Первые 200 строк.
این کتاب واقعا خوب بود
کارت اطلاعات
کلاس
اسم
تاریخ بازگشت | تاریخ امانت
میکازوکی سوبارو
نقشه ی توطئه ی آخرش فوق العاده بود،
همینطور شرح شخصیت اصلیم خیلی جذّاب بود!
همه باید این کتابو بخونن
موندم فرد دیگه ای میخواد ...
کارت اطلاعات
کلاس
اسم
تاریخ بازگشت | تاریخ امانت
میکازوکی سوبارو
ساکی جون
یه نفر دیگم قرضش گرفته!
My R oo mm ate is a Cat
بین تو و نانا چه خبره؟
What Connects Us
بین ما ... چیه؟
بین ما ...
رابطه ی بین آدما ...
ارتباط ...
آشنایان، دوستان، خواهر و برادر، خانواده ...
هی! داری گوش میدی؟
اوه، لعنتی! حواسم نبود!
سوبارو سان، خیلی متاسفم!
میدونم کمی بی ادبی بود!
متاسفم
اوه، اشکالی نداره ... درواقع مطمئن نیستم چه خبر شده ...
وقتی داشتم درب رو باز میکردم شما هم داشتین خارج میشدین،
بنابراین فکر کردم به نوعی عجیب باشین
عجیب ...
میدونی که هرگز نمیزارم کسی همینطوری اینجا بیاد!
نمیدونم ... تو یهو جنّی میشی
راستی، این سوبا سانه اون مشتری فروشگاه حیوانات خانگیه!
ازش معذرت بخواه!
خیلی متاسفم
نه ... واقعا، مشکلی نیس
واقعا دراینمورد متاسفم
این یوگوئه
برادرم کوچیکترمه
من اوکامی یوگوئم شاگرد کلاس یازدهم
برادر کوچیکتر؟ تازه دبیرستانیه؟
قد بلنده ...
اوه، درسته! قیچی!
همینجا بمون، باشه؟
دارم چه غلطی میکنم؟
میخوام برم خونه
انگار خیلی بهش عادت کردی
آره، زیاد میبینمش
اون بنظر نمیاد آدم بدی باشه
صبرکن، چی باعث شد به این نتیجه برسم؟
متاسفم که زیاد طول کشید!
قیچیو پیدا کردم!
قیچی؟
آره، کلید پشمیم تو ناخونای گربه ش گیر کرده
هارو چان، حالا اینو ازت جدا میکنم، خب؟
حاضر باش
خب، تموم شد
بابت اون متاسفم
نه، من باید معذرت بخوام
میرم چای بیارم
اسم گربه ت هارو سانه؟
بله
اون از "سان" استفاده کرد؟
گربه ی نازیه
ناز؟
چه صورت ترسناکی!
تمام مدت اینجوری نگاه میکنی، آره؟
اون خیلی نازه
خیلی عجیبه ...
نمیدونستم مردم میتونن توی بعضی چیزا اینقدر نظرشون این همه فرق داشته باشه
شرط میبندم کاواسه سان شگفت زده میشه
بی فایدس دارم میمیرم که دوباره هارو چانو ببینم!
وای خدا! میخوام گیلی گلیلیت کنم!
هارو میو!
اما، با اینحال ...
کارم که اینجا تموم شده
باید برم خونه
این ... مجله ای نیس که آثار منو منتشر میکنه؟
داستان ستاره ی قطبی
اوه، تو هم داستان ستاره ی قطبی رو میخونی، سوبارو سان؟
نه ... من ...
راستش، اینجا توی این داستان یه گربه هم وجود داره
این گربه منو یکم یاد هارو سان انداخت
الان چه غلطی دارم میکنم!؟
نمیتونم! همین الان باید برم!
با داستان این گربه آشنایی داری، سوبارو سان؟
برادرم تازگیا واقعا درگیر این شده
این گربه واقعا یه قاتله!
اون خاص نیست؟
باورم نمیشه اون دوتا درمورد کارم میدونن
نانا چان، تا کجاشو خوندی؟
من، خب ...
البته، خوشحالم که اونا اینو میخونن
اوه، آره! تا اینجایی که یه نامه از آزمایشگاه رسید ...
اما این نوع وضعیت ...
اساساً خیلی ابتداییه!
چی؟ واقعا؟
برام سخته که باهاش مواجه بشم!
این مال هفته ی قبل بود پشت سر گذاشتیش
متاسفم
وقتی درمورد این داستان حرف میزنیم، نمیتونیم دست بکشیم
به داستان علاقه ای داری، سوبارو سان؟
راستش، خب ...
این یکی توش یه گربه داره
بهت پیشنهادش میکنم!
کتابایی که دوست دارم به دیگران پیشنهاد بدم،
گرفتن پیشنهادات ...
این ...
و شخصیت اصلی سعی میکنه بدون هیچ کمکی هر موضوعی حل کنه
اون خیلی جذّابه
هیچ وقت تا حالا اینو تجربه نکردم
ببخشید، من ...
حالا باید برم
هارو ...
بابت سرزده اومدن متاسفم
ب-ببخشید ... سوبارو سان!
بدون فکر زدم بیرون
سوبارو سان!
اوکامی سان ...
بابت تمام اتّفاقات امروز خیلی متاسفم!
ببخشید ... خیلی متاسفم که با همچین بی قراری رفتم
نه اصلا
من بابت برادرم متاسفم
اون اصلا همچین بچه ای نیس
اما وقتی داری درمورد این چیزا حرف میزنه مثل اینکه ،چیزای دیگه رو یادش میره
میدونم. هیچ سوءبرداشتی نکردم
ممنونم
میگم، اگه دوست داری ...
لطفا بازم گاهی بیا دیدنمون
هارو چانم با خودت بیار
هرگز نمیدونستم ...
نه، هرگز تلاش نکردم یاد بگیرم ...
کارایی رو که نوشتم روی مردم اثر میذاشت،
هم روی خیلی از مردم جهان
حدس میزنم مردم واقعا آرزو دارن
تو تک تک اونا زندگی کنن
شب زیادی سرد شده
اون گرمه ...
سرنوشت ... خانواده ...
یه جایی که میتونی احساس امنیت کنی ...
واقعا از هیچکدوم اینا رو سردر نمیارم
اما دیگه اجازه نمیدم دوباره این آدم تنها باشه
لعنتی ...
اینجا قلمرو یه گربه ی دیگه بود ...
اصلا خوب نیست که توی قلمرو یکی دیگه بری
تو رو معرفی میکنم! این روکوکو-کنه
روکو-کن برای همیشه اینجا میمونه و همه جور چیزی میدونه!
تو کی هستی؟
من خواهر بزرگترشم! ممنون که مراقب برادرمی!
اوه، تو همون خواهری هستی که درموردش شنیدم؟
دارم اینکارو بخاطر برادرم میکنم!
حتی اگه اینجا قلمروی یه گربه ی دیگست، نمیتونم عقب بکشم!
که اینطور
هنوز بچه ای، اما چهره ت که اینو نشون نمیده
فکنم خیلی سختی کشیدی
من به زندگی بیرون عادت دارم، بنابراین اینو میفهمم
اما اینجا جاییه که میتونی احساس امنیت بکنی
امنیت؟
اوه! یو-کن اینجاس!
ها؟
یو-کن!
با من بازی کنم!
ا-این غوله کیه!؟
چطوری کسی میتونه اینجا احساس امنیت کنه!؟ مشخصه که خطرناکه!
نگران نباش. اون آدم بدی نیس
ا-اما معلوم نیس چیکار ممکنه بکنه!
خیله خب، بسپر به من
ها؟
اگه چیزی اتّفاق افتاد ...
خودم از تو و هاچی محافظت میکنم
خ-خب؟ حالا دیدی کار وحشتناکی نکرد؟
خب، گمونم ...
اما چرا اینکارو واسه یه مزاحمی مثل من میکنی؟
ها؟ تو خواهر هاچانی!
پس تو خانواده منم هستی
خانواده؟ بازم این کلمه ...
بهم تو هرچیزی کمک میکنین
باهمدیگه گریه و میخندین
این یعنی خانواده
هارو چان، حالا اینو ازت جدا میکنم، خب؟
حاضر باش
خب، تموم شد
حالا حرکت دست چپم راحت تر شد ...
دست اون غوله!
نانا چان، تا کجاشو خوندی؟
من، خب ...
اوه، آره! تا اینجایی که یه نامه از آزمایشگاه رسید ...
این اساسا! خیلی ابتداییه!
این ... خانواده س؟
هارو ...
چ-چیه؟
هی! چه خبر شده؟
بابت سرزده اومدن متاسفم
خواهر!
صبرکن! کجا داری میری؟
نرو!
No comments yet. Be the first to leave one.