Modern Family

Modern Family

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 10

Информация о релизе

Modern Family S10E07 KILLERS HDTV
Комментарий от Reza_potter7
► رضــا بــلالی و عــرفـان مـرادی ◄ | NightMovie.Co

Теги

HDTV
hdtv
HD
Опубликовано: 2018-11-10
Загрузки: 43
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

‫اوه، میچل، بیداری؟

‫آره، فکر کنم زن طبقه بالا الآن جیغ کشید.

‫- نریم بهش سر بزنیم؟ ‫- نه، من بودم.

‫همین‌الآن یه اتفاق وحشتناک زیر دوش افتاد.

‫اوه، خدا. ‫سعی کردی موی کجات رو بزنی؟

‫نه، شعر ‫«خدا رو شکر، من یه پسر دهاتی هستم.» رو فراموش کردم.

.‫خیلی‌خب، دو دقیقه پیش با "دنیل کریگ" ‫روی اسنومبیل بودم

‫میچل، من اون آهنگ رو تمام بچگیم خوندم.

‫اگه متنش رو یادم نیاد

‫یعنی تمام ریشه‌ام رو فراموش کردم.

‫چطور تونستم بذارم این اتفاق بیوفته.

‫اینقدر به خودت سخت نگیر.

‫نمی‌گیرم. اینا همش تقصیر توئه.

‫باید انتظارش رو میکشیدم.

‫تو خجالت می‌کشی که من یه پسر دهاتی باشم.

‫وقتی میگم "همه" یا "آماده بشین" ‫چشم غُره میری.

‫و حتی مجبورم کردی طناب لباسا رو جمع کنم.

‫فقط ازت خواستم که اونو ‫تو حیاط پشتی بذاریم.

‫می‌دونی مجبورم چیکار کنم.

‫دوباره متن رو یاد بگیری؟

‫یه مرغ می‌گیرم.

‫خب، ظاهراً هیچ دلیل قانونی وجود نداره

،‫که ما نتونیم یه مرغ تو حیاط پشتی‌مون داشته باشیم

.و من بررسی عمیقی دراینباره انجام دادم

‫خب، اینجا آشپزخونه‌اس، ‫که جدیداً تغییرش دادیم.

‫به اون عادت کن.

‫خیلی‌خب، اینجا اتاق نشیمنه.

‫خیلی‌خب، تو و مامان روی صندلی می‌شینید.

‫من، هیلی و لوک روی مبل می‌شینیم.

‫و مصاحبه کننده روی این می‌شینه.

‫الکس می‌خواد استخدام یه شغل دولتی خیلی خوب بشه

‫و واسه این کار ‫نیاز به یه مصاحبه خانوادگی داره.

‫در صورتی که یکی از اون آدما ،بخوان حافظه‌ی ما رو تست کنن

‫تمام اطلاعات لازم رو روی دستم یادداشت کردم،

‫شماره رمز، و غیره ...

‫اوه، عزیزم، تو که فکر نمی‌کنی اونا بخوان ...

‫اوه، نگران نباش خانوم کوچولو.

‫هوای تو رو هم دارم. ‫

‫اگه واقعاً می‌خوای مصاحبه کننده رو تحت تأثیر قرار بدی

‫بهتر نیست جدول کامل شده‌ی نیویورک تایمزی

‫که توی باشگاه پیدا کردم رو

‫روی میز بذاری؟

‫چرا واسه مبارزه‌ی اسلحه از چاقو استفاده کنیم؟

‫چطوره برم میراث خانوادگی‌مونو بیارم؟

‫1931 ‫جدم، تد دانفی

‫در یک غروب مه‌آلود از شهر مودستو به جنوب میرفت.

یه آدمی رو که بنزین تموم کرده سوار میکنه و تا پمپ بنزین میرسونه

‫ولی اون مرد پول نداره ‫پس تد پول بنزینش رو میده.

‫مرد با نقاشی کردن ‫روی یه دستمال ازش تشکر می‌کنه.

‫و محض اطلاعتون، اون مرد، والت دیزنی بوده.

‫و این رفیق آشنامون، میکی موسه.

‫آره، نه، خبری از جدول و میراث خانوادگی نیست.

‫بیاین ساده‌اش بگیریم، باشه؟

‫عزیزم، آروم باش. تو فوق‌العاده‌ای.

‫همچی عالی پیش میره.

به شرطی که ‫این صندلی رو

‫به همون جایی برگردونیم ‫که از روز اول تو این خونه زندگی کردیم.

‫مامان، خواهش می‌کنم، ‫میشه دست از مرتب کردن همه چیز برداری؟

،مثل برداشتن کلکسیون کلاهای من

از کمد، که یه وقت مصاحبه‌گر نیاد

اونجارو بگرده؟

‫عزیزم، تو هیچوقت اون کلاه‌ها رو نمی‌‎پوشیدی

‫و خیریه خوشحال میشد که اونا رو بهشون بدیم.

‫پس شاید بهتر بود رویای منم اهدا می‌کردی

‫که دوست دارم یه روز به مسابقات اسب‌دوانی کنتاکی ‫یا عید پاک در کلیسای سیاهپوستان برم. ‫

‫هی الکس. یه حقه کوچولو می‌خوای. ‫کُل مصاحبه لبخند بزن.

‫من دارم تمام شخصیت‌های مختلف رو

‫از توی کتاب روان‌شناسیم می‌خونم، ‫و تو از اون آدمایی هستی

‫که تماماً باهوش هستن ولی احساس ندارن.

‫می‌دونی لوک، ما خیلی افتخار می‌کنیم ‫که داری اینقدر تلاش می‌کنی

‫ولی دوست دارم بصیرتت رو ...

‫بعد از خوندن فصل دو بشنوم.

‫ولی فعلا، شاید بهتر باشه کتاب رو بذاری کنار.

‫جای شوک نداره که اینو میگی.

‫کنترل کردن، وسواس ...

‫از اون «شخصیت‌های دستور دادن به همه» رو داری.

!‫اوه، بسوز

‫اوه، بزرگ شو، هیلی.

‫متأسفانه، نمی‌تونه.

.اون توی شخصیت «پیتر پن» گیر کرده

‫داری میگی هیلی از بزرگ شدن خودداری می‌کنه؟

‫اینو باور نمی‌کنم.

‫که ما رو به یه شخصیت دیگه می‌رسونه، ‫آدمای خیالباف.

‫اونا ساده، زود باور و خیال‌باف هستن.

‫عاشق اینم که الآن باهوش شدی.

‫این صبحونه‌ی روز ورزش‌ته.

‫کربوهیدرات، فیبر و پروتئین.

‫که اگه به یه پیک مشروب قاطیش کنی

‫می‌تونی توی دمای منجمد هم بازی کنی.

‫من چغندر نمی‌خورم. ‫تا حالا نخوردم و نخواهم خورد.

‫وقتی دو سالت بود سکه و پروانه می‌خوردی.

‫حالا واسه ما کلاس میذاری؟

‫می‌تونه توی ماشین یه شکلات پروتئینی بخوره.

‫باید بریم دنبال چندتا بازیکن ‫که یکم از اینجا دورن.

‫گلوریا، این خوب نیست.

‫قانونیه.

‫اونا توی این محله یه صندق پُستی دارن.

‫در ضمن، همه قوانین رو زیر پا میذارن.

‫قسم می‌خورم که دروازه‌بان اون یکی تیم

‫راننده تاکسی من بوده.

‫گلوریا، سعی دارم بچه رو مجبور کنم

‫که سبزیجات بخوره. ‫باید یکم ازم حمایت کنی.

‫چرا لباس نپوشیدی؟

‫باید دو بازی رو امروز قضاوت کنی.

‫بهت گفتم نمی‌خوام اینکارو بکنم!

‫امشب مسابقات بوکس داره.

‫در ضمن لباس داورای اونجا خیلی مضحکه.

‫بس کن. چیزیت نمیشه.

‫- پاشو، جو. ‫- نمی‌شنوی چی میگم؟

‫خب هیلی، تو در مورد الکس بهمون بگو.

‫خب، آسون نبود که با یا نابغه اتاقت رو مشترک کنی.

‫اون همیشه در حال محاسبه و خوندن بود

‫ولی باعث الهام من می‌شد.

‫وقتی 21 سالم شد، گفتم ...

‫"هیلی، وقتشه که روی پای خودت بایستی."

‫و رفتم توی زیرزمین.

‫ببخشید، نمی‌خوام وسط حرف‌تون بپرم

‫ولی همش

‫جوابم در مورد سوال استایل مادرانه‌تون، بررسی می‌کنم.

‫اوه، فکر بدی در موردش نکنین.

‫ولی وقتی بهتون گفتم می‌خواستم فرار کنم و برنگردم، شوخی کردم.

‫- آره، البته. ‫- می‌دونم.

‫فقط یه جوری نوشتینش که ...

‫- مامان، بیخیال شو. ‫- باشه.

‫خب الکس، متوجه شدم که .تابستونت رو توی هندوراس گذروندی

‫سفر دیگه‌ای هست که باعث الهام ...

‫خانوم دانفی؟

‫اگه میشه جلوی جمله‌ی من بنویسین "شوخی کرده"

‫که کاملاً رفع ابهام بشه.

‫استرالیا، کمپ تفریحی به کاستاریکا

‫- و یه ماه تو اروپا. ‫- عالیه.

.خب راستش میل به سفر در اون خیلی زیاده

‫بچه‌ها از سفر دوره‌ی دبیرستانِ من ...

‫به اتحاد جماهیر شوروی خبر دارن.

‫آره، ولی لازم نیست اون بشنوه.

‫- نه، خواهش می‌کنم، ادامه بدین. ‫- در اواسط دوران جنگ سرد ...

‫تیم رقص من ‫جزو تبادل فرهنگ بین‌کشوری بود.

‫من با یه رقصنده روسی به اسم سرگی دوست شدم

.‫کسی که می‌خواست تماماً از آمریکا بشنوه

‫اون ازم خواست وقتی رفتم خونه ‫واسش عکس بفرستم

‫و نه فقط چیزای توریستی.

...‫سرگی به چیزای معمولی هم علاقه‌مند بود

‫فرودگاها، نیروگاه‌ها، ایستگاهای‌ قطار.

‫خانواده‌اش تو کار فنس بودن.

‫اون گفت ارتش ما ‫بهترین فنس توی دنیا رو داره.

‫احتمالا 50تا عکس از محوطه‌ی «کمپ پِندنلتون» واسش فرستاده باشم.

‫بگذریم، ما نمی‌خوایم کُل روز شما رو بگیریم.

‫و شما وقت کافی واسه نوشتن گزارش‌تون نخواهید داشت

:که می‌تونین عنوانش رو اینجوری بنویسین الکس دانفی"

‫سیبی که خیلی از درختش دور شده."

‫- از همگی ممنونم. باهاتون تماس می‌گیرم. ‫- ممنون.

‫خیلی‌خب، خداحافظ.

‫- خداحافظ. ‫- صحبت خوبی بود.

‫می‌دونین چیه؟ ما دانفی‌ها وقتی می‌خوایم ‫خیلی خوب نقش بازی می‌کنیم، مگه نه؟

!‫شوخیت گرفته؟

‫مامان، واقعاً مجبور بودی ‫تمام مدت جای دفترش رو تکون بدی؟

‫و تو، داری پز اینو میدی که تو 30 سالگی ‫اینجا زندگی می‌کنی؟

!‫و بابا، دمت گرم

‫هیچی مثل این یه شغل دولتی رو ردیف نمی‌کنه

‫که بدونن بابای طرف جاسوس روس‌ها بوده!

‫لوک در مورد همه‌تون راست می‌گفت.

!دستور دهنده، پیتر پن، خیالباف

‫ممنون، الکساندرا. ‫آسون نیست که باهوش این خانواده باشی.

‫ما رو باهم مقایسه نکن!

‫آخرین برگه امتحان دستور زبان انگلیسی تو ...

‫با یه استیکر گارفیلد اومد که روش نوشته بود ‫"کُلی کار داری!"

‫اون دومین استیکر خوبی هست ‫که بهمون میده!

‫یه دونه تخم تازه‌ی دیگه، "‫حسن نیت "پرنسس لیر.

‫یه اسم جدید دیگه؟

‫تا الآن "رایان تخم مرغی" و "نیکی مرغه" هم بوده.

‫می‌دونم داشتن یه مرغ رویای تو نبوده.

‫اما اگه حالت رو بهتر می‌کنه،

‫بنظرم دوباره خودمو پیدا کردم.

‫آدمی که از مرغ متنفره!

‫اونا کثیف و فوق احمقن.

‫به محض اینکه رِسیدش رو پیدا کنم ‫مرغ رو پس میدم.

‫اما نمیذارم میچل بفهمه

‫چون مثل خرابکاری مرغ، یه اشتباه بزرگ کردم.

‫اوه. بازم غذای مرغ‌مون تموم شد.

‫من امروز به هیئت مدیره مدرسه جلسه دارم.

‫اگه رأی گیری درست باشه

‫ملکه جدیدمون روی ویلچره

‫و ما تا الآن بودجه‌مون رو صرف ‫بالا کردن بادکنک‌های زیاد، خرج کردیم. پس میشه ...

‫کم، این سومین دفعه‌اس که تو این هفته ‫به فروشگاه "علوفه و جو" میرم.

‫ما باهم قرار گذاشتیم که تو از اون ‫چیز بد مراقبت می‌کنی.

‫هیچوقت احساس نکردم که با حیوانات رابطه‌ی دارم.

‫ولی یه چیز خاص در مورد اون مرغ وجود داره.

‫چشمای پر احساسش، حرکاتش از روی ترس

‫و اون کاکول خوشگل و قرمزش که روی سرشه.

‫اون خیلی دوست داشتنیه.

‫در ضمن، من عاشق اینم که به اون فروشگاه علوفه برم.

‫به محض اینکه وارد اونجا شدم، ‫با همشون گرم گرفتم.

‫- سلام، بابی. ‫- سلام.

‫بوی بارون میاد.

‫چرا اینقدر زود برگشتی؟

‫آره، بهت گفتم که یه بسته غذا مرغ .کافی نیست

‫نه، زحمتی نیست.

‫نه، خوبه که از مزرعه فاصله بگیرم

‫و از مرغ...‌ها دور بشم.

‫عصر بخیر.

More Farsi Persian subtitles for Modern Family

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left