Первые 200 строк.
خیلی... خیلی ذوق دارم که اینو بهتون بگم بچهها
لوئیس، نوبت حرف زدن تو کی میشه؟
سرم خیلی شلوغه و اصلاً وقت ندارم
بشینم به وراجیهای این زنهای انجمن درباره «روحیه محله» گوش بدم
الآن نوبتم میشه
و موقعی که تابستون رو توی توسکانی میگذروندم
فقط چهار روز اونجا بودی. اونم توی ماه مِی
متوجه شدم که محلیها
تمام روز رو توی میدون شهر میشینن
که باعث شد برای بلوار جدیدمون از اونجا الهام بگیرم
به «پیازا دل ایستویو» بگید بونژورنو (سلام)
و این چیزی فراتر از یه مسیر انحرافی برای ترافیکه
یه منطقه بیطرفه برای پیوند خوردن اهالی محله
«محله»
منظورم اینه که قراره یه مراسم افتتاحیه داشته باشیم
هفته دیگه و... باشه، فهمیدیم خانم
بریم سراغ موضوع بعدی
خب، موضوع بعدیِ دستور جلسه
فکر کنم نوبت آقای لوئیس هوانگ باشه، درسته؟
ممنون پسرم
اِم، سلام همگی
خیلی از شماها منو به عنوان صاحبِ پرانرژیِ
رستوران «کتلمنز رنچ» میشناسید
همون استیکفروشیِ برنده جایزه که دقیقاً کنار بزرگراه I-4 هست
اِم، که الآن سالاد «کابِ» خردشده هم داره
اِم، ولی امروز میخوام خودمو دوباره معرفی کنم
به عنوان لوئیس هوانگ، مشاور کسبوکار
و مؤسس شرکت مشاورهایِ «لو برای تو»
اه. نه
اِم، هنوز دارم روی اسمش فکر میکنم
اِم، بعد از هفتهها خودشناسی و کلنجار رفتن با خودم
هدفم رو پیدا کردم
کمک به دیگران برای رسیدن به رویای کسبوکارهای کوچیکشون
و روی معرفی و توصیه آدمهایی مثل شما حساب باز کردم
خب، درباره چه حاشیه سودی
داریم اینجا حرف میزنیم؟
اِم، من تازه شروع کردم
پس احتمالاً فعلاً یه چیزی حدود صفره
اوف
برای تبلیغ کارت چیکار کردی؟
خب، مثلاً همین
و یه کنفرانس تجارت الکترونیک هم در پیشه
آهان! تورنمنت «ماژونگ» مادرم
سالنهای مختلف، ولی همون هتل رادیسون
لوئیس، من واسه این فصل جدید زندگیت خیلی هیجانزدهام
پیشبینی سودت برای سهماهه سوم چقدره؟
سرمایهات توی داراییها گیر کرده یا نقدینگی داری؟
سبد مشتریانت چقدر قویه؟
اِم... خب... آآآ
هنوز نمیدونم، ولی
ببین لوئیس، اگه مشتری نداشته باشی، کسبوکارت واقعی نیست
بیخیال شو بابا
تازه وارد
هر جا برم گلیممو از آب میکشم بیرون
اگه نمیدونستی رفیق، حالا دیگه بدون
تازه وارد
رفقا نمیدونن از کجا اومدم
ولی خودم میدونم کجا دارم میرم
من یه تازه واردم
عزیزم، میدونم با دو تا بچه کوچیک بیرون رفتن سخته
واسه همین یه چیزی آوردم که بخورید
یه تیکه دنده و اون سالاد کابِ معروفمون
ممنون لوئیس
همیشه از کمک کردن خوشحال میشم. کلاً کارمه
یا حداقل قبل از اینکه «دِیدرا» رویاهامو له کنه، کارم بود
خب، له کردن رویاها هم یه جورایی کارِ دیدراست
اون و اون خندههای کرکنندهاش در حد ماریا کری
خب، اون جلوی همه اعلام کرد
که بیزنسِ مشاورهای جدید من نه مشتری داره و نه پول
از نظر فنی، از وقتی این کارت ویزیتها رو چاپ کردیم رفتیم تو ضرر
این کارت ویزیته
یا دعوتنامه واسه یه مهمونی خیلی عجیبغریب؟
آره، هنوز روی اسم شرکت به نتیجه نرسیدم
طبق گفته دیدرا، من اصلاً شرکتی ندارم که بخوام روش به نتیجه برسم
به حرفاش گوش نده
اون فقط یه بلوندِ الکیه که پوکی استخوان داره
گفتنش آسونه
نه واقعاً. من واسه دخترهامم از همین تکنیک استفاده میکنم
وقتی نیاز به استراحت دارم و اونا نمیخوابن
فقط مانیتور اتاق کودک رو چند دقیقهای خاموش میکنم
وای خدایا، ببخشید
زیادی وارد جزئیات شدم
نه بابا، من و جسیکا هم با پسرا همین کارو میکردیم
فقط ما مانیتور نداشتیم
همینطوری شد که معتاد سریال «مورک و میندی» شدیم
اگه از من بپرسی بیشتر «میندی و مورک» بود
آخیش، چقدر خوبه که میشنوم من تنها والدینی نیستم که با بچهها مکافات دارم
به خدا قسم، وقتی اوضاع جادویی و قشنگ نیست، یه کابوسِ تمامعیاره
آره، حد وسط نداریم
یا بهشته، یا انگار با پتک زدن وسط پات
دقیقاً
کاش بقیه پدر و مادرا هم از این چیزا میگفتن
هی، باید توی «لایو دایری» یه وبلاگ راه بندازی
اصلاً نمیفهمم چی داری میگی
یه پلتفرم اینترنتی جدیده که توی اون کنفرانس شنیدم
آدمها توش پست میذارن تا ناشناس افکارشون رو به اشتراک بذارن
هوم. یعنی چیزی که من فهمیدم اینه که
میتونم با پیژامه این کارو انجام بدم؟
عالی به نظر میرسه
اوه، میتونم اسمش رو بذارم «بینشهای واقعیِ مامانی»
حرف نداره. منم میتونم کمک کنم
حالا که داریم اسم پیشنهاد میدیم
نظرت درباره «مشاوره لو-نیورسال» چیه؟
این انتخاب رو میسپارم به خودِ «لو»
نمیفهمم چی شد
من تاکوی نونی دوست دارم
ولی تاکوی نرمِ بیشتری توی کیفم جا میشه
شماها به چی میخندید؟
دوباره ماروین با اون گربه خیابونی درگیر شده؟
اگه گربههای شیطون رو نمیخوای، نباید تمشک بکاری
امروز روزِ شروعِ فروشِ بوقلمونهای شکرگزاری توی فروشگاهه
به همین زودی وقتِ «تانگوی بوقلمون» شد؟
فصل تعطیلات وقتی شروع میشه که ملت دور هم جمع میشن
و تا پای جون سرِ یه مشت پرنده یخزده گنده با هم میجنگن
امسال یکی از بهترین سالها بود
تیمِ «تیشرت رنگی» با خودش کمند آورده بود
کمند
باورم نمیشه. - منم همینطور
تیم به من گفته بود اهل طناببازی و این حرفا نیست
من و پسرا هیچوقت تانگوی بوقلمون رو از دست ندادیم
سی نفر آدم، ۱۵ تا بوقلمون
بالاخره یکی باید کوتاه بیاد
اووو، کارول-جوآن و دیدرا
هر دو تاشون به یه بوقلمونِ ۲۰ پوندی چنگ انداختن
سی-جی، با اون یکی دستت بزن تو صورتش
اوه
این یکی از دعواهای خریدِ موردعلاقه منه در طول سال
مثل «تاندردوم» میمونه، ولی بدون گنبد
و به جاش راهرو داره
تاندر-راهرو
چرا منو دعوت نکردن؟
توی سنی هستن
که دیگه واسشون جذاب نیستی
منم توی همون سن هستم
نه، دلیلش این نیست
فقط این اواخر سرم با درس و درخواستِ کار خیلی شلوغ بوده
باید بهشون یادآوری کنم که منم میتونم بمبِ خنده باشم
فکر نکنم اصلاً بدونی مهمونی یعنی چی
آه
«آخرِ سر، بچهها مثل قاشق چنگال میمونن...»
«لازم نیست خیلی تمیزشون کنی...»
«فقط کافیه غذاهای روشون رو پاک کنی.»
عجب پستِ اولِ معرکهای
و اون تیکهاش که گفتی سرتون رو بکنید تو فریزر
تا صدای جیغتون خفه بشه، راهکار خیلی خوبیه
چون صدا از هوای سرد رد نمیشه
منتشرش کن
و میتونیم با آمارگیرِ بازدید
ببینیم چند نفر دارن میخوننش
یه بازدید. اولین بازدیدمون
صفحه رو رفرش کن. اِم
دو تا بازدید. دوباره کلیک کن
سه تا! مشهور شدی! اوه
یه لحظه صبر کن. صبر کن، انگار داره میره بالا
عددِ آمارگیر رو میگم
چهار، پنج، شش. اوه. اوه
شاید بهتره یه مدت کلاً از سایت بیایم بیرون
فعلاً میتونم چند تا اسم شرکت جدید بهت بگم نظرتو بگی؟
یا شاید بتونیم
بیا شروع شد
اوکی. اوه
قبول دارم طولانیه، ولی یه جذابیتی توی
«سی. اس. لوئیس و سرگذشتِ مشاوره» هست که به دل میشینه
فکر کنم دیگه به اندازه کافی صبر کردیم
وای خدای من لوئیس، ۱۰۰ تا بازدید؟
سه رقمی شد! عزیزم، تو یه نابغه مادری هستی
این عالیه
وای، خیلی خوشحالم که تشویقم کردی این کارو بکنم
منم همینطور
دیدی؟ واسه همینه که شرکت مشاوره «لو-تحویلت میده» رو راه انداختم
کی فکرشو میکرد این همه آدم
اهمیت بدن که من چه مشکلاتی با بچهداری دارم؟
آره واقعاً
این یه بازارِ دستنخوردهست
یعنی اسمهایی هم بود که ترجیح دادی نگی؟
منظورم اینه که حداقل «سسِ لو-چیز» یه جور بازی با کلماته
پس، همون؟
شما احمقها بندِ کفشتونو میبندید؟
این همون چیزیه که اونا میخوان انجام بدی
خب
کی حاضره واسه یه ذره خوشگذرونی؟
چه خبره؟
اوه نه، باز دوباره نشت گاز شده
میدونم این اواخر سرم شلوغ بوده
واسه همین فکر کردم یه ساعت وقتِ «خوشگذرونیِ متمرکز» بذارم
که با هم بگذرونیم
سلام کنید
به «چرخِ فعالیتهای سرگرمکننده خانوادگی»
سلام چرخ
دیدی؟ خوش میگذره
این همون چرخِ انجام وظایفه
که فقط روش «گردگیری» رو خط زدی و نوشتی «مسخره کردنِ مامانبزرگ»؟
اوه، ما میخواستیم بریم مراسم افتتاحیه
واسه اون میدونِ جدید
ظاهراً «پیازا» به ایتالیایی «پیتزا» نمیشه
پس هنوز باید یاد بگیرم چطوری به ایتالیایی بگم پیتزا
کارول-جوآن بدجوری جوِّ ایتالیایی گرفتهتش
ماروین قراره به همه «بوچی» یاد بده
بعداً روی تپه خاکی بازی کنید
ولی روبان قراره بریده بشه
No comments yet. Be the first to leave one.