Первые 200 строк.
یه زمانی خوشحال و قانع بودم
توی استخر بنیادی و اختصاصی خودم تکون میخوردم
بعدش یه روز ، بنابهدلایلی که از اختیارم خارج بود
...بارها و بارها به صورت مکرر
«توسط دهانهی رحم مادرم ، «لزلی تحتِ فشار قرار گرفتم
خیلی تقلا کردم ، ولی زورم نرسید
اولین بارم بود ، ولی آخریش نبود
من سه روز بعد از حادثهی 11 سپتامبر به دنیا اومدم
صداتون رو میشنوم ، صداتون رو میشنوم بقیهی جهان هم صداتون رو میشنوه
و اونهایی که این ساختمونها رو ویران کردن هم به زودی
صدای همهی ما رو میشنون
! آمریکا ! آمریکا ! آمریکا ! آمریکا
مادر و پدرم 2 روز توی بیمارستان موندن
منو زیر نور ملایم تلویزیون نگه میداشتن
و سقوط اون برجها رو بارها و بارها نگاه میکردن
تا زمانی که حس غم و غصه براشون عادی شد
،و بعدش یه دفعه
متوجه شدم وسط یه دوران کودکیِ متوسط توی حومهی یکی از شهرای آمریکام
...سیزده ... چهارده
...پونزده ... شونزده
داری به چی نگاه میکنی «رو»؟ - ...هفده -
رو» ، منو ببین»
...یک ، دو ، سه - داری چیکار میکنی «رو»؟ -
به نظر من اون از اختلال وسواس اجباری رنج میبره
فکر نکنید از لحاظ جسمی آسیب دیده بودم
...و اختلال کمبود توجه
...یا کمبودِ آب شیرین داشته باشم - ...اختلال اضطرابِ جمعی -
یا اینکه توسط یکی از اعضای خانواده مورد تجاوز قرار گرفتم
،و احتمالاً اختلال دو قطبی .ولی هنوز برای تشخیص دادن خیلی زوده
پس حالیم کنید چه مرگم بود
عزیزم ، طبیعت مغز تو همینه
خیلی از آدمای باحال ، جالب ،باهوش ، برجسته و خلاق
با همین مشکلی که تو داری دست و پنجه نرم میکردن
مثلاً کیا؟
«وینسنت ونگوگ»
.«سیلویا پلات»
«و شخص مورد علاقهـت ، «بریتنی اسپیرز
!اون کچله - !پشمام -
از بیخ کچلـه
زیاد دورانِ بین 8 سالگی تا 12 سالگیم رو به یاد نمیارم
فقط اینو بگم که دنیا سریع پیش میرفت و ذهن من از درک کردنش عقب میموند
کسی میدونه حرف اضافه چیه؟
و گاه و بیگاه ، اگر زیادی روی طرز تنفسم تمرکز کنم
میمیرم
آروم باش ، فقط نفس بکش
در هر ثانیه از تمام روزهای زندگیـت
میبینی دلت میخواد که اضطرابت رو پشت سر بذاری
«به زور میکنمت هرزه»
چیشده «رو»؟
...کاملاً رک گفتم
فقط دیگه خسته شدم
تو گفتی دکتر پذیرش بیمه کرده چطور ممکنه یه دفعه قبول نکنه؟
از پس هزینههاش برنمیام
ویدئویِ ملکهی زیبایی رو دیدی
که اسید پاشیده بودن روی صورتش؟
چی؟ نه - خیلی ناجوره -
مامان تامپون داریم؟ - تویی دستشویی اتاقم ، زیر روشوییـه -
،و در برخی مواقع یه تصمیم میگیری راجع به اینکه کی میخوای باشی و چی میخوای
...خدایا
پاشو «جیا» ، بریم یه دوری بزنیم
چرا هزینهی پرداخت مشترک 300 دلاره؟
رو» ، صبحونه خوردی؟»
جریان عینک آفتابی چیه؟ - کدوم عینک آفتابی؟ -
،یه روز یه دفعه خودمو به دنیا نشون دادم ،بدون هیچ نقشه یا قطب نمایی
دانشآموزان توجه کنید باید قرنطینه کنیم
یا بخواید راستشو بگم ، حتی یه نفرم نداشتم که سرسوزنی درستحسابی نصیحتم کنه
،و میدونم همهی اینها غمانگیزه ولی میدونید چیه؟
،من این نظامُ نساختم خرابشم نکردم
و بعد شروع میشه ، همون لحظهای که افت تنفس پیدا میکنی
و هرلحظه که نفس میکشی کل اکسیژنی که داری رو میدی بیرون
...و همهچیز متوقف میشه
،قلبت ، ریههات
آخر سَرم مغزت
،و هرچیزی که حس میکنی ، خواهانشی و دلت میخواد فراموش کنی ، یکجا میره کنار
...و یه دفعه
،بهت هوا میرسه ،دوباره جون میگیری
یادمه اولین باری که این اتفاق برام افتاد انقدر ترسیده بودم که میخواستم زنگ بزنم اورژانس
برم بیمارستان و به امیدِ دستگاههای اونجا و خوردن آب سیب زنده بمونم
ولی دلم نمیخواست مثل یه احمق به نظر بیام
دلم نمیخواست شبِ بقیه رو به گُه بکشم
...و در طول زمان ، فقط همون رو میخواستم
همون دوثانیهای که احساس پوچی بهت دست میده
ارائه اختصاصی از پارس رایانه
به روزترین فروشگاه فیلم و سریال شیراز - خیابان کلاهدوز
ما را در اینستاگرام دنبال کنید @parsclup
ترجمه از سـیـروس فخری و میکائیل .:: Hitm@n & #MK ::.
قبل از شروع سال سومم مدتی از تابستون رو به خوبی توی دورهی بازپروری گذروندم
خداوندا آرامشی به من عطا کن تا چیزهایی که قادر به تغییرشان نیستم را بپذیرم
،و شجاعتی برای چیزهایی که قادر به تغییرشان هستم
و عقل و خردی برای تشخیصِ فرق بین خوبی و بدی
!«رو»
! بیا بغلم ببینم - سلام -
حالت چطوره؟ - خوبم -
دلم برات تنگ شده بود - منم همینطور -
نگاش کن ، داری بزرگ میشی؟ مگه نه؟
!سلام
«خیلی برات خوشحالم «رو
قراره فصل کاملاً جدیدی از زندگیـت رو آغاز کنی
،آخر تابستون بود هفتهی قبل از شروع مدارس
،من قصدی برای پاک موندن نداشتم و «جولز» هم تازه به شهر اومده بود
یه سری دختر جدید توی شهر هست که به گمونم قراره باهاشون رفیق بشی
کیا؟ - چه میدونم بابا -
،دیروز اومد قیافهـش شبیه شخصیت «سیلور مون» بود
به خودم میگفتم ، یارو بهش میخوره از اونایی باشه که «رو» باهاش خوب کنار میاد
مطمئنم «فزکو» خیلی دقیق طرفو برانداز کرده
چون از اون جور آدماست که با همه فرق داره
خب ، چند وقته که برگشتی؟
پنج روز - خب حالا ، در چه حالی؟ -
خب ، از وقتی که جونمُ در برابر ارباب و منجیِ خودم عیسی مسیح تسلیم کردم
اوضاع واقعاً خیلی بهتر شده
نه بابا؟ این عالیه - آره -
ایستگاتُ گرفتم بابا ، شوخی بود - ...دهنتو -
قضاوتت نمیکنم
راستی ، اشتری اون پشته؟ - جدی داری میگی؟ -
چیه ، فکر میکنی چون رفتم بازپروری دلیل میشه پاک مونده باشم؟
خب ، مگه هدف از کار همین نیست؟
آره خب ، دنیا داره به آخر میرسه
و من حتی هنوز توی دبیرستان فارغ التحصیل نشدم
فکر میکردم مُردی
منم فکر میکردم سندرم آسپرگر داری تا اینکه فهمیدم فقط یه جاکشی
این یه شغل بیثباته همهـتون میاید و میرید
من فقط میخوام پول رو پول بذارم و وامم رو تسویه کنم
حالا بگو چی میخوای؟
نمیخوای چیز جدیدی رو امتحان کنی؟ - مثلاً چی؟ -
،2سیتی2 ، 2 سیتی7 و 5 امئیاو-دی آی پی تی
ببخشید ، حتی یه کلمه هم نفهمیدم چی گفتی
،مهم نیست ولی اینی که میبینی ، بدجور خفنـه
چی هست حالا؟ - ان دیسوپروپیل 5 متاکسیپیتامین -
یه روان گردانِ زود اثره
یه شباهتایی به الاسدی داره ولی با یه سری تفاوتهای کلیدی
،توهم نمیزنی ولی قطعاً حواست رو مختل میکنه
چیشده؟
فقط خیلی خوشحالم
،دیگه نمیدونم ،این یکی بدجور توی «تامپا» رواج داره
و ملتِ کسخل دوست دارن باش نشئه کنن
خیلیخب باشه - این یکی 120 تا آب میخوره -
فز» گفته جام پول میده» - فز» جای هیچکی پول نمیده» -
آره خب ، هزینهـشُ بخاطر اتمام دورهی توانبخشی جام میده ، پس باید ازش بپرسی
،میرم ازش میپرسم چون میدونم داری کُس میگی
راستش ، تا زمانی که ،اتفاقهای مربوط به «جولز» افتاد
با «نیت» مشکلی نداشتم
ولی خب ، هیچوقت ازش خوشم نیومد یه بارم توی مراسم رقص سال اول
میخواست روی صحنهی رقص بدون اجازه منو انگشت کنه
ولی خب ... اینجا آمریکاست
اگر میخواستن یه مهمونی به مناسبت پایان تابستون بگیرن
!من واسه «رو» انجامش میدم
معلومه که میرفتم
،حالا همه قراره درمورد اینکه
چطور «مککی» کثیف ترین مهمونی تابستون رو برگزار کرد حرف بزنن
نمیدونم داداش ، میدونی که مامانم وسواس اجباری داره، متوجه کوچیکترین موردی میشه
یه خراش کوچیک روی دیوار
بهم ریختگی ترتیبِ ظروف
یه عکس از تمام وسایل میگیریم تا بعدش بذاریمش سرجاشون
چی میگی ، مگه مأموریت غیر ممکنه؟
میشه انقدر نگران مامانت نباشی
نگران اون کُس هایی باش
که امشب قراره بکنیم توشون داداش
،نه ، نه ، نه وایسا ببینم مَدی» هم امشب میاد؟»
نمیدونم ، کیرمم نیست بیاد یا نه باهام کات کرده ، کون لقش
ببین داداش ، چون دیوونهـست اینو میگم
دلم نمیخواد بیاد و خونهام رو آتیش بزنه
...خونهاتُ - آره -
کُس نگو بابا
ایول ... این دقیقاً همون چیزیه که داشتم راجع بهش حرف میزدم
، همینجا میخوام یه چیزی بهت بگم
کار احمقانهای نکن ، بیخیال - آره باشه -
هی تو ، چه خبرا جنده خانم؟
ببین ، چطوره بیای و روی کیرم سواری بری؟
،نه ، «نیت» آروم باش داداش بیخیال شو
چه مرگته، داداش؟
چیه بابا
جولز» بعد از اینکه مادر و پدرش طلاق گرفتن» از شهر به حومه اومد
زیاد دلش نمیخواد راجع بهش حرف بزنه
ولی پدرا هیچوقت تقریباً حضانت کامل بچهها عایدشون نمیشه
پس میدونید ، واقعاً یه سری اتفاقا افتاده بود
«سه هفته رو با «کت به مدرسهی تابستونی رفت
کسی که توی دورهی آشناسازی هنرهای تجسمی قبول نشد
کَت : میخوای جمعه به مهمونی «مککی» بری؟
یارو کیه؟
بازیکن فوتبالـه
شاید برم
،خدایا، تو خوشگل و معرکهای چطور میتونم یه نوشیدنی مهمونت کنم؟
امشب چطوره؟
کت»! امشب نمیام مهمونی» دوستت دارم
به نظرت هالهی سینههام یکمی ضایعست؟ - نه -
ولی حاشیههاش ضایعست - مَدی» ، سینههات خوبه» -
خوب یعنی ضایعست یا اینکه
هیچکی جز من چیزی که متوجهِ چیزی که من میشم نمیشه؟
«خوب» یعنی دهنتو ببند «مَدی»
،من حال به هم زنم به معنای واقعی حال بهم زن بهنظر میرسم
،مَدی» ، انقدر فاز منفی به خودت نده» خیلی هم جذابی
نیت» یه بدبخته ، کی اهمیت میده آخه؟» - اون بدبخت نیست ، یه عوضیـه -
کلِ آدمهای عوضی بدبختن
:ببینید ، مخلص کلام ،شماها باید جوری به این پارتی برید
که انگار کُستون یه میلیون دلار میارزه
خداوکیلی من با 50 هزار دلارم کنار میام
پنجاه هزارتا هم یه میلیون دلاره
من با 4 تا آبجوی کورونا لایتز و یه رابطهی بدون تجاوز کنار میام
این یه جورایی افسرده کنندهـست - نیت» کامل اعتماد به نفس منو از بین برد» -
میدونید چه حسی داره ،وقتی یکی دائما
No comments yet. Be the first to leave one.