Первые 200 строк.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
داره میاد! داره میاد! داره میاد! بجنبین!
زمین داره میلرزه!
رسید!
چی رسید؟
- آروم باشین! - زمین داره تکون میخوره!
- چی داره میاد؟ چیه؟ - یه هیولا.
مثل یه هیولا که یه شهر رو دنبال خودش میکشه.
رسید.
هی، بچه، بجنب. بیا، از دستش میدی.
مامان اورسولا.
رسید.
چی رسیده؟
زود باش، بدو!
رسید! رسید!
- ممه، ولش کن. بیا. - کجا میرین؟
نزدیکه.
میتونیم بریم، مامان؟
بعد از درست میتونی، رناتا.
فرناندا، بذار بره.
میتونم برم، مامان؟
بریم، بریم، بریم.
- مواظب باش، ممه. صبر کن. - بیا، بیا، زود باش.
بازوم رو بگیر! کمتر حرف بزن، تندتر برو.
- بازوم رو بگیر. - محض رضای خدا، مواظب باش.
- شال رو ول کن. - شالت رو درنیاور.
رمدیوس!
رمدیوس! اینو بپوش.
بجنبین، بچهها. زود بیاین!
قطار بیگناهی که قرار بود برای ماکوندو بیاورد
این همه تردید و حقیقت،
این همه ستایش و بدبختی،
و این همه تغییر، بلا و حسرت، سرانجام از راه رسیده بود.
به ماکوندو خوش اومدین!
مردم ماکوندو تماشا میکردند که خوزه آرکادیو سگوندو
و اورلیانو تریسته از بالای لوکوموتیو دست تکان میدادند.
- رسیدی، برادر! رسیدی! - محشر نیست؟
- عمو! - کجاست؟
رسید! موفق شدیم، ماکوندو!
به ماکوندو خوش اومدین!
جد بزرگت خیلی بهت افتخار میکرد، خوزه آرکادیو.
رویای تمام عمرش رو به واقعیت تبدیل کردی.
ماکوندو رو به دنیا وصل کردی.
آفرین، پسرم.
حالا دیگه واقعاً ثابت کردی نصف مردم شهر اشتباه میکردن، برادر.
ارزش اینهمه انتظار رو داشت، نه؟
- بیا. کجا میریم؟ - پیش قطار.
نه، ممه.
- بیا، بریم سوار قطار بشیم. - نه، بس کن. نه.
- مامان عصبانی میشه. - خب بشه. احمق نباش.
نه، ممه. کجا میریم؟
به ماکوندو خوش اومدین.
سلام.
ببخشید. تازه رسیدم...
جای نگرانی نیست!
خانمها و آقایان، جای نگرانی نیست! همهچیز روبهراهه!
بیاین نزدیکتر. نترسین.
غریبهای از قطار پیاده شد،
آنقدر شیک و باوقار
که حتی پیترو کرسپی در کنارش مردی جلف و خودنما به نظر میرسید.
آه، ببخشید.
اِ... میشه بگین یه رستوران خوب کجا پیدا میکنم؟
یه رستوران جدید با غذای اصیل و سنتی.
اتفاقاً یه جای عالی میشناسم، آقای...
هربرت.
آقای هربرت، دوست دارم دعوتتون کنم ناهار خونهٔ من،
جایی که بهترین غذای ماکوندو درست میشه.
- درسته، مامان اورسولا؟ - درسته.
خونهٔ بوئندیا برای این مناسبت خاص درهاش رو باز میکنه.
- چه عالی. - همه خوش اومدین.
- در خونهمون بازه. - خیلی ممنون.
ایستگاه بعد، فونداسیون!
این دو تا رو ته قطار پیدا کردم.
خیلی ممنون، خانم...
کوتس.
کوتس.
هوم.
بابا، این زن کیه؟ چرا ما رو میشناسه؟
پسرم، همهٔ اینجا ما رو میشناسن.
ما بوئندیا هستیم.
- خوزه آرکادیو. - تو...
- ناپدید شدی. کجا رفتی؟ - چرا فرار کردی؟
تقصیر ممه بود. منو کشید توی قطار، قسم میخورم.
خوش اومدین. به خونهٔ بوئندیا خوش اومدین.
سانتا سوفیا، لطفاً دو تا مرغ از پشت خونه بیار.
باید یه کم از همهچیز بپزیم.
آدم نمیدونه خارجیها دلشون چی میخواد بخورن.
وای. اینجا انگار توی رویاست.
همونجا.
رام. به خونهٔ ما خوش اومدین.
یه کم رام بخورین.
به خونهٔ بوئندیا خوش اومدین.
ممنون.
اورلیانو؟
اورلیانو؟
- وای، چه خوب میزنه! - رناتا! همین الان برو اتاقت.
- چرا ایستاد؟ - اورلیانو؟
فکر میکنی اینجا تخت برای خوابیدن دارن؟
خوزه آرکادیو!
معلومه کار تو بوده که این سیرک رو کشوندی توی خونه.
این سیرک آیندهست.
و این تازه اولشه، پس بهتره بهش عادت کنی.
چون من مثل برادرم نیستم.
خانم بوئندیا، برای چند نفر ناهار آماده میکنین؟
خوش اومدین.
برای اینهمه آدم سرویس دوم رو هم لازم داریم.
خوزه آرکادیو، ولش کن. بیا.
همون. اونو بده من.
به مادرت بگو دوران سلطنتش تمام شده.
خونهٔ بوئندیا دوباره شده همون آشوب سابق.
مامان، عمه میگه سلطنتت تموم شده و...
خوزه آرکادیو.
- برو پیش مادرت. - اورلیانو.
اوه، ترسوندیم.
خواهش میکنم همسرم شو.
چه حرف دیوونهواری.
قول میدم تمام عمرم
هر کاری از دستم برمیاد بکنم تا دنیا رو به پات بریزم.
چطور؟ تو که اصلاً منو نمیشناسی.
رمدیوس.
برو آشپزخونه.
چیزی نمیخوری؟
سرد میشه.
خب، آقایان،
زنگ فقط یک بار برای شام و یک بار برای عشای ربانی به صدا درمیاد.
- ممنون. - ممنون، خانم.
نوش جان، همه. خیلی خوشمزهست، خوشتون میاد.
نوش جان.
وای، واقعاً خوبه.
خوزه آرکادیو، یه کم آبمیوهٔ دیگه بیار.
خوشمزهست.
مرغ؟
پوله؟ آه، لطفاً مرغ رو بدین به ایشون.
آه!
این چیه؟
موز.
- این رو میخورن. - میخورنش؟
آره.
کسی موز میخواد؟
اینا همهجا پیدا میشن،
و خیلی سریع رشد میکنن.
شگفتانگیزه.
اِ... میدونین جای دیگهای هم از اینا هست؟
با کمال میل همهٔ اطراف ماکوندو رو نشونتون میدم.
همهجاش پر از موز.
خیلی ممنون، جوون.
خواهش میکنم.
کی این گرینگوها رو آورده توی این خونه؟
- از اینجا برین! - آقا، آروم باشین.
مسئله اینه
که همهٔ این مسافرهای محترم مهمون مامان اورسولان.
برو باهاش حرف بزن.
آخرین چیزیه که دلم میخواست توی ماکوندو ببینم.
خونهمون رو همون حرومزادههایی اشغال کنن
که پاناما رو از ما دزدیدن.
منظورش از «پاناما» چیه؟
حرومزادهها.
- اورسولا! - لطفاً پیرمرد رو ببخشین. اون...
خب... دیگه عقل درستوحسابی نداره.
نتونست خودشو بکشه و بذاره ما راحت باشیم!
اِ...
نه، واقعاً اصلاً مشکلی نیست.
عاشق ماکوندو شدم.
همه خیلی... پرشورن.
خیلی زیباست.
گفتم. همهجا رشد میکنن.
خدای من.
خدای من. نگاه کنین...
این همه!
صاحب همهٔ اینا کیه؟
اوه، مال همهست.
- همهش؟ - آره. مال مردمه.
ورود قطار موجی از هیجان به راه انداخت
که هیچکس نمیتوانست مهارش کند.
رناتا!
وقتی اون آدمها اینجان حق نداری بیای بیرون.
- برو اتاقت! - همه لطفاً از این طرف.
به این میگیم «پاپوچه» .
اینا رو میدیم حیوانها بخورن.
این یکی خوشمزهست.
باورنکردنی شیرینه، نه؟
مردم ماکوندو تسلیم نعمت بیپایانی شدند
که با واگنهای قطار از راه میرسید...
چطورید؟
به زور داریم از پسش برمیایم.
ببین برای بچهها چی آوردم.
...و خارجیها خود را در سرزمینی میدیدند
که همهچیز در آن بیحسابوکتاب میرویید.
همهش رو قایم کن، پسرم.
فرناندا بچهها رو توی اتاقشون حبس کرده.
قشنگه، قبول.
- آره. - ولی آفته.
هوم. باشه.
زیباست.
بهشت.
بهشت.
سرهنگ!
هوم.
میدونستی خارجیها، غیر از غذا،
میان این خونه تا دیوونهٔ خانواده رو ببینن؟
No comments yet. Be the first to leave one.