Первые 173 строк.
میدونم از روی نقشهها سخته که چیزی بفهمی
حق با توئه، از نقشههات اصلاً چیزی دستگیرم نشد
اما، سامر... این فوقالعادهست
ممنون
خیلی خوشحالم که شهرداری اینجا رو خرید
و به جای تخریب، حفظش کرد
آره، مگه نه؟
باید این ساختمونهای قدیمی و زیبا رو حفظ کنیم
فقط به یه کم نوسازی نیاز دارن
میدونی، قرارداد اجارهی مغازهم تا شش ماه دیگه تموم نمیشه
ولی بعدش اگه اینجا جا باشه، من هستم
هوم. حتماً، معاملهست
مطمئنی که تا شب کریسمس آماده میشی
که درها رو باز کنی؟
اوه آره، تا وقتی طبق برنامه پیش بریم
میخوای کادوهای بچههات رو توی خونهی من قایم کنی؟
آره، لطفاً
میشه امروز کلوئی رو از مدرسه برداری؟
باید برم مامانم رو ببینم
حتماً
یه پیام مرموز برام گذاشته و گفته
که خیلی فوریه و باید با ماشین شاسیبلند برم سراغش
از اون "فوریهای وضع قرمزِ" ویوه
یا از اون "یافتم، یافتم، معنای زندگی رو پیدا کردمهای" ویو؟
واقعاً نمیدونم. خب، مامانه دیگه
اگه تازه به ما پیوستید، خوش اومدید و کریسمس مبارک
در برنامه "تعطیلات در شهر خودمان" هستیم و نیم ساعت دیگه با آهنگهای کریسمس در خدمتتونیم
هنوز خبری از برف توی پیشبینیها یا روی دامنهها نیست
پس بیاید دعا کنیم و با هم آواز بخونیم
خب شکر، خدا رو شکر
اوه عزیزم، چقدر ماه شدی
مامان... چیزی هست که بخوای بهم بگی؟
بیا. مال من مال توئه
یعنی چی، اینجا چه خبره؟
خب، مِرل برگشت آریزونا تا پیش بچههاش باشه
مگه بهت نگفته بودم؟
نه. بهم نگفته بودی
از هم جدا شدید؟
راستش این رابطه به جایی نمیرسید
کائنات داشت بهمون میگفت که وقتشه بریم پی کارمون
آره، ولی اون همینطوری ول کرد رفت
و تو باید از خونهش بری بیرون؟
اوه، نه، نه، نه
خودم بهش گفتم اشکالی نداره خونه رو بذاره برای فروش
آخه کی فکرشو میکرد انقدر زود فروش بره؟
پس، داری برمیگردی خونهی خودت؟
نه، اونجا رو دیگه ندارم
خونهت رو دیگه نداری؟
خب، فکر کنم این رو بهت گفته بودم
مرکز نجات حیوانات "ویلکس مانتین" کلش رو خرید
فکر کردم فقط بهشون اجاره دادی
نه، نه. الان مواظب اون باش
"دریمکچرها" اون تو هستن
بذارش اون بالا. خیلی حساسه
پس همهش رو بهشون فروختی
حتی زمینهای اطرافش رو؟
کی توی قیمتگذاری بهت کمک کرد؟
خب، اونا هر چقدر که تونستن پرداخت کردن
من که به پولش احتیاجی نداشتم
و مِرل گفت که اینجوری معافیت مالیاتی خوبی میگیرم
نه، نه، نه، مامان. بیخیال
باید پسش بگیری
اوه، مسخره نشو. لاماها دیگه اونجا جا افتادن
از طرفی، باید یه جای کوچیکتر پیدا کنم
به یه شروع تازه نیاز دارم
باشه. باشه. خب، حالا کجا میخوای بری؟
خب، کلی مسافرخونه هست
برف هم که نیومده، پس حتماً یه جایی اتاق دارن
الان کریسمسه. فصل شلوغیه
نمیتونی همینطوری یهو تازه الان دنبال جا بگردی
باید بیای پیش من بمونی
توی خونهی تو؟
آره. کلی جا هست
من و تو زیر یه سقف؟
آره. یه راهی پیدا میکنیم که با هم کنار بیاییم، مامان
کلوئی هم خیلی خوشحال میشه
اوه... کلوئی
خب... باشه. بیا امتحانش کنیم
باشه. من فقط یه لحظه وقت میخوام. کارم رو تموم کنم
تو برو، منم پشت سرت میام
خب، اینم از این
ممنونم، خونهی عزیز
کریسمس مبارک
اوه، اومدی
سلام مامان
ممنونم
این چیه؟
مادربزرگت قراره بیاد با ما زندگی کنه
آخ جون
میتونه برای درست کردن لباسم برای کارناوال کریسمس کمکم کنه؟
حتماً، خوشحال میشه. مادربزرگت توی کارهای اِلفها استاده
آبمیوهگیری رو کجا بذارم؟
اوه، نه
گوش کن کلوئی، بهت قول میدم
اگه مادربزرگت یه معجون درست کرد که سبزتر از
نمیدونم، درخت کریسمس بود، مجبور نیستی بخوریش
قول میدی؟ قسم میخورم
پیداش کردم. بهترین رو گذاشتم برای آخر کار
اوه کلوئی، یه چرخدستی بیرون دارم
میشه بری بیاریش عزیزم؟
چرخدستی؟
حالا به یه سطح صاف و خالی نیاز داریم
اوه، اینجا عالیه. اوه عزیزم، دکوراسیونت خیلی قشنگه
همه چیز خیلی قشنگ با هم ست شده
ممنون مامان
این همون دهکدهی کریسمسی قدیمیمونه؟
آره. از وقتی اسبابکشی کردم ندیده بودمش
اوه، فقط امیدوارم همهی تکههاش هنوز سالم باشن
ما دهکدهی کریسمس داریم؟
بله که داریم
این یه سنت بزرگه توی پورت کلارکِ پنسیلوانیا
جایی که جدِ بزرگت، تاد، از اونجا اومده
ولی وقتی اومد کلرادو
نتونست دهکدهی خانوادگیشون رو با خودش بیاره
واسه همین یکی مخصوص اینجا درست کرد
این دقیقاً شبیه ابزارفروشی خودمونه
خب معلومه
اون یه مدل دقیقاً شبیه برایسون فالز ساخت
همون شکلی که اون قدیما بود
و اگه توی بعضی از این جعبهها رو بگردی
چیزهایی پیدا میکنی که دقیقاً شبیه الانِ شهره
چقدر باحاله
مامان، واقعاً میخوای همینجا بذاریش؟
اوه، اینجا سطحش خیلی بزرگ و خوبه
همه میتونن ازش لذت ببرن
آره، جاش خالی نمیمونه
اینم دقیقاً شبیه کلیسای مرکز شهره
آره
و نگاه کن... نیولندز. یه کم داغون شده
آره
خب، روزهای بهتری رو هم به خودش دیده
ولی شکر خدا مامانت داره درستش میکنه
پس دوباره عالی میشه
مامان میتونه هر چیزی رو تعمیر کنه
باشه. میتونیم همینجا روی میز بچینیمش
ولی بذار اول یه پارچه نمدی چیزی پهن کنم
که روی میز خط نیفته
آره. باشه. باشه
میخوام ببینم چیکار میکنه
کاری نمیکنه
فقط همونجا میمونه و خاک میخوره
الان برمیگردم
برم چند تا دستمال بیارم تمیزش کنیم
مامانت هیچوقت باورش نداشت
ولی به نظر من این دهکده جادوییه
در واقع، مطمئنم که هست
پر از روح کریسمس و احتمالات ممکنه
واقعاً؟ اوهوم
فقط یه آرزو کن و ببین چی میشه
آدمکها رو کجا بذاریم؟
هر جا که دلت میخواد
اوه کلوئی... بذار تخیلت پرواز کنه
اوه، نگاه کن مامان، من اینجا یه کشو رو خالی کردم
برای همهی وسیلههای تو
اوه، اوه، اوه... نه، نه، نه عزیزم
بیا، اینا رو بده به من
اگه دم دستم باشن برام راحتتره
میدونی، وقتی جلو چشمم باشن، برای استفاده ازشون انگیزه میگیرم
خب، امشب لازم نیست کاری انجام بدی
من شام درست میکنم و تو استراحت کن
اوه، مسخره نشو
منم میتونم کمک کنم
البته که میتونی مامان
ولی من از قبل آماده کردن مرغ رو شروع کردم
اوه... پلو با گندمسیاه میتونه یه دورچین عالی باشه
چه خوب که با خودم گندمسیاه و قارچ آوردم
کلوئی، این روزها ریاضی چطوره؟
هنوزم ازش متنفرم
درسته. واسه همینه که اول باید تکالیفت رو انجام بدی
چرا نمیری سراغ مشقهات؟
فقط طاقت نداری که برگردی سر این دهکده
میدونی، ما هیچوقت به بچهها تکلیف نمیدادیم
توی مدرسهی اسپنسر
No comments yet. Be the first to leave one.