The Seduction

The Seduction (Merteuil)

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 1

Информация о релизе

The Seduction S01E06 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NESTED
Комментарий от NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Теги

webdl
Опубликовано: 2025-12-19
Загрузки: 63
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 163 строк.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫ ‫قسمت ششم

‫بیا تو.

‫همین الان دیدم ‫یه جوون خیلی خوش‌ تیپ رفت بیرون.

‫خوشحالم میبینم هنوز اون شادابی ‫و جذابیتت رو حفظ کردی.

‫نامه ‌ام به دستت رسید؟

‫بله، رسید.

‫فردا واسه ملاقات با شاه ‫درباره موضوع تو، میرم ورسای.

‫البته همراه با ژرکورت عزیزت.

‫عزیزم، همش فیلمه.

‫ژرکورت و کستله همین الانم اجازه

‫شاه رو گرفتن که هر ‫کاری دلشون خواست بکنن.

‫لقب و دار و ندارت رو ازت میگیرن.

‫زیاد به نمایشی که ‫تهش رو میدونم علاقه ندارم.

‫معلومه که نمایش مزخرفی میشه.

‫حتی اگه تو این بازی، ‫نقش شاهد غافلگیرکننده

‫و آدم خائن رو یه ستاره‌ آینده‌دار ‫خیلی عالی بازی کنه.

‫کمکت میکنم. ‫دلم میخواد. لازمش داری.

‫یه مقدار پول.

‫خب، پس ته این دوستی قشنگمون رسید ‫به یه مشت پول نقد.

‫باید بهم اعتماد کنی. ‫هر چه سریعتر، برو لندن.

‫- آخه چرا نه؟ ‫- میرم ورسای.

‫- امکان نداره. ‫- باید از خودم دفاع کنم.

‫همیشه اینقدر آینده‌ نگر بودی که حتی ‫فکر شرط بستن علیه منم به سرت نزنه.

‫- پس همین فرمون رو برو جلو. ‫- فقط الان برو.

‫سریع راهی لندن شو.

‫دوستای خوبی دارم که میتونن کمکت کنن.

‫لیدی ایزابل.

‫خب، شاید این برای ‫شروع زندگی جدیدت کافی باشه.

‫- تا کی تنها؟ ‫- این یه کادوئه.

‫- دیگه یه زن آزادی. ‫- مرسی.

‫خانم.

‫آخ، بدجوری گشنمه.

‫مادام دُ ولانژ اینجاست خانم. ‫یه مأمور اجرا هم همراهشه.

‫- خیلی خب. بگو بیان تو. ‫- آخه...

‫اونا نخواستن که ‫شما حضور داشته باشین.

‫- روز بخیر. ‫- خانم.

‫نمیخواستم موقع ‫شام خوردن مزاحمتون بشم.

‫مادام مارکیز، اگه اجازه بدین.

‫- داری چیکار میکنی؟ ‫- صورت‌ برداری از اموال.

‫خودت میدونی چقدر برادرم رو دوست داشتم.

‫خونه ‌اش هنوزم ‫یه جورایی یادآور روحش هست.

‫حتما درک میکنی که نمیتونم بذارم ‫دار و ندارش رو غارت کنی،

‫اونم قبل از اینکه برای همیشه ‫جایگاه و لقبت رو از دست بدی.

‫من مارکیز دُ مرتی هستم، ‫و مارکیز دُ مرتی هم میمیرم.

‫تو همیشه یه هرزه بودی.

‫همین‌ جوری زندگی کردی، ‫همین‌ جوری هم میمیری.

‫سسیل بیچاره‌ من، اون دختر پاک و ساده‌ ام، ‫چطور تونست اینقدر گول تو رو بخوره؟

‫پادرمیونی کنت دُ ژرکورت ‫پیش پادشاه خوبمون،

‫کمک میکنه که حقیقت برملا بشه.

‫هیچوقت واقعا همسر برادر من نبودی، ‫مادام مارکیز.

‫فقط از اعتماد یه پیرمرد که ‫زیادی باهات خوب بود سوءاستفاده کردی.

‫برادرت یه آدم هیز و کثیف بود،

‫که انگار فکر میکرد من یه تیکه گوشتم.

‫من ازدواج کردم و وجب به وجب ‫اینجا رو خودم ردیف کردم،

‫حتی همون ظرفایی که خدمتکارهای عزیزت ‫توش میشاشن. همه ‌اش مال منه.

‫احمق بیچاره.

‫ادامه بدین.

‫خانم.

‫فقط میخواستم خداحافظی کنم. ‫شنیدم داری میری ورسای.

‫میخوای خداحافظی کنی ‫و شاید هم یه گپی درباره سسیل بزنی؟

‫اون نه پیش مامانشه ‫و نه پیش مارکیز دُ مرتی،

‫که اونم اصلا منو راه نمیده.

‫اگه خبری داری که کجاست...

‫افسوس.

‫شرمنده ‌ام. کاری از دستم برنمیاد.

‫داره داغونم میکنه. ‫نمیفهمم چی شده.

‫بهم گفتن مارکیز دُ مرتی ‫این اواخر به مشکل خورده.

‫میخواستم کمکش کنم. ‫ولی خودش خواست راه دیگه ‌ای رو بره.

‫مثل تو.

‫الان یه طعم تلخی روی زبونمه.

‫فکر میکردم اونم مثل منه.

‫ولی ایزابل یه جور دیگه‌ هست.

‫پر از خشمه، تا کسی رو نکشه، خودش نمیمیره.

‫انگار یه پرده‌ غم روی صورتته.

‫- برو پسر جون. برو دیگه. ‫- بهت اجازه نمیدم.

‫- اجازه نمیدی؟ ‫- آره، اجازه نمیدم.

‫نمیذارم خودت رو اونجوری که ‫من تحسینت کردم، تحسین نکنی.

‫به خودت نگاه کن.

‫این زن، واسه پشیمونی ساخته نشده.

‫اگه سسیل الان میشنید ‫داری اینقدر آزادانه حرف میزنی،

‫میگفت که بهت افتخار میکنه.

‫منو ببخش. معذرت میخوام خانم.

‫- خانم، به نظرم شما خیلی... ‫- دیگه کافیه.

‫خانم، متأسفم. همه‌ی فکرم پیش سسیله.

‫خب، اون تو خونه‌ من نیست.

‫ولی شما میدونید کجاست.

‫چیزی نیست که من درباره برادرزاده ‌ام ندونم.

‫برو بیرون.

‫برو کالسکه ‌ام رو حاضر کن. ‫میخوام برم بیرون.

‫چشم خانم.

‫ویکنت عزیزم، ‫دارم از پا درمیام. باید میدیدمت.

‫ازت خواهش میکنم، با من بیا ورسای. ویکنت.

‫امیدوارم بهم خرده نگیری که نتونستم جلوی

‫وسوسه‌ی دیدنت رو بگیرم.

‫ویکنت عزیزم، امیدوارم حالت خوب باشه. ‫اوضاع خیلی خطرناکه.

‫میترسم بدبخت بشم، تحقیر بشم، نابود بشم.

‫ویکنت عزیز، زندگیم تو دستای توئه. ‫آه، اگه میشد باهام بیای

‫به ورسای.

‫فقط با بودن توئه که ‫صدام به جایی میرسه.

‫- سلام، سسیل. ‫- خانم.

‫یه گفتگوی افتضاحی با عمه ‌ات داشتم.

‫- بله، شنیدم. - حق با اونه.

‫توی ورسای، دست تنها، ‫من هیچی نیستم.

‫باهام بیا.

‫دارم کل ثروت و جایگاهم رو از دست میدم.

‫بمیرم بهتره تا اینکه ‫تو رو آواره‌ خیابون ببینم.

‫پس چی؟ ازم دفاع میکنی؟

‫من؟ واسه بقای خودم و بهترین ‫دوستام، التماس شاه رو بکنم؟

‫و از اونور آبروم رو بدم؟

‫نه، اگه قراره به قیمت آبروم تموم بشه، ‫نمیتونم کمکت کنم.

‫یه مرد، یه ویکنت، اونم با این قدرت بیان.

‫خوب میدونی چطوری اونجا ‫صدات رو به گوش بقیه برسونی.

‫نه.

‫شانس آوردم که یه مرد ‫و یه ویکنت به دنیا اومدم.

‫برادرزاده‌ یه عمه‌ فوق ‌العاده ‫که مثل فرشته مراقبمه.

‫پس جون من در امانه.

‫اعتراف میکنم که وضعیت تو خیلی حساس‌تره.

‫خیلی دلم میخواد کمک کنم، ‫ ولی آخه چطوری؟

‫تو رو میشناسم ویکنت. ‫حالا که تنهاییم،

‫بیا این بازی‌ها رو تموم کنیم ‫و فقط بگو چی میخوای.

‫تو رو.

‫دستت رو. همه‌چیز رو.

‫خنده‌داره، ولی واقیعت اینه که ‫نجات ما دست کلیساست.

‫یا دقیقتر بگم، ‫رفیق من، کاردینال کلیسا.

‫اون بهم نه نمیگه.

‫اون قدرت اینو داره که ما رو به عقد هم دربیاره، ‫و اینجوری پیوند قبلی باطل میشه.

‫حتی شاه هم نمیتونه باهاش مخالفت کنه.

‫لابد منو میبخشی اگه ‫واسه خواستگاری جلوت زانو نمیزنم.

‫جفتمون میدونیم که ‫همین الانم قبول کردی.

‫پس یعنی باز هم منو میخوای؟

‫این یه پایان مناسب واسه داستانمونه.

‫راستش، شروع کردم به نوشتنش. ‫خوشحال میشم نظرت رو بدونم.

‫پس این ورژن توئه؟ ‫حاضره با کسی ازدواج کنه که

‫فکر میکنه بی ‌نقص و فوق ‌العاده هست؟

‫قهرمان داستانمون میگه اونقدر عاشقه ‫که ممکنه از شدت وجد بمیره.

‫یکم ساختگیه. ادبیات باید یه سری ‫جنبه ‌های زندگی رو پررنگتر کنه،

‫تا معنی‌ دارتر بشن.

‫مواظب باش!

‫والمون.

‫شوالیه، تمومش کن. ازت خواهش میکنم.

‫دیدن اینکه اینجوری میری کمکش، ‫مصمم‌ ترم میکنه.

‫اسلحه رو بده به من. شوالیه.

‫نمیدونم نقش شما تو سقوط من چیه خانم، اما...

‫اگه قراره کسی تقاص پس بده، اون منم.

‫من لوسیل رو تشویق کردم این کار رو بکنه ‫تا مثلا تربیتش کامل بشه.

‫و حالا اون دیگه یه زن آزاده.

‫اون هیچ چیزی واسه شرمندگی نداره. ‫مخصوصا جلوی تو.

‫بزن.

‫یالا، بزن دیگه.

‫بکش ماشه رو!

‫- ایزابل. ‫- تفنگ رو بده به من.

‫نه، مادمازل.

‫سسیل، من عاشقتم. ‫این تنها چیزیه که دارم.

‫اولین بار که دیدمت،

‫فکر میکردم دوست داشتنت ‫یعنی همین‌ جوری که هستی قبول کردنت،

‫نه اونجوری که تو رویاهامه.

‫نه اینکه روت مالکیت داشته باشم، ‫بلکه فقط همراهت باشم.

‫اینکه مال هیچکس نباشی ‫و منم از این حالم راضی باشم.

‫که یاد بگیرم مثل تو آزاد باشم.

‫اونوقت شاید تو هم بتونی ‫یه ذره بیشتر دوسم داشته باشی.

‫اما نه.

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left