Первые 198 строк.
« این محتوا برای بزرگسالان میباشد، با احتیاط تماشا کنید »
...41
Bist :ترجمهای از @BistThunder :در تلگرام
« پانیشر: کشتار آخر »
.دیشب، یک قتل دیگه توی محله لیتل سیسیلی اتفاق افتاد
مقامات پلیس و شهروندان به اندازه هم
.درحال واکنش به جرایم محله لیتل سیسیلی هستن
!اوه، پسر، اونجا بدجوری وضعیت داغونه
.وقتی همه از راهزنی و دزدی میترسیدن، وضعیت خوب بود
.ولی الان؟ یه آشوبه
.حتی نمیتونی پات رو از در بیرون بذاری
،هرچی دلت میخواد درباره خانواده گنوچی بگو
.ولی حداقل اینجا رو توی آرامش میذاشتن
ثبتنام برای افسری و روحیه پلیسها
،در هفتههای گذشته رو به کاهش بوده
که خیلیها در اداره پلیس دلیل این وضعیت رو ...مرگ بابی گنوچی میدونن
.ماریان، اون کار رو نکن
!سلام، جانی - سلام -
اون کار رو نکن، باشه؟
.اوه، از این ور، کامیو « رستوران خانواده گنوچی »
آه! خب، یه کم غذای ایتالیایی میچسبه، نه؟
.اوه، همین هم خوب میشه
!آه
کادیلاکها دیگه این اطراف نیستن، مگه نه، پسر؟
.دیگه نه کلهگندهای هست و نه زورگویی
.کل این وحشیهای گنوچی نیست شدن
.امروز قراره ضیافت کنی، کامیو
.اوه، آره، چه جور هم
.خیلیخب، خیلیخب
!دینگ-دانگ! یوهو
!اوه، لعنتی
!هی - پسر خوب کیه؟ -
!سگم رو بذار زمین
آره، تویی، آره، تویی - !هی! هی -
!هی، با توئم، سگم رو بذار زمین
!ولش کن! کامیو - آره، تو پسر خوبی -
.خود خودتی، سگ کوچولوی خوب منی
!بذارش زمین - آره، خودتی -
!سگم رو تنها بذار
!شرت کم
.خداحافظ، پیرمرد
.خیلی ازم دور نشو، باشه؟ هی، بیخیال
.پیشم باش
،چیزی نیست، چیزی نیست فقط داشتن بازی میکردن، خب؟
باید مواظب این دیوونهها باشیم، نه؟
باید مواظبشون باشیم، خب؟ ...مامان همیشه میگه
کاملا با خواسته خودم
و بنا بر تصمیمی که گرفتم .به تفنگداران دریایی ملحق میشم
.من تمامی چالشهای این حرفه رو میپذیریم
همیشه سعی خواهم کرد که نامپاک کسانی
.که قبل از من بودن، حفظ کنم
هدفم اینه از محدودیتهایی که
دیگران تعیین کردن - ...دیگران تعیین کردن -
فراتر برم - فراتر برم -
با فدای راحتی شخصی - با فدای راحتی شخصی -
خودم رو وقف میکنم تا ماموریت .شناسایی رو به پایان برسونم
.آمادگی جسمانی، نگرش مثبت، اخلاق والا
..."عنوان "تفنگدار شناسایی - ..."عنوان "تفنگدار شناسایی -
افتخار من خواهد بود - افتخار من خواهد بود -
.تموم شد، دیگه چیزی برای انجام نمونده
.فرانک بیچاره
.نباید جا میزدم
...جا زدن و تسلیم شدن
.مساوی با شکسته
که جا بزنی، ها؟ که تسلیم بشی؟ تا یه راست بری توی مرحله شکست؟
پس جا بزن! فقط همین توی توانته؟ - فکر میکنی بهتر از منی؟ -
بهتر از منید؟
!فکر میکردم تو بهترین ما باشی
نمیشنوی چی میگه؟ نمیشنوی چی میگه؟
! فرانک - پس ما چی؟ -
.باهام صحبت کن
.بهم بگو که چخبره
.من دقیقا اینجام، هرچی بخوای بهت میدم
.فکر کنم به کمک نیاز دارم
.فکر کنم به کمک نیاز دارم
.خیلیخب، کورت
.خیلیخب
.اشعیا، توی راهرو توپبازی نکن
زودباش، عزیزم - خودشه -
.انگاری بلاخره از خونهاش اومد بیرون
!ولم کن! بس کن
.هی، صبح بخیر
.از اینجا برو، تنهام بذار
.هی، دبی! وایسا
،چارلی، پس داری حالم رو خوب میکنی
و ضدحال نمیزنی، نه؟
.خیلیخب، دختر خوب، دختر خوب
مواظب باشید بدون گلوتن باشه، خب؟ .بفرما، روز خوبی داشته باشید
اون رو میخوام، میخوام - سلام، دنیز، وقت قهوه شد به این زودی؟ -
،خیلیخب، صف رو خراب نکن .برو منتظر بمون
و همچنان شوکها از خبر « خانواده گنوچی سلاخی شد »
.قتلعام خانواده تبهکار گنوچی باقیست
خشونت و تنش خیابانهای محله لیتل سیسیلی رو فرا گرفته
.چراکه خلا قدرت محله رو آسیبپذیر کرده
!کثیف! کثیف - دنیز! برو اونور -
،صف رو بهم نریز .داری مشتریها رو میترسونی
طبق گزارشهای موجود، فرانک کاسل، کهنهسرباز و پارتیزانی ملقب به پانیشر، باعث و بانی این قتلهاست
چرا که ادعا میشد که باند خانواده گنوچی آخرین کسانی بودن
.که توی مرگ خانواده کاسل نقش داشتن
.مکان فرانک کاسل همچنان نامشخصه
.میدونم که میفهمی چی میگم
و اینجوری رفتار میکنی، میدونی؟
خیلی ممنون - مشتریهای واقعی -
.مثل یه خارپشته
.خیلیخب، بفرما، ممنون که تشریف آوردید
...دارن میان - خیلیخب، چیزی نیست، بیا -
.بهم نگاه کن، بهم نگاه کن
.خیلیخب، مواظب باش
.اونجا منتظر باش، لطفا
از اینجا ببرش - ،چارلی رو ببر مدرسه -
،خودم بهش میرسم .چارلی رو ببر مدرسه، لطفا، ممنون
خیلیخب، عزیزم، بیا وسایلت رو جمع کنیم - !دارن میان -
.خیلیخب، بسه! کافیه، بیرون
طوری نیست، چارلی، خب؟ .بابایی فقط داره بازی میکنه
طوری نیست، قراره روز خوبی .توی مدرسه داشته باشی
.به قهوه نیاز نداره، به داروهاش نیاز داره
دبی، خودکار آبیم کو؟ .چرا توی سبد نیست
.چون پشت گوشته، آندره
.آره، نه، نمیخواد حساب کنی، به حساب منه
.بابت وضعیت چند دقیقه پیش هم معذرت میخوام
.روز خوبی داشته باشید
چی میل دارید؟
!خدایا! قراره بکشنش
.توی دیوارها هستن
!دارن میان سراغمون! دارن میان سراغمون ...دارن میان سراغمون! دارن میان
،دارن میان سراغمون !توی دیوارها هستن
!توی دیوارها هستن
.هی، رفیق
.هی، بابابزرگ! بگیرش
!زودباش، این حرومی رو بگیر - !دینگ-دانگ -
.خداحافظ، پیرمرد
!نه، ناامیدم کردی !جنده خیابونی
هی، چرا همیشه این اطراف .میگردی، پسر؟ هی، بزن به چاک
.از اینجا گورت رو گم کن
،از اینجا برو .برو، ادامه بده
!دکتر میخوام - از مغازهام گمشو بیرون -
.غلط میکنی ازم دزدی کنی
!نه
.تیم زمینی، بالگرد آلفا-2 صحبت میکنه
!اون تفنگ کوفتی رو استفاده کن
!کوپر تیر خورده! یه دکتر میخوام
.از بالگرد آلفا-2 به وایپر هفت
!زمینگیر شدیم! زمینگیر شدیم
« فرزندی عزیز - فرانسیس دیوید جونیور کاسل - باشد یادش ابدی »
« دختری عزیز - لیسا باربارا کاسل »
« ماریا الیزابت کاسل - همسری گرامی و یک مادر »
.سلام، عزیزم
.بهترین تلاشمون رو کردیم
اینجایی دیگه، جون دلم؟
...فقط
.تو خیلی از من دوری
...عزیزم، وقتی کوچیک بودی
.نمیتونستی بخوابی
،بازوت رو نوازش میکردم
،سه بار انجامش میدادم میخوابیدی .عزیزم، به همین سادگی
،بهت گفتم هیچ وقت جا نمیزنم .بهت گفتم هیچ وقت تنهات نمیذارم
...عزیزم
...عزیزم، من
.نمیدونم چیکار کنم
.چیزی نمونده انجام بدم
.خیلی خستهام
.خستهام
.متاسفم، عزیزم
.پیس، بابا
،لطفا، بیا بالا، بابا، لطفا .بیا طبقه بالا
!هی، بابا! اینجا رو نگاه
بابا! دیدی؟
.برام یه کتاب بخون
.بابا، این کتاب
.لطفا، بابا
.من خستهام، عزیزم
.بیخیال، بابا، لطفا
بابا - من خستهام -
بابا! ندیدی چی شد؟
.هی، دوست دارم
.سلام، عزیزم
.سلام
بابایی؟
بابا، چه اتفاقی داره میفته؟
!بابا
!بابایی
!بهرحال نمیخوای اینجا باشی، پس برو
.تبریک میگم، چیزی که میخواستی رو داری الان
!بابا، یه کاری کن تموم بشه
خوبی، بابایی؟
.هی، هی، هی
.هی، سلام
.هی، هی، هی
...هی، من
.وایسا
!نه، نه، نه
!نه، نه، نه! نه
!عزیزم، برگرد
!برگرد
.خیلی متاسفم
فکر میکنی خدا به خاطر کارهایی که ما کردیم میبخشه، فرانک؟
درباره خودم مطمئن نیستم، ولی تو؟
.میدونم حتی قرار نیست بهت فرصتی داده بشه
No comments yet. Be the first to leave one.