Первые 200 строк.
معنی این کارا چیه؟
اونم درست وقتی که منو از سر پُستم کشیدی اینجا، مادر.
ملکه رو با عنوان «علیاحضرت» خطاب میکنی.
پوزش میخوام، علیاحضرت.
متواضعانه درخواست دارم که اجازه بدید به مسائل فوریتری رسیدگی کنم.
مسائل فوری؟
منظورت از دست دادن یه لژیون از سربازها توی حمله اژدهاست،
یا شاید هدر دادن درمهای باارزشِ ماروی من
توی اون ماموریتها و آزمایشهای اشتباهت؟
علیاحضرت، جمجمه مردوک...
جمجمه مردوک یه افسانهست،
که توسط یه مشت متعصبِ حیلهگر ساخته شده تا قدرت من رو تضعیف کنن.
افسانه نیست.
من به یقین میدونم که این داستان حقیقت داره.
چرا یه فرستاده به اونورِ ستارهها فرستادی؟
اونورِ ستارهها؟
جمجمه دقیقاً توی دستای گورانه.
گوران؟ اون الان کجاست؟
اون... فعلاً قادر به بازگشت نیست.
تو مارو رو از خزانه من دزدیدی
و اون آدمِ ناتو رو فرستادی به اون یکی دنیا و حالا هم اونجا گیر افتاده.
این غیرقابلبخششه.
نیازی به نگرانی نیست، مادر.
هنوز اونقدر مارو برای شما و دوستاتون هست
که جوونی و زیبایی غیرطبیعیتون رو حفظ کنید.
اگه پسرم نبودی، تیکه تیکهت میکردم.
مادر!
علیاحضرت!
علیاحضرت! پیشگویی باستانی حقیقت داره.
جمجمه مردوک.
راه یابها!
راه یابها؟
فکر میکردم طوری بزرگت کردم که به قصههای پریان باور نداشته باشی؟
همینطوره.
اما اونا اینجان، بین ما،
و معلوم شده که کشتنشون کار سختیه.
شاید تو به اندازه کافی تلاش نمیکنی.
شاید اگه تلاشهام با دخالت بقیه قطع نمیشد، بیشتر سعی میکردم.
این راه یابها متحدی هم دارن؟
آرورا داردمن با اوناست.
مسیرشون با کالیبور یکی شده.
یه جوری هم با یه مردِ خرسنمای طلسمشده رفیق شدن.
چطوری این گندکاری به این ابعاد رسیده
و من تازه دارم الان خبردار میشم؟
چون من دارم بهش رسیدگی میکنم.
منو احمق فرض کردی؟
تو فقط دنبال اون جمجمهای تا منو از تخت پایین بکشی.
هرگز همچین قصدی نداشتم، علیاحضرت.
و اگه قدرتِ اون جمجمه فقط یه افسانهست،
پس دلیلی برای ترسیدن وجود نداره.
یه گندکاریِ دیگه باقی نذار که من مجبور به جمع کردنش بشم، ودریک.
این مثلاً «راه یابها» رو برام بیار.
بله، علیاحضرت.
SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط
✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦
بــه امــیــد ایــرانــی آزاد
« راه یـــاب هـــا »
صبر کن، اصلاً میدونیم داریم کدوموری میریم؟
چه حرفای عجیبی از دهنِ به اصطلاح «راه یابها» درمیاد.
آره، ما خودمون رو اینطوری صدا نمیزنیم.
نظرت چیه درباره اون نقشه بینقصت برامون بگی؟
نقشه این بود که یه کم مارو گیر بیاریم،
بریم به دنیای شما، جمجمه رو پیدا کنیم،
بیاریمش اینجا و نابودش کنیم.
خب، هر نقشهای باید شامل برگشتنِ ما به خونه هم باشه.
ما باید با روحانیونِ «آی-آلوی» مشورت کنیم.
اونا توی آرشیوشون یادگیریهای هزاران ساله دارن.
اگه تمام شب رو حرکت کنیم،
تا طلوع آفتاب میرسیم اونجا.
تمام شب؟
این پناهگاهی که میگی امیدوارم ارزشش رو داشته باشه.
خب، اون پناهگاه ذخیره ماروی خودش رو داره،
بیشتر از اون چیزی که برای به کار انداختنِ کلید خلاء لازمه.
از اون پیرزنهای خسیس هیچی گیرتون نمیاد.
آره، و با این حال خودت هیچ نقشهای نداری
و هیچی جز توهینهای پیشپاافتاده تحویل نمیدی.
فکر کنم بدون تفسیرهای تو هم اوضاعمون خوب باشه.
من یه اوزک رو میشناسم که میتونه مارو رو ردیف کنه.
فقط اونقدر طلا میخواد که یه واگن رو پر کنه.
اوه، حرفم رو پس میگیرم.
نقشه داری، فقط یه نقشه کاملاً احمقانه.
چرا من هیچوقت خلاص نمیشم؟
این دوتا قطعاً یه داستانی با هم دارن.
کالیبور و آرورا؟
صبر کن، جدی؟ مثلاً چه جوری؟
از اون مدلهای رمانتیک؟
داداش، از کسی که باتجربهست بشنو،
تو اصلاً اونجا هیچ شانسی نداشتی.
داداش، تو نمیدونی.
داداش، من میدونم.
هی، حالت خوبه؟
صبر کن، اون خُرخُرها به خاطر منه؟
دِه.
دِه؟
نگو دِه.
تو زیاد میگی دِه.
من اینو از تو یاد نگرفتم.
حرف حساب جواب نداره.
پس چرا برای من "دِه دِه" میکنی؟
گفتی جادویی بلدی که هیولای درونِ کاوان رو ساکت کنه.
دو بار دروغ گفتی.
اوکی، دروغ گفتم.
اما اون برای محافظت از خودت بود.
بعدشم، همه دروغ میگن.
نه همه.
قبیله کاوان، دروغ نمیگن.
اعتماد یعنی مرگ یا زندگی.
میفهمم.
اما میتونی به من اعتماد کنی، کاوان.
من دوستتم.
شاید، شایدم نه.
اما امروز، کاوان تنها راه میره.
اوکی.
خب، ببخشید که سعی کردم کمکت کنم که هیولا نباشی.
اوکی، بذار ببینم درست متوجه شدم یا نه.
این ودریکی که تو بهش خدمت میکنی.
شاهزاده ودریک.
درسته، اون لرد امپراتورِ تایرنگیره.
فعلاً نه، اما اون تنها وارثِ...
وارثِ تخت پادشاهیِ ایشی.
فهمیدم.
فهمیدم.
حالا، این شاهزاده ودریک هیچ ربطی به
ناپدید شدنِ اون سه تا نوجوان
از دبیرستان میلفورد داره؟
تو داری درباره راه یابها حرف میزنی.
اونا کلید خلاء رو دزدیدن و به جای من
به تایرنگیر سفر کردن.
و این کلید خلاء، با مغز استخوان کار میکنه؟
نادانِ تمامعیار، مارو!
منبعِ تمام جادوها، و اگه نوچههای تو بهم شبیخون نمیزدن
و ذخیرهم رو نمیدزدیدن، قدرتش رو بهت نشون میدادم
و این قلعه رو با خاک یکسان میکردم.
مداخلگرهای ملعون!
اوکی، تمام وسایلت توی اتاق مدارک قفل شده
و به محض اینکه بازجوییمون تموم بشه همهشون رو پس میگیری.
خب، پس بیا به این تفتیش عقایدِ جهنمی پایان بدیم.
پس تو هم شروع کن به دادنِ جوابهای واقعی.
فیل، لازمه که تو اینجا رو تحویل بگیری.
خیلی خب، باشه.
از سوابقِ تلفنها چی فهمیدی؟
تمام گوشیها دقیقاً در یه زمانِ واحد خاموش شدن،
حدود نیم مایلیِ مسیر.
خب این یعنی یه کارِ هماهنگشده بوده.
معناش اینه که میدونستن دنبالشون میگردیم
و نمیخواستن پیدا بشن.
گوش کن، کش هیچوقت فرار نمیکنه.
اون بچه همه چی براش مهیاست.
ما کل منطقه رو گشتیم.
هیچ نشونی ازشون نیست، هیچ
نشونی از درگیری یا جنایت هم نیست.
هیچ نشونی؟
پس اون ولگردی که با شمشیر به پسرم حمله کرد چی؟
آره، اون آواره که کلاً هذیون میگه.
همش حرف از شاهزادهها و جادوی خلاء میزنه.
ببخشید، چی؟
در واقع، اون هیچی نمیدونه.
اون مَرد خطرناکه.
و اون تنها سرنخ واقعیِ ماست.
ما تا جایی که بتونیم اون رو توی بازداشت نگه میداریم.
این مسخرهست.
ببین، میدونم که ترسیدی.
دنبال جوابی، اما فقط صبور باش.
بیا، یه کم با من قدم بزن.
یه هشدارِ «امبر» (برای گمشدن کودکان) صادر شده
و به تمام افسرهای سطح شهر هم اطلاع دادم.
این کافی نیست.
گوش کن، من خیلی وقته که دارم این کار رو انجام میدم.
تا اینجای کار، تمام شواهد نشون میده
که اون بچهها فقط از شهر جیم شدن.
نه، اصلاً امکان نداره.
این روزها من به زور میتونم فیلین رو از خونه بکشم بیرون.
خب، شاید ایده اون نبوده.
معمولاً یه سردسته وجود داره
که یه نقشه کامل براش کشیده.
دیر یا زود اون نقشهها از هم میپاشه
و اونا دلشون میخواد برگردن خونه.
چی، فکر میکنی فیلین سردستهست؟
این رو شما گفتی، نه من.
فیلین رهبرِ هیچ چیزی نیست.
کش همونیه که باحال و مرفه و محبوبه.
بچه شما یه رهبرِ مادرزاده.
ممنونم.
اون یه تعریف نبود.
دارم میگم یا کارِ کش بوده یا اون دختره.
اسمش چی بود؟
اوکلی جونز.
آره، حالا که حرفش شد،
هیچکدومتون اون یا وضعیتش رو میشناسید؟
سعی کردیم با مادرش تماس بگیریم، اما هنوز جوابی نداده.
من یه پرسوجویی میکنم.
عالیه، ما هم پیگیری میکنیم.
در این بین، سعی کنید با بعضی از دوستای بچههاتون حرف بزنید.
ممکنه نقشههاشون رو با اونا در میون گذاشته باشن.
پسر، آخه از کجا شروع کنم؟
کش با همه دوسته.
اما دوست صمیمی هم داره؟
راستش، پسرم دریل، همونی که اون دیوونه بهش حمله کرد.
خیلی هم خوب، از همونجا شروع میکنیم.
هی، شما دوتا باید با هم تیم بشید.
No comments yet. Be the first to leave one.