Первые 200 строк.
...گوش کن
تو حتی نمیخوای که خلاصه داستان رو هم بخونی؟
...آلسیو
ببین دیگه دهه هشتاد نیستش,
در زمان لامبرتو باوا موقعی که هیولاها و عروسک ها خون فواره می کردند
فکر کردم همین الانشم بهت گفتم داستان های چلپ چلوپی,که عاشقشونی,
با اون همه خون و دل و روده بیرون ریخته,
من نمی تونم اون رو تولیدش کنم, حداقل نه الان و مخصوصا نه تو ایتالیا.
تو باید یه داستان برام بیاری که هوادار پسند هستش
اگه نیستش, تو بهم بگو چطور بودجه لازم رو پیدا کنم؟
تو یه نویسنده لازم داری,دوست عزیزم
من خودم داستان هام رو مینویسم
ببین: چیزی برای من در مورد زمین بازی ادعایی تو مهم نیست
اگه میخواهی که با من یه فیلم بسازی، تو لازم داری که شروع به پیروی از یه طرح کنی
تو واقعا یه نویسنده وقعی نیاز داریr تا یکم سبک به کارهات بده.
اولبادو ترزانی رو میشناسی؟
"شبی که مارتا خواب مرگ خود را دید"
"چقدر دوست داشتم, ماما"
"فریاد قنطوروس"
"رقصیدن بر روی یک تیغ"
"جنگل ها میلیون ها چشم دارند"
نمایش ترسناک اولبادو ترزانی
- سلام؟ - هی!چطور پیش رفت؟
مثل همیشه, مثل همیشه. اون گفت
نباید دیگه سراغ داستان های چلپ چلوپی برم, همیشه همون داستان
- لعنتی...و؟ - و پعدش اومدم بیرون
به خاطر همین اون از من میخواد ...که با یه تصویر پرداز بنویسم
- تا تو مسیر درستی نگه ش داره. -آلسیو, این فوق العاده ست
این یعنی اینکه اون برات ارزش قائله به خاطر همینه که ازت میخواد فیلم رو بسازی
آره,من خوشحال بودم ...با این پیشنهاد به خوبی
همچنین به خاطر اینکه آدمی که میخوام باهاش بنویسم یه نویسنده مشهور داستان های ترسناک هستش;
- اسمش اولبادو ترزانی هستش. - اون فوق العادس , درسته؟
چطور با کورری بهم زدی؟
که من به ترزانی دسترسی پیدا کنم
بعد به خونش نقل مکان کردم برای چند روز باهاش خلاصه داستان رو نوشتم.
-کجا فیلم برداری خواهید کرد؟ - در خانه اون در تورین.
-چقدر خواهی موند؟ - نمی دونم عزیزم,
- هر چقدر که نوشتن خلاصه داستان طول بکشه - این یعنی اینکه قراره هم دیگه رو برای یه مدت نبینیم!
- آره, درسته -همدیگر رو امشب خواهیم دید؟
نه امشب میخوام که شروع کنم کتاب ها رو بخونم.
چی؟ امشب, حتما باید امشب بخونی ما باید جشن بگیریم!
سارا,این خیلی مهمه. من کنجکاو هستم و میخوام که فورا شروع به کار کنم.
-...سلام - سلام آلسیو,جولیو هستم.
- مشغولی؟ - اوه جولیو...! نه, به هیچ عنوان.
گوش کن,میخوام که برم به ست اورسلو... میخواهی که بیایی
بله, البته... چه موقع؟
- هر موقع که بخوای; من همین الان دارم میرم. -بسیار خب, ولی کجا هستش؟
- همیشه توی جای همیشگی. باشه... خداحافظ جولیو
بای بای
فدریکو نتونست بفهمه
خواه یا ناخواه چیزی که او دیده فقط یه رویا بوده
یا چیزی که اتفاق افتاده یه مدت طولانی قبل
عالیِ بیایید برای صحنه بعدی آماده بشیم!
- هی آلسیو! - ...اوه جولیو
چطور پیش میره؟
...همه چی خوبه اوضاع اینجا چطور پیش میره
خوب, خوب...اورسلو یه هیولاست; خودش میدونه که داره چیکار میکنه.
می دونم, می دونم
و تو؟ به چی رسیدی؟
هیچی; حالا من باید شروع کنم با یه نویسنده کار کنم
- آره؟ کودوم نویسنده - اسمش اولبادو ترزانی هستش.
آه,...نمیشناسمش ولی برای یکی از فیلم هات هستش دیگه؟
آره.
و چرا داری با این نویسنده همکاری میکنی؟
فکر تهیه کننده بود.
- اوه, ...بازم از اون چیزا - به چی رسیدی؟
...دارم یه چند تا چیز درست میکنم
من دارم سعی میکنم یکی از فیلم نامه هام رو یکپارچه کنم
مدیر برنامه هام واقعا بهم ایمان داره و اون داره من رو وارده شبکه میکنه.
همین الانش هم من رو به چندین تهیه کننده علاقه مند معرفی کرده
- عالیه -...آره
و بعدش من یک سری وب در مورد زامبی ها دارم,
می دونی, یه چیزی که خیلی سریع شلیک میشه.
و بعدش یه پروژه دیگه بر روی جامعه, در مورد مشکلات جوانی,می دونی که,
و اون آشغال رو به وزارت خانه پیشنهاد میکنن
بله... ما بایدیه کاری برای انجام دادن پیدا کنیم آلسیو
هم زمان در جهات مختلفی حرکت میکنه,نما های بیشتری رو باز میکنه.
پس حداقل یه چیزی درست از آب در میاد,نه؟
...ببین آلسیو
من میخوام که برنده بشم
...آره
- هی آلسیو -اوه مرد! چطوری؟
- خوب, همه چیز خوبه, و تو؟ - عالی!
-اوه واقعا! -آره, همه چیز خوبه!
من باید یکم وقت داشته باشم. اگه تو بخوای ما میتونیم یکم قهوه بخوریم وحرف بزنیم
- صد در صد -باشه.
- خداحافظ جولیو,بعدا میبینمت! - هی مرد!
- گوش کن, با جولیو حرف زدی - آره, اون زود تر اومد که سلام بگه.
و اون بهت چی گفته؟
اون گفت که داره یه فیلم نامه جدید میسازه.
...ولی اون یه جوکه بیخیالش شو, آن هیچوقت یه فیلم نمیشه
به هر حال, در مورد پروژه جدیدت بهم بگو
ببین,من هنوز هیچی نمیدونم.
در مفاد محتوا کورری من رو با این یارو ترزانی,درگیر کردش,
و حالا من باید برم تورین تا باهاش کار کنم
...گوش کن آلسیو
من چیز های خوبی در موردت گفتم, ...من در مورد استعدات بهش گفتم
- و تو سزاوار این هستی که یه فیلم بسازی. - متشکرم
اما حالا, سعی کن یه چیز نجیب بنویسی
سعی ام رو خواهم کرد
نزار این از دستت بره,و مثل همیشه یه دنده نباش
چه کاری می خوای انجام بدی...من ....یه سری طنز های تلویزیونی رو در نظر دارم
...حداقل من تو
تو تلویزیونم ولی من دارم کار میکنم
و بعدش توی فیلم من من همیشه چیز هایی رو بصورت مناسب شخصی می کنم
...البته
به هر حال آلسیو, من تحسینت می کنم
چونکه تو به مبارزه کردن ادامه میدی, چونکه تو به رویا پرداز بودن ادامه میدی.
-من اینو از تو یاد گرفنم, نه؟ -...شاید
اما الان من خانواده دارم, من باید به فکر بچه هام باشم
و من لازم دارم که کار کنم
کار کارِه. یه نگاه به اطرافت بنداز
این باور نکردنی هستش
این داستان واقعا ترسناک هستش!
چیزی که الان داری مینویسی موضوش چیه؟
بچه هایی که تو جنگل ناپدید میشند.
-مثل "پروژه جادوگر بلر"؟ - تا حد زیادی.
فقط این یکی اینبار خیلی بیشتر وحشیانه تر هستش
...به هر حال,این درسته که ترزانی یه نویسنده قوی هستش
می بینی؟ همه این کتاب ها شبیه اونن
...هرچه بیشتر میخونم
-سخت تر میتونم جلوی خودم رو بگیرم! -دقیقا
...آلسیو
به نظر من، اینا کار های یه فرد روانیه.
بیا مبالغه نکنیم; اون واقعا یه نویسنده بزرگه.
ولی,کورری چطور میتونه از همچین آدمی خوشش بیاد؟
نمی دونم.میخوام فردا بهش زنگ بزنم تا یه چیزایی رو مشخص کنم.
به هر حال,کافیه.
-دیگه نمیخوام بیشتر از این بخونم. -چرا؟
بهت که گفتم,این خیلی سنگینه, اون منو آزار میده.
واو
من نمیتونم باور کنم تو یه دختر با همچین روح احساسی هستی!
اوه آره, من رو برای چی گرفتی؟ ببین,من یه دختر خوبم
-اوه واقعا؟ - بله.
- مطمئنی؟ - ...بله
بزار ببینم تا چقدر دختر خوبی هستی
...خوابیدن,عشق... خوابیدن
سلام,صبح بخیر, من آلسیو رینالدی هستم,
من مایلم که با آقای کورری حرف بزنم لطفا.
متاسفم,اما آقای.کورری تو دفترشون نیستند
کی می تونم ببینمش؟
اون به یه فستیوال رفته و برای یه مدتی نیستش
کی بر می گرده؟
متاسفم,مطمئن نیستم. سعی میکنه تو یه هفته بر گرده, باشه؟
- بسیار خب, ممنون - خدانگهدار.
...سلام
- آلسیو رینالدی. - سلام.
من منتظرت بودم.
اوبالدو ترزانی
ملاقات با شما باعث افتخاره،آقا
نه،نه،منو اوبالدو صدا کن
...باشه،البته
تو جوونی - خدایا،من 25 سالمه -
دقیقاً،تو جوانی - البته -
میتونیم بریم؟ - ...اره،اره -
خب،چه فیلمی تو ذهنت داری؟
نمیدونم،هنوز تصمیم نگرفتم
پس میدونی اون فیلم بدون افراط میخواد
یه فیلم اتمسفری با پایه سازمان ملل
...ببین،آلیسو
با باید باهم داستانی بنویسیم که الان هم درون ما وجود داره
داستانی که به ما وسواس بده که نذاره شب بخوابیم
و اون داستان مارو هدایت کنه،نه چیزدیگه ای
خلاصه بگم
باتوجه به نوع یا قوانین داستان باید یا نباید ذاتی باشه
نگران کوری نباش
من باهاش حرف زدم
و من مسئولیت همه انتخاب هارو به عهده میگیرم
تو به من واگذارش کردی،آلیسو
من دوتا جوان 20ساله رو تصور میکردم
اون 18سالشه.اون یکی 20سالشه .اون دختر هنوز تو دبیرستان و اون پسر تو دانشگاه ـه
هردوشون از خانواده پولدار
اینو دوست داری:اون به کمیک علاقه داشت
یا اون میتونست بکشه یه هنرمند،چی فکر میکنی؟
چه چیز دیگه ای درمورد اونا جالبه؟
نمیدونم
منو ببخش
باید پستچی باشه من منتظر یه بسته بودم
الان برمیگردم - مشکلی نداره -
ببخشید،من باید امضا میکردم و پستچی خودکارش رو پیدا نمیکرد
اشکال نداره
برگردیم؟ - اره -
اوبالدو ،همه چیز خوبه؟
اوبالدو ،اون صدا چی بود؟
اوبالدو؟
صبح بخیر آلیسو - صبح بخیر-
خوب خوابیدی؟ - اره،خیلی خوب خوابیدم -
این بسته ای بود که دیروز گرفتم
این نسخه روسی کتاب من ـه اونا چندنسخه از استعداد من رو کپی کردن
جداً؟
اره،تو روسیه چند روز پیش اومد بیرون
میتونم ببینمش؟
البته میتونی این کپی رو برای خودت ببری
!ممنونم
زودباش،آلیسو،بیا بریم به استودیو ـی من
...گوش کن،اوبالدو
چطوری کتابات رو با این وحشت های واقعی مینویسی؟
...منظورم اینه
داستان های تو وحشت زده ـن
اونا ملموس و واقعین
No comments yet. Be the first to leave one.