Первые 200 строк.
...آنچه گذشت - یه الهامی بهم شد -
.از یه حادثهای فاجعهبار
توی این شهر میراثی .از خودمون به جا میذاریم
.فکر میکنم بتونی خیلی قوی باشی
.نظر اونم همینه
.جرمیا فرار کرد .بروس رو برداشته رفته
.سرتاسر شهر رو بمب کار گذاشتم
میدونم تا آدم با چشمای خودش نبینه چیزی ...رو باور نمیکنه؛ و واقعاً هم میخوام حرفمُ باور کنید
...پس
الان هم فرماندار شهر رو ورود ممنوع اعلام کردن
.تا موقعی که وضعیت برآورد بشه
.دو روز دیگه، این شهر تبدیل میشه به میدونجنگ - .خب، من که جایی نمیرم -
بهزودی توی گاتهام ،هر کی دیگه خودشه و خودش
.شهری وحشی و نامتمدن
چیکار کنم من با تو؟
،تو تنها آدم عزیز زندگیم رو ازم گرفتی
.پس منم تنها آدم عزیز زندگیتُ ازت گرفتم
از درون این همه خونوخونریزی
شوالیۀ تاریکیای ظهور میکنه .که شهرتون بهش نیاز داره
،گاتهام سقوط میکنه .و ما صعود
« سرزمین ممنوعه »
« سرزمین ممنوعه » « روز 391ـُم »
!با فرمان من شلیک کنید
.بهخاطر گاتهام
:مترجـم « AbG سـروش »
.گوش بده، گوردون
مردم شما تصمیم گرفتن که ...دستور تخلیهسازی رو ندید بگیرن
.نه، نه، نه، نه
.مشخصه که شما متوجه نیستید
متوجهِ چی آخه، آقای گوردون؟
...متأسفانه شما اصلاً
،برای آخرین بار میگم
بعد از اینکه پلها منفجر شدن و دولت
،گاتهام رو ورود ممنوع اعلام کرد
.شهر بیدفاع شد
و در اختیار مجرمین .و قاتلین قرار گرفت
الان دیگه مناطق رو کسانی کنترل میکنن
.که قدرت کافی برای نگهداریشُ داشته باشن
یعنی میگم، ناسلامتی .پنگوئن شهرداری رو صاحب شده
،به اسلحهخانه و تسلیحات ذخیره حمله کرد
بعد یه کارخونه رو گذاشت رو .کارِ ساخت تسلیحات و مهمات
اینطوری هم شکستناپذیر شده .و حمله بهش غیرممکنه
باربارا و نایتکلاب سایرن هم یه محدودهای .اطراف کلابشونُ کنترل میکنن
اونجا الان تنها جای توی گاتهامه که دچار کمبود غذا
.یا مشروب نیست
.باربارا بیشتر اطلاعات رد و بدل میکنه
.فقط تا نیمهشب وقت داری
فقط مخصوص بانوانه، ولی مردها .هم میتونن چند دقیقه وقت بخرن
.دو دقیقه از وقتت گذشته، خوشگلم
.وایسا - ...شایعهست که -
.قانونش رو سفت و سخت اجرا میکنه
،اطراف غرب هم دست جاناتان کرینه
.مترسک
ویکتور فرایز هم شمال شهر .با فایرفلای در جنگ و دعوان
و تا به امروز، هیچ اثری از
.جرمیا والسکا دیده نشده
.و بعد میرسیم به ما
ادارۀ پلیس گاتهام یه محدودۀ ،ده بلوکی اطراف پاسگاه رو کنترل میکنه
که توش از 150 نفر مردم عادی .محافظت میکنیم و بهشون آب و غذا میدیم
این عدد هم میتونه افزایش پیدا کنه همونطور که خدا میدونه چند نفر دیگه
.توی شهر اسیر شدن
اینها همون آدمایین که وقتی شهر ول شد به امان خدا
.نتونستن شهر رو تخلیه کنن
.فقرا، بیماران و چندین و چند خانوار
.دولت یه وظیفهای در قبالشون داره
.شما وظیفهتونه کمکشون کنید
...آقای گوردون
.فرمانده" گوردون"
.چندین و چندبار این بحث رو کردیم
هیچکس اجازهی ورود .یا خروج از گاتهام رو نداره
آدمایی که ما داریم ازشون .محافظت میکنیم که جنایتکار نیستن
و هر کسی هم که بعد از دستور تخلیهسازی تو شهر موند
.دیگه مسئولیتش با دولت نیست
.نیروهای خطرناکی دور و بر ما رو گرفتن
جیرۀ غذایی و مهماتمون .هم داره ته میکشه
.کُلی بچه اینجا هست .باید بیاید تخلیهشون کنید
کمیتهای داره تشکیل میشه
.که به وضع گاتهام رسیدگی بشه
.کمیته
.لااقل بذارید جیرهمون رو پُر کنیم
.ما متوجهِ وضعیتتون هستیم
.اصلاً متوجه نیستید
.اگه بودید، یه کاری میکردید
فقط بگید که خودمونیم و خودمون .و راحتمون کنید
،سوای فلجشدن باید قبل از اینکه
.ستون فقراتش از هم بپاشه، عملش کنیم
.ولی در حقیقت، باید از شهر خارج میشد
آره، خب، ما هم سعیمونُ کردیم
توی اون شب کذایی .از شهر خارجش کنیم
.بعد دهن سرویسها زدن پلها رو منفجر کردن
میتونید اینجا عملش کنید؟
.فکر نمیکنم چارۀ دیگهای داشته باشیم
سلینا؟
.دکتر میخواد عملت کنه
.باشه
.هر کاری میخواید بکنید
.من تا آخرش اینجا کنارتم
!بسه
این وسط که ما داریم از گشنگی تلف میشیم
شما پلیسها دارید .چاق و چاقتر میشید
.راست میگه
در حالی که ما داریم !از گشنگی تلف میشیم
گرسنهته؟ آره؟
!به پلیسها بیشتر میرسه - .بیا من یهچیزی دارم که میتونی مزهمزهش کنی -
!هاروی! هاروی اجازه میدی؟
با همهام. آقا؟
،به همه غذای یکسان میرسه .پلیس و مردم عادی فرقی نداره
،اگه غذای بیشتری بهتون بدیم .جیرهمون دووم نمیاره
.داری دروغ میگی !دروغ میگه
.به پلیسها بیشتر میرسه
!زر نزن - !دیگه کافیه -
،اگه از قوانین خوشتون نمیاد .میتونید برید
...همینطوری گفتم
.راه برو زرتُ بزن، عنتر
!یالا
!بهت میاد قشنگ غذا خورده باشی
.بریم
.هی، یالا، گوش بدید
.بزنید به چاک
.زودباشید
خب، اوضاع چطوره؟
.خب، جیرهمون یه ماه دیگه تموم میشه
اگه پناهندۀ بیشتری بیاد .که زودتر
ادارۀ دیوثین اعظم چی گفتن؟
.همون همیشگی
.کمکی نمیفرستن
.نمیذارن هم کسی بره
.باید زورمُ میزدم - ،به خدا قسم -
.عمراً دیگه مالیاتی پرداخت نکنم
اگه مردم پرسیدن چی؟
،بهشون بگو دیر یا زود
.دولت کار درست رو انجام میده
،پلها رو بازسازی میکنه .و شهر رو پس میگیره
.فقط باید صبر به خرج بدن
و حقیقتِ ماجرا؟ .خودمونیم و خودمون
حقیقت ماجرا اینه که اصلاً .نمیدونیم چه اتفاقی ممکنه بیفته
و وظیفهمون اینه که ...خودمون
.و بقیۀ ملت رو زنده نگه داریم
.دیگه فقط یه دست مهمات برامون مونده ...اگه یهوقت
پنگوئن یا کس دیگه بزنه به سرش حملهای چیزی بکنه چی؟
.بدجوری آسیبپذیریم، پسر
.خب
کجا بودم؟
.دوباره اونطوری شد
.این دفعه، بالای پشتبوم بیدار شدم
.همون قضیه
اصلاً نمیدونم چطوری سر از اونجا در آوردم
.یا که در طول ساعات قبلیش چه اتفاقی افتاده
.خودتُ نشون بده
.میدونم اونجایی، اِد
.خودتُ نشون بده
.اِد احمق هنوزم خودشُ نشون نمیده
.بزدل
ولی میدونم اونی که .موقع خواب کنترلم میکنه خودشه
چرا؟
داره چیکار میکنه؟
میدونی، میتونی بدی .یکی دیگه نورافکن رو روشن کنه
.خودم دوست دارم اینکارو بکنم
چون به یاد مردم میاره که حتی توی تاریکی
.هم روشنایی وجود داره
.و به یادِ خودمم میاره
.جیرهمون داره ته میکشه
،دولت مردم رو تخلیه نمیکنه .کمکی هم نمیفرسته
.با عقل جور در نمیاد
،فکر کنم، از جایگاه اونا
ندید گرفتنِ درد و رنج مردم .همچین خیلی ساده باشه
به لوشس اجازه دادم که به آزمایشگاه ،تحقیق و توسعۀ تشکیلات وین حمله کنه
.ببینه چهچیز بدردبخوری میتونه پیدا کنه
داره روی ساختِ عینک دید در شب .برای افرادت کار میکنه
.چیز خاصی نیست البته - .هر چیزی کمک میکنه -
بروس، ما جایی نرفتیم چون .مردم اینجا هنوز نیاز به محافظت دارن
.این حقیقت که عوض نشده
.من باید برم
.دکتر از بدتر شدن وضع سلینا نگرانه
.میخوان عملش کنن
.خبرشُ بهم بده
پشیمونی که موندی؟
.نه
تو چی؟
.یه ذره هم نه
پیشنهاد آقای کابلپات هزار عدد گلوله
از تیرهای نُه میلیمتری تازه ضربشده
در ازای هزار پوند
.گوشت استیک درجهیکه
.هوم، پس شایعات حقیقت دارن
کابلپات توی سرزمین پنگوئنیاش به خنسی خورده؟
.البته که نه
آقای کابلپات فقط .هوس گوشت قرمز کردن
ولمون کن بابا. اسوالد میخواد خودشُ از گوشت استیک
خفه کنه در حالی که نوچههاش .از گرسنگی میمیرن. مگه تعجبی هم داره
.یه سؤالی دارم
چرا رئیست بعد از انفجار پلها دیگه از دژش بیرون نیومده؟
میترسه بزنم گلوشُ پاره کنم؟
تبی" هنوز از اونموقعی که پنگوئن"
زد جلو روش "بوچ" رو کشت .داغش تازهست
.پس باید دو هزار عدد گلولهش کنید
باربارا، ما به این مرتیکۀ .حرومی هیچی نمیدیما
دقیقاً. داریم در ازای چیزی .لازمش داریم باهاش معامله میکنیم
.نه
عزیزم، کسی ازت نخواسته
No comments yet. Be the first to leave one.