The Last Family

The Last Family (Ostatnia rodzina)

Скачать Farsi Persian субтитры

Информация о релизе

the last family 2016 1080p bluray x264-rovers
Комментарий от warez
Translated subtitle from English to Persian Ostatnia rodzina 2016 زیرنویس فارسی فیلم

Теги

bluray
Опубликовано: 2025-12-25
Загрузки: 3
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

این فیلم بر اساس وقایع واقعی ساخته شده است

چیزهایی که تصور می‌کنم، چیزهایی که ذهنم رو درگیر می‌کنن

همه‌شون توی یه جور فراواقعیتِ ساختگی اتفاق می‌افتن

فرض کن کامپیوترم رو روشن می‌کنم

تا یه نسخه ارتقایافته از «آلیسیا سیلورستون» رو سفارش بدم

که یه سری تمایلات سادیستیِ شدید هم به صورت پیش‌فرض توش تعبیه شده باشه

سنش رو تا ۱۸ سال پایین می‌آرم

و پاهای کشیده‌ش رو ۱۰ سانتی‌متر بلندتر می‌کنم

می‌خوام طوری باهام رفتار کنه که انگار آشغالم، واسه همین طوری برنامه‌ریزی‌ش می‌کنم که ۶ تا دکترا داشته باشه

عضو هیئت علمی دانشگاه «ام‌آی‌تی» باشه، با قدرت بدنیِ «آندری گولوتا»

و کمربند مشکی کاراته؛ بعد روی گزینه «اعمال تغییرات» کلیک می‌کنم

زنگ در زده می‌شه

یه پروفسور ۱۸ ساله‌ی لختِ ام‌آی‌تی با ۶ تا دکترا، پشت دره

یه لگد می‌زنه توی شکمم، پهنم می‌کنه زمین، دست و پام رو می‌بنده و دهنم رو سرویس می‌کنه

بعد ۲ ساعت تمام روی سرم می‌شینه و به روش‌های مختلف خفه‌م می‌کنه

دست و پاهام رو می‌شکنه

انگشت‌هام رو مثل ترکه چوب خرد می‌کنه و ناخن‌هام رو می‌کشه

پشت سر هم ارگاسم می‌شم، بعد تشنج می‌کنم و می‌میرم

پس واسه همین به این کامپیوترها احتیاج داری

ولی عمر من به دیدنِ به حقیقت پیوستنِ این مدل واقعیت مجازی قد نمی‌ده

فعلاً، استاد

بعداً می‌بینمت

آخرین خانواده

این ساختمون چهره‌ی عجیبی داره

نگاه کن، زدژیشو

می‌بینی‌ش عزیزم؟ یه عکس بگیر

من شخصاً اون کله‌هه که آنتن داره رو ترجیح می‌دم

فقط دارم می‌گم به نظر جالب می‌آد

ولی زوشا، من که نگفتم جالب نیست! فکر کنم هنوز کسی اونجا زندگی نمی‌کنه

خوبه! شاید شنیدن که «تومک بکشینسکی» داره میاد اینجا، ترسیدن

آخ، بکشینسکی... خیلی تنها بوده

خدای من... مدام بهش می‌گم

پاشو برو سرِ کلاس‌ها، حتماً با یه نفری آشنا می‌شی

می‌گه بیدار شدن واسه کلاس ساعت ۸ صبح

به قیمت دو روز کامل از عمرش تموم می‌شه. ای بابا

بریم بالا

دهنم بو می‌ده؟

نه پسرم

حداقل راهش نزدیکه

بی‌خیال بابا

طبیعیه که یه کارگاه ساختمانی بوی بتن و گچ بده

بوی چسب و سیگار

تامی! چه خبره؟ این چیه؟

گندش بزنن. نشانِ طبقه کارگر

سلام تومک. دست از سرم بردار

بفرمایید تو

عالیه! اینجا خیلی قشنگ می‌شه

بتن. از این بو خوشم می‌آد

یا ابوالفضل، اون زن کنار پنجره داره چیکار می‌کنه؟

اونجا چیکار می‌کنی، حیوونی؟

نگاه کن مامان

واقعاً رقت‌انگیزه

چی شده؟ یهو برق گرفتم

برق گرفتت؟! آخه چطوری؟! شکایت می‌کنم

حقته

ورشوئه دیگه، لعنتی

همه چیز هنوز گارانتی داره

تومک، چطوری می‌خوای اینجا تنها زندگی کنی؟

من برمی‌گردم سانوک. ولی اونجا دیگه هیچی نیست

من اینجا زندگی نمی‌کنم! ولی این ویوی فوق‌العاده رو ببین

این رو بشکن

دیدی؟ ردیفه

تمام روز داشت بارون می‌بارید

وقتی رفتم خرید مجبور شدم چتر ببرم

فشارسنج رو چک می‌کنم

خدایا، چه روزی بود

خوبی مامان؟ دارم مطالعه می‌کنم

مامان... زوشا

اونجا! اونجا رو ببین

چیزی نیست. ردیفه

بیا، نترس

سالم و سلامت برمی‌گردی بیرون

امروز اصلاً نمی‌تونم به هیچ کاری برسم

از صبح سرم داره بدجوری تیر می‌کشه

هنوز نگران تومکم

الان توی فاز روحی-روانیِ «روز ارواح» گیر کرده

می‌خوای قرص بخوری؟

خوردم، قلبم داره بازی درمی‌آره

می‌تونی بری بهش سر بزنی

بگم اومدم پیاده‌روی... توی این هوا؟

یا یه صفحه موسیقی براش ببر

رفتم، رفتم

یا عیسی مسیح

زهره‌ترکم کردی

می‌خوای من رو به کشتن بدی؟ تو چی؟

ساعت چنده؟

کلاً ۲ ساعته خوابیدم! یه ذره رحم داشته باش، لعنتی

اصلاً اینجا چیکار می‌کنی؟ درت رو شکستم اومدم تو

می‌رم ابزارهام رو بیارم درستش کنم. باورم نمی‌شه

در زدم، زنگ زدم... لعنتی، این خونه‌ی منه

می‌دونم. حق هم با توئه. ولی مادرت نگرانه

دو روزه که ناهار نخوردی

وقتی این دخترها مدام ور می‌زنن، نمی‌تونم کار کنم

فهمیدی؟ خب، باشه

اگه یه دختری اینجا پیشم بود چی؟ اون وقت چیکار می‌کردی؟

اون موقع با کمال میل عذرخواهی می‌کردم و حرفم رو پس می‌گرفتم

الان خوشحال نیستی؟

هستم، ولی نگران درِ تو و شونه‌ی خودمم

دردش تا توی انگشت‌هام می‌پیچه

تو نگران منی؟ مگه می‌شه نگران نباشیم؟

ما اون هیولاهایی که تو فکر می‌کنی نیستیم

گوش کن

ببین، من احتیاج دارم

شاید یه سگ، یا یه چیزی

حس می‌کنم اینجا دارم خل می‌شم

یا شایدم بهتره برم دکتر

برات یه وقت دکتر می‌گیرم. اوه، ببخشید

ممنون بابا

ممنون. خداحافظ. خداحافظ

یا خدا

اولین گربه‌م کاملاً سفید بود. اسمش یوستینا بود

یه گلوله‌ی پشمالوی خیلی دوست‌داشتنی بود

سیم برق ویدئو رو جوید و برق گرفتش

الئونورا... یه گربه‌ی سیاه بزرگ

رفت توی بالکن، پرت شد پایین

و روی پیاده‌روی جلوی ساختمون مرد

واسه همین دیگه به حیوون‌ها اهمیت نمی‌دم

می‌خوام مثل یه آدمیزاد باهام حرف بزنی

لعنتی! یه روز یه بطری بنزین می‌آرم

و می‌ریزم توی کلِ آپارتمانت

ببینم باز هم می‌شینی و زل می‌زنی به من

یا بالاخره یه ذره واکنش انسانی از خودت نشون می‌دی

من به واکنش احتیاج دارم! لعنتی، یه جواب می‌خوام

آخه چیکار باید بکنم؟ جاسیگاری رو پرت کنم سمتت یا چی؟

یادمه

یه نقاشیِ لخت دیدم

که کاملاً وحشتناک به نظر می‌رسید

چون طوری به هم بخیه خورده بود که انگار داره از هم می‌پاشه

دقیقاً مثل این صورت

نه بخیه خورده، نه داره از هم می‌پاشه

ولی پوشونده شده. - آره، پوشونده شده

اون منظره‌ی پشت سرت چی؟ اون صلیب؛ یعنی ابدیت، درسته؟

و یه تیکه از یه موجود زنده. نمی‌تونی بهم بگی این یه تصویر شاده

شاد نیست، ولی چرا بهش می‌گی تراژیک؟

شبیه پیامدهای بعد از یه تراژدیه

نمی‌دونم

ممنون. فعلاً همین کافیه

خیلی ممنون

ممنون زوشا. شکر؟

نه، مرسی. تبریک می‌گم

ممنون. خواهش می‌کنم

سریع تمومش می‌کنیم

بریم

دیروز فکر کردم دارم می‌میرم

حتی خوابِ خاکسپاریِ خودم رو دیدم

توی یه تابوت کوچیک بیدار شدم... ولی امروز زیادی زنده‌ام

اوه، ببخشید

مزاحمم نشدی اصلاً

حالا که حرفش شد

از بینِ ما، کی اول می‌ره توی قبر؟

زیاد بهش فکر نکردم

ولی ممکنه تومکِ ما اول دفن بشه

منم همین‌طور فکر می‌کنم... ولی این یه راز بین خودمون بمونه

یه راز

عینک من کجاست؟

فلفلش هیچ‌وقت کافی نیست

آروم بخور و خوب بجو

اسم این غذا رو گذاشتم «لذت بکشینسکی» و بقیه هم یاد گرفتن

مثل خوک غذا می‌خورم. طبق معمول همه‌جا رو کثیف کردم

استراوینسکی هم خیلی کثیف غذا می‌خورد

غذا رو می‌پاشید روی میزهای بغلی و بلندبلند هورت می‌کشید

«خیلی خوشمزه‌ست!»

زوشا

این دیگه چه کوفتیه؟

بد نیست

می‌خورمش

سلام تومک

تامیِ لعنتی

باز که داری دود می‌کنی؟

خونه‌ی خودمه

این رو برات گرم می‌کنم. بیا بشین

همه‌تون از آشپزخونه برید بیرون! خودم درست می‌کنم

آدم‌ها فقط باید ۵۰ سال عمر کنن

بعدش باید با یه تزریق مرگبار تمومشون کرد

بسه دیگه این تئوری‌های آرمان‌گرایانه‌ی قرن نوزدهمی

آدم‌های باقدرت معمولاً مردهای دور و برِ ۵۰ سال هستن

اون‌ها دقیقاً اجازه نمی‌دن بهشون تزریق مرگبار بزنی

پس اصلاً نباید قدرت دستشون باشه! خب که چی

ولی زندگی درباره‌ی این نیست که چی باید باشه یا نباشه

اگه این‌طوری بود، توی یه دنیای بی‌نقص زندگی می‌کردیم. تو درسِ دیالکتیک خوندی

پس نباید این‌قدر بچه‌گانه رفتار کنی! این حرف‌های تخیلی چیه می‌زنی

می‌دونم ۵۰ سالمه، ولی این چیزی نیست که کفری‌م می‌کنه

بیا. فقط تیکه‌های درشتش. خوبه

سس کچاپ

این حشریم می‌کنه. کاملاً تازه

حداقلش اینه که با یه تیغ این‌ور و اون‌ور نمی‌دوئه

و مادربزرگ‌هاش رو تهدید به تیکه تیکه کردن نمی‌کنه

من چاقو و تیغ رو فقط برای رگِ دست‌های خودم در نظر می‌گیرم

به جاش بهتره بری توی چاکِ یکی از همکلاسی‌هات

شاید اون‌طوری یخت یه ذره وا بشه. تو برو توی چاکِ یکی

تمومش کنید دیگه

چه بحثِ جدی‌ای بین پدر و پسر

وقتی یکی مشکل عشقی یا یه همچین چیزی داره

اون یکی بهش می‌گه برو با یکی بخواب، خوب می‌شی

آدم‌ها معمولاً مشکلات عشقی‌شون رو جار نمی‌زنن که همه ببینن

مثلاً بگن: «آی ملت، من مشکل عشقی دارم، بیاید یه کم با من گریه کنید.»

همین کافیه که طرف دست‌وپاش رو گم کنه! واسه همین مردم به جملات رکیک رو می‌آرن

این یه جور رفتارِ مردانه‌ست، نه اینکه واقعاً بخوان نصیحت کنن

توی اون وضعیت چه نصیحتی می‌شه کرد؟

معلوم شده که بعضی‌ها می‌تونن نصیحت کنن

The Last Family subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Last Family

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left