Первые 200 строк.
جلسه کجاست؟ توی... کلیسا
کینترو هم باهاشونه؟
آره
¡ستون! ¡به راست
به پیش
سینیور کینترو
سه ساله که جز حرف هیچی نشنیدن
حالا، کی میخوایم یه حرکتی بزنیم؟
کی میخوایم شر این سربازها رو از سرمون کم کنیم؟
به زودی، دوست من
به زودی. اما اول باید قوی بشیم
تا یه هفته دیگه میرم سونورا تا با شورای انقلابی ملاقات کنم
اگه بتونم حمایت مردم رو بهشون نشون بدم
و همینطور مبارزهای جوون توی تپهها رو
قول دادن که ژنرالهایی که با آرمان ما همسو هستن
بیان سمت ما
رئیسجمهور جلوی قدرت ما پا به فرار میذاره
اونوقت آزادید که مثل مرد زندگی کنید، نه مثل حیوون
لوربو چی؟ اون یه راهزن و دزده
سخته به قانونی احترام بذاری که پاشنهی چکمهش رو روی کمرت حس میکنی
مطمئن نیستم چیزی که لوربو از انقلاب میخواد، همونی باشه که ما میخوایم
ولی میگه که میخواد کمک کنه
و اسلحهی زیادی هم داره
بهش اعتماد داری؟
فقط به اسلحههاش
من واسه انقلاب حتی با شیطون هم معامله میکنم
پس چرا با لوربو نکنم؟
بذار به ما ملحق بشه. شاید بعد از پیروزی عوض شد
اوه، دیگه وقتشه که برم
سینیور کینترو
لطفاً مراقب باش، باشه؟
همین که اومدی اینجا ریسک بزرگی کردی
این روزها، آدم هر بار که صبح از خواب بیدار میشه داره ریسک میکنه
کینترو! منتظریم
دیگوئه. همه جا رو محاصره کردن
بنیتو؟
مرده؟ اون مرده
بهت گفتم باید اسلحه میآوردیم. اسلحه؟ کدوم اسلحه؟
کینترو
مقاومت فایدهای نداره
باید منتظر فرصت بمونیم
اینو بگیر. به دردت میخوره
یه جوری، نمیدونم چطور
دوباره پیش هم برمیگردیم، مگه نه؟
اگه زنده بمونم
زنده میمونی
کینترو! خوشم نمیآد منتظر بمونم
به رهبرتون نگاه کنید
ال پالمیتو. کبوتر کوچولویی که میخواست عقاب بشه
خوب تماشا کنید
دیگه رنگش رو هم نمیبینید
این... این همونیه که دنبالش راه افتادید ولی به جایی نرسیدید
اون حرف میزنه... اوه، چقدر هم خوب حرف میزنه ولی اهل جنگ نیست
باید دوباره و دوباره بهتون یاد بدیم که مخالفت با رئیسجمهور فقط مرگ به همراه داره؟
هیچوقت آدم نمیشید؟
دست و پاشون رو ببندید
اونا کاری نکردن. چرا باید به خاطر من عذاب بکشن؟
شاید حق با تو باشه. اونا توی مزرعه هیچکارهان، توی زندان هم هیچکارهان
جیرهمون کمه، پس چرا باید شکم یه مشت احمق رو سیر کنیم؟
لوربو
لوربو. بیدار شو مرد. لوربو
منم، ماکسیمیلیانو. هوم؟
چی شده؟ کینترو رو گرفتن
آه
کبوتر کوچولو افتاده تو لونهی موش
بهت گفتم نذار بیاد. هیچکس به حرف لوربو گوش نمیده
حالا باید بکشیمش بیرون
فردا
ولی هر بار که میخوایم این کار رو بکنیم، نمیشه
ولی هر بار که چی؟ چی نمیشه؟
هر بار که میریم تو، دیگه برنمیگردیم
دو تا از برادرهام رو سرِ نجات دادن عموی تو از دست دادم
حق با اونه، لوربو. ما به کمک نیاز داریم
کمک لازم داریم؟... من آدم دارم. اسلحه دارم
اینا کافی نیست. کافی نیست؟
نقشه داری؟ کسی رو میشناسم که میتونه بهمون کمک کنه
یکی که میتونه بهمون کمک کنه
این نابغهی بزرگ، این مرد بزرگ کی هست حالا؟
تا حالا ندیدمش. فقط میدونم که دوسته و اسمش کریسه
و لابد چون عاشقمونه بهمون کمک میکنه؟
نه، نه. واسه پول. واسه پول؟
چقدر پول؟ ۶۰۰ دلار
دلار؟ ۶۰۰
آمریکایی؟ آمریکایی
پولش رو داری؟
تو چی فکر میکنی، میگل؟
فکر میکنم... آه! برام مهم نیست چی فکر میکنی
باشه. خیلی خب
ماکسیمیلیانو
تو برو، ولی بهتره برگردی
با توپ و تفنگ و دینامیت و تمام بساط جنگی
دارش بزنید
چیزی برای گفتن داری، غریبه؟
همهی حرفهام رو توی دادگاه زدم. اون موقع باور نکردید
بکشیدش بالا! این اسبدزد رو بکشید
تو، اِم... میخوای قبل از اینکه دارَم بزنی اسمم رو بدونی؟
نه چندان. فقط حرفهای آخرت رو بزن
تقاضای بازشماری آراء دارم. قبلاً همهی اینا رو طی کردیم
حرف تو بود در مقابل پسرهای گرت؛ سه تا از بهترین آدمهایی که میشناسم
که همینجا توی همین شهر بزرگ شدن
سه تا از قهارترین دروغگوهایی که میشناسی؟
توی این مملکت، دزدیدن اسب یه نفر بدتر از دزدیدن زنشه
این اتفاقات دیگه زیاد شده و من میخوام جلوش رو بگیرم
دزدیدن اسب یا دزدیدن زن، جناب قاضی؟
زودتر تمومش کنید. چند تا گاو دارم که باید داغ بشن
خیلی خب بچهها. معطل نکنید
من آدم منطقیای هستم، قاضی
بذار دوباره رایگیری بشه
باشه کُولی. هر چی تو بگی
هر کسی موافق دار زدنشه، بگه "آره"
آره! مخالف؟
نه
کی گفت نه؟
من. تو اصلاً کی هستی که مخالفت میکنی؟
مگه حتماً باید کسی باشی که به یه دادگاه ساختگی نه بگی
که میخواد گردن یه آدم فلکزده رو بشکنه؟
خب، پیشنهاد تو چیه؟
خب، اینم فقط یه اسبه مثل بقیه
چیز خاصی نیست. میتونست مال هر کسی باشه
این مرد میگه مال اونه، درسته؟
این مرد هم میگه مال اونه
یکیشون دروغگوئه. بهتره ثابت کنی که من دروغگوئم
من نمیتونم این کار رو بکنم. پس کی میتونه؟
خودِ اسب
من مشکلی ندارم قاضی. اسب رو ببرید وسط خیابون
بیا اینجا اسب
بیا. بیا اسب. بیا پیش بابایی
بیا، بیلی پسر. بیا
بیلی پسر. بیا بیلی پسر. بیا بیلی پسر
آره، بیا رفیق
بیا بیلی پسر. بیا اینجا
بیا دیگه
بیا بیلی پسر. بیا پیش بابایی. خودشه. بیا بیلی پسر. بیا
بیا رفیق. بیا
آره، باریکلا. آره، همینه
خب، این کاملاً عادلانه بود و برای من کافیه. پرونده مختومه است
بهتره قبل از اینکه بفهمن چه خبره، جیم شیم
صبر کنید شما دو تا
من حکم قاضی رو وتو میکنم
یه کلکِ کثیفی توی کاره
من تو رو میشناسم، کریس
خیلیا تو رو میشناسن
مخصوصاً کلانترها
اون اسب منه
میخوامش
و پسش میگیرم
تا سه میشمارم
رو شماره دو اسلحه میکشن
یک
بزن بریم
اون اسب منه! برید دنبالشون
اون اسبِ توئه؟
نه خیر
کُولی خودش دزده. توی "داج" اسبم رو دزدید. توی یه بازیِ تقلبی
پس تو هم مال اونو دزدیدی، نه؟
آره
خب، این به اون در
واقعاً لازم نبود بهم بگی آدم فلکزده، بود؟
اسمم کینوئه
این رو بیشتر از "آدم فلکزده" دوست دارم
یه جا تو رو دیدم
فرزنو، لارامی، سنت جو
هیچوقت مامور قانون بودی؟
تازه اومدم بیرون. واسه چی؟
سوال بی سوال
سوال بی سوال
سلام کریس
انگار امروز روزِ منه برای دیدن غریبهها
اوه، تو فوقالعاده بودی
هر دوتای شما
تو اونجا روی سکوی دار ایستاده بودی
تنها و بی رفیق
و جمعیت داد میزدن "بکشیدش! بکشیدش!"
اما تو اونجا ایستادی، آمادهی مرگ
مغرور، سرکش و نترس
و یهو یه صدایی اومد
"نه."
و کریس، کریس قدم گذاشت جلو
خیلی خونسرد
یه نفر جلوی هزار نفر
کریس، خیلی خوشحالم که دنبالت اومدم
پسرخالهم بهم گفت "یه مردی رو پیدا کن به اسم کریس، اون بهت کمک میکنه."
پسرخالهت کیه؟ توی مکزیک همه با هم فامیلن
و الان همهی فامیلها توی دردسرن. دردسر بزرگ
آنخل کینترو رو گرفتن
اون تنها رهبر ماست
با اون کسی هستیم، بدون اون هیچی نیستیم
اون زندانیه. به کمکت نیاز داریم
خودتون سعی نکردید آزادش کنید؟ ما ارادهش رو داریم ولی راهش رو بلد نیستیم
دیگو، فرماندهی زندان، یه آدم دیوونهست و دست و پای ما هم بستهست
گربهای که دستکش دستش کنه، موش نمیگیره
یعنی: گربه با... با دستکش موش نمیگیره
بهمون کمک میکنی؟
من پول دارم
کلی پول دارم
بیا، همهش مال تو
دلار. آمریکایی؟ ۶۰۰
آمریکاییه
این زندان، زندان بزرگیه؟
اسمش "غار موشها"ست. مثل یه قلعه میمونه
No comments yet. Be the first to leave one.