Первые 200 строк.
کـاری از هـومـن صـمـدی Raylan Givens
« شـمـشـاد سـرخ » « قـسـمـت 2 »
.پراگ، 25 فوریۀ 1969 » « پنج هفته بعد از مرگ یان پالاخ
دنبال چی میگردی؟ - با یه دوست دیدار دارم. فرانتا نوواک -
...نوواک، نوواک همونی که توی فروشگاه سختافزار کار میکنه؟
آره، خودشه
باید بری اونجا، اون دره که بازه
ممنون
« اسید هیدروکلریک »
« تقدیم به شهروندان جمهوری چکاسلواکی »
،گویشهای اساسی دوران کهن دوریک بود و اولیک و ایونیک
بیشتر رزمنامههای حماسی به ایونیک نوشته شده بودن
معمولاً توسط هومر به کار برده شدن
بفرمایید
بفرمایید
بله؟
چیکار میتونم برات بکنم، دوست من؟
من اومدم اُندری تراوینچک رو ببینم
این از طرف یان زاییتزـه
کی؟
...خداحافظ
!وایسا
«اسمـش یان زاییتزـه. در «شومپرک به دانشکدۀ فنی میره
بهعنوان یه پسر ساکت و نجیب توصیفـش کردن، که مشکلی درست نمیکنه
اهمیتی برام نداره. دستورات ما اینکه که سردربیاریم دیگه کی توی گروه پالاخـه
وزیر منتظره
اینطوری از دستورات پیروی میکنن؟
جناب سرهنگ، احتمالاً زاییتز اصلاً پالاخ رو نمیشناخت
!بجنب
اسمـش رو از داخل یه گزارش پلیس از نوزدهم ژانویه پیدا کردیم
«یه گروه گشت از خیابون «کاراکوفسکا سر میدون «واتسلاو» پیداش کرد
،در حمایت از خواستههای پالاخ اعتصاب غذا کرده بودن
.کُلی دانشجو، اعتصاب غذا کردن با خیلیهاشون صحبت کردم
مدرکی وجود نداره که گروه پالاخ اصلاً وجود داره
پس گروهی وجود نداره، با اینحال مردم خودشون رو فدا میکنن
...اگه اون عضو یه گروه نبود
خودش رو «مشعل شمارۀ 2» خطاب نمیکرد
.اون با پالاخ همدل بود میخواست ازش حمایت کنه
امیدوارم درک کنید ما چقدر خوششانس بودیم
،اگه خودش رو رسونده بود به خیابون الان یه پالاخ دیگه توی دستهامون داشتیم
ما باید هر ارتباطی به پالاخ رو تکذیب کنیم
!گروهی وجود نداره
یک مرد جوان حوالی میدان واتسلاو...» با خودسوزی دست به خودکُشی زد
«وی در سر صحنه، مُرده پیدا شد
صبحبخیر
،طبق گفتۀ ادارۀ پلیس پراگ» «...جنازه متعلق به
صبحبخیر
ی.ز میباشد، یک دانشآموز دبیرستانی...» «از شومپرک
یا پیغمبر، به گمونـش چیکار داشت میکرد؟ احمق
احمق؟ چرا؟ چون تسلیم نشد؟
!چیکار میخواید بکنید؟
روی خودتون بنزین بریزید و مثل پالاخ و این پسره خودتون رو بکُشید؟
!مرگ پالاخ یه خودکُشی نبود - نبود؟ پس اسمـش رو چی میذاری؟ -
...ولادیمیر
!شماها غریزۀ بقا ندارید
!کُل نسلتون بویی ازش نبرده !حتی حیوونها هم دارنـش، ولی شما ندارید
!ولادیمیر، نمیتونی جدی باشی
برخلاف شما، من نمیدونم نسل ما چی داره و چی نداره
ولی به نظرم یه چیزی که ما رو از حیوونها ...متمایز میکنه
اینه که میتونیم گاهی اوقات به !غریزۀ بقا»ی شما غلبه کنیم»
با بنزین و کبریت
،باشه، شاید از نظر شما قهرمانانه باشه ...ولی وقتی بچهدار بشید
اگه ولادکای من خودش رو بهخاطر ...یه آرمان سیاسی احمقانه میکُشت
هرگز نمیبخشیدمـش
...جناب رئیس جلسه
باقی دستوراتی که از مرکز فرستادن رو لازم دارم
بیا
کار و شرافت، دوستان
خداحافظ
،اون زنه دوشنبه توی راهرو خانم پالاخووا بود، مگه نه؟
آره
بهم نمیگی که چرا اینجا بود، میگی؟
چیز مهمی نبود
این درد داره؟
و اینجا؟
!فکر کنم دروغ میگی، دلاور
کِی میتونم برم خونه؟
موقعی که دردت قطع بشه
بسیارخب، شببخیر
حس خوبی به این ندارم. وضع تغذیهش خوبه؟
صبحونه نمیخواست، ولی ظهر یه مقدار سوپ خورد
فردا یه نمونه خون ازش بگیر، باشه؟
و یه فنجون قهوه برام دم کن
دکتر. همسرتون پایین منتظره
خیلیخب، قهوه رو لغو کن
پرستار، برو به اتاق شمارۀ دو
خداحافظ، ممنون
چطور تونستی مادرم رو متقاعد کنی بچهها رو نگه داره؟
از انجامـش خوشحال بود
مادر من؟
...خیلی بدی
نوش
خب، چطوره؟
قرمز
مطمئناً قبول دارید که این آهنگ داره به طرز غیر قابل تحملی حوصلهسربر میشه
ردیم، تصمیم گرفتم وکالت خانوادۀ پالاخ رو برعهده بگیرم
یه لحظه صبر کن. مگه نگفتی اون پرونده رو رد کردی؟
خودت رو بذار جای اونا. خودت بودی دادخواهی نمیکردی؟
دگمار، نمیخوام پستفطرت بهنظر بیام، ولی بهنظرم پالاخها چارهای جز دادخواهیکردن نداشتن
در غیر اینصورت مجبور بودن قبول کنن که احتمالاً یانشون سلامت روانی نداشت
که اون «احتمالاً سلامت روانی نداشت»؟ منظورت از اون حرف چیه؟
که از لحاظ روحی خیلی داغون بود
ممکنه، ولی هیچکس حق نداره بگه اون با جاسوسهای غربی
همدست بود و مایع شیمیایی بیزیان ریخت روی خودش
واسه این از کی میخوای شکایت کنی؟ حزب کمونیست؟ حکومت؟
ویلم نووی
اصلاً میدونی اون مرد کیه؟
البته که میدونم. منم روزنامه میخونم
اینطور بهنظر نمیرسه
قراره به همدیگه توهین کنیم؟
دگمار، خواهش میکنم، بهم توضیح بده انتظار داری به چی برسی؟
کدوم دادگاه در این کشور، طرف تو رو میگیره؟
تو بهعنوان یه دکتر، فقط پروندههایی رو قبول میکنی که احتمال بد پیش رفتنشون وجود نداره؟
،لعنت خدا بر شیطون، دگمار داری دستم میندازی؟
روسها قرار نیست به این زودیها از اینجا برن
با این پرونده، باهاشون سرشاخ میشی
،اگه نمیتونی به فکر خودت باشی !به فکر دخترهامون باش
دقیقاً دارم همینکارو میکنم
!یا پیغمبر
ببخشید، به هوای تازه احتیاج دارم
بفرمایید - ممنون -
بفرمایید
ممنون
ممنون
،همونطور که میتونید ببینید بدون هیچ پیامدی ازش جون سالم بهدر بردید
هنوز عصبانی هستی؟
نمیتونم بخوابم
دگمار، میدونم فکر میکنی که وظیفهته
ولی پالاخ از کسی درخواست نکرد
،همینطور اونیکی پسره. از مادرش درخواست نکرد یا از دوستهاش، یا از ما
ما هیچ دینی نسبت بهشون نداریم
...بهخاطر اونا انجامـش نمیدم
یا بهخاطر پدرمادرشون
...ولی اگه تو میگی نه، پس
انجامـش نمیدم
پس من از طرف جفتمون تصمیم میگیرم؟
ما هِی به دخترا میگیم که ...دروغگویی بَده
...که دغلکاری بَده، که باید آدم خوبی باشن
ولی حتی دیگه خودمون هم بهش باور نداریم
بیا اینجا
سلام، اُندری، خانم بورِشووا هستم
،شرمنده مزاحمـت میشم
فقط میخواستم بدونم پالاخها هنوز وکیل پیدا کردن یا نه؟
میتونی شماره تلفنشون رو بدی بهم؟
سرانجام، آره
میدونم. و امیدوارم سعی نکنی منصرفم کنی
...صبر کن
بگو
ممنون
خب، خداحافظ
مهمه، متوجه نیستی؟
ممکنه ما تنها روزنامهای باشیم که !اون نامه رو چاپ میکنه
!گور پدرت
آره، متوجهام. خدافظ
.نمیتونیم منتشرش کنیم دستور از بالا اومده
پس ما چیکار باید بکنیم؟
اون نامه پیشتونه؟ بدیدش به من
...ملیکو
چیه؟
...همینجاها بود
!داری دستم میندازی، پسر؟
!گفتم همینجا بود
!خب، پس کدوم گوریه؟
نمیدونم
کجا؟ اینجا؟ اینجا؟ یا اینجا؟
چیکار داری میکنی؟ !اونا مدارک منه
!منظورت گندکاریـته
!فکر کردی کی هستی؟
!آروم، آروم، آروم
چه خبر شده؟
بفرما بهش بگو
!نامۀ زاییتز رو گُم کرد
میمیوگرافمون خراب شد. واسه همین ...بُردمـش دفتر بابام که کُپی بگیرم
نمیتونستی یه چیزی بگی؟
یهدونه بده من
شاید توی هیئت تحریریه یه فکری براش بکنیم
خدافظ
ببخشید
!تُف
!بجنب، بجنب، عجله کن
!پلیسه. بجنب، فرار کن
!بیحرکت
!بنام قانون ایست
یه چیز دیگه، پاول
تمام روزنامههای تاریخ 21 فوریه رو برام بیار
ما باید همهچیز راجع به جلسه ،در «چسکا لیا» رو بدونیم
مخصوصاً در مورد سخنرانی نووی
!تا ناهار برمیگردم
به نظرت عاشقـت شده؟
حسودی؟
!اوه، ولمون کن
در گردهمایی روز گذشتۀ پیش از انتخابات «در «چسکا لیپا
،«یکی از اعضای «کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست ،نووی، اذعان کرد که بر طبق نتایج تحقیقات پلیس
سوختن یان پالاخ، اقدامی از جانب نیروهای افراطگرای راستگرا بود
«طبق گفتۀ نووی، هیئت مدیرۀ «جنبش دانشجویی به سرکردگی اُندری تراوینچک نیز با این نیروها همکاری کرد
آنها با یکدیگر یان پالاخ را متقاعد کردند که با استفاده از «شعلۀ سرد»، فداکردن خود را جعل کند
این مایع بیزیان، که توسط ،اجراکنندگان سیرک استفاده میشود
،درست قبل از عمل، با بنزین واقعی تعویض شد که در نهایت منجر به سوختگیهای کُشندۀ وی شد
روزنامۀ «مادا فرونتا»؟ - آره -
مقالۀ مشابهی در «پراتسه» و لیدووا دموکراتسیه» هم وجود داره»
No comments yet. Be the first to leave one.