Первые 200 строк.
خب، جلسه این هفتهی بزرگان کلیسای اسکانتورپِ جدید رو شروع میکنم
بزرگان کلیسای اسکانتورپِ جدید
هنوز روی همون "اسکانتورپ" موندیم؟
توی جلسهی قبلی فکر کنم گفتیم
شاید یه جای قشنگتر رو انتخاب کنیم، مثل "باثِ نو" یا "چلتنهامِ نو"
صبر کن ببینم، صبر کن. این قضیه "نو" (Noo) دیگه چیه؟
چرا همهی الان میگن "نو"؟
"نو" مدلِ جدیدِ گفتنِ "جدید" (New) هست، یا اونطور که من ترجیح میدم، "نو"
اصلاً چه لزومی داره مدلِ گفتنِ "جدید" رو عوض کنیم؟
فقط حس میکنم اینطوری طبیعیتره
مثل چیزی که مامانم میگفت
مثلِ چیت؟ اینجا چه خبره؟
نمیدونیم. یه چیزِ "نو" تو هواست
واسه من فقط در حدِ گفتنِ "نو" هست، ولی واسه بقیه فراتر از اینهاست
مثلاً از تابیتا بخواه بگه "سنجاب" (Squirrel)
ها، آره، فکرِ خوبیه. تابیتا بگو "سنجاب"
بگو: "سنجاب توی آینه نگاه کرد."
"سِکوُرِل توی مِـیر نگاه کرد."
مشکل چیه؟ هیچی، خبری نیست
مگه خندیدن گناه نیست؟
اوه، ای مسیح. ببخشید پروردگارا
طردش کنید! طردش کنید، چون اون یه کاتولیک و کافره
طردش کنید
نه... نه، منظورم این نبود. توبه میکنم
توبه مالِ این دنیا نیست، ای شیطان
میری پیشِ دوستایِ کاتولیکِ "نو"ـت اعتراف میکنی؟
نه، معلومه که نه. اینجا "نیو انگلند" (انگلستان جدید) هست
"نو انگلند"، ای شیطان! "نو انگلند"
اینجا اصلاً کاتولیکی وجود نداره، به جز اون بخشِ فرانسوینشین
اون دربارهی بخشِ فرانسوینشین خبر داره
اون با رقصها و غذاهاشون، راه و روشِ فرانسویها رو جشن میگیره
و اون کارایِ خاکبرسریِ سرپایی
تو از کجا دربارهی اون کارایِ سرپایی خبر داری، ای فاحشهی ملعون؟
داره دربارهی کارایِ سرپایی حرف میزنه
طردش کنید! طردش کنید
طردش کنید
سگکِ کلاهش رو ازش بگیرید! نه، سگکِ کلاهم رو نه
اگه یه وقت اندازه سرم عوض شد لازمش دارم
بعید هم نیست، چون سرت داره با تملقهایِ جنسیِ لوسیفر باد میکنه
اون گفت "جنسی"! طردش کنید
طردش کنید! نه
فقط یه سوال، "لوسی" مخففِ لوسیفرِ؟
فکر نکنم
خیالم راحت شد. آخه یه دختر دارم اسمش لوسیه
اون یه دختر داره به اسمِ لوسیفر
شیطان از کمرِ اون عمل اومده
طردش کنید! طردش کنید
بله، ولی اون زن رو هم طرد کنید چون گفت "کمر"
آخ! منظورم "کمد" بود، ولی من دیسلکسیا (خوانشپریشی) دارم
طردش کنید، چون دیسلکسیا داره
این دیسلکسیک رو طرد کنید. طردش کنید! طردش کنید
میشه یه چیزی بگم؟ همهی اینها خیلی هم خوبه
ولی دلیلِ اینکه توی این جلسهها هیچ کاری پیش نمیره همینه
طردش کنید! من که همین الانشم طردم
واسه محکمکاری دوباره طردش کنید! گمشو بابا اندرو
ببینید، تا وقتی همهمون مشغولِ طرد کردنِ همدیگه هستیم
هیچ چیزی درست نمیشه
قرار بود دربارهی کندنِ یه چاه واسه روستا صحبت کنیم
برو بابا، گوشم بدهکار نیست جان، اصلاً نمیشنوم چی میگی
اون از ما میخواد که با دستش حرف بزنیم
اون میخواد ما یه بتِ دروغین رو بپرستیم
هرگز! ما جلویِ آلتِ خودارضاییِ تو تعظیم نمیکنیم
طردش کنید
طردش کنید! یه بارِ دیگه طردش کنید
این همونی رو گفت که من فکر میکنم؟
آره، الان بهت گفت جقی
طردش کنید! ایش
آنچه گذشت در: درامِ استرالیاییِ پر از فحش
بهتره یه غلطی بکنی، لعنتی
بهتر از اون کاری که کردی، پفیوزِ تنبلِ عوضی
چه مرگته؟
خودت چه مرگته، آشغال
تو دیگه کدوم گوری هستی، هرزهی لعنتی؟
سرت تو لاکِ خودت باشه، پیرمردِ نرهخر
تو دیگه حق نداری به من بگی
با کی بخوابم، وقتی اون مزرعهی لعنتی رو به باد دادی
اون عوضی رو میکشم
چه غلطا
من این مزرعهی کوفتی رو سرِ پا نگه داشتم
تویِ همهی سختیها و بدبختیها
و بمیرم هم نمیذارم این مزرعه از دست بره
و بیفته دستِ این احمقِ عوضی
فکر میکردم دوسم داری، ای سگمستِ کثافت
منم همینطور، هرزهی لعنتی
من فقط واسه اون مزرعهی کوفتی داشتم باهات میپریدم
خیلی هم عالی، مرتیکهی فلانفلانشده
دارم دروغ میگم لعنتی
من عاشقتم، ای سگمصبِ احمق
آشغال
نه
اِه
نه. نه
لعنت! حالا این مزرعهی منه
بسیار خب! قراره اینجا کلی تغییراتِ اساسی بدیم
یه لحظه صبر کن، کثافت
لعنتی! گندش بزنن
کثافت! اشغال
تو دیگه چه خری هستی؟
من مامانِ فلانفلانشدهتم
پس اون دهنِ کثافتت رو بشور، هرزهی خوابآلود
سلام
اون گزارشِ کوفتی چی شد؟
نمیدونم جناب کارآگاه
خب، بهتره زودتر یه فکری بکنی عزیزم
وگرنه عمرِ فعالیتت توی ادارهی آگاهی به کوتاهیِ اون دامنت میشه
سلیطهی احمق
خاطراتِ عزیز
من در واقع آخرین بازیگرِ تلویزیونِ بریتانیا بودم
که برای یه دختر مدرسهای سوتِ بلبلی زد
اونم طوری که قرار بود واسه بینندهها بامزه باشه
ولی زمانه عوض شده، و خب، حق هم دارن
از اون موقع به بعد، من همون پسره بودم که نقشِ
یه کارآگاهِ دیگه رو بازی میکرد که پیرتر بود
یه قاضی که از اونم پیرتر بود
و بعدش هم اون آقایی که بیمه عمرِ بدونِ معایناتِ پزشکیِ رو اعصاب رو پیشنهاد میداد
و فقط با ثبتنام کردن، یه پازلِ رایگان میداد
وقتی میگم پازل، منظورم همون بازیِ مقواییه
نه ارهبرقی، که دستِبرقضا
باعث میشد بیمه عمرتون باطل بشه
به هر حال، باید بریم سرِ اصلِ مطلب
این داره تبدیل به یه تبلیغِ خیلی طولانی میشه
اما خب، دارین برنامههایِ روزانهی شبکهی "آیتیوی ۴" رو میبینین
جایی که تبلیغات رسماً مجانی تموم میشه
و وسطِ بازپخشِ سریال "سوئینی"
مجبور شدن ۶ دقیقه رو سانسور کنن
به دلایلی که خودتون احتملاً میتونین حدس بزنین
پس، ما کلِ وقتِ دنیا رو در اختیار داریم
یا شاید هم نه؟
چون همهمون میدونیم که تا ابد وقت نداریم
پسرِ خوب
بنجی دیگه الان در آرامشه
دیگه زجر نمیکشه
راستش رو بخواین، حالش کموبیش خوب بود
ولی هی تویِ سالن گند میزد
و اگه توی سالن گند میزنین، شاید بد نباشه
به طرحِ "بیخیالِ ضرر شو" از شرکتِ "دثلیتاس" فکر کنین
با یه قیمتِ مناسب، میتونین بهایِ نهایی رو بپردازین
و عزیزانتون هم خیالشون راحت میشه
چون میدونن که دیگه میتونن بویِ شما رو
از اون خونه و املاکِ پدریِ قشنگ پاک کنن
در همین حین، شما توی یکی از مجللترین
کلینیک-مردهشورخونههای ما پذیرش میشین
روی یه صندلیِ ماساژورِ برقی که واسه مفاصل و عضلات عالیه
لم میدین
پرستارهایِ ما به شوخی بهشون میگن "صندلیِ الکتریکی"
هرچند که البته، شما با تزریقِ سم کشته میشین
و یه وعدهی غذاییِ لذیذ به عنوان شامِ آخر
از منویِ غذاهایِ در حدِ ستارهی میشلنِ ما انتخاب میکنین
فقط با شمارهی زیر تماس بگیرین
یا از بچههاتون که خودشون هم دیگه دارن
به سنِ بازنشستگی میرسن
بخواین که توی سایت ثبتنام کنن
دثلیتاس
وقتی داری دست و پا گیر میشی
غزلِ خداحافظی رو بخون
سکوی دهِ
چی؟ سکوی ده
قطارِ ۹:۰۶ به مقصدِ "ادینبرو ویورلی" از سکوی ده حرکت میکنه
باید وقتِ ناهار توی "دورهام" باشی؟
باید سوارِ قطارِ ۹:۰۶ بشی که تا ۱۲ دقیقهی دیگه از سکوی ده راه میافته
تو از کجا... از اون طرفه
همهی قطارهای خطِ اصلیِ ساحلِ شرقی از اونور میرن
چطوری... برو سوار شو دیگه
طاقت ندارم یه ثانیهی دیگه گندکاریهات رو تماشا کنم
راستش من نمیرم دورهام
واسه همین نمیدونم تو چی... به من دروغ نگو
فقط خودت رو کنف میکنی. تو استیون دابسون هستی
توسطِ سرویسِ اطلاعاتیِ چین استخدام شدی
رابطِ تو یه تبعهی ۲۳ سالهی چینی به اسم "هو وانجان" هست
که خودش رو دانشجویِ ارشدِ تاریخِ هنر جا زده
همین الان باید توی قطارِ ۹:۰۶ باشی
ببین، من واقعاً نمیخوام... من مامورِ "امآی۵" هستم
لو رفتم و دورهی کاریم تموم شد
نمیدونم چرا این کار رو کردم
تقصیرِ توئه، تو خیلی زیادی رو مخ بودی
سه ماه. سه ماهِ تمام زیرِ نظر داشتمت
تماشات میکردم که چطوری توی زندگیِ احمقانهت میلولی
مثلِ همون پفیوزِ گیجی که هستی
اون شیشهی ضدعفونیکننده رو توی داروخونه شکوندی
و بعدش بدونِ معذرتخواهی گذاشتی رفتی
توی نونوایی دماغت رو میخاروندی
و بعدش بدونِ استفاده از انبر، به کروسانها دست میزدی
مثلِ یه اسکل، پشتِ درِ خونهی خودت موندی چون کلید نداشتی
اون کُتِت
و همین هفتهی پیش بود
که نزدیک بود از ماشین بکشمت بیرون
تا خودم برات پارکش کنم
دقیقه طول کشید تا یه تویوتا یاریس رو ۱۵
توی یه جایِ نهچندان تنگ پارک کنی
اونجا خیلی تنگ بود
مامانِ من از تو بهتر دوبل پارک میکنه، با اینکه ۸۴ سالشه
و اما دربارهی مامانت
فکر نکن نفهمیدم چطوری سعی کردی خودت رو توی
کادویِ گلی که خواهرت واسه تولدش فرستاده بود جا کنی
در حالی که اصلاً ربطی به تو نداشت
ببخشید، میتونم بگم که کاملاً موافقم؟
تو یه عوضیِ تمامعیاری
تو دیگه کی هستی؟
کارآگاهِ خصوصی که زنت استخدام کرده
تا رابطهی مخفیانهی کثیفت رو زیر نظر بگیرم
No comments yet. Be the first to leave one.