Первые 200 строк.
هی! خودتی ویل؟
آره خودمم. خودمم
ای بابا، واقعاً خودتی؟
خودِ خودتی
به تیکهی کوچیک بهشت من خوش اومدی
خب، میخوای سوار اون قایق بشم؟
میخوای غرق بشی؟
بیا سوار قایق تو بشیم
باشه. حله
میدونی وقتی با یکی آشنا میشی
و تو یه ثانیه میفهمی که قراره تو رو ببره
به یه ماجراجویی که هیچوقت یادت نمیره؟
باید در برابر ارواح محافظت بشی
اوه
اگه این کارو نکنیم، من و تو فاتحهمون خوندهست
اوه، باشه پس بهتره انجامش بدیم، آره
وقتی با «جان آینی» آشنا شدم، دقیقاً همین حسو داشتم
ویل یه ستارهی جهانی سینماست
ولی اینورا
من رئیسشم
حرف، حرفِ منه
بریم؟ آره، بریم
بزن بریم. باشه
خب، اِ، دقیقاً کجا داریم میریم؟
داریم میریم به یه جزیرهی کوچیک
واسه یه مراسم
چه... چه توقعی باید از این مراسم داشته باشم؟
به پاپوآ گینه نو میگن سرزمین اتفاقات غیرمنتظره
منتظر هر اتفاقی باش
باشه
ما به آدمخواری معروفیم
آره، هنوزم... هنوزم ازش لذت میبریم
مخصوصاً خودِ من
خیلی خب
خلاصه که «جان» اهل شوخی و خندهست
میدونی، اگه تو فیلادلفیا بودیم
شاید یکی میگفت جان خیلی دیگه شوخی میکنه
ولی وقتی پای کارش وسط باشه، جان از این جدیتر نمیشه
وقتی بچه بودم، مادربزرگم
همیشه میگفت
«سعی کن به هر چی دست میزنی، بهترش کنی.»
اون پرستار بود، واسه همین تمام عمرش
وقف کمک به مردم شده بود
فکر کنم از وقتی بزرگ شدم، همیشه درگیر این بودم که
بتونم به اون سطح برسم
ولی دارم روش کار میکنم. هنوز جوونم
خب، برای مرحلهی بعدیِ این سفر «قطب تا قطب»
اومدم به یه مجمعالجزایر زیبا ولی آسیبپذیر
تو دوردستهای اقیانوس آرام
تا با رئیس محلی و اکولوژیست دریایی، «جان آینی» دیدار کنم
یه جورایی منو یاد مادربزرگم میندازه
همون اشتیاق برای بهتر کردنِ هر چیزی که باهاش در تماسه
ولی روشش شبیه هیچ چیزی نیست که تا حالا دیدم
با کی اومدی؟
هر دوتون میدونید که
ما اینجا رسم و رسوم سنتی داریم؟
خب، یعنی چی؟ چه اتفاقی داره میافته؟
این یه مراسم باستانیه که بهش میگن «والا»
فقط دنبال من بیا، جات امنه
جام امنه. آره
مشکلی نیست. میتونیم بریم
ما مردمِ باستانیِ اقیانوسیم
از زمان نیاکانمون
این اقیانوس زیبا
همیشه روزیِ ما رو داده
برادر
من با این مردِ غریبه اینجام
چون میخواد به روشهای ما احترام بذاره و ازشون پیروی کنه
ولی حالا، با چالشهای تغییرات اقلیمی
در طول زندگی من، بالا اومدن سطح دریا
و شرایط جویِ وحشتناک، خونههای ما رو کاملاً نابود کرده
بیا جلو
ولی من معتقدم راهی برای محافظت از این سرزمین وجود داره
و اون، در آغوش گرفتنِ تاریخمونه
این معرکهست
تا حالا هیچ چیزی شبیه به «والا» رو تجربه نکرده بودم
وای، پسر
میتونستم اون احترام عمیق رو
نسبت به این مراسم زیبا حس کنم
هرچند اصلاً نمیفهمیدم چه اتفاقی داره میافته
خب، اون مراسم دقیقاً چی بود؟
یعنی، نشانهی چیه؟
وقتی داشتی میاومدی، ماهیای چیزی دیدی که
اون دور و برا بچرخه؟ اوه. آره، آره، نه
به مرجانها نگاه میکنی، میبینی که... اونا مردهن
این مراسم خیلی باستانی
نشوندهندهی اینه که منطقهی صخرههای قدیمی بسته شده
تا زمانی که ماهیها برگردن
پس این در واقع مثل یه سیگنال عمل میکنه
واسه هر کسی که ممکنه بیاد این طرف
که اینجا ماهیگیری نکنه؟ بله
این سنتِ مردم منه
ولی صد سال بود که کسی انجامش نداده بود
من دوباره زندهش کردم، چون
تمام این جوامع بهش احترام میذارن
حالا دیگه اینجا یه جای مقدس میشه
اینجا منبع غذای ماست
بدون صخرههای مرجانیِ سالم
هیچی نخواهیم داشت
دیدنِ جان در حین کار
واقعاً چشمامو رو به یه روشِ متفاوت باز کرد
برای فکر کردن به گذشتهمون
برادر، ممنون که برای حفاظت
و نجات مردم ما
کمک میکنی
و قشنگ میشه فهمید که جان
چقدر... مورد احترامه
اون داره از دانش سنتی استفاده میکنه
و برای مردمی میجنگه که لزوماً صدایی ندارن
ویل. اوهوم؟
میخوام با «رابرت» آشنات کنم. سلام
آره. چه خبر برادر؟
رابرت از جزیرهی «تِنچ» اومده
یه جزیرهی خیلی خیلی کوچیک تو دوردستهای اقیانوس
خب، دلیلت واسه خبر کردنِ جان چی بود؟
میتونم بهت نشون بدم. اوه، حتماً
اوه، چقدر قشنگه
همونجاییه که توش بزرگ شدی؟ آره
ولی تو خطر جدیه
«تنچ» یه جزیرهی خیلی دورافتادهست
درست مثل یه نقطهی کوچیک وسط اقیانوس
کل زندگی من تو این جزیرهست
۲۰۰۸ ولی سال
وقتی با همسرم و پسرِ اولم بودم
وقتی جزر و مدِ عظیم اتفاق افتاد
موجهای بلند
یکی بعد از دیگری میاومدن
و ساعتها ادامه داشتن
سه چهارمِ جزیره رو آب گرفت
خیلی ترسیده بودیم
وقتی دیدیم آب تا اون سطح بالا اومده
شبِ بعدش
یه قایقِ گشتیِ نیروی دریایی اومد سراغمون
ترک کردنِ خونه
حس میکردم آوارهی یه جای دیگه شدم
فکر ترسناکیه. آره
اگه خونهت وسط اقیانوس باشه
و سطح آب شروع کنه به بالا اومدن
و ما حدود دو سال تخلیه شده بودیم
دو سال؟ آره
پس تا دو سال نتونستی برگردی
سخته که یه جای دیگه زندگی پیدا کنی
و اگه دوباره یه جزر و مدِ عظیم دیگه اتفاق بیفته
همه چیزمو از دست میدم
اوهوم، اوهوم
پس جان، لطفاً بیا به «تنچ»
ممکنه خیلی کمک کنه
بهش احترام میذارم، به این... تلاش برای نجات خونهت
«کینگ تاید» اسمیه که روی بلندترین جزر و مد سال گذاشتن
وقتی شرایط آبوهواییِ حاد رخ میده
من دیدم که کلِ جوامع
جلوی چشمای خودم شسته شدن و رفتن
تا «تنچ» ۶۰ مایل قایقسواری تو اقیانوس باز راهه
میدونی، جون میده واسه یه قایق تفریحیِ فوقمدرن و پرقدرت
ای بابا
جان، آخه مرد مومن، چرا نمیشد یه قایق معمولی بگیری؟
این از این امنتر نمیشه
از پسِ این مسیر برمیآد
نه، این قایق نمیتونه... تازه این قایق بزرگه
این... اوه، این قایقِ بزرگ محسوب میشه؟
خیلی خب، اگه قایق امنه، پس چرا اینا رو لازم داریم؟
امنه. امنه. کمک میخوای؟
بیا تو قایق. باشه
تو باید فرهنگ ما رو تجربه کنی
بله. اینم یکی از اون تجربههاست
باشه. نه، من... من پایهم. این امنه
امن نیست جان
عمراً اگه امن باشه. خیالت راحت، کاملاً امنه
ولی خب، میخوام فرهنگتون رو تجربه کنم
اگه تو قایق کُفریم میکرد
پرتِش میکردم تو دریا
حتی سگه هم
میدونه که نباید سوار این خرتوپرت بشیم، جان
سگه انگار داره میگه: «نه! نه!»
«ویل، نه!»
ویل
قبل از اینکه بریم سمتِ «تنچ»
میخوام بهت نشون بدم اصلِ داستانِ این منطقه چیه
باشه
زیرِ پای ما
یه دنیای کاملاً جدیده
واو
اونو نگاه کن
این صخرههای مرجانی اکوسیستمهای شگفتانگیزی هستن
که واسه بقای ما واقعاً حیاتیان
واسه همین بخش بزرگی از کار من اینه که
سلامتِ صخرههای مرجانی رو تحت نظر داشته باشم
چیزی که دربارهی جان شگفتانگیزه
اینه که اون فقط یه متخصصِ
سنتها نیست
اون تو زمینهی علمِ روز هم
خودش رو آموزش داده
این یکی از اون صخرههای مرجانیِ بیشماره
که داریم سعی میکنیم ازشون محافظت کنیم. اوهوم
یه جعبه اونجاست که بخشی از کارِ پایشِ ماست
و، اِ، میخوام که بری زیر آب
بیاریش بالا. و من قراره بیارمش بالا؟
واسه من. آره. واسه تو؟
اِم
خب، ببین، شاید الان بهترین موقع نباشه
No comments yet. Be the first to leave one.