Первые 158 строк.
همونطورکه تیم ناتسو با فرقه ی پرستش زرف-آواتار مبارزه میکنه،
ارزا، جوویا و وندی بطور غافلگیریانه ای وارد معرکه میشن
هرچند،آرلوک، رهبر آواتار با چهره ی آرام
در انتظار رسیدن به خواستشه
در این میان ، ناتسو با یکی از نگرانیاش روبه رو میشه
یه پیشگویی به اون درمورد روگِ آینده گفت:
گری، فُروش رو میکشه ...
گری فُروش رو باید بکشه، تاریکی سمت دیگه ای از روگ رو گرفته
و جهان در نهایت به هرج و مرج و ویرانی خواهد رفت
آیا ناتسو میتونه نقشه ی آواتار رو متوقف کنه؟
و آیا میتونه از تبدیل شدن آینده به واقعیت جلوگیری کنه؟
مهم نيست که چقدر، چقدر از همديگه دوريم
بايد باور داشته باشي
...پس،خواهش ميکنم،بسه،گريه نکن،نگاه کن
و بيا باهم به جلو پيش بريم....
چرا پايينو نگاه ميکني
وبه اشکهايي که ريختي نگاه ميکني؟
حتي اگه امروزت بد بود
هميشه ميتونيم به فردا ايمان داشته باشيم
کسي هست که ميتونه بهم برسه
و باهام بخنده
قدرت جديدي بهم بده
هموني که ميدونيم ميتونه دنيا رو عوض کنه
مهم نيست که چقدر، چقدر از همديگه دوريم
بايد باور داشته باشي
همه چي براي توئه ،براي تو
نور خوشيد پس از شب بهمون ميتابه
ديگه از هيچي نميترسم
ميخوام روياهامو به واقعيت تبديل کنم
...پس،خواهش ميکنم،بسه،گريه نکن،نگاه کن
و بيا باهم به جلو پيش بريم....
عالیجناب
نیروهای پشتیمون شکست خوردن و جلویی ها هم نمیتونن وارد شهر بشن!
اونا خیلی قدرتمندن!
ما دارن نبردو از دست میدیم!
اونا بهمون رسیدن!
چـ - چطور این اتفاق افتاد؟ ما 2000 نفر بودیم!
اما اونا تنها 7 یا 8 نفرن!
مهم نیست چند نفرین، نمیتونین ما رو شکست بدین
چون ما جادوگرای فیری تیلیم
وقتی ایکو-ساتسوناگی زمین رو بلرزونه ...
... پاکسازی آغاز خواهد شد
هذیون میگی؟
"ایکو-ساتسوناگی"
عالیجناب! برنامه ی پاکسازی رو فراموش کنین ...
همه ی شعب ما یکی یکی شکست میخورن!
تو حالا نمیتونی ببری، فقط تسلیم شو
چه جَوون جذابی هستی
منم یه زمانی جَوون بودم
اما همه پیر میشن ...
... همونطورم از پلّه های پشیمونی صعود میکنن
تا زمانی که، در نهایت، به امیدی برسن!
--چی--؟ -اون منحرفش کرد!؟
...طاهرا جادوگر بامهارتی هستی
... اما این یکیم میتونی منحرف کنی؟
چی ...!؟
عالی بود، اما ...
این چیه؟
حمله ت میتونه از این رد بشه!؟
این عادلانه نیست!
باشه!
--چیکار داره میکنه؟ --اینکار بیفایدست!
کسی نمیتونه دیوارهای جادویی عالیجناب رو بشکنه!
!به همین خیال باش
این دیوارا جلوی منو نمیگیرن!
عالیه!
اژدهای آتشین ...
... مشت آهنی!
بگیر
رئیسشونو ترکوندم. حالا پاکسازیشون خنثی شد
چی اینقدر خنده داره؟
--تو باحتی --هان؟
برای چنین روزی صورتم سوخته
این بهاش بود
خوشحالم که صورتم سوخت
درمورد چی حرف میزنی؟
حالا، ای خدای نبرد!
بهای کارتو تحویل بگیر و تواناییتو برمن بتاب!
ایکو-ساتسوناگی! تو را احضار میکنم!
چی ...؟
--آیی این چیه؟ --پوشتم داره مور مور میشه!
این ... !؟
یه قدرت جادویی از گرداب حس میکنم!
--وندی! --هوا تغییر کرد!
این جادوی پدربزرگه ...
همه، میمیرن! همه، میمیرن!
--خودشه! عالیجناب ... --... جادوی احضار قربانی!
--شک نکن! --اونو پاکش کن!
چه اتفاقی داره میفته!؟
عالیجناب!
اون میخواد ما رو هم بگیره!
-- یه پا!؟ --چقدر غولپیکره!
از سر راهش برید کنار! وگرنه همتون لِه میشین!
-- حتی افراد خودش ... -- چقدر وحشتناکه!
متوقفش کن! داری به افراد خودتم صدمه میزنی!
این برنامه ی پاکسازیه
چی!؟
ارواح مریدان آواتار با ایمان، قربانی واقعیه
شهر و مردمش بی اهمیتن
اینا ارواح کسانی هستن که برای احضار نهایی زرف میمیرن
اونا میرن و با اینکار زرف رو برای ما احضار میکنن
ای حرومزاده!
ایکو-ساتسوناگی خدای نبرد متوقف نخواهد شد
تا زمانیکه آخرین قطره ی زندگیای اینجا رو بگیره!
چی، این پدربزرگه؟ تو ... میخوای ما رو هم بُکشی؟
جان ...!؟
این چقدر گنده ست!
این چیزه چیه!؟
اونا یکی از 8خدای نبرد یاکوما رو احضار کردن!؟
این آدما ...
اونا به رفقای خودشونم رحم نمیکنن؟
غیر قابل بخششه!
پس این یه خدای نبرده ...
وقت پاکسازیه ...!
--چقدر غول تشنه! --پیروزی ازآن ماست
داره حمله میکنه!
زمینو ازهم شکافت!
این دیوونه ست!
پـ -- پدربزرگ ...
لوسی! اونجا رو میبینی!؟
یه نفر رو شمشیره!
-- اینکه ...!؟ --این ممکن نیست!
پسر، اون باورنکردنیه
برو!
ناتسو ...
کاری وجود نداره که بتونی بکنی
ایکو-ساتسوناگی خدای نبرده
قدرتش فراتر از حدّ انسانه
از من بشنو، دوست من، روحتو تسلیم کن
برای زرف ...
... خودتو قربانی کن
مزخرف نگو!
تو حتی به زندگی دوستانتم اهمیت نمیدی!؟
به روز، تو هم، متوجه میشی که "دوستان" تنها یه وسیله ی برای پایان دادن هستن
سخت در اشتباهی!
دوستان افرادین که هدف مشابهی رو به اشتراک میزارن و باهمدیگه حرکت میکنن!
نه، اونا حتی میتونن اهداف متفاوتی داشته باشن!
باهمدیگه میخندن، ازهمدیگه حمایت میکنن !و به همدیگه اعتماد دارن
این چیزی جز "وابستگی" نیست
اسمشو هرچی میخوای بزار!
اما این عهدیه که همیشه باعث نجاتم شده!
قدرت دوستانمو ...
... دست کم نگیر!
تو نمیتونی بهش صدمه بزنی
برای محافظت از این دوستای عزیز ...
و اینکه هرگز مرگ دیگری رو تماشا نکنم ...
میخوام قویتر بشم!
این شعله ی ایگنیله!
پادشاه اژدهای آتش ...
... مشت نابودگر!
این شعله ی ایگنیله!
پادشاه اژدهای آتش ...
... مشت نابودگر!
تو واقعا قویتر شدی ...
خدای نبرد!
خدای نبرد عالیجناب از بین رفت!
غیرممکنه ...
این امکان نداره ...!
No comments yet. Be the first to leave one.