Первые 96 строк.
«فاوست»
«افسانهای از اقوام آلمانی»
«کارگردان: فریدریخ ویلهلم مورنا»
!بنگر
دروازهای تیرگی گشوده است و سایههای مرگ ...سراسر زمین را تصرف میکند
!ای تیرگی بازگرد، دست نگهدار از چه رو آدمی را به جنگ، طاعون و قحط سال دچار میکنی
!زمین از آنِ من است
هرگز زمین از آنِ تو نخواهد بود !آدمی به خدا تعلق دارد
!پایین را نگاه کن
تمام آنچه در زمین و آسمان است، شگفتآور است اما شگفتآورترین آنها، اختیار انسان در برگزیدن میان نیک و بد است
آیا فاوست را میشناسی؟
!او هم انسانی است فرومایه چون دیگران
،همه را به نیکی میخواند !در حالی که خود به شر میپردازد
!او میخواهد فلزات کمبها را به طلا بدل کند
!طمع او را ببین
:شرط میبندم !من روح فاوست را از خدا دور خواهم کرد
اگر تو بتوانی الوهیت فاوست را نابود کنی !زمین از آنِ تو
هیچ انسانی را یارای آن نیست تا در برابر تبهکاری و گناه مقاومت کند !بر سر این شرط میبندیم
!طاعون !طاعون
:طاعون به سرعت فراگیر شد .در طول چند روز نیمی از مردم شهر جان دادند
،فاوست برای درمان طاعون .شبانهروز به درگاه خداوند دعا میکرد
و فریاد بزرگی در مصر برآمد زیرا خانهای وجود نداشت که کسی در آن نمرده باشد انجیل - اکسودوس - 12:30
!بار خدایا، ما را نجات و رستگاری بخش !تنها تو میتوانی چارهی بیچارگیمان باشی
!کمک... کمک !مادرم دارد میمیرد
وحشت مرگبار و ترس از مرگ .سراسر شهر را خالی از سکنه کرد
!هر چه زودتر توبه کنید، طلب آمرزش کنید !فقط ایمان است که مرگ را درهم میشکند
!حرمت مُردگان را نگه دارید
!ما هنوز زندهایم، ما هنوز عاشقایم ما باید در میان بازوان یکدیگر با اشتیاق پایکوبی کنیم
مؤمنین زنده میمانند !و مرگ فقط گناهکاران را با خویش میبرد
!طاعون !طاعون
!رحم کن فاوست !فقط تو میتوانی به فریادمان برسی
!دور شو !ما از دست رفتگانیم
!نه ایمان و نه علم، هیچیک به ما یاری نمیرساند
...همه چیز دروغ است
پروردگارا، ای که تو مهربانی و نیکی بیپایان بر ما عطا کردهای
و چنانچه بخواهی ارباب تاریکی را احضار کن تا به تو کمک کند و تمام قدرت و جلال جهان را به تو بدهد
اگر شما خدای تاریکی و گناه را احضار کنید او تمام افتخارات جهان را نصیب شما میکند
پس بر سر یک چهارراه (جایی شبیه به صلیب) او را سه بار صدا بزنید
من یاری تو را طلب میکنم :ای روح تیرگی و گناه !خود را نشان بده
پیشتر بیا، ای روح گناه
:همچنانکه تو مرا با نام نامقدست صدا زدی
مفیستو !ظاهر میشود
!تو من را احضار کردی
!بفرما این هم از من
من خدا و مردمان مؤمن به او را انکار میکنم از این روست که قدرت از آنِ من است .و نیز افتخارات همهی دنیا
از من دور شو !ای شیطان
.برای داشتن قدرت و برای کمک به دیگران !فقط یک روز
!فقط یک روز !امتحان کن، فقط یک روز آزمایشی
تا زمانی که ساعت شنی ...به پایان وقت برسد
،بعد از آن تو آزاد هستی .سپس قرارداد فسخ میشود !امضا کن
شُکوه
قدرت
آیا میتوانی گرسنگان و بیماران را یاری رسانی؟
هر آنچه تو خواهی من به آن جامهی عمل پوشانم
!تو مخدوم هستی و من خادم تو
!قطرهای از خون
!امضای با خون، محکمتر است
!فقط برای یک روز
فقط تا لحظهای که شنها !تمام شود
!فاوست! به فریادمان برس
با نام شیطان شما را یاری میرسانم
!معجزه !معجزه
با نام مسیح مصلوب به فرزندم ...یاری رسان
!او نمیتواند به صلیب مقدس نگاه کند
او با شیطان هم پیمان است
!او را سنگ زنید، سنگ زنید
!نجاتم بخش ای اکسیر مرگ
نباید فریبکاری کنی! پیمانمان را یادت هست؟
!یک روز آزمایشی هنوز به پایان نرسیده است
!مرگ همه را آزاد میکند
آن مرگ است؟
!این زندگی است، فاوست !این جوانیِ توست
فاوست بیچاره، چرا تو آرزوی مرگ در سر داری؟ !تو که تا کنون زندگی نکردی
من از زندگیم نفرت دارم
!زندگی تو چیزی جز غبار کتابها نبود
!همه چیز لذت است
!از من دیگر گذشته
:من بزرگترین خوشبختی را به تو پیشنهاد میدهم جوانی! آن را قبول کن
!جوانیام را به من بده
به دامم افتادی !پسرک پیر
!من را به او برسان
...بر این ردای من قدم بگذار
!و فرش زمین در مقابل تو گسترده خواهد شد
جشن عروسی برای بانوی دوک پارما !زیباترین زن ایتالیا
!مهمانان غریب
سرور من گنج سلطنتیاش را برای ادای احترام !به زیباترین بانوی جهان تقدیم میکند
!یک روز تمام شد! شنها نیز به پایان خویش رسیدند
!به وضع سابقت برگرد
جوانی... بگذار جوانیم !باقی بماند
پیمان ما تا ابد !برقرار میباشد
فاوست، تو تمام لذات زندگی را تجربه کردی .لذت برای لذت... احساس جاودانگی
!حال دیگر هیچ چیز تو را ارضا نمیکند
!هرچه تو بخواهی: زن، قمار، مجلس عیاشی هر آنچه تو اراده کنی من به تو خواهم داد
تاج امپراتور را میخواهی؟
!سرزمینم
مرا به کشورم ببر !فقط برای یکبار
No comments yet. Be the first to leave one.