Первые 200 строк.
قاتل زنجیرهای "شکارچی بزرگراه"
.امروز صبح دستگیر شد
اون مردم اورگان رو پنج ساله
...داره وحشتزده میکنه
شنیدین چهار تا جسد داشته
فقط تو کابینتهای آشپزخونهاش؟
حتماً از اون انباریهای توکار داره
.عاشق اونام
.اوه، اون یارو یه هیولاست
.هی، یه خبر فوری
!امروز قراره... اوه
!وای خدای من، راجر؟ من میشناسمش
.اون بیمار من بود
.اون موقع که انکولوژیست بودم، استئوسارکومش رو درمان کردم
دکتر قبلیش ردش کرده بود،
گفته بود امیدی نیست. اما حدس بزن کی آوردش
!از مرحله چهارم برگشت؟ همین دختر
خب، حالا چرا خبرساز شده؟
بچه از چاه نجات داده یا چی؟
از بین قربانیانش، دو خواهر،
.یک مادر سه فرزند و یک کشیش محبوب کاتولیک بودند
.همهشون شکنجه و کشته شدن
.حالا برمیگردیم به استودیو، کتی
مم
اه
.یادم رفت برای چی اومدم اینجا
امروز پنجشنبهست؟
خب، کایل، آزمایشاتت و قند خونت
.طبیعی بودن
گفتی وقتی غش کردی داشتی چیکار میکردی؟
.تو یه بازی فرولف بودم. گلف فریزبی
داشتی فریزبی و گلف بازی میکردی؟
.فرولف، آره. و من فقط داشتم تماشا میکردم
.تیم هماتاقیمه
فقط داشتی تماشا میکردی و غش کردی؟
.حتماً خیلی هیجانانگیزه
.- نه نیست. اصلا نیست
.باشه. امروز راحت باش. آب کافی بنوش
.و مت مطمئن میشه که مرخص میشی
.آره. هماتاقیت اینجاست
!گفت میبردت خونه. وای
هی، اه، ران؟
.هی رفیق. تو خوبی
تو خوبی. اون خوبه؟
.آره، آره، آره. حالت خوبه
.- سلام. برای یه دقیقه ترکمون کردی
!- چطوری؟ هی، بروس
میتونی به آقای کیسی تو اتاق ۱۰۴ در مورد داروهاش توضیح بدی؟
.صبر کن، دارم به چتجیپیتی میگم برام جوکهای "ننه بزرگ" بنویسه
.خیلی بیرحمانهان. باحالن
خب، میدونی که نمیتونیم بفرستیمش خونه
.تا وقتی که تو بری اونجا، پس... آره
.دارم جوکها رو برای آقای کیسی میگیرم
داری چیکار میکنی؟
.اوه، میدونی، فقط دارم کارها رو مرتب میکنم
.جویس پرستار ارشد سابق من رو استخدام کرده
.پم رو، که بیاد و کمک کنه تا ایپریل تو مرخصی زایمانه
اون اساساً مثل مربی من بود، میدونی؟
.همه چیزو که بلدم اون یادم داده
اوه. مگه اون خیلی تند و تیز نیست؟
.اوه، نه، نه خیلی تند و تیز
...یه کم تند و تیزه، مثلاً
.میدونی، مثل سس چیپوتل مایونز
!کیت. هی، کیت
...اه، مامان تو اینقدر چاقه
.مامان من جولای فوت کرده
.اوه، متاسفم
.باشه
.اه، مامان تو اینقدر چاق بود، بروس
منظورم اینه، آخرین باری که پم منو دید،
.یه دختر عصبی بودم که نمیدونست داره چیکار میکنه
وقتی منو ببینه که دارم این کل بخش رو
اداره میکنم، چی میخواد بگه؟
"کارت عالیه"؟ "بهت افتخار میکنم"؟
"میدونستم از پسش برمیای"؟
.منظورم اینه که کلی گزینه هست
"تحت تاثیرم که چقدر پیشرفت کردی."
.اونم یه گزینه دیگه
.اوه، برین تو یه اتاق، شما دوتا
ها؟
.اوه، اینو وقتی میگن که دو نفر دارن لاس میزنن
...- ما حتی حرف نمیزدیم. خب
تازه، میدونی که من گیام، درسته؟
.میدونم، عاشقشم
...اه، ولی راستش یادم رفته بود، پس
.اوه، هشدار خبری
...استیوی واندر، ۷۵ ساله، خواننده و ترانهسرای افسانهای
.درباره دستورالعمل چیلی مورد علاقهاش صحبت میکند
.باشه، اینجوری نباید ما رو بترسونن
.فکر کردم مرده
خب، اون روز وحشتناکی خواهد بود،
وقتی استیوی بمیره، مگه نه؟
اوه
خیلی وحشتناک میشه، مگه نه؟
ها؟
مگه نه، ران؟
.اه... نه واقعاً
!ران لئونارد، همگی
.تو میگی آسمون آبیه، اون میگه قرمزه
.تو میگی بالا، اون میگه پایین. حقیقت نداره
.آسمون آبیه، بالا هم بالاست
.و اگه استیوی واندر بمیره، واقعاً برام مهم نیست
.- باشه، خب، فکر میکنم برات مهم باشه. واسه من نیست
.- فکر میکنم برات مهمه. واسه من نیست
.- واست مهمه. واسه من نیست
...- میدونم از نظر سیاسی صحیح نیست که بگم
ولی سلبریتیها از ما بهترن، باشه؟...
.اونا بیدلیل رو سر ما حلوا حلوا نمیشن
...پس اگه استیوی اینقدر ابراز تأسف گستردهای نگیره
تکلیف بقیهمون چی میشه؟...
تکلیف ما آدمای عادی چی میشه؟
.این زن عاشق اینه که همه چیزو به خودش ربط بده
.خب، من دیگه بهش رو نمیدم
.این پستای فیسبوک رو ببینید
"روحش شاد، دیوید لینچ."
"زود از بین رفت، الکس تربک."
"این یکی دردناکه،
امروز بخشی از روحمو از دست دادم."
.این مربوط به وقتیه که کلیسای نوتردام آتیش گرفت
.هی، براندون، دستگاه پایکس دوباره گیر کرده
میشه یه نگاهی بهش بندازی؟
فکر کنم پایکس به فرانسوی یعنی "دردسر بزرگ."
!پم! هی
.پم اینجاست. سلام
.چطوری؟ اوه
.خب، هیچ وقت بازنشسته نشو. حوصلهسربره
...وقتی سعی میکنی
مردم رو با اسفنج بشوری، عجیب نگات میکنن...
.اوه، الکس کوچولو. سرپرستار
آره. داری تقلا میکنی، ها؟
.تقلا؟ نه
.یعنی، بیمارستان داره تقلا میکنه
مگه کی نمیکنه؟
.نه، من این قایق پیر رو تا جایی که میتونم هدایت میکنم
میدونی؟
.الکس، لطفاً اون صدا رو درنیار
.آره
.ضمناً، اون بنده خدا توی ۱۰۴ هنوز منتظر مشاوره داروهاشه
بروس، هنوز آقای کیسی رو ندیدی؟
.بیخیال بابا. یه لحظه
.یه موشی هست که یاد گرفته لباس بشوره
مسخرهست. اوه، میتونم ببینم؟
.من عاشق این چیزام. اوه آره. منم همینطور
.الان داره نرم میکنه و تا میزنه
!آره، هی
!سرپرستارت همین الان یه کار بهت داد، کندذهن
این چه کوفتیه؟
...باشه، اولاً
من دکتر بروس هستم. بله، بروس...
.بروس گوزن شمالی. نه
.گنده، کُند و کودن
.برو سر کارت، گوزن شمالی
.ممنون، گوزن شمالی
به چی میخندی؟
!به داستان گوزن شمالی. پوف
.خب، به نظر من کاتاپلکسیه
.که یه نوع نارکولپسیه
...اصولاً، وقتیه که کسی یه احساس شدید رو تجربه میکنه
عضلاتت از کار میافتند و ممکنه غش کنی...
آه، خوبه، پس تا زمانی که دیگه هرگز هیچ
.احساسی نداشته باشم، خوبم. خب، نه هر احساسی
.منظورم اینه که هر کسی محرک خاص خودشو داره
.به هر حال، ما شما رو به یه متخصص ارجاع میدیم
.و اونا کمکتون میکنن که بفهمید مشکل چیه
چقدر طول میکشه تا ویزیت بشم؟
.گفتن، حدود شیش هفته
.پس تا اون موقع من یه بمب ساعتی متحرکم
.اوکی
.پس احتمالاً هر دومون یه چیز رو فکر میکنیم
.ما باید به کایل کمک کنیم تا زودتر محرکهای احساسیش رو پیدا کنه
!محرکهای احساسیش رو. پوف
.این کار ما نیست. حتی ذرهای هم نیست
.ولی بیخیال. ممکنه بامزه باشه
.موافقم نیستم. بیخیال
اگه ما نکنیم، کی دیگه میکنه؟
اِم، متخصصِ شیش هفته دیگه؟
...بیخیال. این
.این پزشکی اورژانسه، مت
.ما تثبیت میکنیم و رد میشیم. اینقدر خودنما نباش
خودنما یعنی چی؟
...میدونی، مثلاً آه، نگاهم کن
من هر کاری میکنم تا تو کارم خوب باشم و به مردم کمک کنم...
.آره، دقیقاً
.نه، بده و خجالتآوره
.هر چی. من میرم استراحت
.ولی اون تقلید خوبی از مغز من بود
.سیستم جدید پرونده الکترونیکی بیماران همونقدر اعصابخَردهکُنه که قدیمی بود
.پس تقریباً هیچ فرقی نکرده
.امم... اوه، من یه سیستم کدگذاری رنگی کامل ابداع کردم
...تا کارا رو راحتتر کنم که مردم هم انگار
واقعاً واقعاً دوستش دارن، پس... آهان...
.آره، همه چی، خب، تقریباً روبهراهه
اینطور فکر نمیکنی؟
جیلو اونجا چه خبرشه؟
شما به پرستارات اجازه میدی گوشواره بندازن؟
...اِم، نه. من
.من در این مورد خیلی واضح بودم
هی، هالی، در مورد جواهرات چی گفتیم؟
.اوه. ببخشید، یادم رفت
باشه، بذار عادت نشه، باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.