Первые 200 строк.
هوی
پاشو دیگه پسر
هوی
نمیذاری یه دیقه بخوابیم؟
پاشین دیگه بچهها
چته آخه پسر؟ چه مرگته؟
کجاییم...؟ انگار وسط جنگلیم
چرا از من میپرسی آخه؟
تو پشت فرمون بودی دیگه
پسر... من باید برم سر کار
با مشتری جلسه دارم
اخراج میشم
اصلاً کجاییم...؟
مگه خودت نبودی اصرار داشتی که تا امروز صبح برسیم گوا؟
تو همیشه از این ایدههای احمقانه میدی
هوی، یه زنگ بزن به گوشیم
پیداش نمیکنم
هوی، شماها یادتون نمیاد؟
دیشب همه گوشیا، پولا، کیف پولا و مدارکمونو ریختیم دور
ریختیمشون دور؟
زده به سرت؟
کی گوشی منو انداخت دور؟
من گوشیمو لازم دارم
خودت گوشی همه رو جمع کردی و انداختی دور
من...؟
هوی، دروغ نگو چون من هیچی یادم نمیاد
من هیچی رو دور نینداختم
کار تو بود؟
آخه من این کارو میکنم، وینای؟
کار خودش بود
آره، خودِ خودت بودی
نه بابا، من نبودم
نه گوشی داریم
نه پول
نه مدرک شناسایی
بدونِ داشتنِ هیچ کوفتی، با این ماشینِ قراضه داریم میریم گوا
ایول بابا، دمتون گرم
این چه مسخرهبازیه؟
لعنت بهش
آخه چرا فقط واسه اون اینطوری میشه؟
لاتا
اینطوری ناامید نشو
براش میجنگیم
خودتو کنترل کن
بابا
هرچقدر سعی میکنم برای مامان توضیح بدم، نمیفهمه
ساعته با آزمایش و بیمارستان چِکم میکنه ۲۴
نمیدانم چقدر دیگه زندهم
نمیخوام بقیه عمرمو با قرص و آمپول و درمان بگذرونم
تو همین وقتِ کمی که برام مونده... میخوام زندگی کنم، بابا
خیلی خب
بگو چی میخوای
میخوام یه کم وقت با دوستام بگذرونم، بابا
میخوام برای یه بار هم که شده ببینمشون
باشه
بابا
چه من باشم چه نباشم، لطفاً هوای مامانو داشته باش
هوی
بهت گفتم که، دیگه از این فیلما بازی نکن
تو همونی هستی که باید هوای هردومونو داشته باشی
فهمیدی؟
الو
شما؟
منم
پدرِ پراشانت هستم
اوه... سلام عمو
حالتون چطوره؟
حالِ پراشانت اصلاً خوب نیست
خیلی جدیه
میخواد همهتونو ببینه
داداش، چی شد؟
فقط دو دقیقه، داداش... الانه که تموم شه
الو
بعدِ این همه مدت، بالاخره یادت افتاد یه زنگ بزنی؟
هوی، ماجرا رو شنیدی؟
کدوم ماجرا؟
انگار حالِ پراشانت اصلاً میزون نیست
باباش همین الان بهم زنگ زد
ازمون خواست فردا بریم خونشون
باشه
هوی، به کارتیک خبر دادی؟
من باهاش حرف نمیزنم. خودت بهش بگو
پسر
باشه... من بهش میگم
آقا
آقا
لطفاً حساب کنین آقا
خیلی وقته اینجا نشستین
دو تا آبجوی دیگه واسم بیار
آقا، مدیرمون گفته اول باید تسویه کنین
اولین باری که اومدم اینجا
این بار کلاً یه طبقه بود
انقدر اینجا کوفت کردم که این بار شد پنج طبقه
اونوقت این یارو هنوز لنگِ پوله؟
واسه مشتریتون احترام قائل نیستین؟
کلاً تو جامعهی ما
هیچ احترامی واسه عرقخورها قائل نیستن
اگه یکی تو جاده فقط سبقت بگیره
فکر میکنن طرف مسته
اصلاً نمیدونن یارو چیزی خورده یا نه
بعدِ اینکه فحشش دادن، خودشون میرن عرقفروشی
که مشروب بخرن
اینا رو ول کن
وقتی میریم سینما که یه کم استراحت کنیم
یکی میاد بالا
و میگه: "دو تا النگو."
بعد یکی دیگه میاد میگه: "نذار تموم شه!"
آدمای مست رو مثلِ مریضا نشون میدن
همونایی که میفروشن، همونام میگن نخورین
تو بگو، این انصافه؟
این انصافه؟ بم بگو
بخوایم با یه کارِ خوب زندگی کنیم، کار نمیدن
بخوایم یه پیک بزنیم، تو خونه پول نمیدن
من چهار سال پیش فارغالتحصیل شدم
بیپول و بیکار، با قرض و قوله اومدم بار
اونوقت انصافه که بگی اول حساب کنم؟
بگو دیگه
آقا
چاکرتیم اصلاً
اصلاً خودم با پول خودم برات آبجو میخرم
ولی توروخدا هر روز واسه ما سخنرانی نکن، آقا
تو هم مثل من آدمِ خوبی هستی
ولی چون کسی نبوده انسانیتت رو بیدار کنه، اینطوری شدی
برو، برو از جلو چشمم دور شو
پسر، مگه تو نمرده بودی؟
هوی
انگار حالِ پراشانت اصلاً خوب نیست
بیایم همه بریم دیدنش
باشه
اون بچه پولداره هم میاد؟
هوی، اون خودش بهم زنگ زد
خیلی خب پس
فعلاً
باشه، فعلاً
پسر
آره، بگو
آره... تو بارَم. باید حساب کنم. دو هزار روپیه بزن به حسابم. شماره صاحب بارو میدم بهت
آخه پسر، وقتی پول نداری چرا کوفت میکنی؟
اومدم اینجا به امید اینکه یه آدم دلرحمی مثل تو زنگ بزنه و ردیفش کنه
ولی واسه دو هزار روپیه چرا انقدر سوالجواب میکنی؟
اول پولو بزن
خیلی وقت بود نیومده بودیم اینجا
کجاست؟
هی
هی
شماها کی اومدین؟
چه خبر وینای؟
بعدِ این همه مدت، بالاخره اومدی؟
هوی، خوبی؟ آره، خوبم
سرم شلوغه
سرش خیلی شلوغه
منم سرم شلوغه
خاله چطوره؟
مامان خوبه
هوی، کارتیک
چه خبرا؟
چیکارا میکنی؟
چی بگم آخه، پسر؟
هیچی
یه کار معمولی و روتین
ولی تو چی؟
راستی، موهات چی شدن؟
دوران دانشگاه موهات عالی بود
چی میگی، وینای؟
الان نگاهش کن
اینطوری نگو
پسر، بخاطر شیمیدرمانی داره میریزه
سرطان داری؟
آره
پراشانت
یه روغن برات میفرستم
اگه بزنی، دیگه موهات نمیریزه
نمیخوای آدم شی؟
همیشه میخوای همینطوری باشی؟
هوی، پراشانت
اوه، پراوین، تو هم اومدی؟
عالیه پسر
بشین
سلام
اول بشین
گفتم بشین
کی از آمریکا برگشتی؟
یه ماهی میشه
کلاً دیگه برگشتم اینجا
مامان و بابا خیلی وقت بود میگفتن برگردم
و حالا بالاخره ردیفش کردم
لابد ویزاش تموم شده، انداختنش بیرون
اگه یه ماهه اینجایی، نمیتونستی حداقل یه زنگ بزنی؟
اینا تو یه شهرم باشن همدیگه رو نمیبینن
آره، برگشتن از آمریکا
و ردیف کردنِ کارا یه کم زمان برد
و
تازه
شرکت یه کم سختگیره
سختگیر؟
منظورت از سختگیر چیه؟
اجازه دستشویی رفتن میدن، یا همون پشت میز تو بطری جیش میکنی؟
بچهها
دمتون گرم که اومدین
وقتی با شما حرف میزنم اصلاً نمیفهمم زمان چطور میگذره
No comments yet. Be the first to leave one.