Первые 168 строк.
تو همون جادوگر سیاهی ...
چی با خودت آوردی؟
وایسا، اونی که رو دستت میویسه؟
چندسالی گم شده بود نگرانش شده بودیم!
فقط تو اینجایی؟
آره، همه فعلا رفتن برا جشن درو حاضر بشن
بعداز اینکه میویس ناپدید شد من موقتی جانشین استاد شدم
استاد؟
اوه درسته، اینجا یه انجمنه
اومدم میویسو برگردونم
هـ - هی! نمیتونی اینجوری زارتی بندازیش زمین!
اون که عروسک نیست!
اینا باقی مونده های اونه
مهم نيست که چقدر، چقدر از همديگه دوريم
بايد باور داشته باشي
...پس،خواهش ميکنم،بسه،گريه نکن،نگاه کن
و بيا باهم به جلو پيش بريم....
چرا پايينو نگاه ميکني
وبه اشکهايي که ريختي نگاه ميکني؟
حتي اگه امروزت بد بود
هميشه ميتونيم به فردا ايمان داشته باشيم
کسي هست که ميتونه بهم برسه
و باهام بخنده
قدرت جديدي بهم بده
هموني که ميدونيم ميتونه دنيا رو عوض کنه
مهم نيست که چقدر، چقدر از همديگه دوريم
بايد باور داشته باشي
همه چي براي توئه ،براي تو
نور خوشيد پس از شب بهمون ميتابه
ديگه از هيچي نميترسم
ميخوام روياهامو به واقعيت تبديل کنم
...پس،خواهش ميکنم،بسه،گريه نکن،نگاه کن
و بيا باهم به جلو پيش بريم....
آی! میویس!
میویس! خوبی!؟
چه اتفاقی افتاده!؟
اون خوابیده!؟
آره، تا ابد خوابیده
از رویات لذت ببر، میویس
تو ... کی هستی!؟
زرف
هممم ...
اگه میویس یه پری بود
اونوقت فرض میکنم که میتونی بگی من پری و اسپریگان مخوفم
"قلب فیری"
من خیلی خسته شدم ...
دیگه نمیخوام کسیو ببینم ...
درسته ...
من بیشتر به بازی شبیه سازیم میپردازم
مجبور نیستم نگران برخورد کردن با هرکس تو آلاکیتاشیا باشم
این اشتباه من بود که سعی کردم کسی رو دوست داشته باشم
این اشتباه من بود
زرف؟
اون ... زرف جادوگر سیاه افسانه ایه!؟
میویس! چه اتفاقی افتاده!؟
چه اتفاقی بین تو و اون افتاده!؟
تو واقعا مُردی؟
نه ... هنوز قلبش میتپه
اون دیگه زنده نیست، اما قدرت جادویی ضعیفی رو حس میکنم
فوری باید احیاء ش کنم!
تاجاییکه یادمه، لاکریمای احیاء کننده تو زیرزمین انجمنه!
و این یعنی بدن من داخل یه لاکریما مهر و موم شده
اون افسون های احیاء متفاوت زیادی رو امتحان کرد
اما هیچ کدوم اثری نداشتن
در نهایت ...
پرهیتو جادوگر فوق العاده با استعدادی بود ...
... که متوجه شد به من با نفرین آنکسلام حمله شده
خدای من ... یعنی مرگ ریتا در اثر این نفرین بود ...؟
حقیقت نداره ...!
نمیتونم بزارم بقیه از این موضوع بویی ببرن!
و اینجوری این به یه راز تبدیل شد
در سال 697، پرهیتو تصمیم گرفت به دیگران بگه که من مُردم
یه قبر خالی تو جزیره ی تنرو سرزمین مقدس انجمنمون ساخت
جزیره ی تنرو زادگاهم بود
و این جایی بود که پرهیتو و دیگرانو ملاقات کردم
همون سال، پرهیتو دومین استاد فیری تیل شد
اونم کارشو در زندگیم انجام داد
درحالیکه پرهیتو وظیفشو بعنوان استاد انجمن انجام میداد
وقت خودشو برای احیاء منم اختصاص داده بود
سه سال بعد، در سال 700 ...
یوری پدر ماکاروف بدون کشف حقیقت
از مرگ همسرش، از دنیا رفت
پرهیتو 30 سال حتی بیشتر سعی کرد منو احیاء کنه
اما یهو موقعیت و شرایط ناخواسته تغییر کرد
پرهیتو دارای دانش و استعداد بی نظیری بود
درحالیکه زندگی من در حالت ناپایدار
به دلیل عدم رشد یا مرگ محفوظ شده بود
این عناصر برای ایجاد یه شکل غیرقابل توضیح از جادو ترکیب شدن ...
جادویی که جهان جادوگری رو به اعماق قلبش سنگ میکنه
جادوی ابدی: قلب فیری
جادوی ابدی ...؟
این چه معنایی داره؟
بمعنای واقعی کلمه یعنی ابدی، بی پایان
ریشه ی این قدرت ابدی هرگز خشک نخواهد شد
چی میگی!؟
این منبع جادوییو تا ابد میتونی بزنی!؟
مثلا اسلحه ی اتریونو ببینید
این افسون جادویی فوق العاده مال شورای قدیم بود
که میتونست یه کشورو با یه انفجار محو کنه
قلب فیری به اندازه ی کافی انرژی داره
که یه تعداد نامحدودی از انفجارهای اتریون رو شلیک کنه
نه، این درست نیست که بگیم اون "حاوی" انرژی جادوییه
چون اون بی پایانه
اگه این حرف از اینجا خارج بشه ...
دنیای جادوگری ممکنه تو دردسر بدی بیفته
درواقع، ایوان یه بار بهش طمع کرد
بنظر میاد این حرف درز کرده و به گوش آلوارز هم رسیده
بنابراین آلوارز میخواد به ما حمله کنه تا قلب فیری رو بدست بیاره ...
اما چرا؟ اونا که الان ابر قدرتن مثل حرفاً
من حدس میزنم که اونا به شکست دادم آکنولوگیا امید بستن
حتی خود زرف هم اونو به شیطان خالص قبول داره
صبرکن، این یعنی آکنولوگیا اونقدر قویه
که فقط اون میتونه شکستش بده؟
حقیقت نداره ...!
چیزه، میدونم سؤالم احمقانه ست ... اما ما چیز به این قدرتمندی داریم
نمیتونیم فقط بزنیم باهاش آلوارز و آکنولوگیا رو بوووم کنیم؟
میدونی، بوووم!
به نکته ی خوبی اشاره کردی
من اینو برای متوقف کردن صورتهای بی شمار میخواستم استفاده کنم
ما میتونستیم یه پیروزی کوتاه مدت داشته باشیم
اما معلوم نمیشد که بعدش چه اتفاقی میخواست بیفته
چی میشد اگه کنترل
اتریونو از دست میدادیم و خودمونو نابود میکرد؟
معذرت میخوام ...
ما نمیتونیم از سمّ دربرابر سمّ دیگه استفاده کنیم
سمّ؟ داریم درمورد بدن استاد اول حرف میزنیم
قلب فیری مهم نیست چطور، هرگز نباید تو جهان رها بشه
آره! نیازی به گفتنش نیست!
هرچی نباشه این بدن استاد اولمونه! نمیزاریم کسی اونو بگیره!
هرگز نتایج جادوی ناشی از گناهمو تصور نمیکردم
میترسم این باعث بشه شمام تو مخمصه بیفتین
گناه؟
چطور کسی گناه یا جرمو دوست داره!؟
نمیتونم بخاطر این دستگیرت کنم
مشکلیه!؟
استاد اول، شما نباید خودتونو سرزنش کنین
این فقط یه مشت حادثه ی ناگوار بود، همین
بدون شما، فیری تیل هرگز وجود نداشت
که این یعنی ...
ما هرگز هیچ وقت همدیگه رو نمیدیدم
درسته!؟
شما کسی هستین که هممونو دورهم جمع کردین
ما میخوایم از انجمنی که ساختین محافظت کنیم!
به همین دلیل میخوایم بحنگیم!
انجمنت به چیز عالی تبدیل شده، استاد اول
بَده بَده ...
این خیلی غم انگیزه که باید با کسی که زمانی دوستش داشتی بجنگی ...
این مال خیلی وقت پیشاست
حالا زرف برا بشریت یه تهدیده
ما باید اونو شکست بدیم
اما حتی اگه جلوی ارتش آلوارز بایتسیم ...
... خود زرف نه رشد میکنه نه میمیره، درسته؟
یعنی اون فناناپذیره؟
یعنی نمیتونه بمیره!؟
پس چطوری شکستش بدیم؟
بسپرینش به من!
زرفو کله پا میکنم
دست راستم یه "اسلحه ی سرّی" رو نگه داشته!
اوه! شما همیشه اینقدر زیبایین، براندیش-ساما!
میشه این ناخونا رو هم لاک بزنی؟
معلومه! از صمیم قلب و با دقت زیاد لاکشون میزنم!
اوه چه پای نازنینی! حرف نداره!
خب اگه خواسته ی زیادی نباشه
میشه منو به حالت عادی برگردونین؟
راندی
ماری
شایعه شده گذاشتی دردسرسازا فرار کنن
من نذاشتم فرار کنن، فقط حسّ درگیری با اونا رو نداشتم
No comments yet. Be the first to leave one.