Первые 200 строк.
بلک داینامایت: این اولین ماهِ تاریخ سیاهپوستا توی تاریخِ سیاهپوستاست، زمانی برای ما
تا بشینیم و فکر کنیم که این هیکلای سیاهمون چقدر محشرن
اما در عوض، قراره تا حدِ مرگ بزنیم تو سر و کلهی هم
هانی بی: پسر، بالاخره عالیه که حداقل یه بار در سال
سیاهپوست باشی
کریم کورن: آره، تقریباً حسِ سفیدپوست بودن به آدم دست میده
بلک داینامایت: خب، بلک داینامایت قرار نیست توی ماهی که یه سفیدپوست
بهش میگه، سیاه بودنش رو جشن بگیره
پس واسه کلِ فوریه، من از به رسمیت شناختنِ حتی یه کارِ درستدرمونی که قوم و خویشم انجام دادن، خودداری میکنم
شب خوش، جامعهی سیاهپوستان
من کشیش آل شارپتون هستم، مدیر بخش جوانانِ عملیات مردِ سیاه و مؤسسِ
کارتِ نژادیِ اعتباری
اجازه بدید بهتون بگم چرا بهم پول دادن که امروز اینجا باشم
بوقی: پسر، این کشیش شارپتون از پونز هم تیزتره
بلده چطوری درسِ زندگی بده و در عین حال تیپش هم مثل یه دلالِ خفنه
از طرف اسپانسرهامون، مرغِ راسکو، مشروبِ آناکاندا و سیگارهای کبابیِ اسموکی، من
جدیدترین و بزرگترین و سیاهترین عضوِ جامعهی سیاه رو بهتون معرفی میکنم، یعنی
دکتر کینگِ بزرگ رو
بلک داینامایت: به رویاش رسید؟
یعنی داره خوابِ ریدن میبینه؟
هانی بی: ممم، یه کم یبوست به نظر میرسه
نمیشد یه برگی چیزی بذارن روی اون جاش؟
بوقی: پسر، این صحنهایه که آرزو میکردم هرگز نمیدیدم
یه دودولِ شاهسایز برای مارتین لوتر کینگ
من تا حالا هزار تا دودول دیدم و اون قطعاً بیضهست
اما چرا اینقدر بزرگه؟
بوقی: زنیکه سلیطه، تو اصلاً از هنر چیزی میفهمی؟
تابلویه که خایههای گندهی مارتین فقط یه استعارهست
درست گفتی برادر
اما این مجسمه فراتر از خایههای استعارهای و رویاهای مزخرفه
این دربارهی مبارزهست
هانی بی: پس واقعاً یبوست داره
و دربارهی اتحاد
تا همهی باسنهای سیاه و سفید در سراسر جهان بتونن دور هم جمع بشن و برای صلح
عدالت و برابری برای همه، برینن
به افتخارِ "کینگ" و اون پیپیِ مقتدرِ اتحادش دست بزنید
>> ای بابا، دکتر کینگ داره همون جایی میرینه که من
میخوام برینم! باسنِت رو بکش کنار دکتر کینگ
بیشتر از هر ماهِ دیگهای حسِ سیاهپوست بودنِ تاریخی داشته باشن
اما نه بلک داینامایت
اون از وقتی که از شکمِ ننه کلهخرابش اومد بیرون، یه سیاهپوستِ کلهخراب بوده
ممم! ممم
هیچ راهی بهتر از یه دیس سینهی مرغ و خوراکیِ فیدل فَدل برای جشن گرفتنِ
اولین روزِ تاریخ سیاهپوستا نیست، اونم با یه مجسمه از دکتر کینگ روی یه توالت سفید و
پخشِ جهانیِ مینیسریالِ "ریشهها" توی رستورانِ راسکو
«ریشهها»؟
اون دیگه چیه؟ یه برنامه باغبونیه؟
نه، فکر کنم درباره جادوی سیاه یا شایدم وودوئه
ولی چطور ربط پیدا میکنه به مجسمه دکتر کینگ که به فنا رفته؟
وقتشه همگی
لحظهای که همه منتظرش بودیم -- مینیسریال «ریشهها»
پسر، داری خالی میبندی
جدی جدی دارن «ریشهها» رو اینجا نشون میدن؟
بالاخره قراره تاریخمون رو یاد بگیریم
چقدر هیجانانگیزه
تو گذشته گیر نکن هانیبی
یادت باشه، مهم نیست از کجا اومدی
مهم اینه که الان لنگت کجا گیره
چی؟
اسمت چیه بچه؟
لِوار برتون
اسمش توبیه
نگاه کن... اوه همونجا
الان دیگه قاطی کردم
یه لحظه وایسا
سیاهپوستا برده بودن؟
من فکر میکردم ما اهل کلیولندیم
نمیدونم این «ریشهها» چی میگه چون من تا حالا زیر بارِ هیچ خفتی نرفتم
صبر کن ببینم
این دیگه چه مسخرهبازیه! میدونستم برده بودیم، اما اینا سرِ کی دارن اینطوری عربده میکشن
هان؟
این شلاقها دیگه واسه چیه؟
کاش یکیشون جرأت میکرد چپ نگام کنه
حالا نمیگم که با میل خودم روی زانو پنبه میچیدم
ولی حداقل اون لامصبها میتونستن بگن لطفاً
پسر، اگه سیاهپوستا برده داشتن، ما هم مثل سفیدپوستا صفا میکردیم
اصلاً نمیتونم تصور کنم چقدر پول از فروختن بردهها به جیب زدن
دیگه شلاق زدن بسه مرتیکهیِ فلانفلان
این واقعاً رسواییه
باید یه کاری بکنیم
خیلی خب، خیلی خب حالا، قبل از اینکه از فرط غیرت غل و زنجیراتون گره بخوره، ما هنوز
حتی نمیدونیم این بر اساس یه داستان واقعیه یا نه
راسکو، راهنمای تلویزیون رو چک کن ببین چی نوشته
باشه، بلک داینامایت
بذار ببینم
اینجا نوشته که مینیسریال «ریشهها» بر اساس داستان واقعی برده شدن سیاههاست
توسط سفیدپوستا به مدت ۴۶۵ سال؟
امکان نداره
نمیتونه واقعی باشه
صبر کن. باز هم هست
تصویرسازیِ بردهداری تو این فیلم اصلاً دقیق نیست
دیدی گفتم
ادامه بده راسکو
«در واقع، اوضاع به مراتب خیلی داغونتر از این حرفا بوده.»
به پیر به پیغمبر هیچجوره نمیشه نشون داد بردهداری واقعی چه بلایی سر سیاهپوستها آورد
چون اونموقع است که مخِ داغونشون سوت میکشه
هانیبی: منو نمیدونم بقیه چی فکر میکنن، ولی بدجوری دلم لک زده واسه
دهن سرویس کردن
فکر کنم تو انجیل یه چیزی تو این مایهها گفته که: «همون بلایی رو سرشون بیار که سرت آوردن!»
و «چشم در برابر چشم» یعنی «برده در برابر برده» یا یه همچین کوفت و زهرماری
برادرها و خواهرهای جامعه سیاهپوست، همونطور که برادرِ خوشقدمم جیمز براون
میگفت، وقت تسویه حساب بزرگه
هی، ابله، تو سیاهی یا سفید؟
اِ... اِ... بستگی داره واسه چی میپرسی؟
باشه، باشه، بذار اینطوری امتحان کنیم
آب انگور دوست داری یا شربت بنفش؟
اِ... اِ... آب انگور؟
منظورم همون شربته بود! شربت بنفش
نه
«توی تالار آنی»، برداشت شصت و نهم
و حرکت
بلک داینامیت: خب، من با اون «تسویه حساب بزرگِ» کشیش موافق نبودم
به عنوان راهی واسه شستنِ دردِ ۴۰۰ سال بردهداریمون
ولی بلک داینامیت باید اعتراف کنه که دیدنِ «ارباب» توی غل و زنجیر بدجوری حال میداد
بهم دست نزن
ولم کن
اون پنجههای کثیف و بدبوت رو از من بکش کنار، میمونِ نجسِ لعنتی
هی، داری چه غلطی میکنی؟
من عاشقِ سریال «زمانهای خوبم»
تعدیل نیروی موقت
خب بولهورن، مسئولیت فروش و به بند کشیدنِ همهی بردهها رو میسپارم به تو
تو میشی نایبِ ناظرِ افسرِ بازرسِ من
بولهورن: ال شارپتون، جوری از این بردهها کار میکشم که به هنهن بیفتن، بعدم کیلویی میفروشمشون
پس نگرانِ اون موهای فرفریِ قشنگت نباش
افسر بازرس بولهورن ناامیدت نمیکنه
میدونم عادت کردین به جمعهبازارهایی که هر چی دلتون بخواد
توشون پیدا میشه
ولی کی فکرشو میکرد یه روزی این سفیدبرفیها رو جار بزنیم، دو تا ۲۵ تومن
دارن این پسر سفیدها رو میفروشن دو تا ۲۵ تومن
عجب معاملهایه
کریمکورن: چه مفت، بلک داینامیت
صبر کن ببینم. چی؟
غل و زنجیر هم روشونه یا باید جدا بخریم؟
چیزی به اسم بردهی اقساطی هم داریم؟
مثلاً «بردهقسطی»؟
آره، یه چیزی تو مایههای بردهقسطی
هانیبی: اومم، فکر کنم اون تپلیِ کچلِ بانمک رو بردارم که
همونجا وایساده
عجب لب و لوچهی ردیفی داره واسه بوسیدن
بلک داینامیت: تهِ دلم، بردهداریِ سفیدها حسِ درستی داره
ولی میدونم این یه جور «درستِ غلطه»
و اگه یه چیز دربارهی این «درستهای غلط» یاد گرفته باشم، اینه که هیچوقت یه غلط رو درست نمیکنن
اول از همه تو این چوبخط بردهفروشی، نوبت این الفبچه روانیِ آدمکشه
این مرتیکه عوضی که شبیه بچه-بازهاست و ته انبارمون مونده بود
صبر کنید! من به دردتون نمیخورم
من یه کارگردان کلهگنده سینمام
تنها هنرم فیلمسازیه
اگه تمام هنرش فیلمسازی بوده و هیچکی هم نمیشناسدش، نباید بیشتر از
ده دلار پاش پول بدیم
مردک، هیچ خری اینجا ریختت رو هم نمیشناسه
حالا فقط بگو ببینم، اصلاً بلدی چمن بزنی یا نه؟
شاید وقتی بچه بودم، یه بار این کارو کردم؟
همین رو میخواستی بگی، دیگه هم لازم نیست حرف بزنی
خب دوستان، بفرمایید اینم از این
کی یه چمنزنِ زنده میخواد؟
نه! شما متوجه نیستید
من همین الانشم بردهام
من تو هالیوود کار میکنم
بردهداری داشت بیداد میکرد و جامعه سیاهپوستها داشت مثل
سفیدپوستهای قرن هفدهمی صفا میکرد
حتی اون معتادای دربهدر
زود باش کلمن
من واسه هیچی، بهت هیچی نمیدم
کوکائینِ من کو؟
بفرمایید، حضرتِ خمارالملک
رگتون رو پیدا کنم قربان؟
آره عزیزم کلمن، حتماً
راستی کلمن، چرا دارم نوک سینههای خودمو میمالم؟
دایـنامـایت! دایـنامـایت! اوه اوه! عمراً
پنیِ یتیم، این بردهها واسه مسخرهبازی و قر دادنِ تو نیستن
این انتقامِ بزرگِ ماست
پس بهتره یه شلاق دستت بگیری
پس تکلیف رویای دکتر مارتین لوتر کینگ برای برابری نژادی چی میشه؟
جناب شارپتون میگه رویای مارتین لوتر کینگ باید بره بوق بزنه
از این به بعد، بذار این بردههای سفیدبرفی خشتهای لعنتیت رو جابهجا کنن
حالا شلاق زیاده، یکیشو بردار و بذار بولهورنِ ناظر بهت نشون بده
چطوری تو جوونی این کاره بشی
اسمت چیه پسر؟
تیموتی بردلی
نه! اسمت کونتاست
و دفعه بعد... باید این خشتهای لعنتی منو جابهجا کنی
باشه، بـ... باشه، حتماً
پنیِ یتیم، این چه مدل خیانتِ «ریشهها»یِ سفیدپوست-آزاریه که وجودت رو گرفته؟
خیانتِ «ریشهها»یِ سفیدپوست-آزاریِ بولهورن ما رو گرفته بلک داینامایت
بولهورن: کشیش اَل میگه به هر مردی یه برده بدید... بلک داینامایت: بولهورن، من
پشیزی واسه حرفهای اَل شارپتون ارزش قائل نیستم
شلاق زدن به سفیدها و زنجیر کردنشون، یه مشت چرتوپرتِ نژادپرستانهست
یا چشمام داره اشتباه میبینه یا من یه احمقم
ولی انگار بلک داینامایت داره واسه آزادی سفیدپوستها میجنگه
نگاه کن بلک داینامایت، بالاخره واسه خودم چند تا داف و لوند پیدا کردم
منظورم اینه که حق انتخاب نداشتن، ولی داف دافه دیگه، مگه نه؟
منظورم اینه که حق انتخاب نداشتن، ولی داف دافه دیگه، مگه نه؟
آخه چرا این لامصبها رو به خودت زنجیر کردی؟
تو که برده نیستی، کریم کورن
خب، میدونی که این کارهها همیشه میگن: «ضعیفههای من کدوم گورین؟»
خب، اینجوری همیشه میدونم کجان
البته، یهکم سفت و تنگن
اینم تاوانِ ریاسته دیگه، میفهمی چی میگم؟
اون بردهجنسیِ سفیدِ فسقلیِ من کجاست تا بتونم
بزنم تو تخم و ترکش؟
No comments yet. Be the first to leave one.