The Seduction

The Seduction (Merteuil)

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 1

Информация о релизе

The Seduction S01E05 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NESTED
Комментарий от NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Теги

webdl
Опубликовано: 2025-12-13
Загрузки: 47
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫مارکیز عزیزم، شیرین و کوچولوی من...

‫خبر برادرزاده‌ام رو میخوای،

‫یا بهتر بگم خبر شرط ‌بندی خودت رو.

‫چون مادام دُ تورول ‫جواب نامه‌ هاش رو نداده بود،

‫والمان تصمیم گرفت ‫باهاش تصادفی رو به‌ رو بشه،

‫با یه اتفاقی که از همه عجیبتر بود،

‫- توی مغازه دالبر اِ کانتینی. ‫- اوه، خودشه.

‫نقشه کشیده بود یکی از اون اعلام ‫عشق ‌های آتیشیش رو یواشکی انجام بده.

‫ببخشید.

‫- اما طعمه ‌اش فرار کرده بود. ‫- معذرت میخوام.

‫- قبل از اینکه دهنش رو باز کنه. ‫- مادام؟

‫شایعه شکست‌ هاش توی پاریس پیچیده،

‫و دشمن ‌هاش رو خوشحال کرده،

‫و میترسم اعتبارش ‫بعد از این دیگه دووم نیاره.

‫حتماً خیلی خوشحالی.

‫تورول مقاومت میکنه.

‫پیروزی مال توئه.

‫و به زودی، ویکانت مغرورمون چاره‌ای نداره

‫جز اینکه به شکست اعتراف کنه.

‫سسیل!

‫نمیخواستم وسط حرفتون بیام.

‫بازم خبر بد از والمان بیچاره.

‫- خیلی خوشحال به‌نظر میای. ‫- باید حتی خوشحال ترم باشم.

‫غرور تورول تحمل ‌ناپذیره، و در عین حال...

‫- میخوای والمان موفق بشه؟ ‫- بله، به شرط خودم.

‫به نظرت ازش خوشش میاد؟

‫این زن از مردها خوشش میاد.

‫من خودم درستش میکنم.

‫مارکیز.

‫عجب تصادف فوق ‌العاده‌ای.

‫باید باهاتون حرف بزنم، ‫ و میترسیدم دعوتم رو رد کنین.

‫قبلاً هم به خونه ‌تون اومدم.

‫داشتم نگاهتون میکردم.

‫- فکر میکردم حرفاتون از ته دله. ‫- همینطور بود.

‫من به اندازه شما سرسپرده نیستم، مادام.

‫اما تربیت خاصی داشتم

‫و خدا...

‫خدا برای من یه شریک ‫گاه ‌به‌ گاه باقی میمونه.

‫خب، مادام، میتونم روی حضور شما ‫کنار خودم حساب کنم؟

‫این لطف رو در حق من بکنین، ‫و من چیزی رو بهتون میدم که

‫همیشه از شوهرتون دریغ کردم.

‫چی؟

‫اعترافم رو!

‫ ‫قسمت پنجم

‫اضافه کنم که والمان،

‫بدون اینکه بخواد خودنمایی کنه،

‫همیشه نسبت به افراد کم ‌بضاعت ‫بینهایت دست و دل ‌باز بوده.

‫دارم حوصله ‌تون رو سر میبرم، مادام؟

‫برعکس...

‫اما از اونجایی که تنها هستیم، ‫بین خودمون، فکر کردم...

‫قراره از بقیه خوبی‌ هاش بگین.

‫آیا واقعاً بهترین عاشق دنیاست؟

‫فکر نمیکردم بتونم شما رو شوکه کنم!

‫امیدوارم ناراحت نشید.

‫دارم یاد میگیرم چطور بازی شما رو انجام بدم.

‫بازی من؟

‫آیا این همون روشی نیست که شما

‫و بقیه دوستاتون برای ‫زندگی انتخاب کردین؟

‫با بازی کردن.

‫اما این بازی یه حد و حدودی داره.

‫و حتی میشه گفت یه قانون هم داره.

‫فقط یه قانون، و تنها یه قانون.

‫بفرمایید.

‫اعتراف به شکست.

‫اما شکستی از یه نوع خیلی لذت ‌بخش،

‫چون کلش در مورد تسلیم شدن ‫در برابر خواسته خودتونه.

‫از اونجایی که فکر میکنین

‫مقاومت در برابر دوستتون ‫والمان براتون سخته...

‫شما آخرین خط دفاع خدا در برابر فساد هستین.

‫همیشه پاکدامن، مادام دُ تورول.

‫ممکنه یه روزی،

‫از بازی کردن نقش این شخصیت نجیب خسته بشین؟

‫و آیا شما از به سر گذاشتن این تاج، ‫شاهزاده هرزه، خسته نشدین؟

‫- مقام من چندتا لذت داره. ‫- من حرفتون رو باور نمیکنم، مارکیز.

‫- شما لذت رو باور ندارین. ‫- من قدرت رو باور ندارم.

‫زیبایی شما یه سلاح مهیب، اما زودگذره.

‫شاید چندتا نبرد رو ببرین، ‫ ولی جنگ رو میبازین.

‫خیلی خوشحالم! ما در مورد ‫چیزای مهم با هم هم ‌عقیده‌ایم.

‫یه جنگ پنهانی در جریانه.

‫شما یه قدیس، من یه فاحشه. ‫ما زره و نقابمون رو به یک دلیل می ‌پوشیم،

‫که مردا رو بهتر بازی بدیم.

‫این یه دید نسبتاً ناامیدکننده به بشریته.

‫برعکس، اشتباه میکنین.

‫من دوران خودم رو دوست دارم، ‫قبولش میکنم و میخوام کاملاً فتحش کنم.

‫اما انتظار چی رو دارین؟

‫از دست دادن ایمانم ‫منو مستقیماً میرسونه به والمان؟

‫شما از اون آدم ‌هایی هستین که...

‫دیوانه ‌وار نیاز به دوست داشتن ‫و دوست داشته شدن دارن.

‫و اگه شوهرتون دیگه براتون کافی نیست،

‫والمان میدونه چطور شما رو تصاحب کنه ‫و کیستی ‌تون رو نشون بده...

‫شما خودتون رو خیلی ‫بیشتر از خدا دوست دارین، مادام.

‫و به تجربه‌ های ممنوعه نیاز دارین.

‫من قبل از اینکه اینی که الان هستم بشم، ‫مثل شما بودم.

‫و بهتون میگم، فقط تسلیم شدن ‫در برابر خواسته‌ هاتون

‫کلید وجود خودتون رو بهتون میده.

‫ببخشید.

‫جوابم به سؤالتون یه کم طولانی شد.

‫سؤال من؟

‫آیا والمان بهترین عاشق دنیاست؟

‫موسیو لُ کنت دُ ژرکورت ، مادام.

‫- مادام. ‫- چه سورپرایز شیرینی، کنت عزیز.

‫- من به اسم صلح اومدم. ‫- صلح؟

‫یه آشتی هرزگی.

‫از این بحث و جدل‌ هامون خسته شدم

‫و دلم برای اون موقع‌ هایی که هنوز ‫دوست بودیم تنگ شده.

‫شما دیگه پیشم نمیاین،

‫و خونه ‌ام بدون شما خیلی خالیه.

‫چه اغراقی.

‫اما ادامه بدین. خیلی لذت‌ بخشه.

‫میدونین همه توی ورسای چی میگن؟

‫- که پادشاه حوصله‌ اش سر رفته. ‫- جدی؟ چه غم ‌انگیز.

‫شایعه شده که دلش میخواد ‫کاخ رو ترک کنه و به شهر بره.

‫اما من تنهایی نمیتونم کاری از پیش ببرم.

‫به کمکتون احتیاج دارم.

‫بذارین مثل قبل در خدمتتون باشم.

‫مگه کارهای بزرگی نکردیم؟ ‫پاریس زیر پامون بود.

‫دوست دارم یادتون بیاد که کی بودیم، ‫شما کی بودین.

‫هیچ آدم قدرتمندی نبود که رازهاش رو ندونیم.

‫شما برای همیشه اون رو خراب کردین.

‫نه. هنوزم وقت هست.

‫ای کاش میتونستیم ‫روزهای طلایی پاریس رو برگردونیم.

‫آره.

‫با این حال...

‫باید مطمئن بشم که تعهدتون ‫به آشتی هرزگی از ته دله.

‫نمیتونم فقط حرفتون رو قبول کنم. ‫به یه حرکت، یا بهتر بگم یه فداکاری نیاز دارم.

‫اون شاگرد کوچولوتون، ‫مارکیز دُ مرتوی رو فراموش کنین.

‫مردم از تکبر و سلطه‌ گریش خسته شدن.

‫اگه ازش جدا نشین، نمیتونم کمکتون کنم.

‫تمام چیزی که از من میخواستین همین بود.

‫ایزابل برای من مثل یه دختره!

‫اون نمیتونه برنده بشه.

‫نفرت دیوانه ‌اش کرده.

‫به زودی کارهای زشتش توی دربار فاش میشه.

‫اگه همین الان جلوش رو نگیریم، ‫آخرش میافته دست

‫اون متعصب ‌های ورسای.

‫از اون به عنوان فرصتی ‫برای حمله به ما استفاده میکنن.

‫و این پایان ماجراست، مادام.

‫پایان آزادی که اینقدر پرشور براش جنگیدیم.

‫- حیله‌گر. ‫- چی؟

‫شنیدین چی گفتم!

‫چطور جرئت میکنین ‫با من در مورد آزادی حرف بزنین!

‫حس میکنین، نه؟ ورق برگشته.

‫هر بار که سعی کردین بهش آسیب بزنین، ‫ایزابل شما رو تحقیر کرده.

‫- به زودی برای همیشه شکستتون میده... ‫- دیگه کافیه!

‫چطور جرئت میکنین؟

‫دارم وقت و زحمت میذارم ‫با احترام باهاتون صحبت کنم.

‫کاری نکنین که آزارتون بدم.

‫نه! نه! نه!

‫بوی شما، پوست شما...

‫فقط یه راه برای صلح هست.

‫بیا تو!

‫کالسکه شما آماده ‌اس، مادام.

‫بسیار خب. کارم با موسیو لُ کنت تموم شد.

‫مادام.

‫موسیو لُ شوالیه دُ دانسنی یادتون هست؟

‫نامزد جوان مادمازل دُ ولانژ.

‫نامزد؟ هنوز هیچی رسمی نیست. ‫ این بچه بیچاره حتی ساز خودش رو هم نداره

‫و باید برای یه آزمون آماده بشه.

‫یادم رفته بود دعوتش کردم ‫امشب اینجا تمرین کنه.

‫امیدوارم ناراحت نشین.

‫ممنون.

‫ممنون.

‫من خسته ‌ام، میرم بخوابم، ‫اما لطفاً شما بمونین.

‫منم دارم میرم بالا.

‫شب بخیر، مادام.

‫ازش خوشتون میاد؟

‫مادام، من فقط به خاطر دوستی ‫قبول کردم امشب بیام اینجا.

‫چه دوستی؟

‫ما شریک هستیم، شوالیه عزیز.

‫از روز اول اینطوری بوده.

‫شما به پول احتیاج دارین ‫و من به جذابیت شما.

‫شما مهمترین چیز رو فراموش میکنین، ‫ از وقتی همدیگه رو دیدیم،

‫- سسیل وارد زندگی من شده ‫- سسیل؟ آره، میدونم.

‫از فردا، دوباره لذت عاشق شدن ‫تا سرحد مرگ رو باهاش خواهید داشت.

‫مطمئن باشین، میتونین روی من ‫به عنوان شریک و دوستتون حساب کنین.

‫اما در مورد امشب...

‫شما در خونه مادام دُ تورول رو میزنین.

‫شک ‌هاتون رو توضیح میدین.

‫و اون حس عمیق سردرگمی ‌ای که ‫توی شما به وجود میاره.

‫چقدر از خودتون متنفرین ‫که سسیل رو فراموش میکنین.

‫اجازه بدین باهاتون صحبت کنه،

‫براتون توضیح بده که باید به خدا رو بیارین

‫یا یه همچین چیزای بچه‌ گانه‌ای.

‫به حرفاش گوش کنین، دوباره و دوباره...

‫برای یه مدت طولانی...

‫فقط خودتون باشین. عالی.

‫تا وقتی توی اتاقش هستین، ‫هر چیزی ممکنه.

‫و من باور دارم که قبل از سحر، ‫اون مال شما میشه.

‫یادتون باشه، شوالیه، با کمک به من، ‫دارین به سسیل کمک میکنین.

‫بدون من، سسیل الان زن ژرکورت بود.

‫شما از روی قلب پاکتون عمل کردین. ممنونم.

‫من مثل همیشه عمل کردم، چون مجبور بودم.

‫یالا. این زن یه لذت واقعیه،

‫و من میتونستم یه لطف ‫خیلی کمتر لذت ‌بخش بخوام.

‫یالا!

‫نه، مادام، ترجیح میدم سسیل رو ‫از دست بدم تا بهش خیانت کنم.

‫هر جور دوست دارین عمل کنین.

‫مارکیز عزیزم،

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left