Foyle's War

Foyle's War

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 2

Информация о релизе

Foyles War S02E03 War Games 1080p ITV WEB-DL AAC2 0 H 264-WILLOW
Комментарий от warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 3 Foyles.War زیرنویس فارسی سریال

Теги

webdl
Опубликовано: 2025-12-23
Загрузки: 4
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

صبح بخیر قربان. صبح بخیر

صبح بخیر، جناب سر رجینالد. داشتم فکر می‌کردم

الان نه، فیلبی

خانم براون، همه تشریف آوردن؟ بله، جناب سر رجینالد

سایمون؟ ایشون کمی پیش از فرودگاه برگشتند، قربان

خوبه. باید فوراً ایشون رو ببینم

در دفترشون هستند. بسیار خب. خانم براون، ازتون می‌خوام

صورت‌جلسه‌ی نشست امروز هیئت‌مدیره رو بنویسید

پس تکلیف خانم پترسون چی می‌شه؟

نه، فقط خودتون. بله، جناب سر رجینالد

صورت‌جلسه‌ی این نشست باید خیلی خلاصه باشه

فقط یک یادداشت کوتاه که نزد وکلای ما امانت بمونه

ترجیح می‌دادم اصلاً چیزی مکتوب نشه

ممکنه بعد از جنگ زمانی برسه

که لازم باشه ثابت کنیم یک اجماع‌نظر وجود داشته

درباره‌ی فعالیت‌های ما در اروپا

که مطمئنم همین‌طور هم هست

باید با دقت فکر می‌کردم که کدوم‌یک از اعضای هیئت‌مدیره اینجا حضور داشته باشن

حس کردم برخی با طرز فکر ما همسو نیستند

لازم نیست یادآوری کنم حرف‌هایی که اینجا زده می‌شه

نباید از این اتاق بیرون بره؛ همون هشدارهای همیشگی که دیوار موش داره و موش هم گوش

حالا رشته‌ی کلام رو به پسرم، سایمون، می‌سپارم

سایمون امروز صبح از سوئیس برگشت. سفر آسونی نبود. بفرما سایمون

من نامه‌ای با خودم آوردم

برخلاف اون نامه‌ای که آقای چمبرلین از مونیخ آورد

این یکی واقعاً معتبر و ارزشمنده

به زبان ساده، این توافق‌نامه شرکت مواد غذایی «امپایر اند یوروپین» رو

به بزرگترین فرآوری‌کننده‌ی چربی‌ها و روغن‌های غیرمعدنی در اروپا تبدیل می‌کنه؛

هم در طول جنگ و هم بعد از اون

اصلاً مهم نیست کی پیروز می‌شه. ما بازنده نخواهیم بود

لطفاً من رو به شماره‌ی ۱-۴-۵-۶ هیستینگز وصل کنید

من اگنس هستم

نمی‌تونم زیاد صحبت کنم، اما اون امروز صبح از سوئیس برگشت

و دقیقاً همون‌طوریه که گفتی

اون نامه‌ای با خودش آورده

فکر کنم بتونم به دستش بیارم، اما باید عجله کنیم. امشب؟

ساعت هشت. جای همیشگی

سرجوخه میلنر، شما بازداشت رو انجام دادید؟

بله، من انجام دادم

می‌تونید شرح بدید مقتول رو چطور پیدا کردید؟

اون در رختکن روی زمین افتاده بود

رختکن همون کارگاه سفالگری که هر دو در اون کار می‌کردند

کمربندی دور گردنش بود. خفه شده بود

می‌تونید خیلی کوتاه بگید به چه جرمی موکل من رو بازداشت کردید؟

اون با مقتول مشاجره‌ی شدیدی داشت

همین‌طور تهدیدش کرده بود

من می‌گم این شواهد نسبتاً ضعیف و سسته

می‌شه لطفاً کمربند رو به من بدید؟

این همون کمربندیه که استفاده شده؟

بله. شما مسلماً برای پیدا کردن اثر انگشت بررسیش کردید، اما هیچ اثری پیدا نکردید

متعلق به... موکل من

سرجوخه میلنر، من به شما می‌گم که این اصلاً قتل نیست

مردی روی صندلی می‌ره و خودش رو با یک کمربند حلق‌آویز می‌کنه

هر کمربندی که در رختکن پیدا کنه

اون سقوط می‌کنه و صندلیِ زیر پاش واژگون می‌شه

روی مفاصل انگشتانش خراشیدگی وجود داشت

جسد سه روز قبل از پیدا شدن، در اتاق مونده بود

تا جایی که می‌دونم موش‌ها رو جذب کرده بود. بله

آیا ممکنه موش‌ها باعث اون خراشیدگی‌ها شده باشن؟

در واقع، آیا اونا نمی‌تونستن جای گازگرفتگی باشن؟

اون‌طوری ظاهرش فرق می‌کرد. آیا شما افسر پزشکی ذی‌صلاح هستید

سرجوخه میلنر؟ خیر

سوال دیگه‌ای ندارم

«من رو مضحکه‌ی دست خودش کرد.»

نه. شما خوب از پسش براومدید و هنوز تموم نشده

عصر بخیر قربان. عصر بخیر

می‌دونم که اون گناهکاره. مطمئنم هیئت‌منصفه هم موافقت می‌کنه

دلم می‌خواد حساب اون وکیل رو برسم! اینم فرصتش

کریستوفر. استیون. هنوز مهارتت رو از دست ندادی

این رو به عنوان تعریف و تمجید می‌پذیرم

البته شما دو نفر قبلاً با هم آشنا شدید

امیدوارم من رو ببخشید. قربان، اجازه بدید منتظر حکم دادگاه بمونیم

اوه، بله. کریستوفر، این آخر هفته می‌ریم ماهیگیری؟

توی مغازه‌ها چیز زیادی پیدا نمی‌شه

شاید بتونیم خودمون مقداری صید کنیم. حتماً

متوجه نشدم... ببخشید که بهش اشاره نکردم

اگر هم می‌گفتم تأثیری نداشت

خودش داره می‌آد. از خودش بپرس. عصر بخیر آقای فویل

سلام برایان

روزِ جمع‌آوری کاغذ باطله‌ست. باز هم فراموش کردم، مگه نه؟

هر یک پاکت نامه برای ساخت کفِ ۵۰ فشنگ کافیه

برایان، این رو می‌دونم. به این نیاز داری؟

دست نزن تیم. اون آلومینیومه

ما همیشه اونا رو برای ساخت هواپیماهای اسپیت‌فایر جمع می‌کنیم. اگه اونو ببری، تکلیف ما چی می‌شه

اگه کلانتری آتیش بگیره؟

برای بردن جایزه، به ضایعات بیشتری نیاز داریم. جایزه‌ش شکلاته

و البته برای پیروزی در جنگ. چرا فردا برنمی‌گردید؟

تا اون موقع می‌تونیم کاغذهای بیشتری جمع کنیم

بعد از صبحانه؟ ساعت ۱۰ خوبه؟ پس وعده‌مون همون موقع

خوبه

فعلاً خداحافظ. این دومین باره که جمع‌آوری ضایعات رو از دست می‌دم

حتماً فکر می‌کنن ستون پنجم دشمنم. قربان، نامه‌ای برای شما اومده

از طرف سرتیپ هارکورت، از کمیته‌ی رابط نیروهای داوطلب مردمی

من رو به نوعی مانور نظامی کشوندن

بازی جنگ؟

ارتش کلاسیک هم درگیرشه

چند صد نفر که به هم شلیک می‌کنن

به همدیگه، توی جنگل‌های اطراف هیستینگز

ازتون خواستن بهشون ملحق بشید؟ نه، من داور هستم

این یعنی فردا در دادگاه نخواهم بود، میلنر

مشکلی نیست قربان. مطمئنم از پسش برمی‌آیید

لوسی

دارم می‌آم

دست‌کم برای صبحانه عسل داریم

یک نامه‌ی دیگه از بانک. بذارش کنار بقیه

نمی‌تونیم تا ابد نادیده‌شون بگیریم. کار دیگه‌ای از دستمون برنمی‌آد

اونا کاری به کار ما نخواهند داشت

ما کوچک‌تر از اون هستیم که بخوان نگرانمون باشن

«سی-دبلیو-اِی-سی». اون چیه؟

کمیته‌ی کشاورزی زمان جنگ

دارن زمین بالایی رو شخم می‌زنن. قبلاً هشدار داده بودن که این اتفاق می‌افته

پدر به چی فکر می‌کرد؟ احمقِ لعنتی

بی‌خیال. اون‌قدرها هم بد نیست

حتماً راه‌های آسون‌تری هم برای گذران زندگی هست

تو دیگه سراغ اون کار نمی‌ری. نه لوسی، منظورم اون نبود

هری، می‌دونم به چی فکر می‌کنی. من ترکت نمی‌کنم

اگه چیزی باعث مرگ پدر شد، زندان رفتن تو بود

چیزی که پدر رو کشت، ذات‌الریه بود

و برای این ذات‌الریه گرفت که ساعت شش صبح برای چیدن کلم بیرون بود

در سردترین زمستونی که تا حالا داشتیم

اگه بیشتر اینجا معطل بشیم، احتمالاً ما هم به اون ملحق می‌شیم

می‌تونیم از پسش بربیایم

هدف از این مانور اینه که نیروهای داوطلب مردمی

تا جای ممکن جلوی پیشروی دشمن رو بگیرند

فرض بر اینه که اونا در چندین نقطه از ساحل نیرو پیاده می‌کنن

این نقاط تا زمان شروع مانور مشخص نخواهند بود

من به دشمن با عنوان «قرمز» اشاره می‌کنم

«آبی» نیروهای داوطلب مردمی هستند

در روزِ عملیات، بازوبندهایی با رنگ مربوطه خواهیم بست

آقای فویل، رنگ شما «سفید» خواهد بود. بسیار خب

یعنی بی‌طرف. دشمن متشکل از نیروهای ارتش کلاسیک خواهد بود

بنابراین نبرد سختی پیش رو خواهیم داشت

فرمانده‌ی اونا باید هر لحظه از راه برسه

وقتی اطلاعات مربوط به مواضع ساحلی دشمن رو دریافت کردیم

قربان، قراره بهشون حمله کنیم؟ نه، فیلبی. نه

وظیفه‌ی ما ایجاد مانع و کارشکنیه

فیلبی به عنوان جانشین من عمل خواهد کرد

اون همین‌طور رابط اصلی ما با جناب سر رجینالد واکر هست

بخشی از مانور در املاک سر رجینالد برگزار می‌شه. درسته

خوشبختانه فیلبی ایشون رو می‌شناسه

من یکی از مدیران شرکت مواد غذایی «امپایر اند یوروپین» هستم. بسیار خب

تا جایی که متوجه شدم، این مانور شروع می‌شه

تنها با تعداد محدودی از سربازان دشمن در مواضع ساحلی

این بازی نیست

من هنوز هم به درک درستی از قوانین نیاز دارم

جابه‌جایی نیروها با فرض اینه که جاده‌ها و پل‌ها به دست دشمن بیفتن

آیا پلیس نظامی هم درگیر خواهد بود؟

باهاشون صحبت کردیم. بله

آیا از مهمات واقعی استفاده می‌کنید؟ فقط در چند منطقه‌ی تعیین‌شده

در غیر این صورت از گلوله‌های مشقی استفاده می‌شه

باز هم تأکید می‌کنم که پلیس نظامی باید در مرزها گشت‌زنی کنه

ما در این مورد به شفافیت کامل نیاز داریم

نقشه‌ها ترسیم شدند، آقای فویل. من اصلاً مشکلی پیش‌بینی نمی‌کنم

چیزی که من نمی‌خوام، هرگونه تأخیر غیرضروریه

در جابه‌جایی نیروهای داوطلب مردمی

نباید ترافیک غیرنظامی سد راهمون بشه

اگه سعی داریم شرایط تهاجم رو شبیه‌سازی کنیم

باز نگه داشتن جاده‌ها معنایی نداره

در یک تهاجم واقعی، جاده‌های شمال هیستینگز پر از پناهنده می‌شه

شما باید با این موضوع دست‌وپنجه نرم کنید

آقای فویل، شما به عنوان داور اینجا هستید

فکر کنم بتونید برنامه‌ریزی نظامی رو به من واگذار کنید

اوه، بسیار خب

آه، ارتش کلاسیک هم اومد

اگه جسارت نباشه، باید بگم که وقتش بود. آقای فویل

ایشون کاپیتان دولین هستند

دولین، حالت چطوره؟

از دیدن دوباره‌تون خوشحالم، قربان. بله، من هم همین‌طور

شما دو نفر همدیگه رو می‌شناسید؟

با هم ملاقات داشتیم

پس شما همین نزدیکی‌ها مستقر هستید؟

از وقتی که از فرانسه برگشتم، پشت‌میزنشین شدم

کمی ترکش خوردم. چیز مهمی نیست

اما التیام پیدا کردنش کمی طول کشید

هر لحظه ممکنه دوباره به بچه‌ها ملحق بشم. خوبه

انتظار نداشتم شما رو درگیر این قضایا ببینم. من هم همین‌طور

سرجوخه‌ی جدیدی بهتون دادن؟

اون مرد خوبیه. احتمالاً با هم ملاقات کردید

اندرو چطوره؟ خیلی خوبه. ممنون

اون در یک اسکادران در سواحل جنوبی مستقره. خوبه

انتقالی نگرفت؟ شایعه شده بود که قراره با ژنرال اسمای کار کنید

نه، جور نشد. تو توی کارت فوق‌العاده‌ای

اگه این‌طوره، پس من هنوز اینجا چه کار می‌کنم؟

خب، بهتره برم به این اوضاع سروسامون بدم

برای نبرد آماده بشید. بسیار خب

مارکهام؟

آقای بک

می‌خواستم ببینم می‌تونیم چند لحظه صحبت کنیم؟

بفرمایید داخل

باورم نمی‌شه که چنین درخواستی از من داری

اونم تو

می‌دونی که دو ماهه دور دردسر نرفتم

دو ماهه که از زندان آزاد شدی

من هم در این موضوع نقش داشتم

می‌دونم. می‌دونم چقدر بهت مدیونم

اگه موضوع مهمی نبود، پیش تو نمی‌اومدم

مهم؟ خیلی فراتر از اون

نمی‌دونم

فقط به نظر دیوانگی می‌آد

باورم نمی‌شه که داری این‌طوری با من حرف می‌زنی

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left