Первые 200 строк.
،اسم من «بری آلن»ـه
.و من سریعترین انسانِ جهانم
،برای عوام
.من یه پژوهشگر جنائی سادهام
،ولی در خفا با کمکِ
،«دوستانم در «استارلبز
با جرائم مبارزه میکنم و بقیهی ،فرا-انسانهای مثل خودم رو
.پیدا میکنم
ولی وقتی که دخترم از آینده ،به قصدِ کمک برگشت
،زمان حال رو تغییر داد
و حالا جهانـمون از هر لحظهی دیگهای .خطرناک تر شده
و من تنها کسیام که برای نجات دادنش .به قدر کافی سریعـه
.من «فلش» هستم
...آنچه در «فلش» گذشت
...واقعاً پدرم - .کیتلین» پدرت مرده» -
بابا؟ - .پیدام کردی -
.«میخوام برات جبرانش کنم «کیتی
.واقعاً باید پیشت میبودم
اگر ذرهای از هویتش باقی نمونده بود
آیسکل» این همه به خودش زحمت نمیداد» .تا پدرم رو بکشه
،دوایر» رو گرفتیم ، دارو رو بهش تزریق کردیم»
.ولی یه «سیکادایِ» دیگه پیدا شد
.میخواد بهت رازش رو بگه
یکی راهنماییـت کرده بوده .که انجامش بدی
.«ایبارد ثاون»
!بابا ، تو رو خدا اینکارو نکن
نورا» اگر دوباره سعی کنی» ،که توی زمان به عقب برگردی
.توی اسپیدفورس حسش میکنم
.«خداحافظ «نورا
تو دخترمون رو برگردوندی به آینده؟
.من چارهی دیگهای نداشتم
.«من؟ این مائیم «بری
،ما. اون دختر ماست
.نه فقط دختر تو - .میدونم -
ولی با این حال بازم اونجا ولش کردی؟
!«نمیتونم بهش اعتماد کنم «آیریس
!این همهـمون رو توی خطر میاندازه
.«این نظر توئه «بری
چطور بود نظر منم میپرسیدی؟
!فکر نمیکردم لازم باشه
.معلومه که فکر نمیکردی
!«معلومه که فکر نمیکردی «بری
،همیشه یه راه حلُ برای مشکلات میبینی
.و نظر منم برات مهم نیست
وایسا ببینم ، این یعنی چی آخه؟
میدونی ، ما کلی مشکل رو پشت سر گذاشتیم
،کلی جلسهی روانکاوی رو پشت سر گذاشتیم
...و تو هنوزم
هنوزم بر اساس احساساتت تصمیم میگیری
!بخاطر اینه که ایندفعه حق با منه
قضیهی «فلشپوینت» چی؟
،رفتن به اسپیدفورس و تنها گذاشتنِ من
اون موقعها هم حق با تو بود؟
فکر میکنی خودم اینو میخواستم؟
فکر میکنی برام راحت بوده؟
اینکه ببینم «نورا» بهم زل بزنه و درخواست بخشش کنه
با علم بر اینکه شاید .آخرین باری باشه که درکل میبینمش
پس اینکه شاید منم آخرین باری بود که میتونستم ببینمش چی «بری»؟
حتی یه فرصت نصیبم نشد !که باهاش خداحافظی کنم
لعنتی ، «آیریس» اون ماهها بهمون !دروغ گفته بود
!و دلیلشم توضیح داد
دلیل اینکه با «ثاون» همکاری میکرد؟
.این موضوع تو رو آزار نمیده
.نه نمیده
شاید اگر اون مادرت رو جلوی ،چشمهات کشته بود
.حس متفاوتی نسبت به الأن داشتی
،بری» ، شاید دلیل حس متفاوتت»
این باشه که لازم بوده .باهم این تصمیم رو بگیریم
.«اون فقط میخواست ببینتت «بری
،پدری که هرگز نمیشناخت رو ببینه
و فقط یک شخص بوده که میتونسته ،روش اینکار رو بهش یاد بده
،واقعاً انقدر درک کردنش سخته
که چرا باید به اون رجوع میکرد؟
.مهم نیست که درکش کنم یا نه
.ثاون» داره فریبش میده»
.«اون توی بَند اعدامیها حبسه «بری چطور داره فریبش میده آخه؟
میدونی ، اگر پای هرکس دیگهای وسط بود .طرف منو میگرفتی
،ولی چون «نورا»ـه ،چون دخترمونه
کسی که بالأخره دست از ابراز نفرت ،بهت برداشت
.نمیخوای ببینی که چقدر این قضیه خطرناکه
یعنی ، میای و راجع به تصمیمگیری .براساس احساسات حرف میزنی
.ولی اول یه نگاه به خودت بنداز
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
،تمام اون سالها بدون پدرم بودم
.و تو بهم یه فرصت دوباره دادی
.و حالا بازم از دستش دادم
.من ناامیدت کردم دَونده کوچولو
.نه ، این تقصیر منه
نباید هرگز راجع به همکاری با تو بهشون دروغ میگفتم
.خب ، شاید همینطور باشه
.گند زدم به همهچیز
و الأن حتی نمیتونم ،کمکشون کنم «سیکادا» رو بگیرن
چون اگر وارد اسپیدفورس بشم .بابام میفهمه
.قطعاً میفهمه
.صبرکن
تو صدها بار وارد .اسپیدفورس شدی
،و پدرم ، اسپیدسترهای دیگه
.هرگز اومدنت رو حس نکردن
چطور اینکارو میکردی؟
.ثاون» بهم بگو چطور انجامش میدادی»
.«نورا» - !«بهم بگو ، «ثاون -
.مناسبِ تو نیست
.باید پدرم رو ببینم
،خواهش میکنم ، اگر یه راهی هست
که بتونم توی زمان بهعقب برگردم ،و برم مخفیانه ببینمش
.باید بهم بگی چطور انجامش بدم
.قبلاً پدرتو شدیداً ستایش میکردم
.میخواستم درست مثل اون باشم
.ولی این سرنوشتم نبود ،مقدر شده بودم که برعکسش باشم
...از هر لحاظ
.متضادش باشم
پس بهجای اینکه ،برای دسترسی به قدرتهام
...وارد اسپیدفورس بشم
.مالِ خودمو ساختم
اسپیدفورس مخصوص خودتو ساختی؟
.بله
و من میتونم برای عقب رفتن در زمان بهش دسترسی پیدا کنم؟
.خیلی بیشتر از اینها
میتونی یادم بدی چطور از طریقش عمل کنم؟
.«خب ، باید بهت هشدار بدم «نورا
.اونجا یه کوچولو منفیگراست
« مترجمیــن: میــکائــیل ، عــلـی » Caped_Crusader , MK
سیسیل» و «سیسکو» کجائن؟»
.سیسیل» داره پرستار بچه رو مرخص میکنه»
و «سیسکو» رفته با «بریچر» درموردِ .اینکه چطور میشه ردِ «سیکادایِ 2» زد صحبت کنه
.خیلیخب
آیریس» کجاست؟»
.راستش نمیدونم
فعلاً نمیتونیم باهم رو در رو بشیم
چرا؟
.چون من «نورا» رو برای همیشه برگردوندم خونه
نورا» رفته؟» - به همین راحتی؟ -
،خب ، واقعاً تنها راهِ حل منطقی بود
.چون «نورا» غیر قابل اعتماد ـه
میتونم از قیافههاتون بفهمم .که ناراحتید
ولی درک میکنید که حقیقت باید فاش بشه
.آره ، اینو درک میکنیم
چیزی که تو درک نمیکنی .اینه که این جمع یه خانوادهـست
راجع به این موضوع .به هیچکس نگفتی
...ببین ، بچه زارفه
.شرلاک» ، بهقدر کافی لطف کردی»
باشه؟ - .نه کافی نبود -
هنوزم یه «سیکادایِ» دیگه هست .که باید بگیریمش
.رفیق ، گفت بهقدر کافی لطف رسوندی
.خب ، شاید همینطور باشه
باید اینو جواب بدم. بله؟
ببینید ، از جهتی که «سیسکو» منو با خودش نبرد
میخوام برم پروندههای «سیکادایِ2» رو جمعآوری کنم
سیسیل» و من فردا میریم پیگیریشون میکنیم»
.ببینیم مدرک بهدرد بخوری گیرمون میاد یا نه
مشکلی برات پیش نمیاد؟
.راستش نمیدونم
.بچهها ، پلیس سنترال سیتیـه .مشکل بزرگی داریم
پرستارها نصفِ شب صدای .شکستن شیشه رو میشنون
.ولی هیچکس هیچی ندیده
،اما وقتی رسیدن اینجا
.گریس» غیبش زده بود»
براساس نوسانِ گرمایی نقاط این شیشه ،میشه تشخیص داد
که یه انفجار انرژی با گرمای بسیار بالا .پنجره رو شکونده
ولی بهنظرم واقعاً ،نیازی به سرنخ برای فهمیدنِ
.هویت کسی که بردتش نداریم
.آیندهی «گریس» ، گذشتهی «گریس» رو میدزده
حتی خبر ندارم ،کد پلیسی برای
.دزدیدنِ خودت وجود داره یا نه
چی نوشته؟
.وضعیتِ کمای «گریس» پایداره
تا زمانی که آیندهی «گریس» مراقبِ ،گریسِ» کوچیکتره»
.هیچ خطری جونش رو تهدید نمیکنه
هنوزم هیچراهی برای .پیدا کردن حتی یکیـشون نداریم
یعنی از این بدترم میشه؟
«این وقتِ شب کار میکنی دکتر «تانهازر
،شایدم صبح خروس خون باشه .بستگی به دید خودت داره
.خب ، اومدم یه سر بزنم بگم شب بخیر
.پس به گمونم باید بگم صبح بخیر
.«صبح بخیر «جی پی
!برگرد عقب! همونجا که هستی وایسا
توماس»؟»
،«گمون نکنم «آیسکل
هیچ اثر انگشت یخزدهای از خودش بهجا گذاشته باشه
نه ولی این ایستگاه بارانداز محصور شده توسطِ .پلیآمید کپتونِ کربن اشباع شدهـست
،ناسا» ازشون برای ساختن کاوشگر»
مختصِ سردترین نقاط فضایی استفاده میکنه
.کلی شیشه خورده اینجاست
بهنظرت هرچیزی که اینجا رو سرد نگه میداشته رو دزدیده؟
.بگو یه چیزی فراتر از سرد - چرا باید بخواتش؟ -
باید وقتی «کارلا» گزارش سرقتش .رو تکمیل کرد ازش بپرسی
.یا وقتی «کیتلین» میرسه اینجا ازش بپرس
.این اواخر زیاد مطمئن نیستم
.«ببین «بری
از وقتی «آیریس» رفته باهاش حرف زدی؟
.فقط دارم بهش یکم فضا میدم
باشه ، فقط مطمطئن شو .زیادی بهش فضا نمیدی
تصمیم درست؟ راجع به چی حرف میزنی؟
،تو واسه 20 سال بهم دروغ گفتی .و بهم گفتی که پدرم مرده
چطوز ممکنه این تصمیم درست باشه؟
«پدرت درونِ یه هیولای یخی به دام افتاده «کیتلین
باید چیکار میکردم؟
حضانتـت رو آخر هفتهها باهاش تقسیم میکردم؟
چه میدونم ، میتونستی .سعی کنی حقیقتو بهم بگی
،ولی پیش خودت میگی چرا اصلاً به دخترم چیزی بگم؟
No comments yet. Be the first to leave one.