Первые 200 строк.
خدا رو شکر.
تبریک میگم. پسره!
مرسی از این خبر خوب.
اگه دنبال جایزه ای برو به بخش ویژه
شاید یه شاهزاده اونجا به دنیا اومده.
برو دیگه.
خواهر، بچه رو تمیز کن و بذارش توی تختش، کنار مامانش
به آقای جیندال و خانوادش خبر میدم.
هیچی نمیفهمم، پاندیت جی.
اینکه تو سیل به دنیا بیای، خوبه یا بد؟
- قربان. - باشه.
- خب - قربان، باید یه تماس فوری بگیرم
نمیبینی دارم حرف میزنم؟
قربان، اورژانسیه! خواهش میکنم!
چی شده؟
یه بچه تو بخش ویژه به دنیا اومده یه کم پیش
وقتی دکتر معاینش کرد، حالش خوب بود.
ولی الان نفس نمیکشه.
بچه مال خانواده ی جینداله.
بعدا بهت زنگ میزنم، پاندیت جی.
دکتر به خانواده ش خبر داده که پسرشون سالمه
آدمای قدرتمندی هستن.
میترسم منو مقصر بدونن.
بیا بچه شونو با بچه ی من عوض کنیم.
ما هم امروز خدا بهمون یه پسر داد.
کی بهتر از من این شادی رو درک میکنه؟
من سالهاست دارم براشون کار میکنم.
هرچی دارم از اونا دارم.
این فداکاری در برابر لطفشون خیلی ناچیزه.
زنت چی؟
چطوری میخوای راضیش کنی؟
خدا یه بچه دیگه بهمون میده
نمیتونیم این کارو بکنیم، اشتباهه!
نه.
هیچ کار خیری اشتباه نیست.
اصلاً.
بریم.
برش دار.
بچه رو بردار.
داریم یه کار خوب میکنیم نترس. برش دار.
بریم.
زود باش.
بیا دیگه.
زندهست.
خدا رو شکر!
ببینید آقا.
بدهش به من.
حالا اون مال منه.
نه آقا.
قرار بود قربانی بشه.
ولی الان داری دروغ میگی!
دروغگو؟
من و باباش با هم وارد شرکت شدیم.
با هم با موتور من میرفتیم اداره.
ولی یه جوری تونست دل دختر جیندال رو ببره.
از یه منشی، شد دامادشون.
و من همچنان کارمند موندم.
حالا اون داره تو ناز و نعمت زندگی میکنه
من هنوز با اون موتور داغونم خیس میشم.
چون خوش شانس بود.
ولی این بچه
باید گریه میکرد
وقتی با پسرم عوضش کردیم.
ولی بعد از اینکه از اتاق زدیم بیرون گریه کرد.
چرا؟
چون بدشانسه، مثل خودم.
حالا اون یه زندگی معمولی خواهد داشت
و پسرم مثل یه پادشاه زندگی میکنه.
این از خیانت هم بدتره.
-گناهه. -خفه شو.
بچه رو از مادرش نگیر.
نمیذارم این کارو بکنی.
-بچه رو بده به من -ول کن. آبرو ریزی نکن
به همه میگم.
-به همه میگم -کی حرفتو باور میکنه؟
والمی کی. یه پسر نصیبم شده.
- تو چی؟ - منم همین طور
عالی. تبریک میگم.
تبریک میگم.
همه چی ردیفه؟
آره. فقط پام پیچ خورد.
- مراقب باش. - باشه.
سولوچانا بلندش کن!
پسرم.
پسرِ ما.
داره صبرم تموم میشه. اسم جانشین آیندم چیه؟
راج.
راج ناندا.
راج!
فولاد راج.
بارهای راج.
یه شاهزادهی واقعی!
راج
از اسمش خوشت اومد والمی کی؟
کاملا، قربان.
اسم عالی برای جانشین این امپراتوری.
تو تصمیم گرفتی میخوای اسم پسرتو چی بذاری؟
جدی میگی؟
این چه اسمیه آخه؟
مزخرفه.
عمراً بذارم دیگه اینجوری صداش کنی.
بچه بدبخت میشه نقل مجلس.
آبروی منم میره زیر سوال.
خداحافظ!
-ولی -پاندیت جی
گوش کن، پاندیت جی
پاندیت جی!
بانتو؟
انگار دارن بشقاب میشورن.
-بانتو. -چرا؟
رام، هانومان رو "بانتو" صدا میکنه، با این حال، پرستیدهمیشه.
این منطقها رو دیگه واسه من نیار.
رام و هانومان با هم فرق دارن.
این پسر قراره خدمت کیو کنه؟
این دیگه چیه؟
فقط ۹ نمره ریاضی؟
حالا مهم نیست خانوم بهت نمره کم داده
جبران میکنم.
عمو والمی کی هم یه خودکار عین همین داره.
داری چیکار میکنی والمیکی؟
دارم کارنامه راج رو نگاه میکنم.
ریاضیش چند شده؟
بفرما نگاه کن.
۹۷.
آفرین پسرم.
آفرین.
حدس میزنین نمرهی بانتو تو ریاضی چند شده؟
چند ؟ نود و هشت
ای بابا، دو نمره کم آورد.
باید صد از صد میگرفتی!
اینقدر اذیتش نکن.
چه نمرهی خوبی هم گرفته.
هیچکی یادش نمیاد کسی که تو نود سالگی میمیره.
فقط قرنها مهمه.
بعضیا کلاً بدشانسن دیگه.
خیلی ناراحتکنندهس.
شاهزاده
اینجا چیکار میکنی؟
نگران نباش. این فقط یه خوابه.
به انگلیسی بهش میگن کابوس.
همه چیو یادته؟
معلومه.
بیست و پنج سال پیش تو سرنوشت این بچهی کوچولو دست بردی!
من قرار بود پادشاه بشم.
عوضش شدم خسیس مثل تو.
وقتشه بیدار شی.
این خوابای الکی رو ول کن
برو چایی درست کن.
بچهدزد عوضی!
شاهزاده
شاهزادهس دیگه!
بابا، چاییتون.
بذارش پایین.
خدا رو شکر!
اگه این داره اینجا خُر و پف میکنه،
یعنی پسرم داره مثل یه پادشاه تو قصرش زندگی میکنه
باورنکردنیه.
چطور میتونه اینقدر خوشحال باشه اونم یه آدمی که همه چیزشو از دست داده؟
هی!
هی!
پاشو.
مامانبزرگ ترشی فرستاده. برو از ایستگاه بگیرش.
زود باش.
نامردیه، مامان!
تو خواب چقدر مهربون و دوستداشتنی هستی.
ولی تو واقعیت ، باید این همه تیکه و کنایه رو تحمل کنم.
چطور منو با این غرغرو تنها گذاشتی؟
دلم برات تنگ شده، مامان.
هی.
فکر کنم این کوماره، اومده سراغ پولش.
بهش بگو خونه نیستم.
بابایی خونهس؟
بابایی؟
بابا ، پاپا ، پدر ، پاپ
هیچکدومشون خونهن؟
آهان، اون یارو.
گفت بهت بگم خونه نیست.
چقدر چندشی تو!
از پسرت خواستی دروغ بگه!
بیشرم.
عصر برمیگردم بقیه پول رو بگیرم.
خب چرا نکردی بیاد رو پام بشینه؟
فقط کافی بود بگی «بابا خونه نیست».
زنگ بزن به بابات.
بابا خونه نیست.
و قطعاً پشت دیوار یا زیر میز هم نیست.
و تمام شد رفت.
تو چقدر بیارزشی!
ما آدمای طبقهی متوسطی هستیم.
اینکه کاملاً راستگو و با اخلاق باشیم، ما رو تو جامعه منزوی میکنه
سادهدلیت یه روزی همهمون رو به کشتن میده.
اگه راست بگم، فقط یه بار میترسم.
تا وقتی گیر نیفتم میترسم.
آفرین، بانتو.
مرسی، خواهر.
بفرما. نارگیل و کافور.
اون حلقه گل کو؟
نداریم.
شماها یادتون رفت حلقه گل رو بگیرید.
از آمریکا داره برمیگرده بعد از اینکه درسش تموم شد
No comments yet. Be the first to leave one.