Первые 127 строк.
= آکادمـــی ســوپــر اســـتــار =
بابا
وایستین
وایستین
شماها برین، خودم حسابشو میرسم
بلاک
بلاک
بلاک
دردت اومد، آره؟
نمیتونی منـو بزنی
جاخالـی
پاشـو
...تو
هی ولم کن
ولم کن
ما فقط سه دست لباس فـرم داریم
اونوقت تو جـِرش دادی؟
عمـو چنگ
حالتون خوبه؟
زودباش
ژیار
اونا ژیار رو با خودشون بردن
ولم کنـید
شما دیگه کی هستین؟ولم کنین
آروم بگـیر
ولم کنین
لعنت، لعنت، لعنت
حالا چیکار کنم؟
وقتی برگردیم پوستم کنده است
یالا برو تو
برو
سلام
میخواستم ازتون بپـرسم شما جعبه ی آهنی میفروشید؟
بله میفروشیم، بچرخین سمت راست تو ردیف دوم قفسه پیداش میکنین
ممنـونم
خواهش میکنم
بریم
خوش اومدی، خوش اومدی، خیلی خیلی خوش اومـدی
کلـه گندشون تویی؟
ولم کن برم
اشتباه گرفتی داداش
رئیسشون منم
...پس تو
امسال، سال نشان زودیاکـیِ که متولد شدم
آوردنت اینجا، اصلا کار ساده ای نبود
تو دیگه کی هستی؟
واسه چی منو آوردین اینجا؟
وایی
پوزش می طلبم
میشه لطفا پروژکــتور رو تنظیم کنی؟
ای داد بیداد، چرا انقـدر شبیه منـه؟
...اما
فقط کمی شبیه هم هستیم
هـزار سال قبل
قدرت های ماورایی تو این سیاره بر اساس صورت فلکی و نشان زودیا به 13 گروه تقسیم شدن
از میون اونها، تمام صـور فکلی از صورت فلکی مارافــسای بخاطر قدرت ماورایی خاصی که داشت می ترسیدن
برای همین همه دست به دست هم دادن تا نابودش کنـن
هرچند زمانی که 12 صور فلکی داشتن آخرین سد های دفاعی ما رو میشکستن
...اون شـخص
لـی یینگ شانگ،آنجــلینا،یو هان لینگ،خـون شیطانی جـی، شکوفه ی گیلاس
قدرتمنـدتـرین شخص از ماورایی ها
اون به تنهایی از پس نبـردی خونین در برابر 12 صـور فلکی دیگه براومد،و از اخرین بازمانده ی مارافسای محافظت کرد
چرا انقدر این داستان برام آشناست؟
آخـرش خودشم مـُرد؟
اون فقط برای دفاع و جنگ ساخته شده
هیچکـس نمیتونـه نابودش کنـه
ها؟
اگـرچـه جسمش برای همیشه ناپدید شد،اما روحـش تا ابد جاودانـه
یه پیـش گویــی هست که میگـه اون به زودی برمیگرده
و دوباره باعث رونق و خوشبختیِ ما مارافسای ها میـشه
نکنه فکـر میکنین خودمم؟
شوخیتون گرفته؟
ما فقط صورتمون شبیه همـه
...به علاوه
من هیچ قدرتی ندارم
خب خب خب، اگه امـر دیگه ای نیست با اجازتون مرخص میشم
قدرت ماورایی تو از هرکـس دیگه ای بیـشتره
فقـط هنـوز بیدار نشـده
آخـه کی باورش میشه؟
یه کاری میکنم باورت بـشه
آمـاده اید؟
آماده ایم
نیـوتـون، چه ایده ای داری؟
دلیل اینکـه من نابغم اینـه وقتی زیر درخت سیب نشسته بودم یه سیب خورد تو ملاجـم، میتونیم این دختـرو زیر درخت سیب بذاریم تا قدرتش بیدار شه
فرانکــلین
نــظر تو چـیه؟
دلیل نابغه بودنم اینه وقتی تو یه شب طوفانی داشتم بادبادک بازی میکردم رعد و برق بهم اصابت کرد، پس چطوره یه امتحانی کنیم؟
نــوبل
نـظر تو چـیه؟
داداش، گوش کن
نـظریه های اونا مزخـرفـه
منفجـرش کن، فقط کافـیه منفجـرش کنیم
یالا، یالا از شـر بمب خلاصش کن
دیـروقـته، اینحا چیکار میکنید؟
تحقیقات چطـور پیش میره؟
اگـه قصد دارید دستوری به ما بدید فقط کافیه یه نفـرو به نمایندی از خودتون بفرستید
احتیاجی نیست شخصا تشریف بیارید
ترجیح میدم خودم بیام
به هیچکس اعتماد ندارم
رئیس، اینکارتــون خیلی خطرناکـه
قدرت ماورایی صورت فلکی حـوت* کارمـو خیلی راحت کرده
حرف اضافـی تحویلم نـده، بگـو دارو کجاست
حالا دیگه وقتش رسیده
واقعا؟
...پس من
تو؟
میتونـی هویتــتو آشکار کنی
یـه شـو؟
واسه چی دوباره اومدی اینجا؟
بهم بگو چطوری میتونم مارافسایها رو پیدا کنم؟
چرا میخوای پا روی دم اونها بذاری؟
اونها چنگ ژیار رو دزدیدن
مامان
ای بابا...از دست تو
مارافسایها خیلی ناقلا و موذی ان، اگه میخوای پیداشون کنی باید بری سراغ رصدخونـه ی سین
رصدخــونه ی سین؟
مشتاق دیدار
یه مساله ی مهمی هست که باید بهت بگم
مگه بهت نگفته بودم
اگـه میخوای منو ببینی
باید قبلش با منشیم هماهنگ کنی؟
گفتـم که مهمـه
منـو به رصدخـونه ی سین ببر
باشـه
بریم تو دفـترم در موردش صحبت کنیم
بگذریم، داری میایی بالا اینا رو با خودت بیار
چی شده
No comments yet. Be the first to leave one.