Первые 200 строк.
ما داخل قلعهی کنتی یه جاسوس داریم
این جاسوس بهم میگه که کرا تنهایی اومد به دیدن تو
چه معاملهای باهاش کردی؟
خود لوکا اینجاست
خب چرا درویدها طردت کردن؟
چون توسط پوییکا تسخیر شده بودم
یکی از سه پادشاه اهریمنهاست
پس هنوز داخلـته؟
پوییکا یک سالی میشه ،که به خواب رفته
،ولی با تمام این نعرهها
حسـش میکنم
،اگه لوکا اینجا باشه پوییکا هم فاصلهی زیادی ازش نداره
ورن ژنرال رومیها رو برد به سرزمین مردگان
ردّ پاهاش رو دنبال کن
تنها اونموقعست که میفهمی اون ،در پی چیه
و چی میتونه ما رو نجات بده
« مجلس سنا و مردم روم »
توئی
تو شکستشون میدی
باید عجله کنم
!پوییکا
::. ارائهای مشترک از دیباموویز و امایکسساب .::
کـاری از هـومـن صـمـدی Raylan Givens
یالا، ببین چه اتفاقی داره میوفته
من قول وفاداری ابدی میدم، ملکهی من
باشد که خدایان از شما محافظت کنند
،لیندنِ گال
بیا جلو
تو خودت رو بهعنوان یک جنگجوی شریف
در خدمت پدرم ثابت کردی
،اگر موافق باشی
تو رو بهعنوان ژنرال تمام قوامون به خدمت درمیارم
کمکـم کن
باشد که خدایان از شما محافظت کنند
ملکهی من
من قول وفاداری لایزال میدم
باشد که خدایان از شما محافظت کنند
ممنون - بعدی -
دوتا، لطفاً
دوتا
بفرمایید - ممنون -
بفرمایید
ممنون
خب...؟
،یالا
یه تصویر برام مجسم کن
قدبلند
پوست تیره
...موهای بلند
مثل یه ملکهی درستحسابی
عاقل بهنظر میرسه؟
خیلی
باید باشه
چه رنگ مویی؟
قرمز، مثل آتش
میدونستم
مادرت موهای قرمز داشت
ایسلین هم یهخرده ازش رو داشت
خدایان آتششون رو تنها به موردعلاقههاشون میدن
فقط به استثناییها
با عقل جور درنمیاد
چی؟
،وقتی من اون بیرون روی صخرهها بودم ،روز پشت روز
بالای اون تپه، نمک تر میکشیدم بیرون
یه چیزی بهم برای ادامهدادن ،انگیزه میداد
و اونم بزرگکردن یه شخص ،استثنایی بود
که خدایان، ایسلین رو بهم دادن
که برای یک منظور خاص ،بزرگـش کنم
و بهتره که خرابـش نکنم
پس چرا خدایان مجازاتـم میکنن؟
،برادرت با رومیـه صحبت کرد
بعدش دختره رو آزاد کرد و باهمدیگه اینجا رو ترک کردن
هر فکری که الان داری میکنی، اشتباهـه
برادرت حالا دشمنـته
هیچ عشقی بینتون نمونده
فیلن هرگز به قبیلهش خیانت نمیکنه
رومیـه رو احضار کن
برادرم اومد به دیدنـت
چی گفت؟
چی میخواست بدونه؟
پدرتون هم ازم سؤال پرسید
چه نتیجهای براش داشت؟
روم سر قولـش موند
آزادی که بری
ولی با این پیغام
به ژنرالـت بگو که باهاش صحبت میکنم
،ولی اون میاد اینجا
پیش من
پیغامتون رو منتقل میکنم
فکر میکنم از اینجا خوشـش بیاد
هرچی نباشه، قلعهی خیلی خوبیـه
اینجا چیکار میکنی؟
،ملکه خواسته که ما پیش هم بمونیم برای پایداری قبیله
پس باید طبق خواستهی ملکه عمل کنیم
یه جای دیگه واسه موندن پیدا میکنم
،اگه قراره تظاهر کنیم
شاید بهتر باشه کاری کنیم ،متقاعدکننده بهنظر بیاد
برای صلاح قبیله و اینا
من ازت متنفر نیستم، آمینا
در حقیقت، دلم برات میسوزه
،ممنونم، لیندن
ولی واقعاً نیازی نیست
من همیشه در بداقبالیها خیلی چارهجو بودم
دستانـت از من محافظت میکنند ...از ماه پنهان به ماه پنهان
شمشیرت از من حفاظت میکند از ماه پنهان به ماه پنهان
مراقبتـت به من پناه میدهد از ماه پنهان به ماه پنهان
تمام محبتها و شرافتمندیها تقدیم به الههی تاریکی نیهیلیا
...وی از ترس کور خواهد شد
از درد کور خواهد شد
،توسط من محدود خواهد شد ...توسط من نفرین خواهد شد
مادر پنهان، اهریمنی برای من ...بفرست که خواستهام را انجام دهد
سرفرمانده
،اون شبی که زندانیـه فرار کرد
،تو توی درمانگاه بودی
یه دید واضح از جایی که بسته شده بود، داشتی
درسته، سرفرمانده
چیزی دیدی؟
مثل چی؟
مثل اینکه یه مرد نابینا خودش رو آزاد کنه
و از یه اردوگاه بشدت مسلح فرار کنه؟
...یه چیزی بود
چی؟
یه دختر کوچولو
نحیف
با موهای قهوهای
اون رو «پدر» صدا کرد
اون آزادش کرد
و به فکرت نرسید زودتر به این موضوع اشاره کنی؟
!لعنتی، لعنتی، لعنتی
پاشو
بلندشو
از اینجا میریم
تکون بخور
میخواد صحبت کنه
،نه توی زمین ما
توی قلعهش
پس صحبت خواهیم کرد
وایسا، پس از این چشمپوشی میکنیم؟
،میخوابی روی کمرت میذاری شکمـت رو قلقلک بده؟
الان دیگه با یه رژیم جدید سروکار داریم
نظرت چیه، ویتوس؟
بهنظرت میتونیم ملکهی جدید آیندهی طلایی رو برای واردشدن به امپراطوری، متقاعد کنیم؟
اون مثل پدرش نیست، هست؟
منظورم اینه، چرا جون رومیها رو توی میدان نبرد حروم کنیم
وقتی عقل و درایت میتونه پیروز بشه؟
آسیبی که به من نمیرسه
به اون میگن روحیه
،ویتوس، روزی که براتون کمین کردن یه ارتشی اینجا داریم که پیش تو بود
ادعا میکنه وسپاسین پسفرستادش اینجا
داستانـش اینه؟
اوه، عزیزجان
یه دستهی پیشروی تشکیل بده
رهروی میکنیم به سمت کراگدانن و با ملکه کرا، مذاکره میکنیم
،قبل از اینکه یادم بره
زندانی کوره
پسر جدّیمون میگه که میدونه چطوری فرار کرد
اوه؟ چطوری؟
یه دختر کوچولو
دختر خودش
دزدکی وارد اردوگاه شد و فراریـش داد
چیه؟
یه دختر کوچولو؟
اون زر مفت زیاد میزنه
،قسم میخورم، وقتی پیداش کنم
!زندهش نمیذارم
گفت دختره چه شکلی بود؟
،کوچولو، نحیف
،ردای تیره
موهای قهوهای
اون رو «پدر» صدا کرد
با چشمهای خودش دید؟
،بهت که گفتم
زر مفت زیاد میزنه
،ولی در این حد میدونم
یه نفر اون کنتیای رو آزاد کرد
من تخمهای چشمـش رو به خورد کلاغها دادم
...یه مرد نابینا
یه پدر نابینا
...صحیح
کجائی؟
اینسمت
،هر کی که چوب دستـشه
قبل از اینکه این رو پرت کنم سمتـش یه صدا در بیاره
چجور صدایی؟
مثل یه خوک
مثل یه خوک، خرناس بکشه
یه چیزی دراختیارم بذاره که نشونه بگیرم سمتـش
چی شد؟
!خیلی بلند بود، بابا
صداش مثل یه خوک خیلی قدبلند بود
بسیارخب، بیاید دوباره امتحان کنیم
دوباره؟
کجا رفت؟
!آخ - مراقب باش -
دنبال اینی؟
ملکهت باهات صحبت میکنه
اسمـت چیه؟
من اسمی ندارم
نترس
توی سالتیس از دستـش دادم
No comments yet. Be the first to leave one.