Первые 200 строк.
عصر بخیر. به «دروغ میگم بهت؟» خوش اومدین
مسابقهای که توش گاهی اوقات صادق نبودن بهترین راهه
امشب در تیم دیوید میچل
برای اولین بار در کنار ماست، کمدین «جاش پیو»
و کسی که اینجاست تا اعتماد به نفسمون رو بالا ببره
موزیسین و بازیگر، ربکا لوسی تیلور
و در تیم لی مک امشب، کمدین و ستاره
برنامه «ببخشید، نمیدونستم»، ادی کادی
و خودش یه معمای تمامعیاره
کمدین، لوسی بومانت
خب، بریم سراغ دور اول، «حقایق خودمانی»
جایی که شرکتکنندهها متنی رو از روی کارت میخونن
که جلوشون گذاشته شده
برای اینکه سختتر بشه، اونا قبلاً هیچوقت این کارت رو ندیدن
هیچ ایدهای ندارن که با چی قراره روبرو بشن
وظیفه تیم مقابله که حقیقت رو از دروغ تشخیص بده
و لوسی، تو نفر اولی
همین چند روز پیش، یه زنبور مریض رو بردم دامپزشکی
تیم دیوید
زنبور گاوی بود یا عسل؟
فکر کنم زنبور عسل بود
و این زنبور مریض رو کجا پیدا کردی؟
همینطوری توی راه
در هر صورت داشتم یه گربه رو میبردم دامپزشکی
با خودم گفتم زنبور رو هم با خودم ببرم
گربه رو از قبل میشناختی؟
یا اونم همون روز پیدا کرده بودی؟
نه، گربه رو از شهر «ریل» خریده بودم
باید میرفتیم ریل که تحویلش بگیریم
همون روزی بود که گربه رو گرفتی؟
نه نه، وقتش بود که بچه گربه، اوم
میدونی دیگه، عملش رو انجام بده
نر بود یا ماده؟ نر
اوه، یه گربه پسر ولزی کوچولو
آره
تو رو هم عقیم کردن راب؟ هنوز نه
و اگه اسمش رو با لهجه ولزی صدا کنم، میاد پیشم
اوه، که اینطور. اسمش چیه؟
اوتو
با لهجه ولزی؟ اوتووو
من فکر میکردم اگه یه حشره کوچولو مثل اونو
توی خیابون پیدا میکردی، به جای دامپزشکی
بهتر بود میبردیش «زنبورستان»
ولی اون زنبور بود. پس میشد اورژانس زنبوری
یه تیم داشتن شش دقیقه روی این جوک کار میکردن
زنده موند؟ نه
آخی
پایان غمانگیزیه
بردمش پیش دامپزشک
آره. و گذاشتمش روی زمین
و بعدش پام رو گذاشتم روش
عمداً؟
نه، یادم رفت که روی زمینه
یعنی گربه رو گذاشتم زمین و مجبور شدم
گربه رو گذاشتی زمین؟
تو که فقط برده بودیش برای عقیم کردن
نمیدونم چرا زنبور رو گذاشتی زمین
میخواستی زنبور رو کجا بذارم؟
روی صندلی. روی پیشخوان
صندلی مخصوص زنبور اونجا نبود
اون اتاق مگه چی داشت؟
سگ! سگ؟
یعنی روی همه صندلیها سگ نشسته بود؟ آره
یعنی میز پذیرشی چیزی نبود؟ یا اونم پر از سگ بود؟
ربکا، تو چی فکر میکنی؟
به نظرت داره از خودش درمیاره یا ممکنه راست باشه؟
به نظرم قطعاً راسته
چرا؟ چون همبستگی زنانه دارم. آره
آره، مطمئن نیستم این استراتژی توی این بازی جواب بده
جاش، تو چی میگی؟
من خوشحال میشم که حرف زنها رو باور کنم
ولی اگه لوسی دروغ بگه، این جنبش رو به عقب میبره
فکر کنم دروغه
ولی اگه داشت از خودش درمیآورد
چرا نگفت که زنبور رو گذاشته روی پیشخوان یا صندلی؟
این حقیقت که اون برامون باورپذیرتره یعنی
اونم احتمالاً فکر میکرده اون باورپذیرتره
پس احتمالاً همونو از خودش درمیآورد
ولی توی این شرایط عجیب و غریب
که این دامپزشکی ظاهراً متخصص سگه
پس یه جورایی جای بیمسئولیتیه واسه بردن گربه
بگذریم
شاید واقعاً گذاشتتش روی زمین و رفته روش
و آیا واقعاً همچین چیزی رو از خودش درمیآورد؟ لگد کردن زنبور؟
واسه کشتن یه زنبور ممکنه تهدید به مرگ بشه
پس یهو همین غیرمنطقی بودنش باعث میشه واقعیتر به نظر بیاد
و برای همینه که من انقدر خستهام
خب، پس نظرمون چیه؟
راستش کم آوردم و منم میخوام حرف زنها رو باور کنم
راسته
راسته. راسته
لوسی، اونا فکر میکنن راسته
این داستان راست بود یا دروغ؟
اون
دروغ بود
دروغه. لوسی هیچ زنبور مریضی رو به دامپزشکی نبرده بود
جاش، نوبت توئه. باشه
من و رفیقام یه بار یه صندلی از کیافسی دزدیدیم
و هر شب این کار رو کردیم تا اینکه یه ست کامل صندلی تراس داشتیم
تیم لی
خب
منظورم اینه که اولین چیزی که باید بپرسم اینه که
اونا رو با پیچ به زمین نبسته بودن؟
الان بستن
لی، ما اینجا درباره کیافسی محلی صحبت نمیکنیم
این توی یه جزیره یونانی بود
آهان
اونجا کارها رو یه کم متفاوت انجام میدن
مشکل چی بود که مجبور شدین برین کیافسی؟
ما توی یه هتل خیلی بد بودیم که مبل و صندلی نداشت
در واقع استخر هم نداشت
مثل یه حیاط بود با چند تا اتاق
فقط سگ، همه جا
خلاصه یکی از بچهها با یه صندلی برگشت. ما هم گفتیم اوه، چه خوب
و بعد فرداش یکی دیگه یه صندلی آورد
بعد دیگه تبدیل شد به یه عادت که
وضعیت خوابتون چطوری بود؟
خب روی تخت. اینو میدونم
چون دوشنبهاش رفته بودین ایکیا
و تکنیکت چی بود وقتی که
میرفتی توی این فستفود و یه صندلی رو زیر نظر میگرفتی؟
تکنیکم این بود که بدوم. بگیرمش و بدوم
تمام مسیر رو از اون مرغسوخاریفروشی دویدی؟
ولی باید در نظر بگیری که این مال سال ۲۰۰۶ یا ۲۰۰۷ بود
اوه، خب، قانعکننده بود
یه چیز دیگه که باید بگم اینه که داریم طوری درباره دزدی حرف میزنیم
که انگار یه جور تفریحه
ولی اون مرغفروشی بیچاره احتمالاً داشته برای بقا تلاش میکرده. اوم
آخه اونا شعبههای زیادی ندارن، مگه نه؟
نه، ندارن
اونا خیلی بهشون بر خورد چون... اوه، فهمیدن؟
فهمیدن و بعد شروع کردن به تعقیب کردن ما
بعد، روز پنجم و ششم
داشتن دنبال کسایی میدویدن که میز برده بودن
ببخشید، داشتن با میزها فرار میکردن
روز چهارم چهار تا صندلی داشتیم و خوش میگذروندیم
ولی بیشتر میخواستیم
آخر هفته چی شد؟ آخرش به کجا رسید؟
خب، دیگه در واقع ما رو میشناختن
درسته. نمیدونم چرا هر شب همهمون با هم میرفتیم
احتمالاً این زیاد کمکی نمیکرد
لوسی، به نظرت این راسته؟
میخوام بگم که... خب
ممنون بابت این جواب. و تو چی؟
دارم الان بهت نگاه میکنم و با خودم میگم، آیا تو از اون جور آدمایی؟
بهم نگاه کن. بذار تمرکز کنم
آره، تو از همون جور آدمایی
جاش، اگه راسته شاید بخوای معذرتخواهی کنی
اوم، من بابت کاری که جمعی انجام دادیم متاسفم
پشیمونم
اگه میتونستم پسش بدم، واقعاً پسش میدادم. معذرت میخوام
داره راست میگه؟ راسته. فکر کنم راسته
لی؟ راسته. همهشون فکر میکنن راسته
جاش، راست بود یا داشتی از خودت درمیآوردی؟
اون
راست بود
راسته. جاش واقعاً از یه مرغفروشی صندلی دزدیده بود
ربکا، نوبت توئه
خب
توی دو سال گذشته، من از اسم یه بازیگر معروف استفاده کردم
به عنوان بخشی از تمرین گرم کردن صدام
اوه
خب. تیم لی
اسم اون بازیگر معروف رو بهمون بگو
جان سیم
جان سیم
اوه، جان سیم توی «زندگی در مریخ» و خیلی چیزهای دیگه. دکتر هو
من نمیدونم اون کیه. جان سیم رو میشناسی؟ نه
اون نقش «مستر» رو توی دکتر هو داشت. توی همین برنامه هم بوده
آره، توی همین برنامه بوده. روی همون صندلی نشسته بود
وقتی تو اینجا بودی، اون کنارت نشسته بود
نه اون طرف. هیچکس اون طرف نمیشینه
جان سیم رو نمیشناسی؟ نه، هیچوقت اسمش رو نشنیدم
خب جان، اگه داری میبینی، معذرت میخوام
آره. بیشتر تلاش کن
خب، اول از همه، چرا جان سیم؟
خب، اون اومد اجرای زنده منو ببینه
و باهاش ملاقات کردی؟ بله، اومد پشت صحنه
کجا بود، ربکا؟
ارر، برایتون
توی «دوم»؟ نه، کوچیکتر
توی «آرنا»؟ از اونم کوچیکتر
توی کافه؟ یه کم بزرگتر از اون، ولی نه خیلی
یه جایی بین کافه و «دوم». بله. آره
میدونی، اون
اوه، من اونجا اجرا داشتم. یادت میاد وقتی داشتیم میاومدیم بالا؟ آره
مشتاقی ببینی چی میشه؟
دقیقاً نمیدونستم چطوری باید این حرف رو برداشت کنم
نمیتونستم بفهمم تعریف بود یا توهین
منم همینطور
روتینِ «جان سیمِ» تو چیه؟
اون میاد پشت صحنه و من بنا به دلایلی، میگم
چون من یه گروه موسیقی بزرگ دارم و میگم
«ستاره صحنه و نمایش، جان سیم.»
این و گفتی؟ اینطوری معرفیش کردم
و اونم گفت: «چرا این کار رو کردی؟ عجیبه.»
این اولین جملهات به اون بود. آره، همین کار رو کردم
و بعد شروع کردیم به
# جان سیم، ستاره صحنه و نمایش
# جان سیم، ستاره صحنه و نمایش
No comments yet. Be the first to leave one.