Первые 164 строк.
قلب فیری مهم نیست چطور، هرگز نباید تو جهان رها بشه
خب حالا استراتژیمونو طراحی میکنیم
لطفا همه بدقت گوش بدین
زرف با تمام ارتشش به سراغمون میاد
در اینکه ما با یه معذل پیچیده مواجهیم، مسئله ای وجود نداره
و دشمنون بشدت قوی تر از هرچیزیه که تا حالا باهاش مواجه شدیم
اما ما با شجاعت و استخونامون بهشون غلبه میکنیم
بیاین بهشون نشون بدیم انجمنمون از چی ساخته شده!
من و تو اوقات بدی رو داشتیم
بازی رو عوض کن - چیزای مهمی که
که بارها میتونه به تنهایی غلبه کنه یاد دادی
به تصوراتمون ایمان دارم
برای آینده - مطمئنم کافیه
به خاطر دلایل الکی امید وآرزوهامون رو معطل کردیم
توپو بنداز کنار و بریم
مهم نیست چی بشه، به جلو قدم بردار
حالام بریم، به سوی آینده ای که دنبالشیم
از پسش برمیایم
چیزی جلودارمون نیست
دنیا ممکنه امروز دوباره عوض بشه
اما تو خانوادمی
رویاها و آرزوهای بینظیزی داریم
خودتم میدونی قانون جلومونو میگیره
هرگز از مبارزه فرار نمیکنیم
مهم نیست چه دیواری جلومون باشه ما میشکنیمش
جلوشونو میگیریم واقعا اینکارو میکنیم
اینکارو واقعا انجام میدیم
قلب فیری ...
یه نوع قدرت جادویی داره که هرگز نمیتونه به پایان برسه
زرف قصد داره به ما برای بدست آوردنش حمله کنه
ولی ما باید ازش محافظت کنیم ...
نمیتونیم بزاریم این چیزا برای شرارت استفاده بشه
نه، این یه "چیز" نیست بدن استاد اولمونه
همین دلیل برای ما کافیه تا اونو امن نگه داریم
هرچی نباشه اون این انجمن رو ساخته
اگه بخاطر اون نبود ما هرگز همو نمی دیدیم
اوه! این چیز خیلی بزرگه!
ایول داری یه نویسنده ی واقعی میشی!
"جنگ دفاعی از ماگنولیا"
"اگه بخاطر اون نبود ..."
"...هرگز همو نمی دیدیم"
باز شماها بی اجازه پریدین تو خونه م!
اینکه مهم نیست!
آله، تازه شهر آروم و کسل کننده ست
درسته، اونا باید شهرو تخلیه کنن
برا همین ...! بیا یکم بازی کنیم!
ببین! کلی اسباب بازی آوردیم!
حواستون باشه که فردا داریم میریم جاییکه دشمن میاد
الان وقت بازی نیست
ازطرفی، برخلاف شما دوتا من برای جنگیدن هیجان زده نیستم
منم هیجان زده نیستم!
این درسته که دوست دارم بجنگم اما تو به نوعی اشتباه برداشت کردی
من جنگو وقتی درمورد مسابقه باشه دوست دارم -- نه مرگ
من عاشق اون جنگاییم که به همه ـتون نشون بدم کی قویتره
اما اینبار فرق میکنه
کاری میکنم اینبار ما برنده بشیم
چون درغیراینصورت زنده نمی مونیم
تازه، بعداینکه تموم شد یه کاری هست که میکنم بکنم!
آله!
حالا بگو اون چیه!
باشه، واستا
دیگه هیچی نگو
تو داستان، اینو بهش میگن "پیش بینی"
اون چیه!؟
مثل وقتیه که یکی از شادی قبل از جنگ حرف میزنه
اما بعد فاجعه تراژیک رخ میده و رویاهاشون هرگز اتفاق نمیفته
به آشغالا اهمیت نمیدیم، درسته؟
آله
ایگنیل گفت از آینده بگم
چون بهت قدرت زنده موندن میده!
اینجوریم میشه بهش نگاه کرد
خیله خب! حالا بیا یکم بازی کنیم!
بیا پوکر بازی کنیم!
به هیچ وجه! تازه، تو الان لخت شدی!
فکر میکنی کریم سورشیر واقعا به ما کمک میکنه؟
خب، از اونجاییکه زرف دشمنه مطمئنم اونا به ما کمک میکنن
شنیدنش اطمینان بخشه!
گرچه اونا بودن که انجمن کیت شلتر رو نابود کردن
شارورو!
بهش فکر کن، من کسی بودم که خواستم به فیری تیل ملحق بشی
خیلی سپاسگزاریم!
ضمناً من بودم ... که این دخترا رو به این جنگا کشوندم
خودمم به هر قیمتی ازشون محافظت میکنم
ارزا سان!
اینبار، من ازت محافظت میکنم
تو واقعا جادوگر فوق العاده ای شدی
تو باعث افتخار و شادی انجمنی
گری ساما
جوویا ...
یکم میخوای؟
گ-گری ساما نصف غذاشو بهم داد!
ازت ممنونم
تو همیشه کنارم میمونی، درسته؟
اِه، چ-چیز، میوووو ... ج-جویا ...!
بعداز اتمام جنگ جواب این سوالمو بده
پس فعلا بزار روی این تمرکز کنم
باشه
این اسلحه ی سرّیم برای شکست زرفه!
منم یه حقّه ی مخصوص تو آستینم دارم
زرف ...
ای.ان.دی ...
دارم میام براتون
وُرِن، با اسکنر چیزی پیدا کردی؟
هنوز هیچ نشونی از دشمن نیست
واقعا میتونیم به این چیز اعتماد کنیم؟
خودم شخصا این رادار با عملکرد خفنو ساختم!
شمال، جنوب یا غرب ...
اینکه بدونی از چه مسیری میان
به طرح کردن نقشه ـمون کمک میکنه
یه انحراف در شمال با نیروی اصلی در جنوب
میتونه استراتژی مناسبی باشه
استاد اول!
الان همه رو قبل از شروع نبرد، چک کردم
هیچ کسی نگران نیست که ما تو چه شرایطی هستیم
اونا واقعا گروه قدرتمندین
اونا به نظر تو اینجورین؟
تو دیدگاه من، اونا دارن سعی میکنن نگرانیشونو پنهان کنن
تلاش میکنن اضطرابو دور و روحیه ـشونو با
با دوستاشون تقویت کنن
اما این واقعا تقصیر اونا نیست
این طبیعیه که بچه ها هم مثل والدینشون بترسن
اما این وظیفه ی والدینه که پشت بچه هاشون باشن
و پاهای لرزونشونو محکم روی زمین بزارن
بله
چی شد؟
داره از بیرون میاد
جریان چیه؟
امکان نداره!
وُرِن! رادار جادوییت داره کار میکنه!؟
اینجوری نگام نکن! خود خرمم نمیتونم این چیه!
لعنتی! چرا زدیک شدنشونو نمی بینیم!؟
تمام افراد، آماده ی نبرد!
دشمن داره از آسمون میاد!
تقریبا 50 ناوهوایی بزرگ!
چقدر زیادن!
یکیش اونقدر بزرگه که کل بچه های انجمن توش جا میشن!
این فقط بخشی از نیروی امپراتوریه
کسی درمورد حمله ی هوایی نگفته بود!
بیاین! برا گرد و خاک بیابونی شدن آماده بشین، فیری تیل!
بیاین نبردو شروع کنیم!
زنگو بزن! دشمن داره حمله میکنه!
تقریبا 50ناوهوایی تو غربن!
--دشمن!؟ --تو هوا!؟
ولی ما هنوز آماده نیستیم!
آتش!
چی!؟
طلسم فعال شد!
هه، طلسم مانع جادویی انگار یه افسونه
استاد اول! فرید نمیتونه تا ابد جلوی این حمله رو بگیره!
فرید، قوی باش!
فرید، از قدرت جادوی من استفاده کن!
هیچ وقت حمله ی هوایی از غربو پیش بینی نمیکردیم!
چیکار کنیم؟
نه، همه چیز تا حدّی قابل انتظاره
ظاهرا اون یه اسکادران پیشروئه
اما خوشبختانه، این حمله کوچکتر از حدّ انتظارمه
--هه...؟ --ها!؟
وُرِن! این پیامو به همه بفرست!
"استراتژی 4! پرواز اژدران و عقاب ماهیگیر! حمله رو شروع کنید!"
اطاعت!
اینجا عقاب ماهیگیر، در جنگل شرقیه
هدف خیلی دوره
--چرا یه عقاب ماهیگیر؟ --نبدونم
بیسکا، روت حساب میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.