Первые 200 строк.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
گزارشگر آقا استکهاوس چی؟
من سه سال پیش براش کار جور کردم
دقیقاً واسه همچین موقعیت ها.
ولی میدونی، تو بعضی موارد،
ارزش واقعی سوژهمون خیلی خیلی بیشتره
شاید جای دیگه باشه.
نگران نباش.
میکروفونای این راهرو
یه مشکل موقت دارن.
یه بچه با پتانسیل واسه پیشرفت در پیسی پیدا کن
و پرورشش بده.
منظورت الیسه؟
پلیس! بخواب رو زمین!
هی، هی، آقا دوبیرا.
درو، آمبولانس، داداش! تو میتونی، رفیق.
آره.
کارت خوب بود، درو.
مرسی، رئیس.
چیزی که واقعاً لازم داریم یه تیپی خیلی قویه.
ببینه تو ذهن کارمندا چی میگذره،
حتی چیزایی که قایم میکنن.
این یکی قویه.
هیچوقت یه همچین قویای حس نکردم.
بپرسید، بهتون داده میشه.
سطح ب.
سحرخیز باشه، کرم گیرش میاد، تونی.
خفه شو.
سلام دوباره، لوک.
آمادهای واسه یه سری آزمایش دیگه؟
سرحال و قبراق؟
آره، حس... خوبی دارم.
بشین لطفاً. یه شانس دیگه داری.
فقط یه نیش کوچولو.
پر از آمپوله، مثل ارتش.
چون من سربازم، درسته؟
بپر بالا.
- شروع کنیم. - واقعاً اینا لازمه؟
واسه امنیت خودته، قهرمان.
حالا، تکون نخور.
آره، یه رگ پیدا میکنم...
بالاخره.
اونجا.
این چیه؟
چند ثانیه بهش وقت بده.
اونجا.
ببین، همهچیز روبراهه.
نیازی به لولهگذاری نیست.
الان چی بهم زدی؟
هیچی. خوبی.
عینک اصلاحی میزنی؟
- نه. - چه خوب.
مستقیم به جلو نگاه کن.
مستقیم به جلو نگاه کن.
چشماتو به صفحه نگه دار.
اگه یه بار نگاهتو بگیری، تونی یه سیلی بهت میزنه.
اگه بار دوم نگاهتو بگیری، شوکت میده.
ولتاژش کمه ولی درد داره.
چشمات به صفحه.
اگه نقطهها رو دیدی بهمون بگو.
چشمات به صفحه، رفیق.
باشه. خاموشش میکنم.
فکرشم نمیکردم امروز نقطهای ببینه.
اوپسیدیزی.
باشه.
شیفت شب خیلی اذیت میکنه، بدلیا.
شبتون خوش باشه.
بیدار شو، رفیق.
ایناهاش.
با مایی، ببری؟
میتونم...
میرم به...
اتاقم.
میتونم برم دراز بکشم؟ حالم بده.
این گمگشتی میگذره، ولی ناهارو بیخیال شو.
یه آزمایش کوچیک دیگه دارم، پس حواستو جمع کن.
جواب درست بهت ژتون میده.
آمادهای؟
این چیه؟
یه کارته.
لطفاً بذارید برگردم به اتاقم، لطفاً.
خستم... حالم بده. لطفاً.
گریه زاری نکن.
این چیه؟
یه سگ که داره... پل بروکلین؟
یه نهنگ قاتل؟ دیوونه شدی؟
دفعه بعد، سعی کن اینقدر ترسو نباشی.
- یه دقیقه وقت داری؟ - آره.
هنوز یه گزارش حادثه بدهکاری واسه اون شب.
آره. اگه ننویسم چی میشه؟
اونوقت فقط گزارش درو رو میفرستیم
واسه دفتر دادستانی بنگور.
یعنی عملاً همون نسخه رسمی میشه.
فکر خوبیه.
گزارش درو یه کم گنگه که کی چیکار کرده.
«یه بانداژ سرهمبندیشده درست شد
واسه زخم قربانی.»
من و درو معلم انگلیسیمون تو کلاس یازدهم آقا استیسی بود.
اگه میشنید یه شاگرد قدیمیش
از حالت مجهول استفاده کرده، شوکه میشد.
نمیدونم چی میخوای بگم.
اگه این تنها گزارشی باشه که میگیرن،
نابغههای بنگور همهچیزو به پای درو مینویسن،
فکر میکنن فقط زیادی متواضعه که مستقیم نمیگه.
شاید حتی خودشون
یه مدال بهش بدن واسه زحمتش.
خب؟
ناراحتت نمیکنه
که یکیو بهعنوان قهرمان ببینن واسه کاری که نکرده؟
فکر کنم نه.
به هر حال... هر چی تموم شه، خوبه.
مسلحا زنده تو یه استراحتگاه نزدیک مرز گیر افتادن،
و گواتاله دوبیرا از دستگاه زندهموندن جدا شده،
قراره حالش خوب شه.
میدونی نزدیکترین اورژانس ما تو آکادیاست،
تقریباً دو ساعت طول کشید تا برسوننش اونجا.
دکتر میگه اگه اون بانداژ نبود، به هیچ وجه نمیرسید.
خب... فکر کنم درو جونشو نجات داد.
فراری که نیستی، نه؟
- چی؟ - فقط میخوام بفهمم
چرا اینقدر رو اینی که از این ماجرا دور بمونی.
سالها فکر میکردم
باید تو همهچیز دخالت کنم.
میدونی، همونی باشم که خرابیها رو درست میکنه.
پس اومدی اینجا که دخالت نکنی؟
یه همچین چیزی.
ولی هنوزم به سمت تیراندازی میدوی،
حتی وقتی اسلحه نداری.
عادتای قدیمی، فکر کنم.
راستی، میدونم نپرسیدی،
ولی شاید بد نباشه یه کم به درو راه بدی.
داره نهایت سعیشو میکنه، میدونی.
من به درو کلی راه میدم.
باشه. من چی؟
تو چی؟
شاید بد نباشه به منم یه کم راه بدی.
- چرا باید این کارو کنم؟ - چون من آدم خوبیام، وندی.
آدمای خوب لازم نیست بگن خوبن.
اگه تو میگی.
- حالش چطوره؟ - حال کدوممون خوبه؟
این واقعیه. تیپی من مثل...
گوش دادن به پادکست با صدای کاملاً پایین
یا آدما که تو یه اتاق دیگه حرف میزنن، تو بهترین حالت،
بعدشم که کلاً محو میشه.
ولی اوری، انگار یه صدا تو سرم باهام حرف میزنه.
میتونه اسمها رو پیدا کنه،
حتی اونایی که بهشون فکر نمیکنم.
فکر میکنی اینقدر قوی بودن تو تیپی
شاید یه کم عجیبت کنه.
چون بیشتر بچهها باید یاد بگیرن چطور نشانهها رو بخونن
و لحن والدینشونو قضاوت کنن
تا بفهمن دوروبرشون چه خبره.
اوری... فقط میدونه.
میتونی به من اعتماد کنی.
میتونم کمک کنم. میخوام برم خونه.
از اینجا متنفرم، درست مثل شماها.
هی، شیر تو غلاتت میخوای؟
آره، لطفاً. یه موزم بدید.
حتماً عزیزم. میرم بیارم.
تو خیلی عصبانیای. فقط... همیشه عصبانیای.
مرسی، شا.
لوک ازت خوشش میاد، میدونی. خیلی ازت خوشش میاد.
ولی اون از نیکی خوشش میاد، و نیکی اصلاً براش مهم نیست.
میدونه ولی براش مهم نیست.
خیلی وقتا اذیتش کردن...
وقتی بچه بود.
این منصفانه نبود.
باشه.
باید این میمونو بند کنیم.
- میمونا موز دوست دارن. - آره، بچه.
نمیدونم یعنی چی.
یعنی باید یاد بگیری کی دهنتو ببندی.
باید سریع تمومش کنیم. امشب شب ترقست.
چیزی برای گزارش داری؟
چیزی که تو نمیدونی ندارم. نیکی مثل سگ هاره.
تا جونش دربیاد میجنگه.
بقیه چی؟
کایشا بهم اعتماد داره، واسه همین همه بهم اعتماد دارن.
همهشون فکر میکنن زرنگن، ولی همشون دنبال کایشا راه میافتن.
لوک الیس هم همینطوره؟
اون یکی رو باید زیر نظر داشت.
همیشه داره امنیتو چک میکنه.
میتونی ببینی یه ضبط تو سرش داره.
همه امنیتو چک میکنن،
ولی کی دیده یه بچه واقعاً امتحانش کنه؟
داری وقتتو تلف میکنی.
- و وقت منم. - فکر نمیکنی کارمون اینجا
اونقدر مهم باشه که همچین نگرشی نداشته باشی؟
بیخیال شعار دادن. من مشکلات واقعی دارم.
اوپال خالی بست.
منتظر جواب از امرالدم.
شاید این ماه بهم بریزه.
نگران نباش.
من به بالا همه مشکلاتو
که با تیم ربایش داری گفتم.
سوراخکلید داره باز میشه. چیز دیگهای هست؟
No comments yet. Be the first to leave one.