Первые 200 строк.
واسه همین مجبور شدم وسایلم رو جمع کنم و برم پیش سامر
این زن پرنسسِ اورنج کانتیه
و یه راهی پیدا میکنیم که ازش استفاده کنیم
به نیوپورت یونیون خوش اومدی. من کیسی هستم
از دیدنت خوشبختم، من... جانیام
همه بهم میگن چیلی
این واسه من مشکلساز میشه، چون عاشقتم
ماریسا
چی شده؟ چیکارش کردی؟
هیچی. خوبم. ایشون
دوستپسرته، حدس میزنم. سلام
سامر: اون تیلور تاونسنده
اون انگار "کارل رووِ" مدرسهی ماست
تیلور تاونسند... تیلور تاونسند
تیلور تاونسند
بهش دست نزن! رایان
هس: اگه یه بار دیگه
پاتون رو دور و برِ این مدرسه بذارین، زنگ میزنم پلیس
پس بقیهی غلات (سیریال) کجاست؟
اوه، فکر کنم تموم کردیم
پیراشکی (بیگل) هم نداریم؟
گفتم یه چیز جدید رو امتحان کنیم
مامان، گوش کن چی میگم
میفهمم که این قضیهی "آشپزی با کرستن"
داره کمکت میکنه تمرکزت رو حفظ کنی
اما نمیتونی صبحانهی روتینِ یه مرد رو اینطوری به هم بزنی
این یه رسمِ مقدسه
بشین
داری میل میکنی
اِگ بندیکت با پنیر گرویر
با پاته میوه
بویِ یه غذایِ
اعیونی میاد
بشین. کلی غذا هست
اوه، نه مرسی. من فقط
یه بیگل و یکم پنیر برمیدارم و میرم
تو این مورد موفق باشی
اوه
الو
اوه، دکتر کیم
خیلی ممنون که باهام تماس گرفتین
آها
آها
دکتر کیم، همون دکتر کیمِ "مدیر"؟
اوه، حتماً داره رزروِ ما رو
واسه نمایشگاه دانشگاهِ امشب تایید میکنه
میدونی که سال دیگه توی دانشگاه
با کلی چیزای جدید روبرو میشی
آره، دخترهایِ پایهیِ دانشگاهی و مسمومیت الکلی
فقط فکر نکنم "غذاهای ترکیبیِ فرانسوی" تو منوشون باشه
اونا نمیخوان من امشب اونجا باشم، درسته؟
نه، هاربر فقط میزبانِ مراسمه و یه رویدادِ عمومیه
دکتر کیم میگه دلیلی نداره که نتونی شرکت کنی
خب، نظرتون چیه شما پسرا
بیاین اینجا و با هم بریم؟
به نظر من که خوبه
چه خبر شده؟
ناظمِ انضباطیِ هاربر عزمش رو جزم کرده که
آیندهی رایان رو خراب کنه
یه یادداشت به کارنامهاش چسبونده
و توش با جزئیات از رفتارهایِ خشونتآمیزِ روانیش نوشته
رایان قطعاً باید روی کنترلِ خودش کار کنه
ولی روانی نیست
و با در نظر گرفتنِ تمامِ چیزایی که از سر گذرونده
هیچکس فرصت پیدا نمیکنه که اینا رو در نظر بگیره
یه همچین نامهای واسه هیئتِ پذیرشِ دانشگاهها مثل چراغِ قرمزه
و مگه اینکه باطل بشه
وگرنه محاله یه مدرسهی معتبر
بخواهد بره سراغِ بچهای مثل رایان
* کالیفرنیا، ما داریم میآیم
* درست همونجا که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا
* کالیفرنیا... *
چه رنگی میخوام؟
صبر کن... بیخیال
فقط همون... همونو برو
خب، قد تو انگار دو برابرِ منه
احتمالاً میتونیم یه راهی واسهش پیدا کنیم
چرا فقط... اونجوری نمیکنی؟ آره؟
حل شد. اوه، ببخشید
حتماً خیلی کلافه شدی که من همهاش دست و پاگیرتم
اوه، شوخی میکنی؟
من با "کوئن" دوستم، باشه؟ صبرِ من بینهایته
تازه، اینکه اینجا پیشمی
باعث میشه تو مدرسه کمتر دلتنگت بشم
اوه، منم دلتنگتون میشم
میدونی، همهمون باید امشب یه کاری بکنیم
میدونی، به کوئن گفتم باهاش میرم به اون، اوم
اسمش چی بود؟ اون سیرکِ دانشگاه؟
چرا تو هم با ما نمیای؟
به هاربر؟ فکر کنم بیخیالش بشم
چی؟ اینجوری نیست که عکست توی لیستِ تحتتعقیبها باشه
دفترِ ناظم رو چک کردی؟
خیلی بامزهای
ببین، در هر صورت الان واقعاً به فکرِ نقشههایِ بزرگ نیستم
منظورم اینه که دانشگاه اصلاً تو رادارم نیست
اوم، تو سالِ آخرِ دبیرستانی
چطور ممکنه دانشگاه تو فکرت نباشه؟
اوم، بذار ببینم... شاید چون آوارهام
میرم مدرسهی دولتی و بدجوری هم بیپولم
با این حال، اوضاع میتونست بدتر از اینم باشه
سلام مامان
سلام عزیزم. فقط زنگ زدم حالت رو بپرسم
اوضاعِ پیشِ سامر چطوره؟
خوبه، ولی یکم نگرانم که نکنه
دیگه دارن از دستم خسته میشن
خب، پس یه خبرِ خوب برات دارم
کرستن یه موردِ خیلی عالی واسه
یه ملکِ ساحلی بهم معرفی کرده
پس اگه بتونی فقط یه مدتِ دیگه دووم بیاری
حتماً، فکر کنم بتونم
عالیه
همهچی روبراهه، مامان؟
اوه، خوبم عزیزم
خب، یعنی قبلاً بهتر بودم
ولی یه نقشه دارم و اصلاً لازم نیست نگران باشی
این هفته توی کلوپ با هم ناهار میخوریم، باشه؟
بهت زنگ میزنم
باشه. خداحافظ
هی
استرس نداشته باش، خب؟
هر چقدر بخوای میتونی اینجا بمونی
مرسی
اوه! ببخشید خانم
مشکلی نیست
ست: هی
نگاش کن
چقدر مرموز داره پیام میده
شرط میبندم ناظمه
مثلاً میگه: "بیا آپارتمانِ ترسناکِ من
تا بهت یه درسِ انضباطی بدم."
بترس، کوئن
خیلی خیلی بترس. اگه جلویِ تیلور رو نگیرن
خدا میدونه نقشههایِ پلیدش رو تا کجا پیش میبره؟
آره، خب، میدونی که پستِ مسئولِ روابطِ اجتماعی رو قاپید
اینجوری نیست که تسخیرِ دنیا حتمی باشه
آره، ولی تسخیرِ مدرسه حتمیه
اون "ناظم هس" رو تویِ مشتش داره
جلو و کی میدونه دیگه کجاها؟
ببین، میدونی که مجلهی "آس ویکلی" واسه تو حکمِ کتابِ مقدس رو داره
و باور کن منم مثل هر کسِ دیگهای عاشقِ یه رسواییِ حسابیم
ولی هیچی بینِ ناظم
و تیلور تاونسند نیست
من چیزی که دیدم رو دیدم، باشه؟
آره، تویِ یه راهرویِ تاریک اونم وقتی از عصبانیت چشات جایی رو نمیدید
این احتمال وجود نداره چیزی رو که دلت میخواست ببینی، دیدی؟
چی؟ نه
هیچکس خودش انتخاب نمیکنه که شاهدِ یه چیزِ به این چندشی باشه
اوه، دلم میخواد با همون گوشیش بزنمش
کجا داری میری؟
شناسایی
مطمئنی این فکرِ خوبیه؟
البته
من میخوام اینجا باشی
کسِ دیگهای هم میخواد؟
خب، فقط یه راه واسه فهمیدنش هست
سلام بچهها
کیسی: سلام
چیلی: این رایانه؟
آره
آره، میفهمم چرا ازش جدا نشدی
فکِ استخونی، چشمهای نافذِ پُر احساس
اون خوشگله
داداش، اگه یه وقت صاعقه بهت زد
من هوایِ خانمت رو دارم
آره، نگرانم
باید هم باشی. خوشحالم دوباره میبینمت
آره، آره، منم همینطور
واسه اون روز متاسفم. یکم کنترلم رو از دست دادم
ای بابا، وقتی ببینی دوستدخترت داره
با یه پسری که نمیشناسی حرف میزنه... واسه هر کسی ممکنه پیش بیاد
خب، میخواین با ما بشینین؟
حتماً. مرسی
عالیه
خب، امروز مدرسه رو پیچوندی؟
اه، نه، در واقع فعلاً دارم
تو خونه درس میخونم
باحاله. فکر میکردم این کار فقط واسه مذهبیها و هیپیهاست
و واسه کسایی که تو مدرسهی غیرانتفاعیشون
میزنن تو صورتِ ناظم
تو این کار رو کردی؟
آره
آره، کاش منم میتونستم تو خونه درس بخونم. صبرم تموم شده که از اینجا برم
هر چند "نیوپورت" خیلی سرتر از "بریا"ست
اهلِ "بریا" هستی؟ دورهی راهنمایی کجا میرفتی؟
آرویستا
چینو هیلز. اوه
بیا ماریسا، بریم یکم ماستِ بستنی بگیریم
اه، باشه. رایان چیزی میخوای؟
من خوبم. مرسی
دنیس، تو که عاشقِ ماستِ بستنی هستی
باشه، آره، من عاشقِ ماستِ بستنیام
آره، بیا، میتونی سینیمون رو واسمون نگه داری
باشه
بهم اعتماد کن... هر چی زودتر با هم دوست بشن
به نفعِ توئه
خب، پس ما تو فوتبالِ نونهالان حسابی شکستتون میدادیم
آره، میدونم. من بازیکنِ عقب بودم
کوارتربک
واقعاً؟ فقط یه سال
No comments yet. Be the first to leave one.