Prisoner 951

Prisoner 951

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 1

Информация о релизе

Prisoner 951 S01E02 1080p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-NESTED
Комментарий от NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Теги

webdl
Опубликовано: 2025-12-03
Загрузки: 240
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫وای! خوبه؟ دوباره بریم؟

‫آره؟

‫حتما ایرانی‌ ها دارن نگاهمون میکنن،

‫آره، دارن ازمون فیلم میگیرن.

‫بهشون یه تیکه کیک تولد تعارف کنم؟

‫بهتره نکنی.

‫همونجوری که گفتی، ‫فقط بدونن ما اینجاییم کافیه.

‫با اینکه ممنوعه،

‫و با اینکه از مجازات میترسم،

‫باید بنویسم چی داره برام اتفاق میافته

‫و چه حسی دارم.

‫امروز هم یه بازجویی چند ساعته دیگه بود.

‫همون سوال همیشگی، هی تکرار

‫ماموریتت چیه؟

‫میترسوننم، تهدیدم میکنن.

‫میدونن نقطه ضعفم خونوادمه، ‫بچم، شوهرم.

‫به دوربین نگاه کن.

‫یه دروغ دیگه، یه بازی دیگه، ‫حالا خدا میدونه کجاست.

‫میشه بپرسیم، واقعاً رسماً پرسیدن

‫کجاست؟

‫چی به سرش اومده؟ یا اینم قدغنه؟

‫منصفانه بگم، وزارت خارجه میگه

‫این سوال رو قبلاً پرسیده.

‫آره ولی ما یه جواب درست حسابی نگرفتیم.

‫الان فقط میتونم ‫طبق توصیه دولت پیش برم.

‫و برای امنیت نازنین

‫علنی حرف نزنم.

‫آره، نمیتونم رد کنم که خودم نرم ایران.

‫فکر کنم باید برم اونجا.

‫ولی امن نیست ریچارد، ‫وزارت خارجه هیچوقت اجازه نمیده.

‫ولی فکر کنم این تصمیم رو بعداً بگیریم.

‫چقدر بعداً؟

‫چقدر بعداً؟

‫خبر جدیدی نیست آقای رتکلیف.

‫یعنی حرف و مذاکره قطع نشده.

‫هم سفیر هم وزیر شخصاً در جریانه.

‫- ایمیل‌ هامو دیدی؟ ‫- بله دیدیم، همه ایمیل‌ هاتو خوندیم.

‫بهش گفته بودن قراره آزاد شه.

‫زنگ زده به خونوادش

‫گفته ماشین میاد میبرتش فرودگاه کرمان.

‫- بله دیدم. ‫- سوار ماشین شد؟

‫رفت فرودگاه؟ الان کجاست دیگه؟!

‫اینا نگرانی های منه.

‫زنده‌ست؟ یکی دیگه هست

‫ما این نگرانی های مشترک رو ‫مطرح میکنیم آقای رتکلیف.

‫بذارید بهتون اطمنیان بدم، ‫ما خیلی جدی داریم دنبالش میکنیم.

‫مرسی.

‫یه سوال.

‫چرا اینجایی...

‫وقتی هنوز کلی کار مهمتر داری

‫- که باید انجام بدی؟ ‫- بله... اوم...

‫دارم نهایت تلاشمو میکنم پاتریک.

‫یه سری کارا رو دارم پیش میبرم.

‫فکر نکنم کاملاً بی ‌فایده بوده باشم...

‫ریچارد، من فقط دارم ‫پیشنهاد مرخصی با حقوق میدم.

‫پس برو.

‫نازنین رو سالم بیار خونه،

‫بعد برگرد سر کارت.

‫این عکس رو نگاه کن.

‫این عکس از تو گوشیم دراومده.

‫این شخصیه.

‫اینا کی هستن؟

‫فکر میکنی کی هستن؟

‫خودت میدونی کی هستن. خونوادمه.

‫این... این...

‫برادر شوهرم، عروس جدیدش، و یه فیل.

‫لازم نیست بگم کدومش فیلِ دیگه؟

‫نمیدونم.

‫دارم راستشو میگم.

‫دیگه دروغ نگو!

‫دارم راستشو میگم.

‫خونوادم میدونن من کجام؟

‫خونوادم میدونن من کجام؟

‫بهت یاد دادن دروغ بگی.

‫اسمایی که الان گفتی، من نمیشناسم.

‫دارم راستشو میگم.

‫از بچگی یاد گرفتن راست بگم.

‫میگه تو تشویقش کردی از ایران فرار کنه.

‫این درست نیست.

‫از مرز کردستان رد بشه.

‫اینم درست نیست.

‫یعنی میگی به من دروغ میگه؟

‫نه، میگم تو داری دروغ میگی.

‫ولی سلولت شنود داره. ‫همه حرفاتو شنیدیم.

‫پس خودت میدونی من راست میگم.

‫دیگه این دروغا و کلکاتو تموم کن.

‫تمومش کن!

‫تا همکاری نکنی این قضیه تموم نمیشه.

‫- ما خیلی صبوریم. ‫- دخترمو میخوام ببینم.

‫میخوام با شوهرم، خونوادم حرف بزنم.

‫چرا این بلا رو سرم آوردین؟ چرا؟

‫چرا؟ چرا؟ چرا؟!

‫چرا؟

‫عزیزدلم کوچولوی من.

‫تنم داره واست درد میگیره.

‫میدونه نیستی، دلم برات تنگه.

‫این همه مدت کجا بودی؟

‫چیکار میکردی؟

‫هر روز که نبودم به چی فکر میکردی؟

‫گیسو؟ گیسو!

‫گیسو! ریچارد؟

‫ریچارد؟ ریچارد!

‫سلام!

‫آه بذار ببوسمت.

‫بذار ببوسمت.

‫هیس.

‫میخوام همه کاری این مدت کردی رو ‫برام تعریف کنی. همه چی.

‫ممم!

‫- آقای رتکلیف، هنوز هستین؟ ‫- آره، آره هستم.

‫تا جایی که تونستم بفهمم، ‫همچین توافقی وجود نداره.

‫هیچی.

‫خب من فقط دارم تکرار میکنم ‫چیزی که برادرش تو ایران شنیده.

‫یعنی اگه توافقی نیست، ‫چرا میگن هست؟

‫ایرانی ‌ها کلی حرف میزنن.

‫توافقی نیست. ‫هیچ توافقی هم در کار نیست.

‫هیچی نمیدونیم

‫چرا بازجوهاش ادعا میکنن که هست.

‫درسته. مرسی.

‫فکر میکنی کی داره راست میگه؟

‫ایرانی ‌ها که میگن ‫یه توافقی هست که باید انجام بشه،

‫یا وزارت خارجه که میگه نیست؟

‫میخوام ایرانی‌ ها رو باور کنم،

‫چون یعنی یه دلیلی هست ‫که نازنین رو نگه داشتن.

‫ولی من...

‫میخوام به وزارت خارجه ‫هم باور داشته باشم

‫و اینکه شاید یه دلیلی باشه ‫که نمیتونن چیزی بگن.

‫درسته.

‫نمیدونیم.

‫خیلی دلم میخواد بهشون اعتماد کنم.

‫ما.

‫بریتانیایی ‌ها.

‫اونا... دارن یه کاری میکنن.

‫استقبال زیادی نشد.

‫زمان‌ بندیمون هم خوب نبود،

‫همه فقط به برکزیت علاقه دارن.

‫مرسی که اومدین.

‫امروز صدمین روز ربوده شدن نازنینه.

‫صد روزه یه مادر، ‫یه شهروند بریتانیایی،

‫در زندان ایران نگه داشته شده،

‫عمداً از بچش جدا کردنش.

‫سرویس‌ های اطلاعاتی

‫دارن اعتراف میکنن که ‫یه مادر و بچه رو بازداشت کردن،

‫نه به خاطر فعالیتی مشکوک در ایران،

‫بلکه به عنوان وثیقه ‫برای یک معامله سیاسی ناشناخته.

‫و ازم خواستن این معامله ‫ناشناخته رو به شما بگم،

‫رسانه‌ ها.

‫حالا با حمایت بیش از 780 هزار صدا،

‫این طومار تحویل شماره ده میشه.

‫از نخست ‌وزیر، دیوید کامرون، میخوام

‫و وزیر خارجش، فیلیپ هاموند،

‫که اقدامات ایران رو در پارلمان محکوم کنن

‫و این سوال رو بپرسن، ‫این معامله ‌ای که ایران میخواد چیه؟

‫مرسی.

‫برای نازنین.

‫میگن که سنگ با صبر پایدار

‫به یاقوت تبدیل میشه.

‫آره، میشه،

‫ولی با کلی درد همراهه.

‫از فرح.

‫برای فرح.

‫مرسی بابت شعرت.

‫دعا میکنم قدرتی که ‫در سال های آینده لازم دارم رو بهم بده.

‫الو؟

‫الو؟ ریچارد، عشقم.

‫نازنین، عزیزم.

‫چطوری؟ کجایی؟

‫ریچارد...

‫...میگن من گناهکارم.

‫چی؟

‫به پنج سال زندان محکوم شدم.

‫گناهکار چی؟

‫پنج سال.

‫- آره حکمش پنج ساله، ‫- ولی میگن به چی محکوم شدی؟

‫پنج سال دیگه، ‫بچم هفت سالش میشه.

‫نه، نه. نازنین، حالا به من گوش کن.

‫از این رد میشیم، و قول میدم...

‫قول میدم هر ساعتی رو ‫صرف به خونه آوردنت کنم.

‫- پنج سال واقعا. ‫- میاریمت خونه.

‫قول میدم.

‫ناز.

‫هی...

‫الو؟

‫ریچارد رتکلیف هستی،

‫شوهر نازنین زاغری؟

‫- کی هستی؟ ‫- نمیتونم بگم. هنوز نه.

‫ریچارد رتکلیف هستی؟

‫آره.

‫ریچارد، قلم و کاغذ داری؟

‫میخوای اینو بنویسی.

‫آره. بگو.

‫در مورد ادعات در مورد یه معامله باقی ‌مونده

‫بین دولت ‌های ایران و بریتانیا، ‫اشتباه نکردی.

‫شرکتی که باید تحقیق کنی

‫آی ‌ام ‌اسه ‫خدمات نظامی بین ‌المللی محدود.

‫کاملاً متعلق به وزارت دفاع بریتانیاست.

‫پول بدهکارن، و الان دارن کشیده میشن به

More Farsi Persian subtitles for Prisoner 951

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left