Первые 200 строк.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
وای! خوبه؟ دوباره بریم؟
آره؟
حتما ایرانی ها دارن نگاهمون میکنن،
آره، دارن ازمون فیلم میگیرن.
بهشون یه تیکه کیک تولد تعارف کنم؟
بهتره نکنی.
همونجوری که گفتی، فقط بدونن ما اینجاییم کافیه.
با اینکه ممنوعه،
و با اینکه از مجازات میترسم،
باید بنویسم چی داره برام اتفاق میافته
و چه حسی دارم.
امروز هم یه بازجویی چند ساعته دیگه بود.
همون سوال همیشگی، هی تکرار
ماموریتت چیه؟
میترسوننم، تهدیدم میکنن.
میدونن نقطه ضعفم خونوادمه، بچم، شوهرم.
به دوربین نگاه کن.
یه دروغ دیگه، یه بازی دیگه، حالا خدا میدونه کجاست.
میشه بپرسیم، واقعاً رسماً پرسیدن
کجاست؟
چی به سرش اومده؟ یا اینم قدغنه؟
منصفانه بگم، وزارت خارجه میگه
این سوال رو قبلاً پرسیده.
آره ولی ما یه جواب درست حسابی نگرفتیم.
الان فقط میتونم طبق توصیه دولت پیش برم.
و برای امنیت نازنین
علنی حرف نزنم.
آره، نمیتونم رد کنم که خودم نرم ایران.
فکر کنم باید برم اونجا.
ولی امن نیست ریچارد، وزارت خارجه هیچوقت اجازه نمیده.
ولی فکر کنم این تصمیم رو بعداً بگیریم.
چقدر بعداً؟
چقدر بعداً؟
خبر جدیدی نیست آقای رتکلیف.
یعنی حرف و مذاکره قطع نشده.
هم سفیر هم وزیر شخصاً در جریانه.
- ایمیل هامو دیدی؟ - بله دیدیم، همه ایمیل هاتو خوندیم.
بهش گفته بودن قراره آزاد شه.
زنگ زده به خونوادش
گفته ماشین میاد میبرتش فرودگاه کرمان.
- بله دیدم. - سوار ماشین شد؟
رفت فرودگاه؟ الان کجاست دیگه؟!
اینا نگرانی های منه.
زندهست؟ یکی دیگه هست
ما این نگرانی های مشترک رو مطرح میکنیم آقای رتکلیف.
بذارید بهتون اطمنیان بدم، ما خیلی جدی داریم دنبالش میکنیم.
مرسی.
یه سوال.
چرا اینجایی...
وقتی هنوز کلی کار مهمتر داری
- که باید انجام بدی؟ - بله... اوم...
دارم نهایت تلاشمو میکنم پاتریک.
یه سری کارا رو دارم پیش میبرم.
فکر نکنم کاملاً بی فایده بوده باشم...
ریچارد، من فقط دارم پیشنهاد مرخصی با حقوق میدم.
پس برو.
نازنین رو سالم بیار خونه،
بعد برگرد سر کارت.
این عکس رو نگاه کن.
این عکس از تو گوشیم دراومده.
این شخصیه.
اینا کی هستن؟
فکر میکنی کی هستن؟
خودت میدونی کی هستن. خونوادمه.
این... این...
برادر شوهرم، عروس جدیدش، و یه فیل.
لازم نیست بگم کدومش فیلِ دیگه؟
نمیدونم.
دارم راستشو میگم.
دیگه دروغ نگو!
دارم راستشو میگم.
خونوادم میدونن من کجام؟
خونوادم میدونن من کجام؟
بهت یاد دادن دروغ بگی.
اسمایی که الان گفتی، من نمیشناسم.
دارم راستشو میگم.
از بچگی یاد گرفتن راست بگم.
میگه تو تشویقش کردی از ایران فرار کنه.
این درست نیست.
از مرز کردستان رد بشه.
اینم درست نیست.
یعنی میگی به من دروغ میگه؟
نه، میگم تو داری دروغ میگی.
ولی سلولت شنود داره. همه حرفاتو شنیدیم.
پس خودت میدونی من راست میگم.
دیگه این دروغا و کلکاتو تموم کن.
تمومش کن!
تا همکاری نکنی این قضیه تموم نمیشه.
- ما خیلی صبوریم. - دخترمو میخوام ببینم.
میخوام با شوهرم، خونوادم حرف بزنم.
چرا این بلا رو سرم آوردین؟ چرا؟
چرا؟ چرا؟ چرا؟!
چرا؟
عزیزدلم کوچولوی من.
تنم داره واست درد میگیره.
میدونه نیستی، دلم برات تنگه.
این همه مدت کجا بودی؟
چیکار میکردی؟
هر روز که نبودم به چی فکر میکردی؟
گیسو؟ گیسو!
گیسو! ریچارد؟
ریچارد؟ ریچارد!
سلام!
آه بذار ببوسمت.
بذار ببوسمت.
هیس.
میخوام همه کاری این مدت کردی رو برام تعریف کنی. همه چی.
ممم!
- آقای رتکلیف، هنوز هستین؟ - آره، آره هستم.
تا جایی که تونستم بفهمم، همچین توافقی وجود نداره.
هیچی.
خب من فقط دارم تکرار میکنم چیزی که برادرش تو ایران شنیده.
یعنی اگه توافقی نیست، چرا میگن هست؟
ایرانی ها کلی حرف میزنن.
توافقی نیست. هیچ توافقی هم در کار نیست.
هیچی نمیدونیم
چرا بازجوهاش ادعا میکنن که هست.
درسته. مرسی.
فکر میکنی کی داره راست میگه؟
ایرانی ها که میگن یه توافقی هست که باید انجام بشه،
یا وزارت خارجه که میگه نیست؟
میخوام ایرانی ها رو باور کنم،
چون یعنی یه دلیلی هست که نازنین رو نگه داشتن.
ولی من...
میخوام به وزارت خارجه هم باور داشته باشم
و اینکه شاید یه دلیلی باشه که نمیتونن چیزی بگن.
درسته.
نمیدونیم.
خیلی دلم میخواد بهشون اعتماد کنم.
ما.
بریتانیایی ها.
اونا... دارن یه کاری میکنن.
استقبال زیادی نشد.
زمان بندیمون هم خوب نبود،
همه فقط به برکزیت علاقه دارن.
مرسی که اومدین.
امروز صدمین روز ربوده شدن نازنینه.
صد روزه یه مادر، یه شهروند بریتانیایی،
در زندان ایران نگه داشته شده،
عمداً از بچش جدا کردنش.
سرویس های اطلاعاتی
دارن اعتراف میکنن که یه مادر و بچه رو بازداشت کردن،
نه به خاطر فعالیتی مشکوک در ایران،
بلکه به عنوان وثیقه برای یک معامله سیاسی ناشناخته.
و ازم خواستن این معامله ناشناخته رو به شما بگم،
رسانه ها.
حالا با حمایت بیش از 780 هزار صدا،
این طومار تحویل شماره ده میشه.
از نخست وزیر، دیوید کامرون، میخوام
و وزیر خارجش، فیلیپ هاموند،
که اقدامات ایران رو در پارلمان محکوم کنن
و این سوال رو بپرسن، این معامله ای که ایران میخواد چیه؟
مرسی.
برای نازنین.
میگن که سنگ با صبر پایدار
به یاقوت تبدیل میشه.
آره، میشه،
ولی با کلی درد همراهه.
از فرح.
برای فرح.
مرسی بابت شعرت.
دعا میکنم قدرتی که در سال های آینده لازم دارم رو بهم بده.
الو؟
الو؟ ریچارد، عشقم.
نازنین، عزیزم.
چطوری؟ کجایی؟
ریچارد...
...میگن من گناهکارم.
چی؟
به پنج سال زندان محکوم شدم.
گناهکار چی؟
پنج سال.
- آره حکمش پنج ساله، - ولی میگن به چی محکوم شدی؟
پنج سال دیگه، بچم هفت سالش میشه.
نه، نه. نازنین، حالا به من گوش کن.
از این رد میشیم، و قول میدم...
قول میدم هر ساعتی رو صرف به خونه آوردنت کنم.
- پنج سال واقعا. - میاریمت خونه.
قول میدم.
ناز.
هی...
الو؟
ریچارد رتکلیف هستی،
شوهر نازنین زاغری؟
- کی هستی؟ - نمیتونم بگم. هنوز نه.
ریچارد رتکلیف هستی؟
آره.
ریچارد، قلم و کاغذ داری؟
میخوای اینو بنویسی.
آره. بگو.
در مورد ادعات در مورد یه معامله باقی مونده
بین دولت های ایران و بریتانیا، اشتباه نکردی.
شرکتی که باید تحقیق کنی
آی ام اسه خدمات نظامی بین المللی محدود.
کاملاً متعلق به وزارت دفاع بریتانیاست.
پول بدهکارن، و الان دارن کشیده میشن به
No comments yet. Be the first to leave one.