Первые 200 строк.
نُه سال پيش، من .شاهد قتل مادرم بودم
،اگر به خاطر وينسنت نبود .منم کُشته ميشدم
.من عضوي از گروه نيروهاي ويژهي آزمايشي بودم
.هدف اونا ساختن ابرسرباز کامل بود
.ولي يه جاي کار درست پيش نرفت
.تو هموني
،بودن در هر رابطهاي .يه خطره
دکتر فوربس، مسئله .در مورد چيزيه که شما نوشتي
.اون مال سالها پيش بود
من شاهد اين بودم .که يه موجود چندقسمي وجود داره
.ميتونستم با يه زيستشيميدان کار کنم
اگه من بودم شما رو در .تمام جنبههاي تحقيق قرار ميدادم
پرستارم، ممکنه که بشناسيش؟
.ما باهم بزرگ شديم
.ما خيلي صميمي بوديم
.گفتن که تو مُردي
تو بايد .منو فراموش ميکردي
.من عاشقت بودم
.شايد من در مورد خودمون اشتباه برداشت کردم
.سلام
.سلام
يادم بنداز که ديگه .هيچ وقت تير نخورم
.ديگه هيچ وقت تير نخور
.بيا داخل
.مرسي
.حالا اون دمبلو بذار زمين
چرا اين احساس بهم دست ميده
که اين کار قراره حتي بيشتر آسيب برسونه؟
.دستاتو بده به من .زود باش
.تو بايد روي انعطافپذيريت کار کني
يادم نمياد ازت خواسته باشم
.که دکتر جسماني من باشي
.خيلي خب - .خيلي خب -
.يه کم عقب، همين جوري - .خيلي خب -
.دقت کن
ميدوني، اولين باري ،که تو افغانستان تير خوردم
.نميتونستم چندين ماه بخوابم
آره، انگار دارم .تو خواب راه ميرم
،نميتونم هيچ کاري انجام بدم
و منو از انجام وظيفه خلع کردن
تا وقتي که از .نظر جسماني و روحي رو به راه بشم
.و، دوباره
نميخواي جواب اونو بدي؟
.اه، نه، مسئلهاي نيست .بعداً بهش زنگ ميزنم
.اه، الکسـه
،واقعاً، وينسنت .مشکلي نيست
.از نظر من ايرادي نداره
.اه، باشه، ممنون
...ببين، اه
،کاترين ...موضوع اينه که
تو...تو مجبور .نيستي توضيح بدي
.اون نامزد تو بوده
شما برنامه داشتيد .که باهم سالهاي سال زندگي کنيد
شش سال .و يه دورهي کامل کودکي
...ولي...تو و من
...تو و من
،ميدوني .نميدونم چي هستيم
.يه جورايي تو بلاتکليفي هستيم
آره، منظورم...منظورم اينه که، ما ،حتي به سختي همديگه رو شناختيم
.يه، چند ماهي
،ميدوني .اين موضوع واقعاً به من مربوط نيست
.الان ميام بيرون
.آره
،ميدوني .خوبه، اه، خوبه که زنگ زدي
يه، ام، يه چيزي هست
که منم خواستم در موردش .باهات حرف بزنم
اگه يه لحظه بهم وقت بدي .کامل در اختيار توام
اين چيزيه که خواستي نشونم بدي؟
.نه
.اينه
چجوري قراره با شش سال رقابت کنم؟
حتي بدون درنظر گرفتن اين حقيقت که اونا باهم بزرگ شدن
.و اينکه اون تمام بخشهاي تاريک اونو نميشناسه
،ولي، اگه من بگم، هي، منو انتخاب کن
و اون زن دلگرم در کل کامل رو
که برنامه داشتي زندگيتو باهاش بگذروني ،ناديده بگير
.يه هرزهي به تمام معنام
نيستم؟
هستي؟
."به من نگو "هستي؟
به اندازهي کافي ضايع هست که مجبور شدم
بيام اينجا فقط .براي اينکه به انجام وظيفهي کامل برگردم
ميتونستم بدون خودواکشني .و اين مزخرفات انجامش بدم
اول از همه، بذار بگم
که با تمايلت به باز کردن سفرهي دل به اين سرعت
...تحت تأثير قرار گرفتم
بله، من از .روال کار لازم مطلعم
،هر چي زودتر سفرهي دلمو باز کنم
.زودتر از اينجا ميرم
،دوم، کار لازم
به عهدهي ماست تا در مورد اون آسيبي که در طول اون
،تيراندازي بهت وارد شده بحث کنيم .نه مسئلهي دوستپسرت
.اوه
،سوم، بله .همون طوريه که گفتي
.و مشکلي نيست
بعضي وقتا تو زندگي لازمه که هرزه باشيم
تا چيزي رو که ميخوايم .به دست بياريم
.و تو در شرايطي نيستي که شروع خوبي داشته باشي
.متأسفم
وقتي مادرم کشته شد به اندازهي کافي نسبت به
.يه عمر زندگي درمان داشتم
،ميدونم مثل پرت کردن يه تيکه کباب
.براي يه راتوايلره
.انتخاب جالبي از سگه .اونا خوشگلن
.و خطرناک
...جسارت نباشه، دکتر
.اوه، ديويد
ولي براي فهميدن اينکه
مشکلاتم چي هستن .به روانپزشک نياز ندارم
منظورت فرار از
احساسات قوي و پرت کردن خودت داخل کارته؟
.من پروندهتو خوندم
.اميدوارم خوندن خوبي بوده باشه
،و بر اساس پروندهت حدس من بر اينه که
تو به عصاهات :تکيه ميکني
...کار، محافظت از آدما
.بله، من سوگندي رو ياد کردم
.نسبت به خدمت و محافظت
ولي واقعاً داري از کي محافظت ميکني؟
کاترين؟
.الکس. سلام، سلام
اينجا چي کار ميکني؟
الان داشتم يه سري .کاراي اضافي انجام ميدادم
بايد ارزيابي نهايي رو پشت سر بذارم
.قبل از اينکه منو به انجام وظيفهي کامل برگردونن
تو چي کار ميکني؟
.الان دارم ميرم خونه .ديرم شده
به خاطر...همون باشگاه؟
،اوه، نه .اين، اه، لباساي جايگزينه
.من به طرز جذابي زندگي ميکنم
.خب، طبقهي منه
.ميبينمت
.خداحافظ
لطفاً يه نفر برام توضيح بده
،چجوري يه نفر که بيکاره ،هرگز بيرون نميره
،و رسماً مُرده به حساب مياد ،سراغ کسي نميره
ولي دوتا زن خيلي جذاب .براي جلب توجهش دعوا دارن
نه، جي.تي، تنها هدفم از رفتن به اونجا
اين بود که بهش بگم .ديگه نميتونم ببينمش
...به خاطر
.به خاطر کاترين
.يه جورايي، آره
،منظورم اينه که زندگي کاترين از وقتي که
در مورد من فهميده هيچ وقت .اين جوري نبوده
.همچنين رازم
.زندگي تو هم اين جوري نبوده
تو و کاترين، شما خيلي خطر ميکنيد .تا منو در امنيت قرار بديد
و تو دلت نميخواد که الکس .همين خطرا رو انجام بده
.نه
خيلي خب، ولي اگه بهش نگم چي؟
.وينسنت
،ببين، ميدونم چي ميخواي بگي
،باشه، ولي، جي.تي همراه بودن با کسي که نگات کنه
و حس نکنه که اين راز بزرگو داري
،که مجبورن ازت محافظت کنن .ميدوني
.مثل کاري که کاترين ميکنه
.آره
.ولي، جي.تي، من...من عاشق الکس بودم
ميدوني ما کل بچگيمون رو در حال برنامهريزي ،براي همه چيز گذرونديم
.و بعدش...اه
،نميدونم .به گمونم ترس برم داشت
اون وقت فکر نميکني کاترين يه دفعه داره کنار ميکشه
چون داره سعي ميکنه که کار درستو انجام بده؟
چجوري به اين سمت قضيهي کاترين رسيدم؟
طرف چي من؟
.با خودت، دوست من
اين چيه؟
،نميدونم چجوري اينو بهت بگم
ولي من توي اون بيمارستان .به الکس برخورد کردم
،اون چندتا جعبه توي کيف لباساش گذاشته بود
و، معلوم ميشه که چند مورد سرقت
.از همون محوطه گزارش شده
تو داشتي جاسوسيشو ميکردي؟
من چيزي رو که ديدم .پيگيري کردم
،وينسنت اون داره دارو
.و موجوديهاي اون بيمارستانو ميدزده
.تو که واقعاً اينو نميدوني
.باشه
،ميتوني حرفمو باور کني، يا نکني
ولي تحقيق گستردهاي مربوط به دارو
،در رابطه با اين سرقتا وجود داره
،و يه نفر ديگه پي ميبره
.در نهايت
اون ميدونه؟
،منظورم اينه که اون ميدونه که چقدر
بايد در مورد رازت محتاط باشه؟
.نه
قسمت يازدهم از فصل اول
خوندن در مورد چتربازي .به طور شگفتآوري بسيار کسلکنندهست
اميدوارم کاري که داري انجام ميدي .خيلي جالبتر باشه
،اوه، آره من تمام مداداي
.توي محوطه رو تراشيدم
.مرسي
خب، پرونده چطور پيش ميره؟
،متأسفم، همکار .از اين يکي خارجي
باشه، اگه در مورد اين پرونده ،برام تعريف نکني
وادارت ميکنم با هدر .کاراي آرايشي رو انجام بدي
تا حالا اسم نوح هاکس رو شنيدي؟
.نه
.اون يکي از افراد ثروتمند زير 35 سال فوربسه
No comments yet. Be the first to leave one.