Первые 200 строк.
همه شخصیت ها، مکانها و سازمانها و اتفاقات در این سریال ساختگی می باشند
فیلمبرداری از بازیگران خردسال در شرایط امن، صورت گرفته است
اینجا رو به قیمت خوبی برای فروش گذاشتن
دلباز و روشنه
اوه
مزیت اصلیش، این انباریشه
وسایلاشونو جا گذاشتن انگار
صاحبش، اینجا رو تمیز میکنه
بفرمایید داخل رو ببینین
دلبازه، نه؟
ای وای، حتی اینا رو هم جا گذاشتن
هی، خانم
یه نفر غش کرده اینجا
یه مرد
یه مرد اینجاست
هی
چرا اینقدر مضطربی؟
چی؟
من؟
...اون روز که تو پزشکی قانونی، از حال رفتی
واقعی بود؟
به هیچ عنوان، داشتم مسخره بازی در می آوردم
الان نمیتونی مستقیم نگاهش کنی
میتونم
فقط سعی دارم کل بدن رو ببینم
...و اینطوری
کامل بررسیش کنم
...یه قفل در اینجا هستش
ولی ازش استفاده نشده
جدی؟
اول باید هویتش رو شناسایی کنیم- صبر کن-
یعنی نمی شناسیش؟
بیا مثل من از نزدیک نگاهش کن
ببینی توام میشناسیش
اصلا مجلات اقتصادی نمیخونین؟
جای تعجب هم نداره اخبار هم نگاه نمی کنی
کی هست حالا؟
تو ماه مارس رو جلد مجله تجارت کره بود
چوی سون او، مدیر عامل شرکت نرم افزاری اس دبلیو
درسته، چوی سون او
ای خدا، چطور میتونم اینقدر باهوش باشم؟
تو هواپیما، یه نگاه بهش انداختم ...ولی فراموشم نشد
اگه دهنتو ببندی، باهوشتر به نظر میرسی
اوه -❤@moonriverteam_sns ❤-
منو بکشی این مدلی نمیشم
درباره چوی سون او، بیشتر تحقیق کن
بله
واسه چی اینجاست ؟
ای خدا
اینجا چه خبره؟
احیانا شما میشناسیدش؟- نه-
اولین باره می بینمش- ای خدا-
مجلات اقتصادی نمیخونین، نه؟
چی؟
این دفتر، چند وقته خالیه؟
حدود یکی دو ماه میشه
هفته قبل اینجا رو دیدم هیچ کسی نبودش
که اینطور
متوجه شدم، ممنونم
بله
...وای خدا
امکان نداره
واسه چی تو یه دفتر خالی، مرده؟
اینجا، دفتر چوی سون او بوده
اولین کارشو اینجا شروع کرده بود
آره، اولش با سه تا کارمند کارشو شروع کرد
پس اینجا بوده
با تلاش خودش، تونست یه گروه یونیکورن درست کنه (شرکت هایی که بدون حضور در بازار بورس (به ارزش بالای یک میلیارد دلار میرسند
یه اسطوره فناوری، چطور میتونه اینجوری بمیره؟
چطور؟ حس میکنی این زندگی بیهودهست؟
جالبه
قراره یه پرونده خیلی سخت بشه
این چیزا رو نگو
رو اعصابه- من؟-
یا تحقیقات؟
جفتتون
کیونگ جین- بله-
برو فیلمای دوربینای امنیتی رو بگیر
و ماشین چوی سون او رو پیدا کنین
چشم- آره، زودی برو-
قراره پرونده سختی باشه
...با تلاش خودش
...یه شرکت یونیکورن رو توسعه داد
پلیس هستیم
...احیانا این اواخر، برای شوهرتون
اتفاقی افتاده بود؟
یهویی همه چی بهم ریخته شده بود
اوضاع شرکت، همش بدتر میشد
شبا نمیتونست بخوابه
حتی واسه روان درمانی رفته بود
...ولی گفتش که
میتونه اوضاع رو درست کنه
...احیانا
کسی اونو کشته؟
هنوز داریم تحقیقات میکنیم
ولی هنوز هیچ نشونه ای از قتل، وجود نداره
بهم زنگ زده بود
گفتش که یکی میخواد اونو بکشه
گفت منم ممکنه کشته بشم گفت فرار کنم
بله؟- ماشین چوی سون او رو پیدا کردم-
تو جاده ولش کرده بودن
سوئیچ هم روشه- دوربین ماشین رو چک کن-
من میرم پزشکی قانونی
سلام
سلام
تموم شده، درسته؟
آره
...هیچ نشونه ای از زخم، تزریق
یا مواد وجود نداره
چی؟
من هشت ساله اینجا کار کردم
تا حالا جسد این مدلی ندیده بودم
...علت مرگ
!کم آبی ـه
کم آبی؟
یعنی آب نخورده؟
معده اش خالیه
حداقل چهار روز بوده که هیچی نخورده بوده
... و از زمان مرگش
یه روز میگذره
...چطور یه آدم میتونه
اینجوری بمیره؟
...یعنی
این چیزیه که شماها باید بفهمین
هر چی فکر میکنم، درک نمیکنم
کلی بطری آب اونجا بود
و در هم باز بود
موبایلش تو دستش بود
یعنی چه بلایی سرش اومده؟
تا حالا همچین موردی دیده بودی؟- نه-
...جسدای عجیب و غریب زیادی دیدم
ولی تا حالا همچین چیزی ندیده بودم
واقعا دلم میخواد این معما رو حل کنم
حس میکنم وظیفه دارم هر جور شده این معما رو حل کنم
آره، همینطوره
فقط برو خونه و بهش فکر کن
...هی، باید درباره این معما- برو-
بیشتر حرف بزنیم تا حلش کنیم- باشه، بسه، برو خونه ات-
تو خونه بهش فکر کن
هی، ولم کن
بهم گفتی محلش نزارم
ولی اینقدر بهم نزدیکین که با یه ماشین میرین و میاین؟
به خاطر کیمچی منه؟ -❤@moonriverteam_sns ❤-
نه، اینطور نیست- چیو اینطور نیست-
اون تو تیم منه
چی؟
اونم کارآگاهه؟
آره
وای خدا
همچین بد هم نیست- چیو بد نیست؟-
اصلا فکرشم نکن
چرا واسه غذا دعوتش نمیکنی؟
حرفشم نزن- هی-
بیا با ماشین من بریم
نه، با ماشین خودم میام
"پرونده مرگ چوی سون او"
"مدیرعامل اس دبلیو"
"بطری های آب، تلفن همراه در دست، بدون اثر زخم"
"اوضاع بد شرکت، تهدید به مرگ"
"قفل در، استفاده نشده"
"بدون زخم یا نشانه ای از تزریق یا مواد"
"علت مرگ: کم آبی "
"بطری های آب دست نخورده "
صبح بخیر
هی، هی
...صبح که داشتم می اومدم اینجا
مامانت رو دیدم که همش بهم لبخند میزنه
امکان نداره
حتما اشتباه دیدی
...نه، خیلی ناز لبخند میزد ها
ولی یه خورده ترسناک بود
داشت به من لبخند میزد
مطمئنی؟- آره-
شک دارم
دوربین ماشین رو گرفتی؟- بله-
اه، بازم از اول صبح این...؟
اینجا
دیگه نمیتونم این کارو انجام بدم
چی گفتی؟
تو بد دردسری می افتیم ها
بیا تمومش کنیم، کافیه دیگه
و اینجا
اول باید این مرد رو پیدا کنیم
آره
آخرین کسی که با قربانی صحبت کرده رو پیدا کردم
سو یو کیونگ بوده
یه روانپزشک معروف
باید ببینیمش
آره
جین یی سو با من میاد بیمارستان
و شماها برین شرکت درباره این مرد، تحقیق کنین
باشه
بیا با ماشین من بریم
کانگ هیون
چرا همش با این یارو اینور اونور میری؟
واو
باید مراقبش باشم
تو این کارو میکنی؟- جدی از طلاست؟-
معلومه که هست فکر کردی دادم آبکاری طلا بکننش؟
دستگیرم کن- ...شما بازداشتین-
No comments yet. Be the first to leave one.