Surviving Black Hawk Down

Surviving Black Hawk Down

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 1

Информация о релизе

Surviving Black Hawk Down S01 720p NF WEB-DL DD+5 1 Atmos H 264-playWEB
Surviving Black Hawk Down S01 1080p NF WEB-DL DD+5 1 Atmos H 264-playWEB
Surviving Black Hawk Down S01 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
Surviving Black Hawk Down S01 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
Комментарий от NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSub 🔥

Теги

webdl
Опубликовано: 2025-07-12
Загрузки: 65
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫دیو، بگو ببینم سوم اکتبر ۱۹۹۳ چی شد؟

‫خیلی وقت پیش بود.

‫آره، خیلی وقته گذشته.

‫ولی هیچ روزی نیست

‫که یه چیزی منو یاد سومالی نندازه.

‫آمبولانس.

‫آره.

‫می‌تونم همه‌چیز اونجا رو تو ذهنم بیارم،

‫و چی سرم اومد.

‫ سوم اکتبر ۱۹۹۳،

‫نیروی ویژه آمریکا ‫یه حمله تو موگادیشو، سومالی ترتیب دادن.

‫به گروه باربر ۵۲ ، یه عالمه آدم دارن ‫ از جاده شمال به جنوب میان.

‫از جاده‌ای که شمال و جنوب رو ‫به هم وصل می‌کنه.

‫خودمو می‌بینم که دارم تیراندازی می‌کنم.

‫و یه سری بوها رو حس می‌کنم.

‫بوی باروت.

‫خون یه بوی خیلی خاص داره.

‫حمله برای دستگیر کردن سران شبه‌نظامیانی بود ‫که طرفدار رهبر شورشی های سومالی بودن.

‫ ژنرال محمد فرح عیدید

‫ما زیر آتیش سنگین سلاح‌های سبک هستیم.

‫فوری به کمک نیاز داریم.

‫ما وسط قلمرو دشمن بودیم،

‫هوا گرم بود، عرق از سر و رومون می‌ریخت، ‫ماسه به همه‌چیز می‌چسبید،

‫همه علیه ما بودن.

‫من فکر می‌کردم ما آدمای خوبیم،

‫ما که آمریکاییم،

‫این کارو نمی‌کنیم مگه درست باشه.

‫اتفاقات آن روز رسماً ‫به اسم نبرد موگادیشو شناخته می‌شود.

‫معلوم بود اون روز ‫یه روز معمولی نیست.

‫صدای ویز ویز گلوله‌ها رو می‌شنیدیم ‫و انفجار موشکای آرپی‌جی.

‫بعدش دروازه‌های جهنم باز شد.

‫دیدم موشک‌انداز داره اونا رو هدف می‌گیره.

‫ و به اسم سقوط شاهین سیاه معروف است.

‫یه هلیکوپتر شاهین سیاه ما سقوط کرد!

‫یه هلیکوپتر شاهین سیاه تو شهر سقوط کرد، ‫اسم رمز تماسش ۶۱ بود!

‫این خیلی مارو خوشحال کرد!

‫ بیلی!

‫ماموریت انسانی در سومالی ‫تبدیل به خشونت و مرگ شد.

‫سه تا هلیکوپتر آمریکایی ساقط شد.

‫۱۲ تا آمریکایی کشته شدن، ۷۸ نفرم زخمی.

‫هرجا نگاه می‌کردی، دشمن بود.

‫همه‌جا پر از هرج و مرج و آشوب بود.

‫این یکی از بدترین فجایع ‫میدون جنگ تو سال‌های اخیر بود.

‫تعداد تلفات سومالیایی‌ها ‫۳۱۲ کشته و ۸۱۴ زخمی تخمین زده شد.

‫اونا ما رو بمباران کردن و فامیلامو کشتن.

‫این خیلی مارو عصبانی کرد.

‫ما دنبال فرصت بودیم که تلافی کنیم.

‫گلوله‌ها همه‌چیز رو سوراخ سوراخ کردن، ‫همه‌جا نابود شد.

‫اونا شادی می‌کردن و می‌گفتن: ‫ما آمریکایی‌ها رو شکست دادیم.

‫بروید گمشید، آمریکایی‌ها، یالا!

‫یه گروه کوچیک آمریکایی داشتن ‫با یه شهر می‌جنگیدن.

‫ما گیر افتاده بودیم.

‫فکر کردم این دیگه ته خطه.

‫با خودم گفتم: ‫هیچ راهی برای زنده موندن نیست.

‫یا باید قتل عام بشیم،

‫یا تا وقتی از این شهر دربیایم باید بجنگیم.

‫ کا بادابیدا

‫تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی

‫یکی از خاطرات بامزه‌ام

‫اینه که تو جنگ زخمی شدم ‫قبل اینکه به سن قانونی برای خوردن آبجو برسم.

‫اون قصه رو برام تعریف کن.

‫از کجا شروع کنم؟

‫یکشنبه، سوم اکتبر.

‫ موگادیشو، سومالی

‫یه روز تعطیل بود.

‫پایگاه گروه عملیاتی رنجرز ‫در فرودگاه موگادیشو

‫اون روز داشتم بازی ریسک می‌کردم.

‫یه بازی تخته‌ایه ‫که توش باید دنیا رو فتح کنی،

‫ما تو وقتای بیکاری اینو بازی می‌کردیم.

‫یه روز قشنگ بود،

‫آفتاب می‌درخشید ‫و نسیم خنکی از اقیانوس می‌اومد.

‫یهو به فکرم رسید

‫که تو اون مرحله از زندگیم ‫از روزای قشنگ لذت نمی‌بردم.

‫این فکر منو ترسوند.

‫با خودم گفتم، ‫ چرا امروز به این فکر افتادم؟

‫یهو یکی سرمون داد زد،

‫ هی رفقا، یه ماموریت داریم.

‫ماموریت اون روز ‫گرفتن یه افسر ارشد شبه‌نظامیا بود.

‫من حسابی ذوق کرده بودم.

‫- به پشتیبانی نیاز دارم. ‫- سوار هلیکوپترا شدیم.

‫و پرواز کردیم.

‫رو لبه نشستم

‫پاهام آویزون بود، واسه همین می‌تونستم خم شم

‫و جلوی هلیکوپتر رو ببینم.

‫بهمون گفتن: یک دقیقه تا حمله!

‫یک دقیقه تا حمله!

‫ سی ثانیه تا حمله!

‫بعد دستور حمله دادن.

‫قرار بود با طناب بیایم پایین ‫و کسایی که می‌خواستیمو دستگیر کنیم،

‫و تا موقع شام برگردیم پایگاه.

‫مطمئن بودم ما بهترین نیروی جنگی دنیا هستیم.

‫فکر می‌کردم هیچ‌کس نمی‌تونه مارو شکست بده.

‫ولی تو واقعیت...

‫ما فقط یه مشت بچه بودیم.

‫ ۱۹۹۰

‫یه جوون سرکش بودم.

‫عادت داشتم موتورسواری کنم

‫و ماشین برونم.

‫موهای بلند داشتم، ‫تیشرتای گروه‌های هوی‌متال می‌پوشیدم.

‫عاشق فیلم‌های جنگی بودم، ‫مثل رمبو: اولین خون.

‫ رمبو ، مردی که فشار ‫روش زیاد شد و منفجر شد.

‫از صخره پرید پایین، ‫دستش زخمی شد، خودش زخمشو دوخت.

‫دلم می‌خواست مثل اون بشم.

‫بچه که بودی خیلی جدی و وطن‌پرست بودی؟

‫نه، وقتمو با چیزای بی‌فایده تلف می‌کردم،

‫زیاد آبجو می‌خوردم و علف می‌کشیدم.

‫وای خدا!

‫دانشگاه به دردم نمی‌خورد،

‫حتی دبیرستانم همین‌طور.

‫اصلاً به درس و مشق اهمیت نمی‌دادم.

‫بعد عملیات طوفان صحرا شروع شد.

‫همه پر از شور و شوق شدن

‫و هجوم بردن برای سربازی.

‫دلم می‌خواست یه کار باارزش تو زندگیم بکنم.

‫ولی موندن تو جایی که بزرگ شده بودم

‫با آرزوهام جور درنمی‌اومد.

‫تو موسیقی موفق نشدم.

‫گروهت خوب می‌زد؟

‫نه.

‫واسه همین رفتم دفتر سربازگیری.

‫افسر اونجا یه نوار ویدئو گذاشت تو دستگاه.

‫ ارتش آمریکا تقدیم می‌کند

‫دیدم یه سری آدم دارن ‫یواشکی پشت خطوط دشمن می‌رن،

‫تو تاریکی شب نفوذ می‌کنن.

‫دیدم یه سری آدم رو قایق بادی‌ان،

‫با مسلسل و صورتهای رنگ‌شده.

‫از افسر سربازگیری پرسیدم،

‫ اینا کی‌ان؟

‫گفت: اینا رنجرزان.

‫ نیروی رنجرز

‫گفتم خیلی خفنن، منم می‌خوام.

‫نمی‌دونستم خودمو تو چی انداختم.

‫ برنامه شست‌وشوی مغزی رنجرز

‫ ریپ

‫موهای من تا کمرم بلند بود.

‫رفتم آرایشگاه، موهامو زدن، شدم سرباز.

‫فحش و توبیخ تمومی نداشت.

‫بله قربان!

‫گرما وحشتناک بود، ‫رطوبت از عقل آدم بیشتر بود.

‫ما هشت کیلومتر می‌دوییدیم ‫و بیست کیلومتر راه می‌رفتیم.

‫می‌خواستن راممون کنن.

‫برنامه شست‌وشوی مغزی رنجرز ‫اسمش رو خودش بود.

‫ با علم کامل به خطرات ‫شغلی که انتخاب کردم...

‫هر صبح عقیده رنجرز رو تکرار می‌کردیم.

‫ من داوطلبانه به رنجرز پیوستم...

‫با علم کامل به خطرات شغلم، ‫همیشه تلاش می‌کنم...

‫ ...برای حفظ عزت و افتخار هنگ رنجرز.

‫دقیق یادم نیست، ‫ولی فکر کنم یه چندتا کلمه رو عوض کردن.

‫من تو رویارویی با دشمنای وطنم قوی می‌مونم،

‫و تو میدون جنگ شکستشون می‌دم.

‫رنجرز هیچ‌وقت تسلیم نمی‌شن.

‫و قسم می‌خورم که...

‫...رفقای کشته‌شد‌ه‌مو...

‫...دست دشمنا نذارم.

‫رنجرز همیشه پیشتازن!

‫ما خیلی متعصب بودیم.

‫شعارمون این بود: ‫ خدا، وطن، هنگ ۷۵ رنجرز.

‫ما نخبه‌ترینای ‫واحدهای پیاده‌نظام سبک دنیا بودیم.

‫همیشه آرزو داشتم بجنگم.

‫نمی‌خوام قشنگش کنم.

‫هرکی می‌ره گردان رنجرز، عاشق جنگیدنه.

‫واقعاً عاشقشه.

‫وگرنه چرا باید بهشون ملحق بشه؟

‫ ۳۱ جولای ۱۹۹۳

‫۳۱ جولای تولد ۲۱ سالگیم بود.

‫بیش از دو سال بود منتظر اعزام بودم،

‫و تمرینامون متوقف شده بود.

‫رئیس گروهبانای واحد اومد.

‫گفتم: رفقا، حالا دیگه جدی شده.

‫اون موقع بهمون گفتن

‫یه ماموریت صلح‌بانی سازمان ملل

‫به مشکل خورده و به کمک ما نیاز داره.

‫قرار شد مارو بفرستن سومالی.

‫گفتم: سومالی دیگه کدوم قبرستونیه؟

‫بذار یه کم تحقیق کنم.

‫ سومالی

‫تجهیزات نظامی دارن ‫سریع به سومالی می‌فرستن

‫تا نیروهای آمریکایی تو محل رو تقویت کنن.

‫کشور هنوز داره از آشوب ‫و جنگ داخلی رنج می‌بره.

‫ شهر موگادیشو

‫رئیس‌جمهور کلینتون اجازه داد ‫نیروهای بیشتری بفرستن

‫بعد از حمله‌های شدید ‫تو شهر ساحلی موگادیشو.

‫ ۲۶ اگوست ۱۹۹۳

‫ استقرار گروه عملیاتی رنجرز

‫استرس داشتم.

‫بهمون گفتن شاید مجبور بشیم ‫به‌صورت تاکتیکی از هواپیما پیاده شیم،

‫و ممکنه بهمون تیراندازی کنن یا خمپاره بزنن.

‫این سومین سفرم به موگادیشو بود.

‫می‌ترسم بهمون شلیک کنن.

‫از اینکه بهم تیر بزنن متنفرم.

‫یادتون نره این اولین اعزاممون

‫به یه جبهه جنگی واقعی بود.

‫ما با در نظر گرفتن بدترین سناریوها رفتیم.

‫نمی‌دونستم چی منتظرمونه.

‫اولین بار که پادگان رو دیدم،

‫با خودم گفتم: واقعاً قراره اینجا بمونیم؟

‫کبوترا توش لونه کرده بودن، موشام همین‌طور.

‫تو تختای تنگ و تنگ هم چپونده شده بودیم،

Surviving Black Hawk Down subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Surviving Black Hawk Down

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left