Foyle's War

Foyle's War

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 2

Информация о релизе

Foyles War S02E02 Among the Few 1080p ITV WEB-DL AAC2 0 H 264-WILLOW
Комментарий от warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 2 Foyles.War زیرنویس فارسی سریال

Теги

webdl
Опубликовано: 2025-12-23
Загрузки: 7
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

چطور بود، قربان؟

بیست‌وشش مورد بازبینی در دستورالعمل‌های زمان جنگ پلیس

یه جلسه توجیهی از طرف دفتر کمیسر منطقه‌ای

خب، آماده حرکتیم؟ من همون موقع که رسیدیم آماده بودم

پیشرو قرمز صحبت می‌کنه. ارتفاع پانزده هزار پا، جهت نود و پنج درجه

دقیقاً پشت سرتم

ببینم می‌تونی پا به پام بیای، فویل. نمی‌خوام جا بمونی

روبرو فرانسه است، پیشرو قرمز. سعی کن گم نشی

مشکل جنگ این کمیته‌ها هستن

و مشکل کمیته‌ها هم آدم‌هایی هستن که نیم‌ساعت وقت می‌گیرن

تا چیزی رو بگن که من و شما تو دو دقیقه می‌گیم

یه مربی توی مرکز آموزش مکانیک داشتم. بهش می‌گفتیم «کلروفرم»

چون وقتی حرف زدنش تموم می‌شد، هیچ‌کس بیدار نمی‌موند

چی درس می‌داد؟ ایمنی جاده

حالا داری می‌گی

بیا بفرما، رفیق

شانس آوردیم عجله نداریم

انگار همه‌جا هستن، قربان

فکر نکنم نیروهای داوطلب مردمی کار بهتری برای انجام دادن داشته باشن

می‌تونم کارت‌های شناساییتون رو ببینم، لطفا؟

ایشون بازرس ارشد، فویل هستن

ممنون سم، خودم نگهش می‌دارم

چه خبر شده؟

گزارش‌هایی داشتیم از پهلو گرفتن یه قایق نزدیک سنت لئوناردز

همه‌چیز مرتبه، قربان. هنوز خبری نیست؟

نه قربان. ممنون

سپاسگزارم

این دیگه چه

کدوم گوری داره می‌ره؟

پایه‌ای؟ معلومه که هستم

همین‌جا منتظر بمون

مراقب باش

ون شخصی بود، قربان. به اسم مردی به نام

فرد پیرس؟ بله

آره، شناختمش

سرقت و ضرب و شتم، شش سال پیش

آره، خودم بازداشتش کردم

کجا می‌خواست بره، قربان؟ چرا واینستاد؟

منو شناخت و حتماً فکر کرد جزئی از ایست بازرسی هستم

و دستپاچه شد. برای چی؟

به نظرم کلی سوخت با خودش داشت. بوش به مشامت نرسید؟

و تهش هم مثل «کریستال پالاس» بشه

واقعاً

آدم فکر می‌کنه باید از یه جور مخزن فلزی استفاده می‌کرد، قربان

نه بشکه‌های چوبی

اون‌قدری هم کوپن بنزین همراهش بود که بشه باهاش سوختِ نصفِ ساسکس رو تأمین کرد

ان‌ان‌وی. خودروهای شخصی و وسایل نقلیه باری

دزدیه یا جعلی؟

قربان، بنزین رو از کجا آورده بود؟

سوال اصلی همینه

در ماه ژوئن، تمام سواحل جنوبی شد چیزی که ما بهش می‌گیم «منطقه‌ی صورتی»

می‌دونید، ما از اشتباهات فرانسه درس گرفتیم

مخصوصاً راحتی‌ای که متجاوزین با اون

می‌تونستن ذخایر سوخت رو جمع‌آوری کنن

ما در هیئت نفت، تعداد پمپ‌بنزین‌ها رو تا ۴۰ درصد کاهش دادیم

اگه بر حسب اتفاق، آلمانی‌ها پاشون به انگلیس برسه

با حداقل ذخایر بنزینِ موجود روبرو می‌شن

الان فقط یک انبار سوخت در این منطقه وجود داره

همین‌جا، در بکهیل

مدیر کلش مردی به اسم مایکل بنته

آیا تخلفی گزارش کرده؟

ماه گذشته ۳ درصد کسری داشتیم

اما اون مربوط به نشتیِ یکی از مخزن‌های زیرزمینی بود

داریم مخزن‌های جدید می‌سازیم. ۳ درصد؛ یعنی چقدر سوخت؟

خیلی زیاد. تامین سوخت اهمیت حیاتی داره

لازم به گفتن نیست، تمام تلاش‌های جنگی ما به اون بستگی داره

فکر می‌کنم باید شروع کنیم

به بازرسیِ فوریِ روند کارها در بکهیل

فکر نمی‌کنید احتمالِ این کار باعث بشه بترسن و عقب بکشن؟

پیشنهادتون چیه؟

شاید نفوذ دادنِ یک نفر اونجا

بتونه چیزی بهمون بگه. به صورت مخفی؟

مثلاً در پوششِ یک راننده

می‌تونستم بزنمش، می‌دونم که می‌تونستم

داشت مستقیم می‌اومد سمتت. درست توی نشونه‌ام بود

شما دوتا درگیر شدین؟ فکر می‌کردم فقط یک عملیات شناسایی باشه

یک ۱۰۹ سرگردان بود. جونش رو نجات دادم

به این لاف‌زنِ لعنتی گوش کن! قشنگ روش قفل کرده بودم

که یهو با سرعت از سمت خورشید اومد بیرون

و طعمه رو از دهنم قاپید. ساقطش کردی؟

نمی‌دونم. داشت لنگ‌لنگان لای ابرهای پایین برمی‌گشت

دنبالش نرفتی؟ سوختمون تقریباً تموم شده بود

باید می‌ذاشتیش برای من. خودم حسابش رو می‌رسیدم

اگه می‌سپردمش به تو، الان باید از توی آب می‌کشیدیمت بیرون

عمراً! اگه می‌تونستیم پیدات کنیم.

ببخشید آقایون

فکر نکنم زیاد خوشحال باشه

اون می‌تونست دهمین شکارش باشه

فرصتش رو پیدا می‌کنه

دلم برات تنگ شده بود، عزیزم

هر لحظه به فکرت بودم

هر بار صدای هواپیما می‌شنوم، از ترس بند دلم پاره می‌شه

جدی که فکر نمی‌کنی دست آلمانی‌ها بهم برسه، نه؟

فردا توی کلوپ فلامینگو می‌بینمت؟

ساعت هشت. دوستت دارم

بله؟

چای میل دارید، قربان؟

ممنون

مشکلی پیش اومده، قربان؟

اممم

بله، یه جورایی

قربان، همین الان با بیوه «فردی پیرس» صحبت کردم

نمی‌تونست بهم بگه چیکار می‌کرد یا کجا می‌رفت

اون هم با کامیون، اما بهم گفت برای کی کار می‌کرده. بله

فرانک گنون

تعجبی هم نداره

فرانک گنون کیه؟ اون اینجا توی هستینگز یه کلوپ داره

به اسم فلامینگو

چندتا کافه و یه هتل داره. حتی کارخونه آبجوسازی خودش رو هم داره

باج‌گیره؟ خودش رو تاجر معرفی می‌کنه

چه کسی قراره بره، قربان؟

نمی‌دونم، میلنر

مشکل‌ساز شده، مگه نه؟

چی؟ داریم فکر می‌کنیم

کی رو می‌تونیم بفرستیم انبار سوخت بکسهیل. کمبود نیرو داریم

بله، می‌فهمم چی می‌گید

حتماً باید مرد باشه؟ من توی مزرعه عموم تراکتور روندم

حتی موقع آموزشی، یه کامیون سه تُنی رو هم روندم

البته فقط توی زمین‌های زراعی

خب... ممنونم، اما فکر نمی‌کنم... هر باج‌گیرِ کارکشته‌ای

یه پلیس رو از یه فرسخی تشخیص می‌ده. هیچ‌کس به من شک نمی‌کنه

حق با ایشونه، قربان

اصلاً به چشم نمیام! یه جورایی مثل... یه مأمور مخفی

اممم... دربارش فکر می‌کنم

بذار رد شه

خیلی خب! ممنون

# کانیِ عزیز

# کانیِ عزیزِ من #

الان نه، شان. روز بدی داشتی؟

حالم خوب نیست. فقط می‌خوام برم خونه و یه حمومی بکنم

آخر هفته می‌بینمت؟ تو مهمونم می‌کنی؟

در این مورد مطمئن نیستم! با این حقوقی که تو می‌گیری، تو باید مهمونم کنی

بیست دقیقه دیگه! دمِ دروازه می‌بینمت

عجب دخترِ قشنگیه

چشم ازش بردار شان. اون نامزد داره

مرد: می‌دونم آقای الیوت، می‌دونم که باید دست شما می‌بود

اما باید با هیئت مدیره شرکت نفت صحبت کنید، نه من

الان همه چیز از لندن کنترل می‌شه

فردا

آخرین مهلته. خدانگهدار

اهم. بله؟

جمعه‌ست آقای بنت. اومدم دستمزدم رو بگیرم

آخر هفته چیکار می‌کنی؟ با بقیه دخترا می‌ریم بیرون

آقای بنت، داریم می‌ریم فلامینگو

رقص و آواز، آره؟ شاید منم یه سری بزنم

بدم نمیاد یه ذره برقصم

می‌خوام با نامزدم قرار بذارم

همه شما دخترهای جوان

همه‌تان همین‌طورید، مگر نه؟

نمی‌دانم منظورتان چیست آقای بنت

بسیار خب، بیا اینجا و رسید دستمزدت را امضا کن

وایولت! من برای گرفتن دستمزدم آمدم، خانم بنت

درست است

به شما ربطی ندارد. او فقط داشت رسیدشان را امضا می‌کرد

ممنون

دوشیزه دیویس، اگر زحمتی نیست

نامه‌ای برای کمیته ظرفیت نفتکش‌ها دارم

باید همین امشب فرستاده شود. لطفاً آن را برایم تایپ می‌کنید؟

بله، خانم بنت

همین بود، ممنون! بسیار خب

چت شده؟ چیزی نیست عزیزم

امشب چه ساکت است

متأسفم. نباش

هفته‌ی بدی داشتی؟

نه، نه واقعاً

موتور چطور است؟ مثل ساعت کار می‌کند

یک ارابه‌ی مرگ است، مگر نه؟

خب، مگر اسپیت‌فایر نیست؟

امروز صبح یک خرده با رکس بگو مگو داشتم

کی؟ رکس تالبوت

با هم مدرسه می‌رفتیم، یادت هست؟

پسر مو مشکیِ کک‌ومکی که با هم بلوط‌بازی می‌کردیم

آره، درست است

هیچ‌وقت فکرش را هم نمی‌کردیم که آخرش توی این اوضاع کنار هم باشیم

حالا او نفر اول اسکادران است

در واقع، او برای پرواز کردن زندگی می‌کند

و تو نمی‌کنی؟

ترجیح می‌دهم همین‌جایی باشم که هستم

تا اینکه توی ارتش رژه بروم یا توی یک کشتی گیر بیفتم

فقط از انتظار متنفرم. همان موقع است که آدم از پا در می‌آید

دعوا سر چه بود؟ یک زن؟

نه، اصلاً این‌طور نیست. واقعاً چیزی نبود

من و رکس... هوای همدیگر را داریم

زیاد پرواز می‌کنی؟ فعلاً نه

ما را برای یک هفته از خط مقدم عقب کشیده‌اند

تا به نیروهای تازه‌نفس فرصت بدهند خودشان را ثابت کنند

سربازهای تازه‌وارد؟ بله، دیگر تنها نیستیم

لهستانی‌ها، چکی‌ها، بلژیکی‌ها و فرانسوی‌های آزاد

بیشترشان آدم‌های خوبی هستند. اما ساعات پرواز زیادی ندارند

در حالی که

تو دیگر گرگ بارون‌دیده‌ای

تو متوجه نیستی. من الان دیگر یک خلبان باتجربه‌ام

در ۲۲ سالگی

طوری آنجا نشسته‌ای که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است

دیگر زمانه بلوط‌بازی نیست. دنیا عوض شده است

رکس، داگلاس و من. ما سه نفر قدیمی‌ترین‌ها هستیم

البته که همین‌طور است

فقط شما باقی موندین

گواهی‌نامه‌ی رانندگی کامیون

مدارک هیئت آموزشی

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left