The Seduction

The Seduction (Merteuil)

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 1

Информация о релизе

The Seduction S01E01 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NESTED
Комментарий от NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSub 🔥

Теги

webdl
Опубликовано: 2025-11-15
Загрузки: 67
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 163 строк.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫در یک استان فراموش‌ شده به دنیا اومدم،

‫به دور از اینجا.

‫پول نداشتم، اسم نداشتم، خانواده نداشتم.

‫فقط یه آزادی داشتم...

‫که با مردی که عاشقشم ازدواج کنم.

‫این آینده همه ‌چیزم بود.

‫ولی ازم گرفتنش.

‫ایزابل، اومده.

‫پوستت داره میسوزه...

‫بدون تو نمیتونم زنده بمونم.

‫مسیو...

‫حرفای قشنگت کافی نیست.

‫ایزابل، دارم برات نامه مینویسم، ‫همه ‌چیزو به خطر میندازم،

‫تا یه بار دیگه بهت ثابت کنم ‫عشقم تا کجا کشیده میشه

‫قلبت رو به روم باز کردی. ‫منم قلبمو بهت میدم.

‫و هر کاری میکنم ‫تا از این یتیم‌خونه بکشمت بیرون،

‫آزادت کنم، و از این زندان فرار کنیم.

‫در جایی باهات آشنا شدم ‫که برای خاموش کردن روح‌ها ساخته شده،

‫ولی تو داشتی میسوختی.

‫در چشمانت، معجزه رو میبینم

‫دو تا موجودی که برای هم وعده داده شدن،

‫که عشقشون هیچوقت نباید رام بشه.

‫پس، چون حرفام دیگه کافی نیست...

‫با یه آرزو اومدم. با من ازدواج کن.

‫زندگیم مال برای تو هست. لوسین بوکایو.

‫فردا فرار میکنی.

‫یه کشیش پیدا کردم ‫که راضی شده برای پیوندمون.

‫میدونم خانواده نداری.

‫ولی خالم شاهد تو میشه. ‫بهترین دوستم شاهد من.

‫تو و من برای همیشه.

‫ایزابل داسون ‌ویل.

‫لوسین بوکایو.

‫در حضور شاهدانتون،

‫حالا شما رو زن و شوهر اعلام میکنم.

‫در خوبی و بدی...

‫تا مرگ جدامون کنه.

‫عشقم...

‫بذار بیاد تو.

‫منتظرت بودم.

‫- سلام، مادمازل. ‫- همسرم کجا رفته؟

‫مسیو بوکایو؟

‫بیا، مادمازل.

‫هیچوقت مسیو بوکایویی وجود نداشته.

‫ازدواجتون فقط یه نمایش بود، ‫یه حیله از طرف برادرزادم

‫- تا از جذابیت هات سوء استفاده کنه. ‫- دروغ میگی!

‫مردی که باهاش خوابیدی ‫اسمش والمونته.

‫یه ویکونته.

‫شوهرت نیست ‫و هیچوقت دیگه نمیبینیش.

‫ایزابل، نمیتونم تو این پانسیون نگهت دارم

‫نمیتونمم ولت کنم.

‫سریعا گلوتو در فاحشه‌ خونه سن‌ مالو میبرن.

‫فقط زندگی سکوت و دعا ‫میتونه گناهت رو جبران کنه.

‫صومعه صلیب سیاه امشب منتظرته.

‫نه... نه، رحم کن!

‫خانم؟ برای مهمونی کُنت دو ژرکور بریم پاریس ؟

‫دعوت ‌نامه دیدی؟

‫انگار خوش اومدم نیست.

‫باشه، خانم.

‫اینجا چه خبره؟

‫- پول لازم دارم. ‫- فوری از اینجا گم شو!

‫تو منو انداختی تو این مخمصه، خانم. ‫تو و برادرزاده‌ ات.

‫- ژاک، بندازش بیرون. ‫- از روی جنازه‌ ام.

‫دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم. ‫میخوان منو ببرن صومعه صلیب سیاه.

‫این صومعه چه بدی ایی داره؟

‫میخوام زندگی کنم.

‫قرار نبود تا آخر عمر دعا بخونم ‫و دنیا رو رها کنم.

‫ما رو تنها بذار، ژاک.

‫حیفه این جوونی و زیبایی رو حبس کنن،

‫وقتی میتونن سلاح بشن.

‫شاید یه پیشنهادی برات داشته باشم.

‫- چی؟ ‫- خانم.

‫چی کار باید بکنم... خانم؟

‫- اولش، یه مرد رو اغوا کن. ‫- کی؟

‫- والمون؟ ‫- والمون رو فراموش کن.

‫زودِ بگم.

‫اول باید مطمئن بشم میتونی.

‫با من به پاریس میریم. ‫نگاه میکنی و گوش میدی.

‫ولی مهمتر، ازم حرف‌ شنوی میکنی.

‫بدون هیچ سوالی.

‫عزیز دلم، لحظه های خوبی با هم داشتیم،

‫ولی اجتناب‌ ناپذیر اتفاق افتاد.

‫ازت خسته شدم.

‫چون راه آسونی برای گفتنش نیست، ‫ببخش که رک میگم،

‫ولت میکنم، ‫و دیگه نمیتونم خرجت رو بدم.

‫این گردنبند رو به عنوان یادگاری ‫از لذتی که با هم بردیم قبول کن.

‫شاهزاده وفادارت، زافرانو.

‫پاریس منتظره.

‫- مردا براش میجنگن؟ ‫- نه.

‫میخوای شوهرت بدم؟

‫مسخره نکن.

‫- خب اینا برای چیه؟ ‫- بهت گفتم، مادمازل.

‫سوال نکن.

‫اون لبخند احمقانه رو از رو صورتت بردار. ‫فقط فاحشه‌ ها اینجوری میکنن.

‫اغوا کردن آسونه. ‫باید یاد بگیری مردا رو کنترل کنی.

‫نشونم بده.

‫چهره‌ اش آشنا میاد.

‫یه افسر بازنشسته.

‫- این برای مادمازله. ‫- خیلی پولدار. بیوه.

‫از طرف مارکی.

‫«این لباس برای تو ساخته شده. ‫بذار برات بخرمش،

‫به عنوان ادای احترام به زیباییت. ‫مارکی دو مرتوی.»

‫دیدی، مادمازل؟

‫نیازی نیست خودتو بفروشی ‫تا همه‌ چیزو داشته باشی.

‫بیا.

‫خیلی خوشمزه هست.

‫آره.

‫بشین.

‫دیشب خوب بود؟

‫- با اون دو تا دیدمت... ‫- دو تا وایکینگم؟

‫تو ول‌ گردی؟

‫این کلمه رو میدونی؟

‫فکر میکنی در هنر لذت مهارت داری؟

‫خب؟

‫فردا میبرمت پیش ژرکور.

‫شاهزاده ولگردها.

‫نگهبان بازی ‌هامون.

‫اونه که باید اغواش کنی.

‫والمون اونجا هست؟

‫چرا؟

‫- در موردت اشتباه کردم؟ ‫- نه، خانم.

‫یاد بگیر بدون نگاه به گذشته زندگی کنی.

‫گذشته هیچی نیست، ‫یه جنازه پوسیده‌ست.

‫بهش نگاه نکن.

‫شرم یا تلخی نداشته باش...

‫یا مهربونی.

‫والمون از ژرکور متنفره. نمیاد.

‫گوش کن، مادمازل.

‫ناامیدم کنی... ‫یعنی بهم خیانت کردی.

‫لویی دو ژرمن.

‫چیزی شده، مسیو؟

‫بوی زن میدی، نه مرد.

‫- دیشب... ‫- آره؟

‫ویکونت خسته بود.

‫دوستم مرد معتبریه.

‫بعد از کوبیده شدن تمام شب، ‫حتماً نیاز به استراحت داری.

‫حتماً، مسیو لویی. دیشب ‫ویکونت ۱۰ دور رفت.

‫- ده؟ ‫- بیست.

‫- شش تا هم افتخاره. ‫- آره، مسیو.

‫برو.

‫- امروز صبح چطوری؟ ‫- عالی.

‫از وقتی از عروسیتون ‫در نورماندی برگشتیم نگران بودم.

‫- پشیمون شدی؟ ‫- لطفاً توهین نکن.

‫باید دوباره ببینمش.

‫به عنوان دختر باهاش آشنا شدم. ‫حالا به عنوان زن میخوامش.

‫بذار ایزابل والمون رو همون‌قدر که ‫بوکایو رو دوست داشت، دوست داشته باشه.

‫چالش جدید؟ میخوای ‫به خاطر خودش عاشقت بشه؟

‫یه لحظه فکر کن چقدر ‫ایزابل کوچولو امروز باید ازم متنفر باشه.

‫- یه نفرت وحشتناک. ‫- حتماً، آره.

‫چی از تبدیل عشق به نفرت ساده ‌تره؟

‫برگردوندنش سخته.

‫- اگه ممکن باشه. ‫- میخوام بفهمم.

‫خالم برام نوشته ‫ایزابل اومده پیشش.

‫- هر دو تو پاریسن. ‫- با هم؟

‫- نمیفهمم. ‫- خالم احمق نیست.

‫عاشقای پولدارش ‫بیشتر از یه لباس جدید میخوان.

‫- هنوز زیباست. ‫- هنوز.

‫یه صفت که میتونه یعنی تبعیدش از پاریس.

‫ژرکور فقط با یه مدل خاص زن میخوابه.

‫همونی که روزی که پنجرمو شکستی توش دیدم.

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left