Первые 200 строк.
اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
مایل هستی همکاری کنی؟
بستگی داره به من باور داری؟
مسیر زیادی رو تا اینجا اومدم
بهم کمک کن بچههام رو از مدرسه شبانه روزی لاس کومبرس بیرون بیارم
بچههات جاشون امنه مخصوصا الان که داریو مندوزا غیبش زده
ایدهای داری ممکنه کجا باشه؟
نه ندارم، و بچههام جاشون امن نیست
واقعا فکر کردی داریو همدست نداشته؟
نمیدونم، تو بگو
کی بهش کمک کرده؟
پول زیادی در خطره
حالا که داریو نیستش، احتمالش هست که برادرشوهرم
مارسل اوریبه و زنش نیکول امور رو به دست گرفته باشن
اونا مسئول آزمایشگاه کوراکس هستن
اونا هم مثل مندوزا شرورن
چرا کوراکس داخل مدرسه شبانه روزی سرمایه گذاری کرده؟
مدرسه گوشت تازه براشون تهیه میکنه
که یه عصب شناس روشون هر آزمایشی بخواد انجام بده
همه چیز به هم ریخته
قرار نیست آمایا رو پیدا کنیم - چی -
خون داخل سطل - خفه شو -
متاسفم، ولی واقعیته
فقط نمیخوای ببینیش - گفتم خفه شو -
کدوم بخشش رو نمیفهمی؟
خوب نیست که وسط ورزش وایسین
میدونی چیه؟ من از این مدرسه میرم
هیچیش درست نیست
چی؟ داری میری؟ واقعا؟
باشه، پس برو - پاول -
خودخواه عوضی، خودم آمایا رو پیدا میکنم - بسه -
زود باش، منو بزن، مگه همینو نمیخوای
کافیه، آدرنالین میخواین؟
پنجاه تا شنا، همین الان
نشنیدین چی گفتم؟ همین الان
کروز، میخوای باهاشون شنا بری؟ ادامه بده
هدف این آزمایشات چی هست؟
من و داریو باهم تیم شدیم تا در مورد پیر شدن انسان تحقیق کنیم
فهمیدیم که تو مکان اون مدرسه
یه اقامتگاه قرون وسطایی وجود داشته
که در این زمینه علم پیشرفتهای داشته
اقامتگاه؟
آره، اقامتگاه
اقامتگاه دانششون رو داخل سه تا کتاب ثبت کردن
که اسمشون دراکو موسکا هست
یک گنجینه علمی واقعی
کجاش به مدرسه ربط پیدا میکنه؟
داریو یکی از کتابهارو داشت و دوتای دیگه رو لازم داشت
اون آدما میتونستن جلوی فرایند پیر شدن انسان رو بگیرن
چی؟
میدونم شبیه داستانای تخیلی به نظر میرسه
ولی تصور کن کسی که فرمولش رو به دست بیاره چقدر پولدار میشه
مشکل این بود که کسی رو از اقامتگاه پیدا کنه
که به داریو کمک کنه بقیه جلدها و فرمول رو پیدا کنه
مطمئنم داریو همه کار کرده تا اقامتگاه رو احضار کنه
فانوس به آسمون فرستاد مثل خودشون لباس پوشید
همه چیز رو امتحان کرد
ولی این فقط باعث شد که دشمنهای آشیانه کلاغ خبردار شن
اونایی که دخترا رو میکشن و از درخت آویزون میکنن
و چشمشون رو از کاسه بیرون میارن
چیزی رو یادت نمیاره؟
منظورت اینه پلیو اون دخترا رو کشت تا یه اقامتگاه قرون وسطایی رو احضار کنه؟
برای یه متعصب مذهبی سرپیچی از مرگ مثل سرپیچی از خداعه
تاریخ پر از همچین آدمایی بوده
خیلی عجیبه که یه همچین فانتزی احمقانهای اینقدر خسارت وارد کرده
یه فانتزی احمقانه نیست بازرس
داریو یه زن 120 ساله پیدا کرد که شبیه 16 سالهها بود
باورت بشه یا نه، اون زن زنده هست
سالها پیش خودم دیدمش
یه مرد با همین سن هم وجود داره
کتابی که پدر جرمایس مخفی میکرده رو لازم دارم پاول
دانشآموزانی که امروز در حال انجام وظیفه هستن به آشپزخونه گزارش بدن
صبحانه پنج دقیقه دیگر سرو میشود
ببخشید
کتابی از صومعه رسیده؟
کتاب قدیمی؟ - نه -
دنبال چی میگردی؟
هیچی
مشکل اینه فرمولی که جلوی پیری رو میگیره یه عارضه جانبی داره
به مرور باعث فراموشی شدید میشه
اینجوری داریو تونست اون دختر رو به عنوان دخترش معرفیکنه
وارد مدرسهاش کنه
و روی دانشآموزا آزمایش کنه تا حافظهاش رو برگردونه
میدونی باور کردن این حرفایی که میزنی چقدر سخته؟
میدونم
ولی همهاش واقعیته
لطفا، ازت میخوام که بچههام رو از مدرسه بیرون بیاری
بازرس، تعطیلش کن
من هیچ مدرکی ندارم که قاضی رو راضی کنم اون مدرسه رو ببنده
هیچی
لیاقت تنبیهی که داشتم رو دارم
و قول میدم که دیگه قوانین رو زیر پا نذارم
ازین مجموعه برای اصلاح و نشون دادن راه صحیح به ما متشکریم
میخوام بهم کمک کنی گوشیم رو پس بگیرم
امیدوار بودم داخل سرخونه ببینیم
شب خیلی بدی داشتم
نتونستم بیام بیرون خب؟
امشب حتما اون گوشی رو لازم داریم مارتینا
میدونی چیه ادل؟
دیگه بهت کمک نمیکنم
خیلی سمی هستی
...مارتینا، من
اینس؟
کی برگشتی؟
چرا نیومدی پیش من؟
تازه رسیدم
بابات کجاست؟
چطوری؟
نمیدونم داریو کجاست
...و من
از همیشه بهترم
یواشکی رفتم داخل صومعه سیگار بکشم
آمایا رو دیدم
چی؟
درست همین الان - کجا بود؟ -
از یه پنجره دیدمش
کدوم پنجره بود؟ - اون یکی -
همونی که ازش افتاد
آمایا ازون سمت رفت، زود باشین
حالش خوب بود؟ - آره به نظرم -
تنها بود؟ داشت فرار میکرد؟
یه راهبه گرفته بودش از دست گرفته بودش
یه راهب؟ کدوم؟
چه شکلی بود؟ - نشناختمش -
...ولی
پاش شکسته بود؟ میلنگید؟
نمیدونم، همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد
گوش کن، با ما هستی یا نه؟
نه، فکر میکنم خودش بود
فکر میکنی خودش بود؟ - لعنتی -
رفیق، خیلی عوضی هستی
پس آمایا رو ندیدی؟ - شاید شبیهش بوده -
باورم نمیشه
چرا از خودت همچین چیزی درآوردی؟ - شوخی بردار نیست -
متاسفم
میدونستم
چیزی نگو مانو - تو کوری -
متوجه نیستی؟ چند روزه دنبالش میگردیم
اینجا نیست - و چی؟ -
من و آمایا چند روز دنبال تو گشتیم
و هیچوقت نا امید نشدیم، درسته؟
وقتی پشت سرم باهم عشق بازی میکردین؟ - داشتی میرفتی -
مگه نمیخواستی بری
پس برو، دیگه نمیخوام ریختت رو ببینم
حالم رو به هم میزنی
کسی میدونه حدس ریاضی چی هست
یه مثال بهتون میدم
شماها یه مشت آدم خرفت هستین
تا دیروز این فقط یه حدس بود
ولی بعدش داخل امتحانات
ثابت شد پس الان یه واقعیت غیرقابلانکاره
پس دیشب به من فکر میکردی؟
وقتی که داخل سردخونه بودم؟
اره، خیلی
از کجا اینو یاد گرفتی؟
ریاضی اینطوری کار میکنه، تبدیل فرضیه به واقعیت
بخاطر اتفاقی که افتاد متاسفم
امیدوارم مشخص باشه
فراموشش کن
درس بخونین
احمقها
پاول
پاول، تریپی و آنسیاس گوشیم رو گرفتن
گوشیت رو گرفتن؟
همین الان گوشی رو میخوام - چیکار میکنی؟ -
کوری؟ گوشی رو بده
ولش کن
زود باش، بریم
شبیه دیوونهها شدی
مشکل چیه پاول؟
برام مهم نیست مانو چی میگه
اون خون مال آمایا نیست
نمیتونه باشه
در مورد چی حرف میزنی؟
باید پیداش کنم، ادل
باید آمایا رو پیدا کنم
باور نمیکنی، ولی باید به حرفم گوش کنی
یه راهب دیگه رو هم کشتن مانوئل
آویزونه
نیمه لخت
...و - میدونی چیه؟ -
حتی اگه صدتا راهب رو ببینی
که از درخت آویزون شدن، برام مهم نیست
بذار همدیگه رو بکشن
واقعا داری میری؟
تنها چیزی که داخل این مدرسه برام مهم بود
آمایا بود
و حالا مرده
پس از اینجا میرم
باشه، چند تا چیز میارم و باهم میریم، خب؟
منم نمیتونم اینجا بمونم
امکان نداره
فقط میخوام از اینجا برم
چند تا رفیق دارم که میتونن بیان دنبالم
ببین، اصلا قرار نیست این مسیر رو با تو برم
فهمیدی؟
پاول؟
چی شده؟
سوز میده؟
برمیگردم اون پایین
No comments yet. Be the first to leave one.