Первые 200 строк.
سلام بچهها! این داستان زندگی منه
کاش زندگیام هم مثل اتاقم بود
درهمبرهم و پیچیده! کلاً خارج از کنترل
یه منطقهی فوقالعاده حساس
که برای مدیریتش، باید مدام گوشبهزنگ و زرنگ باشی
راستی... این منم، روهان
اگه دست مامانم بود، حتماً
به جای روهان، اسمم رو میذاشت موهان
آخه عادتِ هر صبحشه که ورد بگیره:
«پاشو دیگه، موهانِ عزیز!»
ای وای
ای داد
خداحافظ مامان! صبحونه رو تو مدرسه میخورم
با موتورم میرم
مامان، لطفاً شلوار جینِ «لی» من رو نشور! - باشه
فکر کردم امروز هم... به موقع میرسیم
اینم سودهیره
یه دوست، یه فیلسوف... و یه گمراهکننده
سالِ تمام تحملش کردم ۹
تو زندگی کارِ خاصی نمیکنه ولی ترسش زیاده
اون شماره ۱۰ اکیپمونه
سر هر چیزِ پیشپاافتادهای شرط میبنده
تکیهکلامش اینه:
«شرط میبندی؟ عمراً نرسیم.»
تو همیشه میترسی. راه بیفت بریم. - زود باش
نگاه کن
عوضی
«ما به فصلها اهمیتی نمیدیم.»
«ما جیگرش رو داریم.»
«ما هیچوقت رفیقامون رو فراموش نمیکنیم.»
«مثل یه طوفان.»
«شب و روز.»
«ما همیشه همون کاری رو میکنیم که دلمون میگه.»
«رفاقت مهمترین چیزه.»
«رفاقت یعنی همهچی.»
«ما رفاقت رو زندگیمون میدونیم.»
«ما رفاقت رو زندگیمون میدونیم.»
«ما رفاقت رو زندگیمون میدونیم.»
صف تموم شد
دقیقاً. زمانبندیمون عالی بود
یالا
زنگ اول چیه؟ حسابداری
لالا! ای داد بیداد
نگهاش دار! نه
امروز فاتحهمون خوندهست
شما پسرا اینجا بیرونِ کلاس چیکار میکنین؟
داشتم گشت میزدم، خانم
کفشهای اشتباهی پوشیده
هفتهی پیش هم همین اتفاق افتاده بود
چیکار کنیم خانم؟ به حرف هیچکس گوش نمیده
راستش سگم داره دندون درمیاره. واسه همین کفشها رو میجوه
دفعهی بعد دیگه بهانهای قبول نیست
لطفاً برگردین سر کلاستون
چشم خانم! بله خانم
تو همیشه باید انقدر «بچه مثبت» باشی؟
باشه! دفعهی بعد تو «بچه مثبت» باش
اصلاً میتونی مدیر بشی
چه خبره؟ امروز هم که دیر اومدی
ساکسنا گیر داد بهم
چی میگی؟ به تو گیر داد؟
آقا جاوید. اون یه آدمِ بیخودیه
چون تو زندگیِ جاوید فقط یه چیزِ جالب وجود داره
سـ... یعنی منظورم خانم ساکسناست
معلم ریاضیمون. کلاً تو یه فازه
شیخِ هیز
جدی میگم، دیشب نزدیک بود مچم رو بگیرن
چه جاکلیدی قشنگی
میدونی کی بهم داده؟ فراز داداش! اون تهِ مَرده
داداش... تصمیمم رو گرفتم
تو تعطیلات تابستون، میخوام برم تو آژانس مسافرتیش کار یاد بگیرم
هواپیما، بلیتفروشی و اینجور چیزها
یه بلیت تمامبها بده واسه پاساژ پالیکا
میخواد بلیتفروش بشه
باز هم همون حرفها! تو چی میگی؟
چه قیافهای هم میگیره! اسمش واسوِ
«مرد جوان خشمگینِ» اکیپ ما
هیچوقت با کسی درگیر نشده
ولی همیشه حرف از کتک زدن میزنه
بزنمش؟
صبح بخیر آقا! صبح بخیر! صبح بخیر
صبح بخیر آقا
صبح بخیر! صبح بخیر! بالاخره اومد
ببخشید! ببخشید! دیر کردم
خوبه که دیر اومده. بیاین سریع شروع کنیم
خیلی آدمِ متهبهخشخاشیه
امروز میخوایم دربارهی تفاوتِ
دفترداری و حسابداری صحبت کنیم
بسیار خب
رفقا... گوش بدین
آیا دفترداری فقط یعنی نگه داشتنِ دفترهای یه شرکت؟
نه! دفترداری در واقع چرخهای از ۸ مرحلهست
مثلِ
بدهکار... بستانکار
هزینهها
نورِ علم واقعاً میتونه چشمِ آدم رو بزنه
رفقا... رشدِ چنین شرکتی بینهایته
خب... و همین جمعبندی، نقاشیِ من رو توضیح میده
لالا راکاستار
جاوید شیخ
ای وای
پس به نظرت حسابداری خندهداره، شیخ؟
نه آقا
با این طرزِ تمرکزی که شما تو کلاسِ من دارین... تعجب میکنم
اصلاً چطوری قبول میشین
بشین! بشین
احمق
خب کجا بودیم؟ تو کلاس
هیچ لودهای نباید بخنده! ساکت
حسابداری یه درسِ جدیه. میدونین که
بیاین یه مثال از خودِ زندگی بزنیم
کاریکاتورِ لالا. اثرِ روهان
حالا ببین چطور یه درسی به روهان میدم
مگه دیوونه شدی؟ روهان کلاس داره برگزار میشه! روهان
اینم پنج روپیه
آقا! من یه سوال دارم! باز چیه؟
شانتانو
اون رو بذار زمین و بیا اینجا! بیا اینجا، شانتانو
شما پسرا حسابی تو دردسر افتادین! ای داد! وایستا
کلاسِ چی؟ زانو بزنین
۱۱-سی! کدوم گروه؟
تاگور
معلم کلاستون کیه؟ خانم پونوالا
اون خبر داره شما بیرونِ کلاسین؟
راستش من... ساکت
چرا موهات بازه؟
ولی موهای من... یعنی منظورم اینه که چرا موهات رو بستی؟
مگه نمیدونی روزهای سهشنبه
دخترها باید موهاشون رو باز بذارن؟
چی؟
و ایشون هم
این کیه؟ ببخشید، نمیشناسمش
ولی این رو میدونم... که اون کلیدِ حلِ مشکلِ فعلیِ منه
نیم ساعتِ دیگه همینجا بمونین
دفعهی دیگه بیشتر
مراقب باشین. باشه
جاوید شیخ
کی میخوای یه دانشآموزِ مسئولیتپذیر بشی؟
همیشه برای کلاست دیر میآیی. بله خانم
نگهاش دار
این راه و رسمِ لباس پوشیدن نیست
حالا برو! چشم خانم
ای خدا! اون گفت موهات رو باز بذار و تو هم
آره! ولی من از کجا باید میدونستم که
سلام سیمی! سلام
تو هیچی نمیدونی آیشا
پسرهای لندن شاید سربهراه باشن
ولی اینجا... فقط با من باش
هر چی بخوای یاد بگیری... خودم بهت یاد میدم
هی سیمی! بیخیال! بده به من! بده به من! بده به من
سلام شانتو! این آیشاست
سلام! سلام آیشا! شانتانو هستم
اون از مدرسهی سنترافائلِ لندنه
اهل لندنی؟ چه باحال
ولی مدرسهی ما باحالتره
هی پسرا! فعلاً دخترا! - فعلاً
خیلی پُز میده! ولی درکش میکنم
آدم هر چی داره باید بریزه تو چشم. مگه نه؟
خدایی بخیر گذشت
وگرنه بدبخت میشدم! - آره
«هیز» کجاست؟ نمیدونم
حتماً دنبالِ دخترها افتاده! عالیه
سلام بچهها
کجا بودی؟
هیچجا
چی شده؟
هیچی
بگو کجا بودی؟
هیچجا
یالا دیگه، بگو
راستش
بگو دیگه
ساکسنا از من خوشش میاد
پسرهای این مدرسه خیلی ورزشکارن
معلومه که باید باشن! میدونی که، اگه میخوان ما رو تحتتأثیر قرار بدن
مثلاً کی شانتو رو تشویق کرد بسکتبال بازی کنه؟ من
کارش خوبه
ببخشید سیمران
تقریباً به خوبیِ روهان
روهان؟
اون سرِ کلاسشه
یه پسرِ دیگه، یه روزِ دیگه
واسه یه روز، یکیشون کافیه
روهان، روهانه
ولی شانتو، شانتوِ. گرفتی؟
آره
یس
یالا! پول رو رد کن بیاد
نباید از راهِ میانبر استفاده کنی
۱۰ چقدر غُر میزنی! شماره
تو که بیشتر از ۱۰ روپیه شرط نمیبندی
وقتی هم میبازی... خسیسبازی درمیآری
باز هم باخت! امروز هم همینطور
بچهها
اون یه خانمه! بیاین
باید حدودِ ۳۰ سالش باشه
ای جان
عجب خانمی
عینکت رو بزن و ببین شیخِ هیز
اون کمتر از ۴۰ سالش نیست
نه! همهی دخترا تو لباسِ ساری شبیه «خاله»ها میشن
No comments yet. Be the first to leave one.