Первые 200 строк.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
اینجوری خیلی قشنگتره.
میخوای یه راز بهت بگم؟
بله.
بیدار شو!
بیدار شو!
خب، رازت چیه؟
یه صحنه شکار کردم.
آدرین کجاس؟
آلفا!
زود باش!
بیدار شو. چشاتو باز کن.
آلفا!
هنوز منو دوس داری؟
من روز سختی داشتم، آلفا.
این سوال مسخره ای نیس! جوابش فقط آره هست!
خب آره! معلومه!
باید بهم کمک کنی عزیزم.
مامان...
یادته فلیپر وقتی می اومدیم خونه از بالا میپید رومون؟
خب...
وقتی میرسم خونه،
هنوزم ناخودآگاه خودمو جمع میکنم انگار که اونجاست تا بپره روم.
و نمیدونم چیکار کنم تا این کارو نکنم.
چرا میخوای تموم بشه؟
این چیه؟
- چیه؟ - اینو چجوری زدی؟
رفتی مغازه؟
- مغازه؟ این شکلی؟ - تتو فروشی، نمیدونم!
کی اینو برات زد؟ با چی؟
نمیدونم!
یه پسری، رفتیم خونه اش، نمی شناسمش.
سوزنه چه شکلی بود؟
برای کس دیگه هم استفادش کرد؟
- تیز بود... - لعنتی!
تمیز بود یا کثیف؟
از کجا آورده بودش؟
از یه کشو. فک کنم...
فردا باهام میای بیمارستان.
باید واکسن کزازتو تقویت کنی.
باید صبر کنیم تا بتونیم آزمایش بدیم.
تکون نخور!
آزمایش چی؟
این نمیشه ادامه پیدا کنه.
اول تو، حالا اون. شماها داغونم میکنین.
دوباره...
دیگه نمیتونم بجنگم، دیگه طاقت ندارم...
درو ببند، لطفا.
لعنتی...
مامان!
مامان!
مامان بیا اینجا!
آلفا!
دستتو بده به من.
دستتو بده به من!
منو ببین.
منو ببین.
حالا...
خب، زود باش...
بیا اینجا...
مامان، ببخشید...
متأسفم...
ببخشید.
- بزنم. - صبر کن!
- دو ثانیه. - خوبی؟
از سوزن خوشم نمیاد.
هیچکی خوشش نمیاد.
بزنم.
- نمیتونم! - فکر کن من اینجا نیستم، نگاه نکن.
- نمیتونم، تو اینجایی! - اگه خودت انجامش بدی، بهتره؟
چی؟
خل شدی؟
من راهنمایی میکنم، تو گاز میگیری و واکسن رو تزریق میکنی، خیلی راحته.
مامانم میدونه؟
- نباید بهت بگیم. - چرا، باید بگیم!
اگه نگیم، یعنی اوضاع جدی و خطرناکه.
باشه، بهت میگیم. میشه؟
آماده...
اینجا فرو کن.
صبر کن.
حالا. عالیه.
دیدى؟ اونقدرا هم درد نداشت.
همین؟
آره.
تموم شد.
ولی مامانم درمورد یه آزمایش حرف میزد...
آره. ولی واسه امروز کافیه. دو هفته دیگه دوباره میاى اینجا.
واسه چی؟
میدونی یه ویروس اومده، مگه نه؟
ولی...
من فقط سیزده سالمه.
بقیه کجا رفتن؟
غذای توی چرخ دستی ها واسه دیروزه. هیچکی اونارو نخورده؟
نمیدونم، من دیگه این طبقه کار نمیکنم.
ولی توی این بیمارستان کار میکنی، مگه نه؟
- منم دیگه این طبقه کار نمیکنم. - لازم نیس اینجوری با من حرف بزنی.
من احساس عذاب وجدان نمیکنم.
همشون رفتن.
همشون. فقط من موندم.
تنها، نمیتونستم کاری کنم.
به هر چی میخوای منو متهم کن، ولی حداقل من اینجام!
- پس هیچکس نیس که ازشون حمایت کنه؟ - نه از اونا، نه از ما.
واقعا متأسفم، سرده.
دکترت الان میاد.
واقعا متأسفم، سرده.
دکترت الان میاد.
واقعا متأسفم، سرده.
دکترت الان میاد.
ایستاده در میان غرش از یک ساحل موج زده
ایمن میان انگشتانت
دانههای شن طلایی
چه کم هسنند
سلام، صبح بخیر.
چه کم هسند اما چطور جاری میشوند
از میان انگشتانم به ژرفا
در حالی که میگریم
در حالی که رویا میبینم
خدای من قادر به مهارشان نخواهم بود
اگر محکمتر بگیرمشان؟
خدای من قادر به نجات
یکی از موج بیرحم که هست؟
خواهد بود هر آنچه میبینیم یا که به نظر میرسیم
فقط یک رویا
درون یک رویا؟
خیلی خب...
با چند کلمه که امیدوارم شما شناختین
و با کمک تصویر...
کسی میتونه بهم بگه چه اتفاقی واسه گوینده افتاده؟
این پسره یه جور بحران وجودی گرفته.
آره، خیلی خوبه. چرا این حرفو میزنی؟
خیلی گریه میکنه، و میگه خدای من، خدای من!
خیلی داره قربانی میشه.
و تونستی بفهمی چرا گریه میکنه؟
نمیدونم...
به خاطر همجنسگرا بودنش؟
من هیچ ربطی نمیبینم.
اصلا نمیدونم چجوری به این فکر رسیدی. جایی اینو نگفته.
صنعت اینو اینجوری خونده که انگار داره ناله میکنه،
ولی اون تو یه ساحل آرومه، مرگ و میر که نیست.
ولی آره، دقیقا، یکی میمیره.
یک میمیره. موج بیرحم...
اینا موج های کشنده هستن. و دانه های شن طلایی...
اون تفسیر خودته.
لازم نیس همه عین هم فکر کنن.
درسته. خب توضیحش بده.
نمیدونم، طرز خوندنت عجیب بود.
درسته. پس مشکل منم، اینه؟
و چرا عجیب بود؟ یه چیزی گفتی یکم پیش، بگو.
یه خورده لزبین به نظر می اومد.
خیلی خب، خیلی خب...
خب...
آلفا، تو توجیه تأخیرتو بده و برامون بگو...
... نظرت راجع به همه اینا چیه، لطفا؟
در مورد شما دو نفر هم، بعد از کلاس حرف میزنیم.
ممنون.
ساکت. فکر میکنن میتونن...
فقط دو دقیقه. دیگه لذت نبرین.
خب، نظرت چیه؟
یه رویا تو دل یه رویا، میگه.
حرفش خوبه. درسته. خوبه. بسطش بده.
یه رویا تو دل یه رویا، یعنی همه چی الکیه، مگه نه؟
خوبه.
که شاید فقط یه کابوسه.
- سکتور ؟ - بله؟
خون رو دیواره.
اه.
باشه، آروم باشین. ما که از فانتزی ساخته نشدیم.
این چیه؟ چت شده؟
من کاری نکردم. اینو برام کشیدن.
و با چی کشیدن؟ با خودکار؟
با سوزن.
برو درمانگاه.
آدرین، اون به تو احتیاج نداره. آدرین، بمون اینجا.
- آدرین! - ولم کن!
باهاش میرم، واسه اینکه یه وقت
دستش به طرز فجیعی تلف نشه یا چیزی...
آلفا، صبر کن!
این صحنه تو هست نباید تا حالا خوب میشد؟
اینا کارای بچه ها نیست، وگرنه همه انجامش میدادن.
در هر صورت، نباید اینقدر بد به نظر بیاد.
وایسا.
اینو میشنوی؟
چیو؟
یکی اونجاس. سیگارو قایم کن. صدای سوت شنیدم!
دوباره.
شنیدی؟
داری توهم میزنی، بابا! صدای توالته!
بگیر!
- صبر کن. - چی شد؟
خب... اینجا نه!
آروم باش، فقط یه بوس بود!
لازمه برات گل بیارم یا یه اتاق تو ریتز رزرو کنم؟
اگه میخوای دستتو ببری تو، باید کاندوم داشته باشی.
- چی؟ اصلا بهش فکر نکرده بودم! - خب، اینو به دخترت بگو.
تو...
...به این فکر کردی؟
من همچین حرفی نزدم.
باید برم جیش کنم.
مزاحم نشو
No comments yet. Be the first to leave one.