Первые 108 строк.
ارائــهای از مـرتضـی نـمــا
«مدرسهی قدیمی»
امروز اولین روز مدرسهست اینو در نظر داشته باشید
شما خیلی خوششانسید
شما اولین بچههایی هستید که بعد 40 سال به این مدرسه میرند
مدرسه قبل از تولد والدین شما بسته شده بود
باحال نیست؟ - آره -
آره خب پس بهتره با معلمهاتون آشنا بشید
ترین"... خب چند سالی میشه که اینجایی"
و "سانا" که از اُسلو اومده تا به شما خوندن و نوشتن یاد بده
"هیچوقت چیزی نگیر، تنها ببخش"
"هیچوقت چیزی نگیر، تنها ببخش"
"در اینصورت همه چیز قشنگ میشه"
"در اینصورت همه چیز قشنگ میشه"
شما خیلی خوبید از الان بلدید
برای امروز بسه
اما میدونید چیه؟ خیلی مشتاقم که فردا هم شما رو ببینم
خداحافظ "میلا". خدافظی
روز اولت چطور بود؟ - عالی -
بچهها خیلی بانمکن عاشق اینجام
دلم برای این حس تنگ شده
چی؟ - "اون "اشتیاق معلمهای تازه استخدام شده -
حس خیلی دوستداشتنیه - خب، من که قبلا یه سال توی اُسلو کار کردم -
اما کنترل بچههای شهری واقعا سخته
پس اومدی اینجا که جای آروم و دوست داشتنیه برای آرامش؟
آره خب. به یه شروع تازه نیاز داشتم
و اون بچه کوچولوهای کلاس من از الان عاشقشون شدم
خیله خب میبینمت
اینجا کار میکنی؟ سلام؟
من تعمیرکارم - ...خیله اما -
خوبه
سلام؟
سلام؟
سلام؟
...شرمنده. نمیخاستم که - عذرخواهی نیاز نیست. کارم تموم شده بود در هرحال -
عزیزم یوگا واقعا خسته کنندهست
حوله میخای؟ - آره -
روز اولت توی مدرسه قدیمی چطور بود؟
!شگفتانگیز
بقیهی معلمها واقعا مهربونند و بچهها واقعا نازن
باشه ولی مدرسه قدیمی چطور بود؟
منظورت چیه؟
هیچی برای این میگم چون چهل سال بسته بوده
اونا بازسازیش کردن... اونجا مدرسه میرفتی؟
نه من اهل این اطراف نیستم
اما از وقتی اومدم اینجا
هر بار که از کنار اونجا رد میشم ...یه حسی بهم دست میده
تو دقت نکردی؟
منظورت چیه؟
نمیدونم. انگاری یه اتفاقی اونجا افتاده
پس واقعا هیچ حسی نداشتی؟ - نه -
...خب
شاید چیزی نبوده اما وقتی داشتم میرفتم صداهایی شنیدم
صداهایی از زیرزمین - !میدونستم -
اما چیزی نبود. احتمالا درست گوش نکردم
دقیقا میدونستم
دنبالم بیا. اینا رو برات میارم
."یا عیسی مسیح، "جانی باید دست از زُل زدن به مردم برداری
معذرت میخام - اون کیه؟ -
من با جا دادن به کسایی مثل جانی" به شهر کمک میکنم"
اون... نگران نباش
اون یکم عجیب غریبه ولی فقط زُل میزنه به آدم
سلام
ترین"؟" - بله؟ -
اون تعمیرکاره رو میشناسی؟ - چشه مگه؟ -
زیادی برای کار کردن پیر نیست؟ - چی؟ اون همسن منه -
نه "کاتو" نه. اون یکی اون پیرمرده
منظورت "یگر"ـه؟ - یگر"؟" -
آره. بچهها ازش میترسیدن
بیشتر آدما وقتی که اون بازنشسته شد خیالشون راحت شد
.اما دیروز دیدمش اون گفت تعمیرات میکنه
و الانم بیرون دیدمش
چقد عجیب. من سالهاست که ندیدمش فکر میکردم که مُرده
عالیه! حالا کلمات بیشتری شروع بشه A بگید که با
هواپیما - تیر -
آکواریوم - سیب -
!آواکادو
اینم از زنگ! برای امروز کافیه
تکالیفتون یادتون نره؛ پنج کلمه شروع بشن A که با
فردا میبینمتون
بایبای
آگدا"؟"
آگدا"؟"
سلام؟
آگدا"؟ "آگدا"! بیا اینجا" - بله؟ -
عزیزم چیشده؟
یکی همین الان بیرون بود ...یه پیرمرد یا
اون بابای "جانی"ـه. اومده تا پسرش رو ببینه
چیزی نیست که نگران بشی
باشه
چیز دیگهای هم میخای بگی؟
درسته
...غیرممکنه
همه چیز ممکنه تا وقتی !که خلافش ثابت بشه
تا حالا داستانی شنیدی از کسایی که تو مدرسه قدیمی مُردن؟
نه
این برمیگرده به قبل تولد من خیلی سال پیش
...اما شنیدم که
بعضی وقتا که آدما میمیرن
روحشون کامل به اون دنیا نمیره
توی برزخ گرفتار میشه !نصف زنده و نصف مرده
الان یا قبلا، یکی توی اون ساختمون مُرده
و اونا برای رفتن به اون !دُنیا نیاز به کمک دارن
تا حالا شنیدی که دانشآموزی تو اینجا بمیره؟
توی مدرسه قدیمی؟ - نه. چرا میپرسی؟ -
یه شایعه شنیدم
یه داستانی بود که مردم تعریف میکردن؛ در مورد بچههایی که گم میشدن نه مُردن
فکر کنم
No comments yet. Be the first to leave one.