Первые 200 строк.
تولدت مبارک
تولدت مبارک، راب عزیز
تولدت مبارک
آه، بچهها، واقعاً ممنونم که امشب برای من جشن گرفتین
این برای من یه دنیا ارزش داره
اما حالا، بخش سرگرمی امشب
کمدین محبوب و پارتیکنِ کلِ آمریکا
نابغه، برت کرایشر
همه راب لو رو تشویق کنید. درسته؟ مگه نه؟
ایول
ممنون، ممنون
خیلی خوشحالم که داریم تولد راب رو جشن میگیریم. وای، خدای من. اوه
من عاشق این مَردم
اون یکی از بزرگترین... صبر کن، صبر کن
صبر کن. ببخشید، معذرت میخوام
دوباره انجامش بده
چی رو؟ همون حرکتِ پیراهن رو
دوباره بپوشش و باز درش بیار
میخوای دوباره انجامش بدم؟ آره، آره، آره
تولدمه ها
آره، تولدته. آره، آره. مگه نه؟ کیا با منن؟
اوکی. انجامش بده
باشه؟
اون وامونده رو جر بده، پسر. اون لباسِ لعنتی رو... جرش بده. درش بیار
درش بیار! درش بیار
درش بیار! درش بیار! درش بیار
عزیزم، اونا فقط همین رو میخواستن
منو کوبیدن تا اینجا آوردن برای این؟ که ۱۵ بارِ لعنتی پیراهنم رو دربیارم؟
تا چند ثانیه دیگه بهتون میرسم. موقع رسوندنِ بچهها میبینمتون
خداحافظ دختر! صبر کن. اصلاً داری به حرفم گوش میدی؟
الان داری چیکار میکنی؟ برت، من توی جلسه معارفه والدین جدیدم
اینجا واقعاً فوقالعادهست
مخصوصاً بخش بچههایی که مشکل یادگیری دارن. «ایلا» اینجا حسابی شکوفا میشه
منم دقیقاً دارم همین رو میگم
منم باید اونجا پیش شما باشم و کمک کنم دخترا جا بیفتن
با بقیه باباها خوشوبش کنم و از این جور کارها
نه، اشکالی نداره. واقعاً. من خودم از پسش برمیام
اونوقت من بهخاطرِ این، اونجا نیستم؟ که برای راب لو حرکات موزون دربیارم؟
هی، داشا
من لیان... کرایشر هستم. همدیگه رو اون روز موقع رسوندنِ بچهها دیدیم. ندیدیم؟
الان یه مامانِ دیگه ضایعت کرد؟ آره، این زنیکهها اصلاً شوخی ندارن
عزیزم، بد نیست این رو بگم
اما اگه میخوایم اینجا جا بیفتیم، شاید مجبور باشیم کلاسمون رو ببریم بالاتر
کلاسمون رو ببریم بالا؟ اوه
ما همینیم که هستیم و باید خودمون رو همینجوری قبول کنیم
اگه ما رو همینجوری که هستیم دوست ندارن، برن به درک
نمیدونم. عزیزم، گاهی لازمه همرنگ جماعت بشی تا کارت راه بیفته
اما باید عزت نفسمون رو حفظ کنیم، مگه نه؟
برتِ گل، یه بار دیگه میتونی اون پیرهن رو جر بدی؟
یا عیسی مسیح، این یارو سیریناپذیره
حتماً، راب! یه ثانیه بهم وقت بده. تماسم داره تموم میشه
خیلی خب، من باید برم. دوستت دارم
آره، من... الو؟
پسر، واقعاً ممنون که اومدی. ترکوندی
خواهش میکنم داداش. خوشحال شدم. وای، خدای من
تو خیلی خیلی آدمِ بامزهای هستی
تازه اگه اون پیرهن رو هم دربیاری؟ وای، خدای من
اوه، ممنون
اصلاً چطور این ایده به ذهنت رسید؟
پیرهن؟ آره، آره
خب، من... میدونی، من
فکر کنم بدونِ پیرهن راحتترم
چرا؟
اصلاً با عقل جور درنمیآد، مگه نه؟
یه چیزی برام سوال شده
چی میشه اگه بقیه بخشهای کمدیت رو خیلی کمتر کنی؟
منظورت شوخیهاست؟ همون حاشیهها. آره
آخه واقعاً لازمه؟
راستش، همهش فقط یه تلاشه که زودتر پیرهنت رو دربیاری، مگه نه؟
و بعد دوباره تلاش کنی بپوشیش که بتونی باز درش بیاری؟
آره، نمیدونم... تا حالا اینجوری بهش نگاه نکرده بودم
نمیدونم چرا توی هر اجرا ۲۰ بار اون وامونده رو در نمیآری
نمیدونم... آخه کلِ اجرام که نمیتونه فقط همین باشه
چرا نتونه؟
آخه همینه که باعث میشه ملت از خنده روده بر بشن. آره
میدونی چرا؟ چون این یه چیز جهانیه
یه آدم چاقِ لخت. آره
این فراتر از زبان و فرهنگه
توی چین بامزهست
توی اندونزی بامزهست
توی یه کپرِ گِلی توی موزامبیک هم بامزهست
آره. آره، درسته
اما من
فکر میکنم مردم برای چیزی بیشتر از فقط لباس درآوردنِ من میان به دیدنم
مممم، شاید
اما فکر کنم باید از خودت بپرسی که اگه این کار رو نکنی، بازم میان؟
به هر حال، بد نیست بهش فکر کنی
لیان
خیلی خب دخترا، یالا. وسایلتون رو بردارین، بریم
هی، اینجا چه خبره؟ کجا دارین میرین؟
خب، مدرسه داریم
اوه. خب
شنیدم راب لو مثل یه تیکه گوشت باهات رفتار کرده
اون مثلِ یه... کی این رو بهت گفت؟
مامان. خب، من دقیقاً اینجوری نگفتم
فکر کنم بیشتر از تشبیه «میمون رقاص» استفاده کردم
ممنون عزیزم
هنوز بابت اون قضیه ناراحتی، مگه نه؟
ناراحت نیستم، فقط فکرم درگیرشه
قضیه اینه که، اون منو با هواپیما آورد اینجا، با هم نوشیدنی خوردیم
غشغش میخندید و میگفت کمدینِ موردعلاقهشم
اما فکر نکنم اصلاً بدونه که من استندآپ کمدی اجرا میکنم
هی، هی، هی. نذار حرفهای راب لو ذهنت رو درگیر کنه
اما بقیه هم منو اینجوری میبینن؟ بهخاطر همین میان اجراهای من؟
میدونی چیه؟ داری قاطی میکنی
فقط باید از فکرش بیای بیرون، یه استراحتی بدی و روی یه چیز دیگه تمرکز کنی
مثلاً چی؟ نمیدونم، هر چیزی
مثلاً شماها؟
نه. یعنی، آره، حتماً. آره، هر چی
صبر کن، این واقعاً فکر خوبیه. وقتی بهش فکر میکنی
میبینی که توی این خونه کلی اتفاق داره میافته. مدرسه جدید و این حرفها
خب، نمیدونم منظورت دقیقاً همین بود یا نه
نه، وقتی حرفت درسته، یعنی درسته. نکته خوبی بود
میدونم چیکار کنم. بیشتر واردِ کارهای خانواده میشم، باشه؟
کلِ این انرژیِ دیوانهوارم رو سرِ شماها خالی میکنم
اوه، چی؟ آره! صبر کن
چرا اینقدر جذاب شدی؟ بهت که گفتم، دارم کلاسم رو میبرم بالا
باید توی این مدرسه جا بیفتیم، اوکی؟
منم میخوام مشارکت کنم. قراره با بقیه دوست بشیم
قراره همهمون خیلی مبادی آداب رفتار کنیم
این کار چه لذتی داره؟
میخوای یاد بگیری چطوری بخونی؟ آره، مثلاً برای همیشه؟
واو، پس قضیه اینجوریه
من مشکل یادگیری دارم. اوه، باز شروع شد
و شماها دارین بهخاطرش منو تحقیر میکنین. واقعاً که
هی، هی، هی! باید فتیله رو بکشیم پایین، و زودتر بریم
نمیخوایم برای رسوندنِ بچهها دیر کنیم. صبر کن. من میتونم ببرمشون؟
بذار ما بریم
خواهش میکنم، من به این کار احتیاج دارم
اوکی. فهمیدم. تو
ببین، تو خستهای. نه، من میخوام برم. من
اوه، شما نمیخواید من بیام. شماها حتی منو بیدار هم نکردین
در هر صورت میخواستین بدونِ من برین. فکر میکنین قراره گند بزنم، نه؟
فقط نمیخوام یه موقعیتِ خوب رو خراب کنم. میدونی؟ مثل هر رابطهای
اول بهترین ویژگیهات رو رو میکنی، و بعد که جا افتادی، کمکم اون
روی زشتت رو نشون میدی
من روی زشتِ ماجرا هستم؟ تابلوعه دیگه
بچهها، بچهها، الان داریم درباره چی حرف میزنیم؟
فقط یه رسوندنِ ساده دمِ مدرسهست
چطوری میتونم گند بزنم به رسوندنِ بچهها؟
مطمئنم یه راهی پیدا میکنی. از پسش برمیآی
تمومش کنین! من دارم میرم. من بچهها رو میرسونم
من از پسش برمیآم. حتماً انجامش میدم. میشه لطفاً من ببرمشون؟
لطفاً، بذارین من برسونمشون
نه. خواهش میکنم. یالا دیگه
دیگه وقتشه من رانندگی کنم. سوییچ رو بده به من
نه، نه
ممنون. نه
جدی داری میگی؟
باید پیرهن بپوشم؟ بله
آره، لازم داری... آره، باید پیرهن بپوشی! وای خدای من
اوه، واو. این مدرسه چقدر خفنه
ایلا، شهریهش چقدره؟
مامان گفت بهت نگم، پس نمیتونم بگم. شرمنده
اوه، واو. پس من باید دنبال این دور بزنم؟
آره، دیگه
اوه، چه جالب، یه بچه سیاهپوست هم هست
اوه، خیلی خب
باید پیاده بشم، یا همینه؟ بابا، قطعاً همینه
اوکی. ممنون
من دارم پیاده میشم
قضیه اون دختره چیه؟ چرا هیچکس باهاش حرف نمیزنه؟
چون یه بازنده تمامعیاره و هیچ دوستی نداره
واقعاً؟ مامان در این مورد چیزی بهم نگفته بود
اوه، مامان. خدا خیرش بده
اون تمام تلاشش رو میکنه اما جُربُزه و مهارتِ تو رو نداره
نه
این چه وضعیه؟
این دختره کیه؟
اون کیرستن وندرتاله. تقریباً همهکاره اینجاست
سه ساله که پشت سر هم «میس بارکلیدج» شده
هممم. انگار آدمِ مهمیه
۱۲ اون پسرِ جذابِ همراهش کیه؟ ساعت
زک هاچکیس
قیافهش مثل مدلهاست، اما شخصیتش کلاً تعطیله. اوه
از کلاس ششم با هم هستن. عجب
واو. همینجوری از بغلش رد شد
اصلاً کسی توی این مدرسه میدونه من بابای اونم؟
شاید بهتره یه دوری اینجا بزنم
نه، نه، فکر نکنم اصلاً تأثیری داشته باشه
مگه بابای دیگهای هم اینجا هست که ۶ بار رفته باشه برنامه جیمی کیمل؟
ببین، معلومه که من کارهات رو دوست دارم. همهجا هم ازت تعریف میکنم
اما این بچهها، پسر... اونا توی یه دنیای دیگه زندگی میکنن
توی فضاهای دیگهای میچرخن
اوکی. به مدیر برنامههام زنگ میزنم. میرم توی توییچ، یه لایو میذارم
ازش تعریف میکنم، مشهورش میکنم. کار تمومه
به این سادگیها نیست. حتی اگه بتونی هم، اصلاً نمیدونی داری چیکار میکنی
این قضیهش کلاً فرق داره. فکر میکنی از پسش برنمیآم؟
اوکی. نگی که بهت هشدار ندادم. باشه. هی، روز خوبی داشته باشی. دوستت دارم
دوستت دارم
خیلی دوستت دارم لعنتی! خیلی دوستت دارم لعنتی
ماموریتِ رسوندنِ بچهها با موفقیت انجام شد
پادکست رادیویی نَپی بوی
زنده، با برادرتون تی-پین. بله، بله، بله
خب، شروع کردیم؟
هان؟ همینه؟
آه، داره... داره پخش میشه؟
آره، الان حدود ۳۰ دقیقهست که پخش میشه
جدی؟ آره بابا
دمت گرم که منو آوردی، پسر
No comments yet. Be the first to leave one.