Первые 200 строк.
خداوندِ خالق
میخواهم بار دیگر یک پیامبر باشم
اگر یهودیتِ بینالمللِ سرمایهدار
در داخل و خارج از اروپا
موفق شود که بار دیگر... غرق کند
ملل جهان را در کام یک جنگ جهانی دیگر بکشاند
نتیجه نه بلشویک شدن زمین خواهد بود
و نه پیروزی یهودیان
بلکه نابودی نژاد یهود در اروپا خواهد بود
اوه
دکتر زنده است
«دکتر زنده است.»
بله
فقط به او زنگ بزن. بگو نمیتوانی بیایی
لندن غوغا خواهد بود
کسی به مردی چون او، چیزی دیکته نمیکند
اما امروز خطرناک است
پیش من بمان تا با هم منتظر خبرها باشیم
خبر بد هر کجا که باشی پیدایت میکند
نرو، جک
ما از یک جنگ جان سالم به در بردیم، جینی
باز هم خواهیم برد
بسیار خب، نوبت من است
قطار تخلیهی کودکان در سکوی یک
فوراً حرکت خواهد کرد. لطفاً همگی سوار شوید
اینجا لندن است
هنوز هیچ پاسخ رسمیای دریافت نشده است
به ضربالاجل نخستوزیر
مبنی بر خروج تمامی نیروها
هماکنون تأییدیهای دریافت کردیم
که نیروهای اسلواکی به تهاجم آلمان پیوستهاند
به پخش ارکستر سمفونیک بیبیسی بازمیگردیم
تا زمانی که اخبار بیشتری به اطلاعتان برسانیم
اوه
من نمیروم. با مؤسسه تماس گرفتم
دانشجویان منتظر شما هستند
با یک ساعت بیکاری مشکلی نخواهند داشت
آنها امروز بیش از هر روز دیگری به نظم و روال همیشگی نیاز دارند
من میتوانم مراقب خودم باشم
دکتر «شور» تا یک ساعت دیگر با مورفین اینجا خواهد بود
یا شاید هم دیروز بود؟ بله
همچنین، اوه
یکی از اساتید آکسفورد برای دیدنم به اینجا میآید
که باید درس وقتشناسی بیاموزد
این کیست؟ ها؟
همان استاد آکسفورد. او کیست؟ پروفسور لوئیس
سی. اس. لوئیس
همان مدافع مسیحیت؟ - بله
او بابت خیلی چیزها باید عذرخواهی کند
بابا، میخواهم «دوروتی» را با خودم به اینجا بیاورم
در چنین روزی هیچکس نباید تنها باشد
ما تنها نخواهیم بود
مطمئنم که دوروتی
در خانهی خودش راحتتر خواهد بود
و شاید هفتهی آینده
و بعد هفتهی بعد و هفتهی بعد از آن
چند بار باید از تو بخواهم؟
بازدید پروفسور اینشتین را به یاد داری؟
البته. - بله
بحثی دربارهی نشانهی واقعی جنون
که عبارت است از انجام مکرر و مکرر یک کار
و انتظار نتایج متفاوت داشتن
پس، مطمئنترین نشانهی سلامت عقل
توانایی تغییر دادن عقیده است
بله
پروفسور لوئیس؟
اوه، بله؟
آنا فروید. آه
از ملاقاتتان خوشبختم. همچنین
موفق باشید
«یوفی»، صدای کسی را پشت در میشنوی؟
یوفی؟
دکتر فروید. پروفسور لوئیس هستم
گمان کردم گم شدهاید. یا مردهاید
این چه نژاد سگی است؟
یک «چاو چاو» است. بسیار باهوش است
نامش یوفی است و دستیار شخصی من است
واقعاً؟ بله، واقعاً
بله. او در تمام جلساتم در کنار من است
او همچنین فشارسنج احساسی من است
چطور مگر؟
خب، اگر بیماری آرام باشد
یوفی همیشه جلوی پای من دراز میکشد
اما اگر بیمار مضطرب باشد، یوفی در کنار من میایستد
و هرگز چشم از او برنمیدارد
پس فرار کردنش با دیدن من را چه باید تعبیر کنم؟
خب، او نسبت به وقتشناسی هم بسیار متعصب است
بفرمایید تو، لطفاً
خوشبختانه برای خودش، همسرم به همراه دخترخالهاش در سفر است
برای همین خانهدارمان، «پائولا» را به بیرون فرستادم
پائولا؟ او رفته است
فرستادمش تا کنسرو یا غذای کنسروی ذخیره کند
یا به قول شما اینجاییها، قوطی
چون آدم همیشه باید آماده باشد
و انتظار بدترینها را داشته باشد. درست است؟
بله، بله، البته
بله، بابت این تأخیر زیاد واقعاً پوزش میخواهم
تمام قطارها پر از کودکانی بود
که به حومهی شهر منتقل میشدند
خدا حفظشان کند
بله
حدس میزنم به رادیو گوش میدادهاید
بله، بله. من همیشه به رادیو گوش میدهم
به نظرم خیلی راحتتر است که آدم هشدار بگیرد
پیش از آنکه بمباران شود یا تیر بخورد
من امروز چندین قرار و مشغله دارم
بنابراین دیدارمان باید کوتاه باشد
آه. خب، شاید بهتر باشد آن را به تعویق بیندازیم
تعویق؟ تعویق تا کی؟ فردا؟
آیا شما روی فرداهایتان حساب میکنید پروفسور؟ چون من نمیکنم
البته. البته. بله
شما بریتانیاییها همیشه میگویید «البته که اینطور است، رفیق قدیم.»
تعجب میکنم چرا. این اصلاً چه معنایی دارد؟
نمیدانم. گمانم از روی عادت است
بله. جالب است. عادت
بله
خب، خانهی فوقالعادهای دارید
ممنونم
چه مدت است اینجا زندگی میکنید؟
اوه. یک سال و چهار ماه
دخترم، آنا، تمام تلاشش را کرد
تا خانهی ما در وین را بازسازی کند
شما هم اهل این کشور نیستید
درست میگویم؟
من در بلفاست به دنیا آمدم
اما از زمانی که به مدرسهی شبانهروزی فرستاده شدم، اینجا هستم
یعنی از نهسالگی
بله
همهی ما قهرمانانه تلاش میکنیم گذشتهمان را رها کنیم
و همینطور خاطرات کودکیمان را، اینطور نیست؟
اما آنها هرگز ما را رها نمیکنند، مگر نه؟
بله
نه غمهای این جهان
همم
خب، متأسفانه این
هرگز خانهی من نخواهد شد
نه
هرگز وینِ من نخواهد شد
آه
آثار این مرد بالاخره ما را قادر ساخت تا کشف کنیم
قلمرویی ناشناخته را، یعنی ذهن انسان
آثار و تحقیقات او توجه جهانیان را به خود جلب کرده
و برای اتریش اعتبار علمی به ارمغان آورده است
افتخار بزرگی است که... اهدا کنم
جایزهی گوته را به دکتر زیگموند فروید
آنها تا به حال جایزهی گوته را
به یک روانکاو نداده بودند
قبل از این، آنها اصلاً در آلمان روانکاو نداشتند
این هم جایزهی من که از او بسیار خشنودم
خوب است
بله
دکتر فروید، حالتان خوب است؟ آه
این جایزهی من است که از او بسیار خشنودم
گل مورد علاقهام... آزالیا. اوه
یک لحظه صبر کنید
بله
آه
بله
بسیار خوب است. متشکرم
از آنجا که وقت بسیار کمی داریم
باید دربارهی علت نامهام به شما صحبت کنیم
اوه، بله، بله، کتابم «پسرفت زائر»
اوه، بله. یک نقیضهی طنزآمیز بر اساسِ... بود
اوه، «سیر و سلوک زائر»، اینطور نیست؟
اثرِ... نامش چی بود؟ نگویید، نگویید
جان بانیان، درست است؟ بله
بله. جان بانیان
او یک نابغهی واقعی بود
بله. و فکر میکنم طنز شما هم بسیار عالی میشد
البته اگر هنوز کسی آثار جان بانیان را بخواند
تا جایی که متوجه شدهام، نوشتههای من خاطر شما را آزرده است
چطور آزرده شدهام؟
خب، به خاطرِ به استهزا گرفتن من با شخصیت «زیگموند»
گزافهگو، مغرور، نادان
اوه
شاید کمی زیادهروی کرده باشم
متأسفم اگر آن را حملهای شخصی تلقی کردید
اما نمیتوانم بابت به چالش کشیدن جهانبینی شما عذرخواهی کنم
وقتی که به طور کامل جهانبینی مرا نفی میکند
که عبارت است از؟
اینکه خدایی وجود دارد
اینکه انسان لازم نیست ابله باشد
تا به او ایمان بیاورد. و ما که ایمان داریم، رنج نمیبریم
از یک روانرنجوری وسواسی
اوه، واقعاً؟ اوه
خب، بسیار جالب است. خوب است
جالب است. ببینید، من هرگز کتاب شما را نخواندهام
«همچنان که در بیابان این جهان سرگردان بودم...»
«به جای خاصی رسیدم که در آنجا غاری یافتم...»
«و در آنجا برای خوابیدن دراز کشیدم...»
«و در حین خواب، رؤیایی دیدم.»
جان بانیان
بله. پروفسور لوئیس، مرا ببخشید اما باید این سؤال را بپرسم
چرا به دیدن من آمدهاید
در حالی که اینقدر با دیدگاههای من مخالفید؟
خب، نه با همهی آنها
وقتی دانشجو بودم، ما تمام کتابهای شما را میبلعیدیم
تا انحرافات نهفتهمان را کشف کنیم
وقتی خواندم که شما اعلام کردهاید... شوکه شدم
که «سیر و سلوک زائر» اثری نبوغآمیز است. جدی میگویید؟
No comments yet. Be the first to leave one.