Первые 200 строк.
معرفی فیلم و مستندهای کمتر دیده شده در کانال تلگرامی
گوتو، جزیره عشق
داستان فیلم در زمان ما توی جزیره گوتو اتفاق میافته...
توی اقامتگاه-قلعهی فرماندار، گوتو سوم.
گرا، بگو این تصویرِ کیه.
حضرت والا، گوتو سوم، فرماندار جزیره گوتو.
آفرین پسرم!
گورا، این تصویر کیه؟
حضرت والا، گوتو اول، فرماندار جزیره گوتو.
آفرین. بشین.
سکوت، سکوت!
گامو، این تصویر کیه؟
حضرت والا، گوتو دوم.
آفرین.
گوتو سوم،
گوتو اول،
گوتو دوم.
میشه از نزدیکتر ببینیمش؟
مواظب باش! این یه اثر هنریه.
- چطور این کار رو میکنی؟ - توضیح میدم.
این یه خطای دیده.
توی فیزیک این رو خوندیم.
این سه تا پرترهست.
اما میتونست سه تا منظره باشه.
نکته اصلی همون خطای دیده.
بشینید. توضیح میدم.
حالا فهمیدید چرا گرا، گورا و گامو همگی درست گفتن.
هر طرف یه تصویر متفاوت رو میبینه.
هر هفته جاهاتون رو عوض میکنید.
اونایی که وسط هستن سمت چپ میشینن،
بعد سمت راست، و الی آخر.
هر هفته، یکی از پادشاهامون حامی شما میشه.
چرا پادشاهها، گامو؟
چون از سال ۱۸۸۷
مقام پادشاهی به فرماندارامون واگذار شده
هرچند که رسماً اون رو نپذیرفتن.
چرا ۱۸۸۷، گامو؟
یه فاجعه... فاجعه فراموشنشدنی ۱۸۸۷.
یادم نمیاد...
گنور؟
مقدمه: شب ۱۲ ژانویه ۱۸۸۷،
تاریخ پادشاهی ما رو تغییر داد.
یه زلزله وحشتناک ۹۰ درصد کشورمون رو نابود کرد.
دریا ۹۹ درصد جمعیتمون رو بلعید،
از جمله خاندان سلطنتی رو.
ما یادشون رو گرامی میداریم.
فاجعه فراموشنشدنی ۱۸۸۷
با وجود پیشبینیهای بد بزرگترامون، پر از برکت از آب دراومد.
ارتباط با دنیا قطع شد.
به فرماندارها این امکان رو داد تا سنتهای ملی رو حفظ کنن
و اونها هم وفادارانه سبک زندگی قبل از زلزله رو حفظ کردن.
این تازه شروعشه. مثل مگس لهت میکنم!
مثل یه پوستهی توخالی خرد میشی!
شنیدی؟
از همین حالا صدای آندانته لارگتو میاد.
دادگاه عالی، طبق رسم و رسوم
بدون موافقت حضرت والا هیچ تصمیمی نمیگیره.
امروز دادگاه حکمی رو که یه هفته پیش صادر شده بود اجرا میکنه.
محکوم، گراس، مرتکب شانزدهمین جرمش شده.
اون سرجوخه گت رو کشته.
محکوم، گروزو.
مرتکب دزدی شده: دوربین شکاری ستوان گونو رو دزدیده.
طبق قانون، متهمان به مبارزه علنی محکوم میشن.
و با اینکه هر دو جرم مستحق مجازات مرگ هستن،
فقط یکی هلاک میشه: بازنده.
حضرت والای فرماندار برنده رو عفو خواهد کرد.
نترس. گورا رفته.
استراحت کن، تو پسر خوبی هستی.
طوفانها به دوردستها گریختن
دیگه ما گروگانِ
طبیعتِ خصومتآمیز نیستیم
گوتو از جزیره ما محافظت میکنه
ما مبهوت صدای تو هستیم
ما قانون تو رو ستایش میکنیم!
من هیچوقت پدرم رو نشناختم.
سه ماهم بود که اون روی صحنه مُرد.
و تو هم بعد از اون پا روی صحنه گذاشتی.
بله، اما عالیجناب، قسم میخورم این اولین بار بود...
باشه، باورت میکنم.
میدونی چرا احضارت کردم اینجا؟
آدم هیچوقت نمیدونه، حضرت والا.
بهزودی میفهمی.
بیا، هاپو.
خب، از خدمتکارت خوشت میاد؟
خیلی خوب.
تو جایگزین اون پیرمردی میشی که از سگدونیهای من نگهداری میکنه.
و از امروز،
علاوه بر اون،
دو تا وظیفه دیگه رو هم بهت میسپارم:
مگسکُش
و چکمهپاککُن ما.
فهمیدی؟
سگها...
مگسها... چکمهها.
چکمههای حضرت والا؟
مال من و مال همسرم.
خب، وظایفت رو تکرار کن.
سگها... مگسها...
چکمهها...
سلولت عوض میشه.
برای همهچیز از حضرت والا ممنونم.
اینجا چی میخوای؟ بزن به چاک، الفبچهی بدبخت!
ساکت! اینطوری فقط بیشتر عصبی میشی.
فقط اومدم یه خورده دراز بکشم.
خیلی وقته که نتونستم طاقباز دراز بکشم.
اینطوری راحتتر از رو شکم خوابیدنه.
بفرما. حقته.
احتمالاً این آخرین آرزوته.
میخواستی تف کنی تو صورتم و این کار رو کردی.
اگه این راضیت نکرده،
لطفاً ادامه بده، دوباره امتحان کن.
عوضی! تاوانش رو پس میدی!
خوک بدبخت!
میخواستی من رو بکشی!
منی که اینقدر ضعیفم... تویی که اینقدر گندهای.
حالا یه سردرد واقعی داری.
شاید هم هیچ حسی نداری؟
به نظر میرسه بدون بدن یا دست و پا یه کمی سردرگمی.
مگه کلهت واسه اینکه یه فکری به سرت بزنه کافی نیست؟
پس، اینجا قویترین مرد...
توی جزیره گوتو زندگی میکرد.
ولش کن، احمق!
اون کثافت رو بردار!
قاشقک جلو... قاشقک عقب...
افسار... تنگ زین...
بند رکاب و...
رکاب، این که راحته.
۳۰ تا کم دارن، دفعه بعد میارمشون.
- همهشون خوبن؟ - امسال همهشون خوبن.
حتماً قایمشون کن، ستوان گونو.
نگران نباش.
شنیدم گفت بیشتر میاره.
خیلی بلند حرف میزنن، این دهاتیها.
سیبهای بادافتاده.
برداشتنشون هیچ مجازاتی نداره؟
چرا داره، ولی واسه تنباکو،
خطر مبارزه روی صحنه رو به جون میخرن.
گلوسیا! صبر کن!
دوست دارم اینجا زندگی کنم.
- اونا درخت سیبن؟ - بله.
نگهبانت رو میبینم.
دیگه خیلی دور شده.
به اندازه کافی واسه همه تنباکو هست؟
اون درختای سیب بدون میوهان؟
اونا فقط هر سه سال یکبار درستوحسابی بار میدن.
پس نگهبان چطور تونست اون سیبها رو پیدا کنه؟
این کل محصول امساله.
و قایق؟
واسه درس بعدی؟
ساعت چنده؟
بیست دقیقه به دوازده.
داره واست دست تکون میده.
چطور تونست بشناستت؟
غیرممکنه، نمیتونه.
سالهاست که از اونجا بیرون نیومده.
به هر حال، ما از دید اون باید به اندازه مورچه باشیم.
دیرم شده.
بیام باهات؟
دور شو! ممکنه تیکهتیکهت کنن!
شاید باهام آشنا بشن.
هیچوقت نمیدونی چی میشه،
اگه ازت بدشون بیاد، دیگه کار تمومه.
دیگه خسته شدم.
حتی یه بار هم نوازشم نکرد. جونم به لبم رسیده!
بدون حتی یه بار نوازش. زندگی سگی یعنی همین!
داری چیکار میکنی احمق؟
نمیبینی کثیفه؟
برو فوراً گوشت رو بشور. پُر از شن شده.
داری چیکار میکنی؟
مگه چیکار کردم؟ دست خودم نبود،
دارم کار رو یاد میگیرم...
لازم نبود کسی بهم یاد بده، من خودم از همون اول انجامش دادم.
ولی تو داری پیر میشی. یکی دیگه باید جات رو بگیره!
بذارید بیام تو، من جلوتر از اون بودم!
یه اشتباهی شده!
گابا، شماره شش.
گوناستا، شماره سه.
گوئوا، شماره ده.
گروما، شماره چهار.
گلادا، شماره سیزده.
این حتی قشنگتره.
این یه لباس شاهانهست.
ازش خوشت نمیاد؟
پاره شده؟
گوش کن... اگه نمیخوایش...
صبر کن... بدون تو اینجا رو ترک نمیکنم.
واقعاً اونجا بهتر خواهد بود؟
نه بهتر، متفاوت.
بیشتر عمر نمیکنیم، اما با هم خواهیم بود.
پس نه واسه مدت طولانی؟
واسه همیشه.
میتونی به سربازات اعتماد کنی؟
اونا فکر میکنن این فقط یه سفره،
ولی در هر صورت بهمون خیانت نمیکنن.
حتی اگه فرماندار بهشون تنباکو بده؟
من الان روی چهارمی کار میکنم.
نمیدونم سرنوشت اونقدر بهم امان میده که مدلهای دیگهای بسازم یا نه.
هیچوقت به اندازه کافی نداریم.
فکر میکنم این یکی
که کارآمدی خودش رو ثابت کرده، بهخصوص واسه مگسهای لاشه،
No comments yet. Be the first to leave one.