Первые 200 строк.
این سوتین اصلاً ظرافت و کلاس نداره
انگار از "تمو" خریدیش، گراسیلا. دقیقاً همون سبکِ همیشگیِ تیم گراسیلا
یه طرحِ کاملاً دستدومی و ارزونقیمت
و درست کردن اون یکی هم میلیونها هزینه برمیداره
باید با یه قیمت فضایی بفروشیمش. خریدنِ یه ماشین ارزونتر درمیآد
یه مشت جفنگیاتِ متظاهرانه، مخصوصِ بچهپولدارهای ازخودراضی
با این تیکهپارچهها نمیتونیم قرارداد پالاسیو رو ببریم
تیکهپارچه؟ صبر کن ببینم، منظورت چیه؟
یه لباسِ بیربط، هر چقدر هم جنس پارچهاش خوب باشه، باز هم یه تیکهپارچهست
و راستش رو بخوای، دیگه حوصلهی بازیهای بچهگونهتون رو ندارم
کمتر از یه ماه وقت دارم تا مدیرعامل جدید رو معرفی کنم
و هیچکدومتون عرضه انجام این کار رو ندارید
اگه قرارداد رو نبریم، "سون-هی" دخترش رو میذاره مدیرعامل
واسه همین یه آزمون راه انداختیم تا کم و کاستیهاتون جبران بشه
هر کی بهتر عمل کنه، برندهی این آزمون و جنگ برای این پست میشه
متئو، تو میری توی کارگاه پیشِ خیاطها
اینجوری یاد میگیری که شرکت واقعاً از پایه چطور کار میکنه
ولی بابا، من حتی بلد نیستم یه دکمه بدوزم
دقیقاً. واسه همینه که باید بری
گراسیلا، تو هم با من میآی
تا با آدمهای کلهگنده بپری و معاشرت کنی
اون حال و هوای شهرستانی رو از سرت بنداز بیرون
باید برای مدیریتِ سطح بالا آموزش ببینی
گراسیلا با شما بیاد؟ من باید باهاتون میاومدم
موفق باشی
خیاطها خیلی سختگیرن. خب، دیگه بسه
تصمیم گرفته شده و جای بحثی نیست
۵ عشق از ۹ تا
اگه نمیخواستی شانس واقعی بهم بدی، اصلاً چرا منو آوردی اینجا؟
بگو دیگه، برمیگردم "کابو". منظورت چیه؟
منظورم چیه؟
تو میخوای گراسیلا ازت یاد بگیره
و نمیذاری من صورتهای مالی رو ببینم
اون از پسش برنمیآد
من کار و کاسبی خودم رو ول نکردم که تو با سوتین دوختن تنبیهم کنی
سوتین دوختن تنبیه نیست، یه درسه
هر مدیرعاملی باید بدونه شرکتش در هر سطحی چطور کار میکنه
برای رسیدن به بالا، باید از پایینترین نقطه شروع کنی
خیلی خب. بهت ثابت میکنم که میتونم یه مدیرعامل عالی باشم
بلوف زدن
گوتی
گوتیرز
آقایون، عصر بخیر. سلام
آری
چه غافلگیریای که اینجا میبینمت! اوه، واو! منم همینطور
من هر روز میآم دنبال ماکسیمو
بعضی وقتا فقط میآم دنبال نوهام
هرچند مردم همیشه فکر میکنن مامانشم
آخه خیلی جوون به نظر میآی
باورت بشه یا نه، دارم یه درمانِ ضدپیریِ فوقالعاده انجام میدم
اوه، جداً؟ عالیه
تو هم باید امتحانش کنی
اوه! اون روز توی جلسه "تمرکز روی مخاطب" ندیدمت
کدوم جلسه؟
آره، همونی که "سوفینتیم" واسه قرارداد جدید راه انداخته بود
اینکه رجینا رو مسئولش کردن خیلی بیسلیقگی بود
رجینا؟
آره، همون زنی که قبلِ تو با شوهرت بود
مگه شوهرت چیزی در مورد اون جلسه بهت نگفته بود؟
آهان، آره. الان یادم اومد. بهم گفته بود
خب، اونا خواستن منو استخدام کنن ولی راستش جواب رد دادم
چون مجبور میشدم با اون کار کنم
به هر حال، خودت که میدونی انریکه با اون چطوریه
سلام مامان. ماکسیمو، بیا بریم
وای، ماکسیمو، چقدر بزرگ شدی! آره، خیلی زیاد
راستی، به اونایی که برات درمان ضدپیری انجام میدن بگو پولت رو پس بدن
اینجا همونجاییه که معجزه اتفاق میافته
من دفتر شما رو خیلی خوب میشناسم، آقای انریکه
من اونجا مینشستم و سوفیا هم کنارم مینشست
و با هم تصور میکردیم که آیندهی "سوفینتیم" چطوری میشه
باورت میشه؟ اون زمان کل شرکت توی همین یه وجب جا بود
خب، چه حسی داره که اونجا نشستی؟
کمرم یه ذره درد گرفته
این صندلی خیلی قدیمیه، چرا عوضش نمیکنید؟
نمیتونم
سوفیا وقتی کارمون رو شروع کردیم، این صندلی رو برام انتخاب کرد
بهم گفت که از روی همین صندلی، سوفینتیم رو به موفقیت میرسونم
گراسیلا، ما نباید شرکت رو از دست بدیم
این تنها چیزیه که از رویاهای مشترکم با سوفیا برام باقی مونده
قول میدم، آقای انریکه
هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم تا نذارم شرکت رو از دست بدیم
ممنون بابت این فرصت
نشستن روی اون صندلی یعنی الان تو در بالاترین مقامی
آمادهای؟
آمار و ارقام هنوز به اون چیزی که لازم داریم نرسیدن
و ازت میخوام کمکم کنی بفهمم قضیه چیه
یکی از تامینکنندهها اینا رو برام فرستاد چون
مهم نیست
اینا اطلاعات محرمانهست و اطلاعات یعنی قدرت
باید طرز نگاهت به مسائل رو عوض کنی
دیگه مثل یه... خب، گوسفند نباش و تبدیل شو به
یه عقاب
مسائل رو از بالا ببین
برای امروز، اینجا دفتر کار توئه
پس تو همون متئوی معروفی
خب... گراسیلا قبلاً در موردت بهم گفته بود
حتماً گفته که خیلی جذابم. نه اصلاً
بهم گفت که واسه پست مدیریت داره باهات رقابت میکنه
و گفتی که همونقدر که خوشتیپی، همونقدر هم بیعرضهای
خب، حداقل گفته خوشتیپم
شما دوتا با هم دوستید؟
یه جورایی
قراره کارخونه رو بهت نشون بدم
تا یاد بگیری مراحل کار چطوریه، باشه؟
حالا چی شده؟ چرا وسایل من دست شماست؟ خودت که مامان رو میشناسی
پس میخواستی اینجا قایم بشی، نه؟ همیشه پشتِ فرانک
گوش کن، من قایم نشدم
دفترم رو قرض دادم به گراسیلا چون داریم یه آزمون برگزار میکنیم
یه آزمون. بله
و آیا رجینا هم توی آزمونه؟ جوابم رو بده
بهت گفته بودم اگه بهم دروغ بگی، برات بد تموم میشه
کرولیک، باید درک کنی
ما نمیتونیم رجینا رو اخراج کنیم
نه؟ اون آسمون و زمین رو میخواد
خودت فکرش رو بکن! میدونی که شرکت از پسِ این هزینهها برنمیآد
خب، باید قبل از اینها بهش فکر میکردی
ماکسیمو، با بابات خداحافظی کن
ماکسیمو رو قاطیِ این قضیه نکن
اصلاً فکرِ خونه اومدن رو هم نکن، چون قفلها رو عوض کردم
ماری هم پیشِ من میمونه. نه، ماری نه
کرولیک، من بدون مرغِ سرخکردهی ماری نمیتونم زندگی کنم
بیا با هم حرف بزنیم. میخوای حرف بزنیم؟
اینو یادداشت کن. ۵۵-۵۳-۲۱... این چیه؟
شماره تلفن وکیلم
بقیهی وسایلت توی پارکینگه
بفرست یه نفر بیاد ببرتشون، چون دیگه هیچوقت نمیخوام ببینمت، مرتیکهی احمق
راه بیفت بریم. - کرولیک
شماره رو میدم به هورتنسیا. راه بیفت
بابا اونجوری نگام نکن. اگه طلاق بگیرید واسه من بهتره
اینجوری دو تا کریسمس دارم. مکس
هورتنسیا
بله آقای انریکه؟ بلدی مرغ سرخکرده درست کنی؟
من دیگه میدونم همهچی چطوری کار میکنه. توی دفترچه راهنما خوندمش
اوه، عالیه
بهم گفتن تا وقتی یاد نگیری چطوری یه سوتین رو سرهم کنی، حق نداری بری
بیخیال، بیا شروع کنیم
کی گفته یه پسر خوشتیپ نمیتونه پادشاهِ سوتینها باشه؟
با اینا شروع میکنیم، همیشه باید
چرا همش "خطا" میده؟
نمیدونم. خودت که عددها رو دیدی. درسته
ظاهراً، ولی خوشم نمیآد همش "خطا" میده
چه خبر، گریس؟
باز اون شکلی شدی که وقتی مشکلی پیش میآد میشی
اینجا یه پوشهی مخفی هست
تعدیل نیرو؟ نه، توروخدا منو اخراج نکنید
تازه یه تلویزیون ۳۶ ماهه قسطی خریدم
آخه چطوری اخراجت کنم؟ منم یکی از شمام
به گروه ما خوش اومدی
دفعه بعد اگه شوهرت باهات درست رفتار نکرد، اینو بهش بگو:
"اینکه شبیه عروسکم دلیل نمیشه باهام بازی کنی."
آقا، من بیشتر شبیه هیولا هستم تا عروسک
نه! اصلاً
چرا این حرف رو میزنی؟ اگه خودت برای خودت ارزش قائل نشی، هیچکس نمیشه
آخه مگه میشه یه هیولا چنین چشمهای مهربونی داشته باشه؟
آقا، دارید خجالتم میدید. خیلی ممنون
پس اگه برات ارزش قائل نیست... میتونه بره به جهنم
دقیقاً! منم یه ذره نصیحت میخوام
خیلی خب دخترا، دیگه حواسِ این پسر خوشگله رو پرت نکنید و برید سر کارتون
فقط چند ساعت وقت داریم تا تمومش کنیم. باشه
ممنون بابت دستگاه قهوهساز و نصیحتهات
اگه هر وقت کمکی خواستی، فقط به ما بگو
ممنون پیلی، ولی خودم از پسش برمیآم. بزن بریم
عجب قیافهای! این یکی رو ندارم. برام بفرستش
فقط همونجا کلیک کن و ذخیرهاش کن
همینه. هی بچهها، چطورید؟
خوبیم. بله
همهچی مرتبه؟ بله
خب
آقای اورلیو، اون مِیمه؟ توی گروه فرستادنش؟
نه
دقیقاً شبیه خودشه
چیکار کنیم؟
در مورد رجینا، دیگه هیچ کاری از دستمون برنمیآد
این جنگیه که از پیش باختیم
در مورد آریادنا هم، وکیلش تا قرون آخر پولت رو از چنگت درمیآره
من یه احمقم
آره، ولی سخت نگیر، باشه؟
تو همیشه همینطوری بودی، ولی همیشه هم از پسش براومدی
خب، نمیدونم اینبار هم بتونم یا نه، مخصوصاً با وجود متئو
آریادنا بهش میگه که به مامانش خیانت کردم
و اونموقع واقعاً برای همیشه از دستش میدم
اون تنها پیوندی بود که با سوفیا داشتم
اگه بود، خیلی ازم ناامید میشد
من پدر افتضاحی بودم
اینقدر به خودت سخت نگیر، انریکه
خداییش پدر بدی برای متئو نبودم؟ صادقانه بگو
خب، هر پدری یه جاهایی بد بوده
وگرنه تراپیستها چطوری نون میخوردن؟
اوه، من خوبم
گوتیرز، ندیدمت
هی، شنیدم طبقه رو عوض کردی
یعنی، نه اینکه برام مهم باشه، ولی کجا رفتی؟
خانم، چرا میخواید بدونید؟ اگه یه وقت کاری پیش اومد چی؟
واسه من هیچ کاری پیش نمیآد. ما توی یه شرکت کار میکنیم، گوتیرز
بگو کجا رفتی
داری چیکار میکنی؟
اومدم واسه خودم قهوه بریزم
روز بخیر خانم
صبر کن
خانم
No comments yet. Be the first to leave one.