Первые 200 строк.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
- چیزی میبینی؟ - نه.
- نمیتونم چاقو رو دربیارم. - صبر کن.
- لعنتی. - حسش میکنم. بیا، بیا.
گرفتمش.
آره، گرفتمش.
بیا، بیا، بیا.
از این خلاص میشیم.
برو بیرون.
برو بیرون، حالا!
بیا، حرکت کن! بجنب! یالا!
زانو بزن.
زانو بزن. اونجا. تو هم همینطور.
اونجا، بشین! زانو بزن. زانو بزن.
مامانتو میخوای؟
همهچیز درست میشه.
مامانتو میخوای یا نه؟
- آره. - بهش دست نزن.
- داری چیکار میکنی؟ - خفه شو.
دستاتو بده.
- مامان! - من اینجام.
اینجام، عزیزم. اینجام. بهم گوش کن.
چشماتو ببند.
- آروم... - مامان...
گوشاتو بگیر.
همهچیز درست میشه.
تو مادر خوبی هستی، آلبا.
این میتونست خیلی راحتتر باشه
اگه فقط مثل چیزی که قرار بود مُرده بودی.
کمک!
ولی تو مثل یه سوسک لعنتی از مردن سر باز زدی.
و همهچیزو خراب کردی!
مجبور شدم بهت نزدیک شم تا زیر نظرت داشته باشم.
کی کارآگاه رو جلوی ما کشت؟
دیگه دست از این حرفا بردار.
هیچوقت ول نمیکنی، مگه نه؟
از کی داری محافظت میکنی؟
ها؟
کی بهت کمک کرد آرنو رو بکشی؟
با یکی از خانواده کار میکنی.
- خفه شو. - بهم بگو کیه.
- هان؟ بهم بگو! - مامان، بس کن!
خفه شو!
خداحافظ، آلبا.
فرار کن، لئو!
لعنتی ول کن!
لعنتی!
میکشمت، عوضی!
بس کن!
تمومه. تمومه.
تمومه!
تمومه.
مامان؟
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی کانال تلگرام : @nestedsub
امروز از زندگی لذت ببر، شاید فردا اینجا نباشیم!
جهان بر پایه امید ساخته شده
خب، پولت، همهچیز روبراهه؟
سلام. حالت بهتر شده؟ هوم؟
صبحانه اینجا خوبه، مگه نه؟
مدیر.
میخوام ببینمش.
همهچیز به وقتش.
و قدم به قدم.
این فقط بهت کمک میکنه آروم شی، باشه؟
مسئله اینه که... من دیوونه نیستم!
دوست داری از طریق لوله بهت بدمش؟
دیدی؟ خیلی بد نبود، مگه نه؟
روز بخیر، بئاتریس.
هاپ، هاپ، هاپ.
اجازه داری اینجا باشی؟
گوش کن.
یه سوءتفاهم بزرگ پیش اومده.
هومهوم.
اشتباهی بستری شدی، مگه نه؟
خدای من...
بالاخره یکی که عقلش سر جاشه!
این چیزیه که همه روز اول میگن.
میبینی، همهچیز درست میشه. زودی خودت میخوای بمونی.
ولی... باید برم بیرون.
التماست میکنم!
خب، گوش کن... میتونی درخواست ملاقاتکننده بدی.
حتی اگه بخوای میتونی تماس خارجی بگیری.
اینجا زندان نیست، میدونی.
ولی اگه بخوای پلیس رو بیاری اینجا...
الان بهت میگم، نمیان.
ما رو خوب میشناسن.
پیغامگیر کلینیک نیو دی
بله، عزیزم. منم، مادرت.
گوش کن، عصبانی نمیشم، قول میدم.
یه سوءتفاهم پیش اومده.
آه، اینجور چیزا تو خانوادهها پیش میاد.
مخصوصاً بین مادرها و دخترها. آره.
ولی، واقعاً باید بیای دنبالم چون...
نمیتونم اینجا بمونم.
میفهمی؟
یه کم زیادهروی کردی.
جواب بده. لطفاً!
جواب بده!
لوسی؟
لوسی، فوراً بیا.
همین حالا بیا منو از اینجا دربیار، تو کوچولو... اوه...
آلبا، فهمیدی چی بهت گفتم؟
آره.
والنتین آرنو رو کشت و منو لو داد تا از خودش محافظت کنه.
آرنو لاسر به کارمندش مشکوک شده بود.
برای همین والنتین خودش دست به کار شد و کشتش.
تازه شروع کردیم به تحقیق دربارش،
ولی همین حالا هم میدونیم چشم و گوشش همهجا بود...
برای فروش این ویدیوها به مشتریای منحرفش.
و بدون شک، برای جاسوسی از همه.
فکر میکنیم کامپیوتر آرنو رو هک کرده تا از اون هم جاسوسی کنه.
و اینجوری فهمید تو وجود داری.
وقتی یه کپی از وصیتنامه پیدا کرد.
این دیوونگیه.
اوم، آلبا...
تو ون، آیا تو، اوم...
هیچوقت شنیدی که با یه همدست حرف بزنه یا اسمشو بیاره؟
- نه. - مطمئنی؟
خب، با کارگرا چیکار میکرد؟
هر فصل، آسیبپذیرترینشونو انتخاب میکرد.
اگه به تونس برمیگشتم...
بهش نزدیک میشد، مثل یه محافظ رفتار میکرد.
و با وعده مدارک برای موندن تو فرانسه فریبش میداد.
اریک؟
در ازای...
بفرما.
باید قبول میکرد شبایی که میاومد دنبالش به شدت بیهوش بشه.
والنتین همه اینا رو بهتون قول داده بود؟
بعد میبردش اونجا.
و به مشتریاش پیشنهادش میداد.
والنتین قبلاً دو سال به جرم واسطهگری زندان کشیده بود.
وقتی از زندان اومد بیرون، هویتشو عوض کرد.
فرار کرد و آخرش سر از عمارت درآورد.
سیندرلا
زودی برگشت به ترفندای قدیمیش.
زیبای خفته
ببخشید، ولی چرا اینقدر طول کشید تا اینا رو بفهمید؟
بعد از قتل پدربزرگم،
فکر نکردید سوابق نزدیکترین کارمندشو چک کنید؟
خب؟
نه، ترجیح دادید موکل منو اذیت کنید،
با اینکه از اول، اون قربانی بود.
بعد از اینکه پسرت لئو ربوده شد،
تو هنوز تو مهمونی با اون بودی. چرا؟
والنتین چی میخواست؟
خستهم.
فقط میخوام پسرمو ببینم.
کارآگاه، حالا که حرف اون شب شد،
ژاک،
سردفتر...
به چی مُرد؟
سکته قلبی.
اینه که بخوای جزو خانواده من باشی...
برای آدمای ضعیفالقلب نیست.
سمیرا!
هی!
هی! وای، وای، وای، صبر کن! اینجا چیکار میکنی؟
هی! اونو دربیار.
هان؟ سمیرا، بیا دیگه!
لطفاً نرو. همهمون تو شوکیم.
والنتین به همهمون خیانت کرد، منم شاملش.
فقط بیا گلهای رز رو باهام تموم کن. نمیتونم تنهایی انجامشون بدم.
ولی تو تنها نیستی. هان؟ تو خانوادهت رو داری.
مادرت و خواهرت. هان؟ چه تیمی!
من هیچ ربطی به این ندارم. اون عوضی رو نمیتونستم تحمل کنم.
- اخراجش کردم! - اوه، آره؟
پس بهم میگی همه این کارهای وحشتناکو کرد،
دوربین گذاشت تو کلبههامون.
- و تو هیچی ندیدی؟ - اصلاً.
- متیو، این از چیزی که فکر میکردم بدتره. - صبر کن.
وایستا، لعنتی. هی، ماشینو روشن نکن. لطفاً.
- وقت ندارم، آقا. - ماشینو روشن نکن. بهم گوش کن.
میدونی چرا چیزی ندیدی، متیو؟
چون برای تو، ما هیچی نیستیم.
سمیرا.
نمیتونی اینو به من بکنی!
اینجا چیکار میکنی؟
داری... باهام بههم میزنی؟
چی؟ نه، اصلاً. چرا همچین حرفی میزنی؟
پس چرا به پیامام، زنگام، یا حتی ایمیلام جواب ندادی؟
چی؟ نه.
چون یه مشکل خانوادگی داشتم که باید حلش میکردم.
ولی حالا، کاملاً مال توام. قول میدم، قول میدم.
لوسی، یه مشکل داریم.
اوه... اولی.
یه مشکل گنده.
آه، لعنتی.
الان نه. سلام؟
اوه، فعلاً هیچ نظری نداریم.
مانون.
ببین، درباره چیزی که تو مهمونی شد،
- من... - نگران نباش. باشه؟
تو به من توضیحی بدهکار نیستی.
حالا در امانی. این تنها چیزیه که مهمه.
هوم؟
یه لحظه.
خب حالا چی؟
برام یه جا برای موندن پیدا کردن و قراره سعی کنن برام مدارک بگیرن.
No comments yet. Be the first to leave one.