Foyle's War

Foyle's War

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 3

Информация о релизе

Foyles War S03E01 The French Drop 1080p ITV WEB-DL AAC2 0 H 264-WILLOW
Комментарий от warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 1 Foyles.War زیرنویس فارسی سریال

Теги

webdl
Опубликовано: 2025-12-23
Загрузки: 7
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

این همون انگلیسیه

خیلی جلو اومده

صبح بخیر. برای دیدن فرمانده هاوارد اومدم

آقای فایل؟ فرمانده عذرخواهی کردن

هنوز توی جلسه هستن. بفرمایید بنشینید

ممنونم

ما به یه کشتی نیاز داریم. برام مهم نیست چه جور کشتی‌ای باشه

وگرنه چطور مأمورهام رو بفرستم به «بریتانی»؟

پرتاب با چتر نجات مؤثرتره

تمام پروازهای مأموریت ویژه توسط سرویس‌های اطلاعات مخفی رزرو شدن

ما اول اینجا بودیم. چرا باید پروازهای بیشتری اختصاص بدیم

سوخت بیشتر، یا نیروی بیشتر

وقتی بعد از هفت ماه هیچ نتیجه‌ای برای ارائه ندارید؟

اگه جلوی عملیات‌های ما رو نمی‌گرفتید، پیشرفت بیشتری می‌کردیم

دیدگاه من نسبت به سازمان عملیات‌های ویژه از اول مشخص بوده

یه مشت تازه به دوران رسیده و آماتور که دارن وقت و منابع باارزش رو تلف می‌کنن

ما مطلع هستیم. درخواست برای کشتی

هواپیما، ایستگاه‌های گیرنده و بقیه موارد، واقعاً تأسف‌باره

با توجه به اینکه اصلاً نتیجه‌ای نگرفتید. ما نتیجه گرفتیم

با ارتش میهنی لهستان ارتباط برقرار کردیم. و از دستش دادیم

دو تا از مأمورهاتون غیب شدن. کی این رو به شما گفته؟

دو مأمور در لهستان گم شدن

یکی دیگه هم در چکسلواکی

دارید از ما جاسوسی می‌کنید. حق چنین کاری ندارید

آقایان، خواهش می‌کنم، این بحث به جایی نمی‌رسه

فرمانده هاوارد؟

یه کشتی آموزشی فرانسوی داریم که ممکنه به دردتون بخوره، قربان

یه قایق بادبانی ۶۰ فوتی. توی پورتسموث بیکار افتاده

جزئیات رو برام بفرستید تا منتقلشون کنم

سر گایلس؟

فقط یه اشتباه دیگه

و ثابت می‌کنم که از همون اول باید به حرف من گوش می‌کردن

کریستوفر

بیا بالا

خیلی معذرت می‌خوام که منتظرت گذاشتم

چارلز

روز لعنتی‌ای بود، درگیری‌های داخلیِ دپارتمان. باورت نمی‌شه

سخته باور کنی همه‌مون توی یک جبهه هستیم

اندرو چطوره؟

حالش خیلی خوبه، خداروشکر

همش می‌خوام براش نامه بنویسم، ببینمش، یا یه پنج پوندی براش پست کنم

عموی خوبی نیستم

تنها عمویی هستی که داره

بیا

ممکنه بتونم کمکت کنم

سپردم به این و اون

شاید چیزی برات داشته باشم. بگو

لازمه‌اش اینه که بری لیورپول

ادامه بده

باید به دریابان سر پرسی نوبل گزارش بدی

مرد خوبیه

محبوب. باهوش

رئیس مرکز فرماندهی «وسترن اپروچز» در لنگرگاهه

اونجا یه عملیات اطلاعاتی عظیم راه انداخته

و اون من رو می‌بینه؟

با توصیه‌ی من. ممنونم

بسیار حائز اهمیته

اگه کشتی‌های بیشتری از دست بدیم، همه‌مون از گرسنگی می‌میریم

خب... می‌خوام کمک کنم

می‌دونم، ولی یه چیزی هست که

باید این رو ازت بپرسم

توی جایگاهی که هستی داری عالی کار می‌کنی

همه ازت خیلی تعریف می‌کنن

چرا هنوز اینقدر مصممی که بری؟

اندرو با «اسپیت‌فایر» پرواز می‌کنه

می‌دونم اینجا چه کارهایی انجام می‌دی

امروز صبح یه نفر رو به خاطر احتکار بازداشت کردم

۱۹۳۹ به جرم نقض قانون قیمت کالای مصوب

داشت باتری‌ها رو دونه‌ای ده پنس و نیم می‌فروخت

بهتره با سر پرسی صحبت کنم. ممنونم

سم: همه چیز مرتبه، قربان؟

فکر می‌کنم همین‌طوره

واقعاً قصد ندارید برید؟

این رو از کجا شنیدی؟

نمی‌تونید نیرو رو ترک کنید، قربان

منظورم اینه که من بدون شما چیکار کنم؟

راحت یه کار دیگه پیدا می‌کنی. مثل قبل نمی‌شه

می‌تونید من رو هم با خودتون ببرید و من رو مأمور افتخاری نیروی دریایی زنان کنید

گوش کن، هنوز چیزی قطعی نشده

فقط این موضوع پیش خودت بمونه، متوجهی؟

دهنم قرصه

صبح بخیر. چطوری؟ خوبی؟

خوبم. ممنون

صبح بخیر. به کلیسای سنت ماری خوش اومدید

سلام. حالتون چطوره؟

سلام. از دیدنتون خوشحالم. خانواده چطورن؟ حالشون خوبه؟

کشیش: خوش‌آمد می‌گم به همگی، هم به قدیمی‌ها

باید باهات حرف بزنم، اما نه الان

و هم به چهره‌های جدیدی که به تازگی به جمع ما پیوستن

سنت ماری کلیسای خیلی قدیمی‌ایه و بادگیره

اما امیدواریم اینجا احساس راحتی کنید

با سرود مذهبی همیشگی‌مون شروع می‌کنیم

حاضرین برمی‌خیزند

مقدمه‌ی ارگ

از دیدن دوباره‌تون خیلی خوشحال شدم

امیدوارم زودتر حالتون بهتر بشه

به زودی می‌بینمت

خداحافظ

سلام، کاپیتان

موعظه‌ی خیلی خوبی بود. لطف دارید سرهنگ

شاید یکشنبه‌ی دیگه دوباره ببینیمتون

خبرهایی از فرانسه رسیده

کی؟ دیشب

فکتور؟

مرده

چی شده؟

تنها چیزی که مهمه اینه که این موضوع پیش خودمون بمونه

اگه سر گایلس حتی یک کلمه بشنوه... بله، حتماً

خب، حالا قراره چیکار کنیم؟

یه ایده‌ای دارم

تو بیش از حد ایده داری

اون‌ها خبر دارن؟ متأسفانه بله

اما فقط می‌دونن که کشته شده. نه بیشتر

فعلاً در همین حد

ما یه جاسوس بین خودمون داریم. سر گایلس عملاً بهش افتخار می‌کرد

اما کدومشونه؟ مکوبی؟ نیکلسون؟ دومونت؟

هیلدا، این وظیفه‌ی توئه. باید بدونم کدومشونه

فندک را باز می‌کند

خب، چقدر دیگه می‌خواید من رو اینجا نگه دارید؟

آقای فنر، من رو نمی‌دونم ولی من کل روز وقت دارم

اوه. خب، من یه مغازه دارم که باید بهش برسم

بله، مغازه‌ی خیابون آلبرری. داره حسابی معروف می‌شه

دوست دارم بهترین تلاشم رو برای مشتری‌هام بکنم

قطعاً همین‌طوره. باتری

تیغ اصلاح. قطعات یدکی رادیو

حتی فلاسک چای. فقط یک دونه. اون زن مجوز مخصوص داشت

البته به شرطی که حاضر باشی پولش رو بدی

ببینید، اصلاً جریان چیه؟

بحث یه پنس این‌ور و دو پنس اون‌وره

منظورم اینه که چیزهایی به دستم می‌رسه و من هم ردشون می‌کنم بره

با یه کم سود. خب، حالا کی حساب و کتاب می‌کنه؟

گروهبان میلنر، تعجب می‌کنم کار بهتری برای انجام دادن ندارید

من دارم وظیفه‌م رو انجام می‌دم، آقای فنر

هر روز آدم‌هایی جونشون رو از دست می‌دن تا خطوط تدارکاتی باز بمونه

«یه پنس این‌ور»؟ «دو پنس اون‌ور»؟ فکر می‌کنی ارزش جون اون‌ها همین‌قدره؟

من رو ببرید پیش قاضی

پنج پوند جریمه می‌شم و دوباره برمی‌گردم خونه

اگه می‌خواید این کار رو بکنید، بکنید، ولی وقت من رو تلف نکنید

صبح بخیر قربان. گروهبان. چیزی دستگیرت شد؟

نه واقعاً قربان. شما که هنوز بلیط بخت‌آزمایی نخریدید

قیمتش چنده؟ دو پنس. عوایدش می‌رسه به سازمان داوطلبان زنان

جایزه‌ش چیه؟ این

واقعاً قشنگه. به اندازه‌ی یه شیلینگ برمی‌دارم

بسیار خب. یادداشتش می‌کنم

قربان

موفق شدی؟ نه قربان

تا وقتی نفهمم کی جنس‌ها رو بهش می‌رسونه، کار زیادی از دستم برنمی‌آد

صحیح. آزادش کن

بله قربان

حالت خوبه؟

بله قربان

می‌تونم بوش کنم؟

چی رو؟

پیاز رو. از کریسمس تا حالا پیاز ندیدم

اممم

یه پنس برات خرج داره

در با صدا بسته می‌شود

صدای موتور

مرد: در رو باز کنید

هنوز اینجایی؟

فکر کردم رفتی

تازه آقای فایل رو رسوندم خونه. امشب ماشین رو همین‌جا می‌ذارم

می‌خوای برام یه نوشیدنی بخری؟

جواب نداد. برای همین برگشت به ولز

همه‌ش تقصیر جنگه. سعی می‌کنی عادی زندگی کنی ولی نمی‌شه

همه چیزمون رو به هم ریخته

نمی‌دونم اگه این وضع طولانی‌تر بشه چی پیش می‌آید

یه چیز دیگه هم هست

توی فکرم که از هستینگز برم

اوه، شما هم؟

دیگه کی؟

هیچ‌کس

چرا می‌خواید برید؟

فکر کنم برای یه شروع تازه

آقای فایل خیلی از دستتون ناامید می‌شه

بهش چیزی نگید. فعلاً نه

نمی‌گم. فکرش رو هم نکن

می‌دونید شما دو تا به چی نیاز دارید؟

یه چیزی که ذهنتون رو از این مسائل دور کنه

یه قتل جانانه

همین حالتون رو جا می‌آره

قربان

دیشب یه انفجار رخ داده قربان. یه نگهبان گیر موج انفجار افتاده

حالش خوبه؟ بیمارستانه. جراحتش جزئیه

برعکس اون مردی که داخل بوده

جابجاش نکردیم. متأسفانه صحنه‌ی خوشایندی نیست

نگران نباشید قربان. من بیرون می‌مونم

دیگه چیزی نمی‌تونه بگه. چیز زیادی ازش باقی نمونده

به نظر می‌رسه کار یه نارنجک باشه، قربان

باید اون رو درست چسبونده باشه به سرش

در ضمن، هر دو در قفل بودن و کلید توی جیبش بود

نگهبان گفته که هیچ‌کس دیگه‌ای رو اون اطراف ندیده

ظاهراً خودکشی بوده

چیز دیگه‌ای نبود؟ کارت شناسایی؟ دفترچه‌ی ارزاق؟

نه قربان. فقط همین

توی همون جیبی بود که کلید رو پیدا کردیم

طلاست. آب‌طلا؟

به نظرم طلای نابه

داخلش یه نوشته حک شده

دبلیو.آر.ام. تبریک می‌گوییم

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left