Первые 180 строк.
بریم سراغ پیشبینی وضع هوای تعطیلات
یازده اینچ و نیم برف
دیشب مرکز شهر بوستون رو سفیدپوش کرد
به نظر میرسه کریسمسِ کاملاً برفیای در پیش داریم
بهتره برفروبها رو بنزین بزنید چون بازم برف تو راهه
اَه
بیا دیگه، یه کم باهام راه بیا مرو
او-اون یکی پاپوشت کجاست؟
خیلی خب. یه جوری با کلک و ترفند ردیفش میکنیم
مرو، بیا دیگه
بیا دیگه رفیق، خواهش میکنم
میدونم مرو
برای منم سخته، خب؟
بسیار خب رفیق. برو تو
مرو، برو دیگه
هفتهی دیگه میبینمت
دوستت دارم رفیق
برو عزیزم. پسرِ خوب
سلام مروی. سلام رفیق
پسرِ خوب
بمون
آره. سلام رفیق
دلم برات تنگ شده بود
اَه
این افتضاحترین ابتکارِ ممکن بود
بیا درستش کنیم، خب؟
بیا
الان چه حسی داری؟
آره
حسش... حسش خوبه؟
خب، مرو
باید یه چیزی بهت بگم
نگام کن
قضیه اینه که
من و راس
اوه، نه
اون اینجا نیست
قرار هم نیست باشه
منم دلم براش تنگ شده، ولی خیلی سخت بود
میدونم سخته رفیق
حالت خوب میشه
بسیار خب
بزن قدش. آره
این از همه بهتره
و قراره با ما بیاد خونه
اوه
خیلی کریسمسی شده
اوهوم. زیادیه؟
اوم، مطمئنم مردم حال و هوای تعطیلات رو دوست دارن
برو رو تختت
برو رو تختت
آخی
این چِشه؟ نمیدونم
تازگیا همش خسته است
حالت خوبه دیگه، رفیق؟
تازه، براش کلی تشویقی جدید گرفتم
اوه، نه. باز شروع شد. اون تشویقیها نه
لطفاً نگو که باز از اون چیزای چندشِ خشکشدهی گاو گرفتی
اینا محبوبترین خوراکیاشن
تازه پوزهی خوک و ساردین خشکشده هم هست
که موهاشو حسابی براق و خوشگل میکنه
خب، اصلاً تعجبی نداره که با کسی قرار نمیذاری چون قشنگ
داری با ماهی خشک توی کیفت اینور اونور میری
دلیلِ قرار نذاشتنم اینه که خودم نمیخوام با کسی باشم
خیلی خب، بیخیال. شش ماه گذشته
و... تو تنهایی
نیستم. چرا هستی
نه. صرفاً چون مجردم معنیش این نیست که تنهام
از اون دخترا نباش که خودشونو گول میزنن
باشه، ولی من دقیقاً همون دخترم، و تو هم دیگه تنها نمیمونی
وقتی اون کیسِ جیگر رو ببینی، همون «آقای عاشقپیشه شماره یک»
که شاید همین الان توی اپلیکیشن «هینج» برات یه ایموجی چشمک فرستاده باشه
من اصلاً توی «هینج» نیستم
این چیزیه که تو فکر میکنی. خودم ثبتنامت کردم
خواهش میکنم. نه، دیگه دیر شده
در ضمن، بهتره زودتر بری تو چون خانم ماباچاس منتظره
خانم ماباچاس رو توی اتاق من تنها گذاشتی؟
خواهش میکنم
خاله گابریلا، خاله جولیانا
خاله فرانسیسکا، خاله آدریانا و اون یکی خاله آدریانام
خاله سوفیا، خاله دانیلا و خاله گلوریا
همین بودن بانی؟
اوه. و خودم، بانی. عالیه. آفرین
خب بچهها، بانی رو تشویق کنید
قشنگ یه مزرعه خاله و عمه راه انداختی واسه خودت
آفرین به همگی
کلی چیز دربارهی خانوادههاتون یاد گرفتم
بله شونا. شجرهنامهی تو کجاست؟
مال من؟
اوه، من... من درست نکردم
آخی
خیلی خب، خیلی خب
خب، مال من زیاد جالب نیست ولی خیلی سریع بگم
مامانبزرگ جس، بابابزرگ مایکل، بابابزرگ مت، مامانبزرگ اِیمی
اونا بابام جک رو داشتن
و اونا مامانم اِمجِی رو داشتن
و اونا هم من رو داشتن، آقای اوونز
اوه، و، اوم، اون کیه؟
مرو. دقیقاً
صبر کن، صبر کن. یعنی چی؟
همین؟
زن یا چیز دیگهای نداری؟
زن؟
اوم
نه، فکر کنم ندارم
دخترخالهام میگه تو با دکترِ چشمش قرار میذاری
خب، نمیدونم دخترخالهات از کجا اینو میدونه
آبسیاه داره
اوه، درسته. ببخشید
خب، باهاش قرار میذاری یا چی؟ نه، باهاش قرار نمیذارم
میذاشتم، اوم، ولی دیگه نمیذارم
چرا نه؟ بگذریم
خب حالا شونا، این یکی از اون سوالای شخصیه
که دربارهشون حرف زده بودیم، یادت هست؟
نکنه با رفیق صمیمیت فرار کرده؟ این اتفاق برای خاله جولیانام افتاد
نه، با رفیق صمیمیم فرار نکرده
بذارید
به خاطر اینه که هنوز دایناسورها رو دوست داری؟
نه، به خاطر این نیست که هنوز دایناسورها رو دوست دارم
چی؟
ببخشیدا، دایناسورها آموزندهان، خیلی هم باحالن
و دلیلش این نیست که من هنوز دایناسورها رو دوست دارم
سوال دیگهای نیست؟
بچه نمیخوای؟
آقای اوونز؟ پیر شدی که دیگه نمیتونی بچه داشته باشی؟
بیاید یه کم مطالعه انفرادی داشته باشیم، باشه؟
خب بهم بگو این بهتره
گزینه یک یا گزینه دو؟
هر دوتاشون تارن. بسیار خب
الان چی؟
هیچکدوم
خانم ماباچاس
اوهوم؟ منگنهام
و خودکارِ آدمبرفیم توی کیف شماست
خانم ماباچاس
نروژ چطور بود؟
چی؟ خودت داشتی بهم میگفتی
که تو و دوستپسرت داشتید برای اون مسافرت برنامهریزی میکردید
آره، آخرش نرفتیم. اوه عزیزم، چه بد شد
پسر خیلی خوشتیپی بود
اون گونههای برجسته و خوشفرم و اون لبهای قلوهای و تو دل برو
آره خب
خیلی لطف دارید ولی شما اینا رو از کجا میدونید؟
خب، واسه اینکه اون، اوم... اون قاب عکس قشنگه رو روی میزت داشتی
همونی که قابش خیلی خوشگل بود
میخوایش؟
مال خودت باشه
کریسمس مبارک
هی، حالت خوبه؟ آخه غمگین به نظر میرسی
خب، بدجوری باید بزنم تو ذوقت ولی تو که چشمت به زور میبینه
لازم نیست ببینمش عزیزم
حسش میکنم
اوه
هی. هی، هی
هی. چه خبر
چیکارا میکنی؟ ردیفی؟
اوه، هیچی. فقط یه کم دارم استرس در میکنم
آره، من و ربکا داریم دوقلوها رو میبریم که باز «دیزنی روی یخ» رو ببینن
اوه، باحاله. به نظر خوش میگذره
نه وقتی که بار سومته داری میبینیش
خب، شاید، اوم... بخوای قبلش یه آبجو بزنیم؟
وسوسهام نکن
ولی خب، یه نفر رو میشناسم که خیلی دوست داره باهات یه آبجو بخوره
اوه، شروع نکن. من به کارگزار وام مسکنت زنگ نمیزنم
بیخیال مرد
برنه یه نرخ عالی برامون گرفت. در ضمن، شاید برات خوب باشه
چرا؟ چرا باید برام خوب باشه؟
شاید چون تازگیا شدی یه آدمِ نچسب و دپرس
نه، نشدم
واسه بازی با من نیومدی. هوم؟
واسه پیتزای تولد هم نیومدی
ببین پسر، میدونم این مدت برات راحت نبوده
ولی فکر کنم دیگه وقتشه که با آدمای دیگه هم وقت بگذرونی
من با آدمای دیگه وقت میگذرونم
اون بچههای نُه سالهی اون تو حساب نیستن
خب، ممنون که نگرانمی. فقط
الان واقعاً دارم از تنها بودن لذت میبرم
اوه، جداً؟ اونم تو کریسمس؟
اولاً که الان کریسمس نیست
و دوماً: من مرو رو دارم
No comments yet. Be the first to leave one.