Первые 200 строк.
وقت شجاعت
چطور پیش رفت؟ همهچی ردیفه
آره، ردیفیم. عالیه
همهچی خوبه، طبق برنامه پیش میریم. یه نگاه بنداز
کامیون چی شد؟
چی میخواد بشه؟ کامیونه دیگه. تا ۱۱۰ تا میره
نگران نباش، عالی میره
بسیار خب. حاضره؟
بله قربان
میخوای اینو با یه پرش عوض کنی؟
یا یه همچین چیزی. کسی متوجه نمیشه؟
نقشه همینه
ببرش. هر چی شما بگین
تکون بخور. مونترو
از این طرف
سلام قربان. اجازه هست بشینیم؟
نه، خواهش میکنم
ممنون. چیزی خوردین؟
آره، آره. یه توقف کوتاه داشتیم
با محمولهی من توی کامیون؟
آره، ولی... نگران نباشین، از پشت پنجره حواسمون بهش بود
خب، پس همهچی ردیفه؟
ردیفه. آره
حتی زنامون هم چیزی نمیدونن
باورتون میشه فکر میکنن رفتیم زیارت؟
بچههای کارخونه چی؟ مطمئنی کس دیگهای خبر نداره؟
نه، هیچی نمیدونن. همهچی خوب پیش رفت. مشکلی نبود
کاساسولا حدود، اوم، یه ماه پیش منتقل شد؟
اوهوم. از منطقهی باخیو
از قبل یه سری کلید یدک داشت، واسه همین همهچی بیصدا و تمیز انجام شد
دقیقاً همونطوری که دوست داری
خب، پس انگار همهچی روبهراهه
البته
بسیار خب پس، پسرا
هفتهی دیگه منتظر دستمزدتون باشین
ممنون قربان
و تو؟ خیلی ساکتی
به کسی چیزی گفتی؟
نه، به هیچکس
مطمئنی؟
بله قربان
دربارهی این پول اضافهای که درمیاری به کسی چیزی نگفتی؟
نه، به هیچکس
به دوستات چی؟ حتی به یکی از رفقای محل کارت؟
به دختری که باهاشی چی؟
نه. اصلاً
عالیه پس. خیلهخب
آروم باش. شل کن
همهچی درست میشه
به نفس کشیدن ادامه بده
نفس بکش. نفس بکش
فقط باید بهم بگی به کی دیگه گفتی
هیچکس! به هیچکس نگفتم سولارس. نگفتم
اگه بگی واست بهتره
ولی من به کسی نگفتم
مطمئنی نمیخوای تجدید نظر کنی؟ بهم دروغ بگو
اون رفیقت رو نگاه کن
اونم گفت هیچکس نمیدونه. چی شد؟
مرد. هیچکس هیچی نمیدونـه، سولارس
به جون بچههام قسم. به جون بچههام! قسم میخورم
اوه، بس کن. خواهش میکنم، قسم میخورم
باید یه چیزی رو بفهمی
اگه کسی ندونه تو اینجایی
اونوقت کشتنت تموم ردپاها رو پاک میکنه
ولی اگه کسی بدونه اینجایی، اونوقت نمیتونم بکشمت
میفهمی؟
آه
بله. بله. آه
یه نفر میدونه من اینجام. خب
آره؟ بله، بله
فکر نکنم
نه
نه سولارس، نه
خواهش میکنم، نه! التماس میکنم
چی شده؟
صبح بخیر کمیسر. یعنی، بود
مسابقهی دیشب رو دیدی؟
حاشیه نرو، مونتیخو
چه خبر؟ آه، خبر خاصی نیست
سه تا ماشین دزدیده شده
نه از اون موارد جزئی. البته
یه زنی گزارش سرقت از خونه داده و گفته چند نفر وسایلش رو بردن
صدمه دیده؟ نه زیاد
بدهش به گومز. خب، یه دعوا هم توی بار داشتیم
دو تا نگهبان یه بچه رو موقع بیرون انداختن کتک زدن
دیشب توی بیمارستان به خاطر جراحات داخلی مرد
یا عیسی مسیح
در ضمن، صاحب اونجا از آدمهای خیره، و
میخواد باهات حرف بزنه
بدهش به خیمنز ولی بگو اول با من حرف بزنه
مورد آخر، زنهای دو تا نظامی
گزارش مفقودی دادن
به گفتهی اونا، مردا رفته بودن زیارت سنت جود دعا کنن
و بعد... هیچوقت برنگشتن خونه
با اوگارته حرف بزن. صبر کن. اوگارته
بله قربان؟
مونتیخو جریان رو بهت میگه
دو نفر مفقودی داریم که میخوام تو
بـ...ببخشید. ببخشید کمیسر
اوم... نمیخواید به دیاز پرونده بدین؟
چرا؟
نشنیدی؟ چی رو؟
دیاز داغونه
هفتهی پیش مچ زنش رو با یکی دیگه گرفت
گویا از شش ماه پیش داشته بهش خیانت میکرده
آره. واسه همین شاید بتونی یه پرونده بهش بدی، یا
یه جورایی مثل کاردرمانیه. آره، آره، آره
البته. ولی این آدم اصلاً توانایی کار کردن داره؟
میدونم قرص خواب میخوره
ولی احتمالاً بتونیم همون کاری رو بکنیم که
میدونی، موقعی که بچهی گومز فوت کرد انجام دادیم
یه روانشناس بذاریم کنارش
از قاضی درخواست میکنم، باشه؟
این اون چیزی نیست که توافق کرده بودیم
بله میفهمم قربان، ولی گوش کنین
مگه قاضی نگفت میتونم توی دبیرستانهای مناطق محروم سخنرانی کنم؟
یا مثلاً به بچههای دارای معلولیت کمک کنم؟
ممنون. اوم، بله
ولی ادارهی پلیس خطرناکه. شنیدم اونجا آدمربایی میشه و
کیه؟ اوم
واقعاً آدم میدزدن قربان. اونجا مثل غرب وحشیه
اوهوم. البته
آه
خدمات اجتماعی فقط یکی از شرایط تعلیق موقت منه
اینطوری میتونم از مهارتهام به عنوان روانشناس استفاده کنم
و همزمان به جامعه کمک کنم و سابقهی کیفریم رو پاک کنم
آره، ولی چرا توی ادارهی پلیس؟ نمیدونم
میخوان اونجا چیکار کنی عزیزم؟
نمیدونم. گفت که قرار به یه کارآگاه کمک کنم
حالم خوب میشه. یه جوری از زیرش در میرم
سعی کن زیاد نگران من نباشی
راستی، مامانت زنگ زد ببینه میریم اونجا یا نه
اونجا؟
عید فصح است
عید فصحـه؟
مگه یه سال گذشت؟ آه
یه لحظه صبر کن. فکر کردم این بار قراره فقط
فقط من و تو؟
اوه، باشه. حتماً
مگر اینکه خودت نخوای
نه، به نظر عالیه
نه، انگار چندان مشتاق نیستی
دایانا، آروم باش. معلومه که مشتاقم. حتماً، ولی رفتارت اینو نمیگه
ببین عزیزم، خودت میدونی که عاشق این کارم
اینکه کل شب رو تنهایی با هم شام بخوریم. باشه؟
پس اینقدر نگران نباش. خب؟
بسیار خب، دکتر سیلورستاین
اینجا نوشته که محکوم شدی به خاطرِ، اوم
توی جاده به یکی زدم
خب، یعنی راستش رو بخواین، خودش رو انداخت جلوی ماشین
بچههاش ازم شکایت کردن
در ضمن، حالِ زنه کاملاً خوب بود
در عوض من ماشینم رو از دست دادم، گواهینامهم رو
پروانهی فعالیتم رو. کلاً همهچی رو
به همین خاطر قاضی دستور داده خدمات اجتماعی انجام بدین
بله، این رو میفهمم
فقط کنجکاوم بدونم دقیقاً چه کمکی از دستم براتون برمیاد
گوش کن دکتر، یکی از مامورای ما الان توی وضعیت خیلی بدیه
چند روز پیش فهمید که زنش داشته یه زندگی مخفیانه رو پیش میبرده
پنهانی با یه مرد دیگه در ارتباط بوده
حتماً مخفیانه ابرقهرمانه و شبها با جنایتکارها میجنگه
داشت با یکی دیگه رو هم میریخت
یه همکار
یه شب تعقیبش کرد و مچشون رو با هم گرفت
آهان. متوجه شدم
امیدوار بودم بتونی به کارآگاه دیاز کمک کنی
شاید سعی کنی، اوم، دوباره بندازیش روی غلتک، یه جورایی مثل
کاردرمانی. دقیقاً
اوم، گوش کنین جناب افسر
من کسی رو میشناسم که یه زوجدرمانگر فوقالعادهست
واسه همچین موقعیتی عالیه
نه، نه، نه، نه. این یه مسئلهی شخصیه دکتر
و... مطمئنین که
راه دیگهای برای حل این مشکل وجود نداره؟
خب، این بوی رشوه میده دکتر
نه. امیدوارم اینطور نباشه
چون ما همیشه میتونیم ساعتهای خدمات اجتماعیت رو بیشتر کنیم
نمیدونم اخیراً بیرون شهر رفتی یا نه
ولی اون بیرون کلی زباله داریم که باید جمع بشه
منظورم این نبود
پیشنهاد رشوه نمیدم، فقط یه راه حل متفاوت، باشه؟
ببین دکتر، قضیه اینه
دیاز پسر یکی از صمیمیترین دوستای منه
ما مثل خانواده بودیم
پس به این به چشم یه لطف شخصی نگاه کن. خب؟
و خودش خبر داره که از من میخوای توی کار بهش کمک کنم؟
شاید یه چیزایی بهش گفته باشم. آه، خودشه. دیاز
بفرما، اومد! چه خبر؟
صبح بخیر کمیسر
چطوری؟ الان که اومدی بهترم. هوم؟
مونتیخو. چه خبر دیاز؟ ردیفی؟
آره، همهچی خوبه. فکر کنم
دیاز، میخوام دکتر لیبرمن رو بهت معرفی کنم
سیلورستاین
از آشناییتون خوشبختم. منم همینطور
خب، سیلورمن
سیلورستاین. اسمم سیلورستاینـه
ایشون اهل همینجا هستن
روانشناس هستن
و ازشون خواستیم که توی شیفتها همراهت باشن
No comments yet. Be the first to leave one.